X
تبلیغات
آذربایجان

آذربایجان

درمورد آذربایجان

از طرف دوست 0

اقلاما

گزلر قسمت المادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 8:29  توسط وحید  | 

آموزش لغات ترکیه


تبلیغات در پرشین تولز


View Full Version : هرکی می خواد ترکی استانبولی یاد بگیره ! یا علی


mahanlooty
04-12-2006, 06:56 PM
دوستان عزیز
من خیلی دوست دارم بتونم به شما عزیزان و اونهایی دوست دارن زبان شیرین ترکی استانبولی رو یاد بگیرن خدمتی برسونم به همین خاطر تصمیم گرفتم تاپیکی با همین منظور ایجاد کنم.

شما می تونین لغات و کلمات و یا جملات خودتون رو در این تاپیک قرار بدین تا من در اولین فرصت اونها رو براتون ترجمه کنم.

roje_aria79
04-12-2006, 09:07 PM
مرحبا افندی
بن دا چوک سویوروم استانبولی دانیشم

mahanlooty
04-12-2006, 09:45 PM
Sizi bekliyorum
یعنی: منتظرتونم

roje_aria79
04-13-2006, 03:49 AM
اولین سوال
احوالپرسی استامبولی چی میشه لطفا کامل بگید مثل:
سلام=مرحبا
حالتون چطوره =؟
صبح بخیر=؟
ظهر بخیر=؟
و...............خداحافظ=؟

mahanlooty
04-13-2006, 02:42 PM
بهتره اول مقداری در باره حروف توزیح بدم: الفبای ترکیه مانند لاتین(انگلیسی) هستش ولی با چند تفاوت به شکل زیر:
A b c ç d e f g ğ h ı i j l m n o ö p q r s ş t u ü v w x y z

همانطور که می بینین علاوه بر حروف لاتین چند حروف اضافه داره که در زیر توضیح می دم:
در این زبان حرف a با صدای آ تلفظ می شود نه اِ مثال: mahsun صحیح: ماحسون غلط: محسون
در این زبان حرف e با صدای اَ تلفظ می شود . مثال:sibel صحیح: سیبَل
در این زبان حرف c با صدای ج تلفظ می شود مثال: can صحییح: جان غلط: کن,کان و ...
در این زبان حرف ç با صدای چ تلفظ می شود مثال: çevrim صحیح: چَوریم
در این زبان حرف ş با صدای ش تلفظ می شود. مثال: gundeş صحیح: گوندَش
در مورد ğ,ı,ö,ü نیز باید بگم در این حروف تلفظ غلیظ تر می باشد و نمیتوان با فارسی نشان داد ولی در ادامه خودتان متوجه می شین در ضمن در این زبان حرف خ تلفظ نمی شود(بسته به منطقه جغرافیایی مثلا هرچه به سمت اروپا برویم تلفظ خ از بین می رود).

حالا مب رسیم به سلام و احوالپرسی:
merheba سلام
hoş geldınız (حوش گَلدینیز) خوش آمدین
nasılsınız (ناسیل سینیز؟) حالتون خوبه؟
Gün aydın (گون آیدین) صبح بخیر
İyi günler (ایئی گونلَر) روز بخیر

امیدوارم این مطالب و ادامه مطالب به دردتون بخون عزیزان
فقط بی زحمت به این تاپیک رونق بدین تا جز تاپیک های مهم بشه و همیشه فعال بمونه و بدونیی که با داشتن ماهواره (ترکسات) و طرح سوالاتتون تو این تاپیک به راحتی استانبولی یاد بگیرین...

roje_aria79
04-13-2006, 02:50 PM
مرسی دوست عزیز
می شه بگین خودتون از کجا اینرا یاد گرفتید
در ضمن تلفظ حرف ق در استانبولی چی میشه ؟مثل :عشق
البته خداحافظی را یادتون رفت به استانبولی بگید
من همیشه فکر میکردم در ترکی استانبولی تلفظ حرف خ وجود نداره
آیا درسته که تلفظ های او کوتاه آذری تبدیل به ی می شه مثل اولدوزکه میشه یولدوز

zfarhad2003
04-13-2006, 10:39 PM
من هم دارم استفاده می کنم. حتما ادامه بدین.

در ضمن برای یادگرفتن بهتر این زبان من توصیه می کنم که حتما کانالاشون رو از روی ماهواره بگیرین. اینجوری خیلی سریع و راحت می تونین راه بیافتین.

mahanlooty
04-14-2006, 01:08 AM
خدا حافظی هم میشه: hoşğekal (حوشه کال)
و اما با ید بگم تقریبا او به ی تبدیل میشه ولی نه همیشه مثلا در مورد اولدوز(ستاره) در ترکیه میگن yıldız (ییلدیز)

و خود من هم از طریق ماهواره یاد گرفتم شما هم به راحتی می تو نین یاد بگیرین...اصلا کاری نداره

mahanlooty
04-14-2006, 01:12 AM
در مورد عشق نیز باید بگم اونها تلفظی مانند ق ما ندارن و معمولا از ک استفاده میشه مثلا عشق که شما پرسیدین اونا میگین aşk (عاشک).

mahanlooty
04-14-2006, 01:22 AM
در ضمن بعضی کلمات نیز در آذری وجود دارند که معنی اونها با ترکیه یکی است و بعضی از کلمات نیز در زبان استانبولی کاملا معنی دیگری می دهند:
مانند کلمه ((کَند)) که در آذربایجان معنی روستا می دهد ولی در استانبولی به معنای ((خودم)) است.

skyx
04-14-2006, 04:08 AM
سلام
من خودم هم عاشق تركي استانبولي هستم و از تركست آنالوگ كه چند شال پيش داشتم ياد گرفتم
خوشحال ميشم كمكتون كنم
يه نكته خيلي جالب كه فكر ميكنم بدرد دوستان بخوره اينه كه :

تركيه ساليان پيش از خط فارسي استفاده مي كردند و بنا براين خيلي از كلمات فارسي و عربي وارد زبانشون شده
ولي با تغييرات مشخصي كه اصولش رو بدونيد بقيه دستتون مياد
اصول اوليه رو كه دوستمون گفتند كه مثلا اونها به جاي ق ك به كار ميبرن و بعضي وقتها هم به جاي خ
شما هر جا ح شنيديد سريعا حرف خ رو جاي گزين كنيد و با كلمه بازي كنيد
هر جا ك شنيديد حرف ق رو جايگزين كنيد
ممكنه كلمه وزنش شبيه بشه و براتون آشنا بياد و لي ندونيد دقيقا چه كلمه ايه كه نيازه نوع حرف زدن و لحن تركها رو در نظر بگيريد
حالا يه مثال بزنم تا متوجه بشيد چقدر زبان ما به اينها نزديكه
يه كلمه خيلي پر كاربرد شون مثلا اينه :

حاريكولادا :blink:
عجيبه نه؟
ولي حالا ببينيد چي ميشه
ح تبديل به خ ك تبديل به ق و اسپيل كردن كلمه خاريق اولادا ------خاريق اولاده---خارق العاده

و اين كلمه رو موقعي به كار ميبرند كه ميخوان احساس لذت بردن از چيزي رو بيان كنند و يا بگن كه عاليه
و معمولا هم خلاصه ميكنند و ميگن : حاريكا

يا مثلا يه مسابقه اي بود به اسم :چاركا فيلك :lol: (حرف ل رو با كسره بخونيد ) همون چرخ و فلك خودمون
البته نه اينكه هر كلمه اي رو شنيديد بشنيد باهاش ور بريد
كم كم دستتون مياد كدوم كلمه ها تركي هستند و كدوم وارد زبانشون شده
و از بس گوش دادين سرعا خودش تو ذهنتون تبديل به كلمه اصلي ميشه تا موقعي كه ديگه تقريبا همه كلمه ها براتون آشناست و مثل زبون مادري ميشه

اعداد و اسم حيوانات و ميوه ها و ... با تركي ايران مشترك هست
كلمه هاي عربي هم داد ميزنن

همونطور كه گفتم چون اينها به فارسي مي نوشتند و به تركي ميخوندند تلفظ دقيق كلمه رو نميدونند و هر جا دوست دارن فتحه و كسره ميدن

مثلا ميگن : هر موسيم ده ( ميم كلمه موسيم رو با كسره بخونيد)
حالا ميدونيد اين موسيم چيه ؟
همون موسم خودومنه موسم =فصل مثلا موسم بهار
يه كسره دادن واسه خودشون و با تلفظ خودشون شده موسيم

هر موسيم ده يهني در هر فصل

يه چيز ديگه كه يادم اومد:
براي راحت ياد گرفتن هر زباني شما بايد فعل و اسامي و حروف رو بتنونيد از هم تشخيص بدين كه اين كار براحتي با دونستن نحوه صرف افعال و زمانها و چگونگي كاربرد اينها انجام ميشه
وقتي شنيديد
شيمدي گلجك
راحت ميفهميد كلمه دوم فعله
چرا ؟ چون پسون جك يا جك بهش اضافه شده و اين پسوند نشانه زمان حال يا اينده هست
گلجك يعني خواهد آمد و يا مي آيد
شيمدي گلجك يعني الان ميادش يا الان داره مياد
و همينطور زمان هاي ماضي و ...

فعلا الان اينا يادم اومد
اميدوارم بدردتون خورده باشه

يا علي

roje_aria79
04-14-2006, 06:30 PM
مرسی از دوستان عزیز من چون خودم با زبان آذری و ترکی قشقایی آشنایی دارم خیلی راحت می تونم وزن و لهجه را بگیرم در ضمن در ترکی قشقایی لغاتی هست که بسیار نزدیک استامبولیه .مثل : دللیگ = زندگی

roje_aria79
04-14-2006, 09:59 PM
یک پیشنهاد که هم باعث رونق تاپیک میشه هم باعث یادگیری بیشتر میشه دوستانی که به این زبان مسلط هستند می تونند هر روز یک ترانه ترکی استانبولی را انتخاب کنند و اونا ترجمه کنند که هم معنی اون ترانه را میفهمیم و هم باعث یادگیریه بهتره .
این پیشنهاد من بود اگر اساتید قبول دارند زحمت کار با اونها.

skyx
04-15-2006, 03:09 AM
یک پیشنهاد که هم باعث رونق تاپیک میشه هم باعث یادگیری بیشتر میشه دوستانی که به این زبان مسلط هستند می تونند هر روز یک ترانه ترکی استانبولی را انمتخاب کنند و اونا ترجمه کنند که هم معنی اون ترانه را میفهمیم و هم باعث یادگیریه بهتره .
این پیشنهاد من بود اگر اساتید قبول دارند زحمت کار با اونها.

موافقم
ببينيم دوستان چي ميگن

پری
04-15-2006, 04:58 PM
یک پیشنهاد که هم باعث رونق تاپیک میشه هم باعث یادگیری بیشتر میشه دوستانی که به این زبان مسلط هستند می تونند هر روز یک ترانه ترکی استانبولی را انتخاب کنند و اونا ترجمه کنند که هم معنی اون ترانه را میفهمیم و هم باعث یادگیریه بهتره .
این پیشنهاد من بود اگر اساتید قبول دارند زحمت کار با اونها.
منم موافقم

mahanlooty
04-15-2006, 08:25 PM
با سلام خدمت همه دوستان
من هم با پیشنهاد شما موافقم و برای شروع از چند تا جمله زیبا با زبان استانبولی شروع می کنم تا بعد ترانه هم ترجمه کنیم:
1- این جمله از چندین جهت خیلی مهمه: اولا اینکه شما با زمانهای فعل می تونین اشنا بشین دوما ترجمه اونها رو تورین کنین و سوما جمله واقعا زیباییه
Uzanırsın yetişmezsin ,(اوزانیرسین, یتیشمزسین)
Yetişirsin dokunamazsın, (یتیشیرسین, دوکونازسین)
Dokunursun vazgeçemezsin, (دوکونورسون, واز گچرمزسین)
Vazgeçersin ama asla unutamazsın.. (واز گچرسین, آما آسلا اونوتمازسین)
معنی: دراز میکشی (آسوده می خوابی),نمی رسی
می رسی, بهش برخورد نمیکنی(بهش دست نمی یابی)
دست می یابی , نمی تونی ازش دست برداری
دست می کشی, اما اصلا فراموشش نمی کنی

2- تو این جمله بسیار زیبا هم میتونین با بازی با تلفظ بعضی از کلمات اونها رو با فارسی خودمون مقایسه کنین:
Masum ve üzgün bir çocuk gibi konusursam, anla sana muhtacım ver ellerini ellerime yalanda olsa "Seni seviyorum" de.
تلفظ: ماعصوم و اوزگون بیر چوجوک گیبی کونوشورسام, آنلا سانا موحتاجیم, وِر اللرینی اللریمه, یالاندا اولسا "سنی سویوروم" دَ
معنی: معصومانه و ضعیف به مثال یه کودک بهت میگم: بدون که به تو محتاجم, دست هاتو به دستم بده, حتی اگه دروغ هم باشه "دوست دارم"
با یه مقدار دقت خودتون متوجه میشین کلمات ماعصوم و موحتاجیم از فارسی خودمونه و فقط تلفظش فرق داره...

فعلا رو این جملات تامل کنید تا بعد ...

roje_aria79
04-15-2006, 11:56 PM
بقول استامبولیا .چوک گوزل . ان گوزل .
این لغت انوتورمازسین را من قبلا شنیده بودم ولی افعال اونها یکخورده سخته چونکه نه به آذری شبیهه و نه به ترکی دیگه
آگر میشه جمع افعال را هم بگید

zfarhad2003
04-16-2006, 04:33 AM
Uzanırsın yetişmezsin ,(اوزانیرسین, یتیشمزسین)
Yetişirsin dokunamazsın, (یتیشیرسین, دوکونازسین)
Dokunursun vazgeçemezsin, (دوکونورسون, واز گچرمزسین)
Vazgeçersin ama asla unutamazsın.. (واز گچرسین, آما آسلا اونوتمازسین)
معنی: دراز میکشی (آسوده می خوابی),نمی رسی
می رسی, بهش برخورد نمیکنی(بهش دست نمی یابی)
دست می یابی , نمی تونی ازش دست برداری
دست می کشی, اما اصلا فراموشش نمی کنی

ببخشید ولی به نظرم ترجمه زیر صحیحتر و کاملتر باشه:
سعی می کنی بهش برسی ولی نمی تونی
بش می رسی ولی نمی تونی بهش دست بزنی
بهش دست پیدا می کنی و نمی تونی ازش بگذری
بالاخره ازش می گذری ولی هیچ وقت فراموشش نمی کنی

اگه به نظرتون ترجمه اشتباهه لطفا بگین.

mahanlooty
04-16-2006, 03:39 PM
نه دوست من
ترجمه شما زیباتره و کاملا صحیح ولی به قول معروف هنری ترجمه شده و من هدفم آشنایی دوستان با ترجمه لغات بود نه جمله و میخواستم تا دوستان خودشون تک تک لغات رو با معانی شون مقایسه کنن در هر حال ممنون از اینکه این قدر دقیق فکر می کنید.

بازم اگه نکته ای به ذهنتون رسید بفرمایید

mahanlooty
04-16-2006, 03:53 PM
البته این رو هم بگم که کلمه اوزانیرسین Uzanırsın به هیچ وجه معنی سعی می کنی رو نمیده و به معنای آسوده خوابیدن به کار می ره ولی در کل ترجمه دوست خوبمون هم درسته

و در مورد جمع بستن نیز باید بگم که مرسوم ترین حالت جمع بستن استفاده از ler هستش که چند تا مثال براتون می زنم:
Günler روزها
aşkler عشق ها
şarkıler ترانه ها
kıtapler کتاب ها و ...
و به همین ترتیب برای دیگر اسامی

ATILA AZAD
04-16-2006, 06:42 PM
سلام دوستان
راجع به پست آخریه ماهان عزیز بگم
جمع بستن در تورکی(در تمام لهجه های تورکی) از یک اصوا و قاعده خاصی پیروی میکنه .یه کم شاید برای دوستان فارس زبانمون سخت باشه

ATILA AZAD
04-16-2006, 07:01 PM
در تورکی (تمام لهجه ها )یک قانون هست به اسم hava yasası ترجمش نمیشه کرد بگذریم با همین بشناسیمش.
حروف صدادار در تورکی به دو بخش تقسیم میشن.
اینجه و قالین (اینا رو به لهحه آذری گفتم)فکر کنم به استانبولی میگن کالین.
در تورکی آذری (که بر خلاف گفته های دوستانمون خیلی به لهجه استانبولی نزدیکه) 9 حرف صدا دار داریم.
a ı o u ə e i ü ö که به ترتیب به شاخه های زیر تقسیم میشن.
a ı u o اینها جزو حروف صدادار قالین هستن(یعنی کلفت ادا میشن)
ü ö i ə e اینا هم جزو حروف صددار اینجه (نازک) هستند
و اما میرسیم به قانون مذکور : در کلمات تورکی اگر در اولین هجا یک حرف صدادار اینجه بیاد بقیه حروف صدادار هم باید از زیر شاخه اینجه باشه . و بالعکس .
یک اشتباهی که دوستم ماهان داشتن این بود که برای جمع بستن ler رو برای تمام کلمات تجویز کرده بودند. در حالی که درستش اینه : kitablar aşklar şarkılar دقت کنید در شارکیلار (ترانه ها) دوست عزیزم ماهان در حرف ı (که تو فارسی نداریم و تلفظش با i فرق داره ) این قانون رو رعایت کردن ولی در حرف هفتم این قانون رعایت نشده.

ATILA AZAD
04-16-2006, 07:05 PM
ضمنا حرف e آ خونده نمیشه یک تلفظی داره بین اِ و آ در بعضی کلمات آ خونده میشه ولی عمومیت نداره.

roje_aria79
04-16-2006, 07:08 PM
درسته حروف با صدای بلند با لار جمع بسته میشه و حروف با صدای زیر و کوتاه با لر
مثال :یول+لار
یل+لر
درست نوشتم؟

ATILA AZAD
04-16-2006, 07:14 PM
اگه به لاتین بنویسید میشه گفت درست هست یا نه

ATILA AZAD
04-16-2006, 07:16 PM
میدونید مشکل اساسی در یادگیری تورکی چیه؟
این حروف ها رو نمیتونن تلفظش کنند ü و ö یه کم سخت هست برای فارس زبان ها

roje_aria79
04-16-2006, 07:17 PM
آخه حروف و کلمات ترکی را ندارم توی اولی منظورم (راه) توی دومی (باد)

ATILA AZAD
04-16-2006, 07:49 PM
آخه حروف و کلمات ترکی را ندارم توی اولی منظورم (راه) توی دومی (باد)
دقیقا درسته.

mahanlooty
04-16-2006, 10:52 PM
حرف دوست خوبم رو قبول دارم و از اینکه ایرادت من رو توی املای این زبان یادآوری می کنن کمال تشکر رو دارم و خودم نیز گاها تواملای این لغات اشتباه می کنم و دچار تردید می شم چون بیشتر تکیه و توجه من به معنی لعات استانبولی بوده و تا حالا کمتر به املای اونها دقت کردم و از راهنمایی شما ممنونم و لی آتیلا جان kitap صحیحه و به مانند ما کیتاب نمیگن و از p استفاده می کنن.
ولی در هر صورت آتیلا جان اصول دستوری زبان ترکیه رو خیلی خوب می دونن و خود من هم مایلم از دانستنیهای ایشون استفاده کنم و به قول ترکیه ایها که یه ضرب المثل معروف دارن اینه که:

Soğuk kalpten sıcak söz çıkmaz.
یعنی: از سینه سرد, صحبت گرم و دلنشین بیرون نمیاد

و منظورم اینه که همه دوستان خوشبختانه به این زبان علاقه دارن و صحبتهای زیبایی می فرمایند که این واقعا باعث شادیه که این تاپیک به یکی از فعال ترین تاپیک ها داره تبدیل میشه...

zfarhad2003
04-17-2006, 04:37 AM
واقعا داریم استفاده میکنیم حتما ادامه بدین.
منم سعی می کنم تا فردا یه شعر خوب رو ترجمه کنم و همینجی بزارم.

mahanlooty
04-17-2006, 02:19 PM
با سلام خدمت همه عزیزان
امروز می خواستم یه نکته در مورد حرف ğ بگم:
این حرف نهمین حرف الفبای ترکی است که بسته به کلمه تلفظی بین غ و ئ (بسیار ملایم و خفیف) دارد و در زبان ترکیه به آن یوموشاک غی(البته نوشتن صحیح این تلفظ به فارسی خیلی سخته) به معنای غ ملایم می گویند.
این حرف به هیچ وجه در ابتدای کلمه قرار نمیگیرد و فقط در وسط و یا انتهای کلمه به کار می رود>
مثلا تو اون ضرب المثلی که خدمتتون گفتم کلمه Soğuk تقریبا با تلفظ سوئوک خونده میشه(به معنای سرد) و چند متال:
değıl دَئیل (نیست)
değiş دَئیش (تغییر)
mine çiçeği مینا چیچَئی (گل مینا)
و ...

حالا یه چند تا جمله زیبا:
Güller içinde geçse de ömrüm, senin üstüne gül koklamam Gülüm, seni koklamaksa ölüm sen buna değersin Gülüm.
معنی: حتی اگر تمام عمرم رو میان گلها بگذرونم, بهتراز تو گلی نمی بویم گلم , حتی اگه دیگر تو را نبویم و بمیرم هم تو به این می ارزی گلم

Bana seni seviyorum dediğin zaman bu yalan bile olsa bu yalanı dünyanın bütün gerçeklerine değişmeye hazırım.
معنی: اون زمانی که تو به من بگی دوست دارم حتی اگه دروغ هم باشه حاضرم تمام حقایق دنیا رو با اون عوض کنم.

Aşk insanın hem dostu hem de düşmanıdır. İnsanı önün gibi yıkan, onun gibi sevindiren birşey daha yoktur hayatta
عشق هم دوست و هم دشمن انسان هست,برای انسان به مانند اون ویران کننده و عزیز کننده ای تو دنیا وجود نداره

امید وارم خوشتون اومده باشه و پسندیده باشین چون من تا حد ممکن سعی کرئم روون و قابل مقایسه با اصل کلمه باشه...

roje_aria79
04-19-2006, 05:45 PM
عالی بود.ادامه بدید و بسیار ممنونم از لطفتون

mahanlooty
04-19-2006, 11:08 PM
اول از همه سلام
بعدش هم امیدوارم دوستان عزیز هم هرچه زودتر ترجمه های زیباشونو شروع کنن تا هممون استفاده کنیم و بهره ببریم

و حاا هم جمله زیبای دیگه ای:

Aşkım var dağlar bilemez, sevgim var kimsenin aklı alamaz, birde sen varsın ya bir tanem dünyada kimse böyle sevemez...

عشقی دارم که کوها نمیتونه درک کنه, علاقه ای دار که تو هیچ ذهنی نمی گنجه, فقط یکتای من توباشی , تو دنیا هیچ کس اینچنین عاشق نیست...

پری
06-14-2006, 02:39 AM
Neden Sevdim seni ?

Çünkü kendi yaþam yolculuðun için
Ne varsa gönlünce deðerli olan
Gökkuþaðý gibi saydam ve yalýn
Yüreðini yüreðinle bana yansýttýn.

Çünkü yolu senin yoluna karþýt
Nice ayrý dünyalarýn insanlarýný
Anladýn yýllardýr sevecenlikle
Hepsine de dost elini uzattýn

Çünkü umutlarý da hüzünleri de
Ne güzeldi seninle baþbaþa yudumlamak
Yaramaz çocuklar gibi kývancýmý da
Acýlarýmý da sevgiyle paylaþtýn

Çünkü seviyorsun sen öz varlýðýný
Tüm ruhunla önemsiyorsun kendini
Her uzatýþýnda sevgiyle ellerini
Kalplerimizin sýcaklýðýna alýþtýn

Çünkü doðal akýþýnda yaþamýn
Barýþ adýna dirlik düzenlik içinde
Özenle, sevginle, yüce gönlünce
Yeni dünyalar yaratmaya çalýþtýn

Çünkü sen insanca onurunla varsýn
Gözyaþýmý sildin saf duygularýnla
Sevda türküleri gibi rengarenk
Açtýn bana, benliðime karýþtýn

Ýþte ben bütün bunlar için sevdim seni
Ölünceye kadar da seveceðim seni.....
Cansever Eyüboğlu


_______________



Sen gözlerimdin benim
Hiç tükenmeyen bir pınar misali
Süzülürken damla damla sular
Bazen ılık, yüreğinin sıcaklığında
Bazen buz kesmiş, kartal bakışlarında
Bakarken bazen, yıldız parlaklığında
Sen gözlerimdin benim.

Sen sözlerimdin benim
Dilimden dökülen bir çağlayan misali
Ve yatağına sığmayan bir nehir
Bazen bir çığlık sessizliğimde
Bazen bir sitem haykırışlarımda
Dökülürken dilimden, uçurumdan dökülür gibi
Sen sözlerimdin benim.

Sen ellerimdin benim
Rüzgarlarınla doldurduğun bir yelken misali
Bir sağa çekersin beni, bir sola
Bazen savurursun açık denizlere
Bazen vurursun acımadan kıyılarına
Başıboş dümensiz, kapılacakken girdaplara
Sen ellerimdin benim.

Sen yüreğimdin benim
Ritimsiz çalan bir saat misali
Çalışıyorsun tik tak tik tak
Bazen ileri gidiyorsun koşar gibi,
Bazen geri kalıyorsun, sanki yorgun
Ha durdu, ha duracak hala sana vurgun
Sen yüreğimdin benim.

Sen herşeyimdin benim
Düşlerim, ümitlerim,geleceğim
Ellerimdin, gözlerimdin ve yüreğim
Bazen kapılsamda umutsuzluklara
Bazen kızsamda yüreğim alev alev
Sen ne görürsün beni. ne duyarsın
Yine de sen herşeyimdin benim
Ve yine de herşeyimsin.


Ayhan Akın




هر کی اینا رو لغت به لغت بلده معنی کنه لطفا (من یه خوردشو میدونم)

ATILA AZAD
06-15-2006, 11:19 PM
سلام دوستان یک فایل ورد هست گفتگوهای روزمره به تورکی استانبولی کمه ولی از هیچی بهتره یه نگاه بندازید از اینجا (http://atila.persiangig.com/document/Istanbul%20Turkcesinden%20farscaya.doc)
ضمنا پری عزیز این متن رو من براتون میگذارم متاسفانه کار دارم رسیدم حتما اینجا میگذارم.
hoşca kalın یعنی خوش باشید (خداحافظی)

پری
06-16-2006, 06:38 AM
ممنون ....

موفق باشید



تبلیغات در پرشین تولز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 17:58  توسط وحید 

واژگان ناب ترکی

باب1. واژگان ناب تركي (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)
چون بياموزي زبان ديگري جز مادري
برگشائي روي خود دروازه هاي ديگري
گويمت از واژگان ناب تركي، گوش كن
فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلن
سيب آلما و اريك زردآلو، قاوون خربزه
هئيوا به ، انگور اوزوم، دال شاخه ، دادلي بامزه
ايستي گرما و سويوق سرما ، ايليق با اعتدال
آست پائين ، اوست بالا ، اؤن جلو و پشت دال
ديز زانو،ديش دندان،ريش ساققال،ديل زبان
بازو قول،گردن بويون،كيپريك مژه،پاشنه دابان
قاش ابرو،چشم گؤز،بورون دماغ وگوش قولاق
دست ال ، انگشت بارماق ، لب دوداق و پا آياق
مه دومان،باران ياغيش،قار برف و شاختا سوز سرد
قايغي غم ، زخمه يارا ، تاول سولوق و آغري درد
اؤلكه كشور ، بؤلكه استان ، شهر باليق ، كند ده
بوغ بخار و سوز شاختا ، چن ـ دومان هر دوست مه
خاك توپراق است و آتش اود ، سو آب و باد يئل
گيسوساچ،توك موي،سانجاق گيره باشد، زلف تئل
آسمان گؤي ، يئر زمين ، دريا دنيز ، كؤوشن فلات
نان چؤرك ، ميوه يئميش ، تازه يئني ، مانده بايات
آتش عشقت مرا سوزاند در هر صبح و شام
من گئجه گوندوز سنين سئوگي اودوندا يانميشام
قارين اشكم،آرخا پشت و سينه كؤكسو، دل كؤنول
كوه داغ ، چشمه بولاق ، دؤش دامنه و غار كؤوول
شير آسلان ، قوش پرنده ، آهو جئيران ، مار ايلان
گاواينك،گربه پيشيك وموش سيچان،شاهين توغان
دي دونن، فردا يارين ، امروز بوگون ، امشب گئجه
روزگون،آي ماه و ايل سال و يوز ايلليك يك سده
سوچ گناه ، دامو جهنم ، آتش اود، اوچماق بهشت
ياخشيراق باشد نكوتر ، ياخشي خوب و پيس زشت
روز گوندوز ، شب گئجه ، آخشام غروب و دان سحر
سوروجو راننده و مركب بينيت ، تاير تكر
پنجره آچيشقا و قاپي در و كليد آچار
بسته باغلي ، باز آچيق و گن گشاد و تنگ دار
مس پاخير ، نقره گوموش ، آهن دمير ، آلتين طلا
سونسوز ابتر ، ته تغاري سون بئشيك ، كودك بالا
آبي گؤي ، آل سرخ و ياشيل سبز و ساري زرد رنگ
كرپيج آجر ، ماسه قوم ، توپراق خاك و داش سنگ
گلدي آمد ، گئتدي رفت و ايچدي نوشيد ، قالدي ماند
يازدي بنوشت و آپاردي برد و اوچوتدو پراند
گئتميش ايدي رفته بود و گؤرموش ايدي ديده بود
وئرميش ايدي داده بود و درميش ايدي چيده بود
گول بخند ، آغلا بگري و دور بمان و قاچ بدو
باخ ببين و چيخ برو بالا و يئن پائين برو
دل ز دستم رفت ، اما اي گل من! نآمدي
كؤنلوم الدن چيخدي گئتدي ، آمما او گول گلمه دي
بير،ايكي،اوچ؛دؤرد،بئش،آلتي؛يئددي،سكگيز؛دوققوز،اون
يك،دو،سه،چار؛پنج و شش،هفت؛ هشت و نه ده،حفظ كن
بيست ايگيرمي ، سي اوتوز، چل قيرخ و پنجاه اللي دان
شصت آلتميش، يئتميش هفتاد ، سكسن هشتاد بربخوان
گر تو خواهي آوري اعداد تركي را به كار
هم ، نود دوغسان و يوز صد ، مين هزار آيد شمار
لر نشان جمع و سيز معناي نفي اندر بيان
ائللر اقوام ، دختران قيزلار و ديلسيز بي زبان
صادقم كو مانده ام از يار خود اندر فراق
صادقم كيم قالميشام من سئوگيليمدن چوخ اوزاق
قيش زمستان ، عيد بايرام ، ياز بهار ، پائيز گوز
ياخشيليق خوبي بود ، دالدا نهان و صورت اوز
بوغچا بقچه ، گيره سانجاق ، باغلا بند و وا كن آچ
گوزگو آئينه بود ، شانه داراق و گيسو ساچ
نيزه ميزراق است و قالخان هم سپر ، چاليش جنگ
چاغ زمان ، زود ائرته ، گئج دير است و تأخير هم ديرنگ
سردسير يايلاق و كؤچمه كوچ و قيشلاق گرمسير
كوه داغ و دشت كؤشن ، يورد خانه ، يول مسير
ييغما يغما ، جمعيت ييغوا و ييغجام جمع و جور
نان چؤرك ، ياپماق نان پختن شود ، تندير تنور
«
يئل ، يئلك ، يئلپيك و يئلكان» ، گر بخواهي اين بدان
«
باد» و «پر» ، هم «باد زن» وآن ديگري هم «بادبان»

منبع http://gajil.20m.com

 

باب 2. بُرقع گشائي (مستفعلن فع ، مستفعلن فع)

خواهي كه تركي ، ازبر بداني
بايد گشائي از روي ، بُرقع
تونلوك شلوغ و سايخاش خلوت
اؤيرنجي شاگرد ، استاد اوستا
اوختاي كمان وش ، لنگه بود تاي
گمنام ايتگين ، آيدين نمايان
آرام دينج و سوسغون ساكت
سئودا محبت ، سئودالي عاشق
دريا دنيز و درياچه اورال
اولگو نمونه ، بؤلگو بريده
سئومك محبت ، تشويق آلقيش
سگ ايت،سيچانموش،خرگوش دووشان
آلوچه آلچا ، سيب است آلما
يولداش رفيق و قارداش برادر
باشماق كفش و قايتان بود بند
همسايه قونشو ، هم قوم ائلداش
قار برف باشد ، ياغمور باران
توز گرد و خاك است ، جارو سوپورگه
قاپلان پلنگ و قارتال عقاب است
قويدوم نهادم ، آلديم خريدم
پر نور ايشيقلي ، گون آفتاب است
برچيده ييغما ، پر گشته دولما
قانون ياسا و مجري ياساوول
دنيا آژين و يارين قيامت
يانليش خطا و آماج نشانه
ساوجي پيمبر ، رهبر قيلاووز
يول راه ، يئل باد ،كج اگري، دوز راست
قاچماق دويدن ، زويمك سُريدن
برّان كسگين ، چكيده سوزگون
چون او كسي را دنيا نزاده
مخروبه اوچغون ، دلداده وورغون
گمراه آزغين ، آزوغا توشه
سرما سويوقلوق ، اؤكسورمه سرفه
پيمانه اؤلچو ، پيمايش اؤلچوك
پيمان ايلقار ، گئج دير و تئز زود
دنيا نيارزد از بهر انسان
گرگ است قورد و ييرتيق دريده
دردت به جانم ، قادان جانيما

با خاطري خوش ، تركي بخواني
مستفعلن فع ، مستفعلن فع
مهمان قوناق و اوتراق اقامت
يئيين سريع و آهسته آستا
گردهمآئي باشد قورولتاي
چاي رودخانه ، يازي بيابان
دورو زلال و دورغون راكد
گئرچك حقيقي، دوزگون چو صادق
آدا جزيره ، شاهين قارتال
گؤز چشم باشد ، گؤزلر دو ديده
سؤيمك تنفّر ، نفرين قارقيش
قارقا كلاغ و شاهين توغان
ميوه يئميش و بِه است هئيوا
مادر آنا و آباجي خواهر
بن بست ديبسيز ، كويچه است دربند
ال دست،قيچ پا، قول بازو ، سر باش
جان اؤز،داماررگ،آل سرخ،خون قان
هامون جلگه ، حلقه است جرگه
جوشان قاينار،سوتشير،سوآب است
بردم آپارديم ، اوچدوم پريدم
آيدين زلال و آي ماهتاب است
بشكسته سينما ، بگرفته آلما
لشكر قوشون و سردار قاراوول
دامو جهنم ، اوچماق جنّت
تاراج چيدن ، تاراق شانه
گئي نيك باشد ، زشت است ياووز
سرشيرقايماق،سوتشير،قاتيق ماست
دوتماق گرفتن ، قيرماق بُريدن
تبعيد سورگون ، صدّيق دوزگون
اول تك دوغولماز دونياده بيرده
افسرده سوسغون ، اِستاده دورغون
يان ـ يؤره اطراف ،بوجاق گوشه
ساغليق سلامت ، آسقيرما عطسه
گؤز چشم و عينك گويند: گؤزلوك
دريا دنيز و نهر آرخ ، چاي رود
دونيا ياراماز انسانا بير آن
پُررو است سيرتيق، قيرتيق بُريده
آ در كنارم ، گل بير يانيما



منبع http://gajil.20m.com

باب 3. شعري جديد (مستفعلن مستفعلن)

گويم ترا شعري جديد
در خاطر خود حفظ كن
چاق كؤك ـ پوتا ، لاغر آريق
اوس عقل و اوسلو اوستاد
آدديم قدم ، ايز رد پا
ايچ اندرون ، ديش در برون
قوم ماسه و غربال الك
گلمه نيا ، گئتمه نرو
بورايا گل ، اينجا بيا
هانسي؟ كدام؟ ، هاردا؟ كجا؟
اي گل! بيا پيشم سري
گيزلين نهان ، آيدين عيان
اوز صورت و اؤز خويشتن
قيل موي و قيل بگزاشتن
درگي مجله ، در بچين
هانسي؟ كدام؟ هامي همه
كيمسه؟چه كس؟نسنه چه چيز
مردم اولوس ، والا اولوق
سير توخ ، گرسنه آج بود
آرتيق اضافه ، اندك آز
همكار امكداش ، كار امك
ايقاق خبرچين ، سؤز خبر
تورغاي هدهد ، خرس آيي
كوته ـ بلند ، آلچاق ـ اوجا
قيز دختر و اوغلان پسر
تئل زلف و گيسو هم ساچاق
مجنون دلي ، ديوانه خول
بنشين اوتور ، بِرهان اؤتور
از دست تو رنجيده ام
رنجيده اي آيا ز من؟
ساوجي نبي ، تانري خدا
باشقا دگر ، باشدا به سر
ياخشيـ ايييـگئي خوب و نيك
يونگول سبك ، سنگين آغير
خانه به خانه ائو ائوه
شوش تيز بود ، شيشه شوشه
انگشت بارماق ، دست ال
صحرا يازي ، دريا دنيز
شير سوت، شير آسلان ، شير لوله
مردن اؤلوم ، زايش اولوم
داش سنگ و داشليق سنگلاخ
گوئي سامان برجاي كاه
گريان شدم هر روز و شام
آيدان آري چون ماه پاك
ماه شب چارده ساراي
خندان گولوش ، كشتي گولش
بابك ـ اتابك خانِ خان
ايش كار باشد ايچ درون
گل بشكفد ، گوللر آچار
ديدار گؤروش ، بيدار اوياق
كشتي گولش ، كشتي گمي
اود آتش ، آتشدان اوجاق
ماند دورار ، جاري آخار
بي تو شوم بيچاره من
آدليم بنام ، سانلي شهير
هوشيار آييق ، بيدار اوياق
هيزم اودون و داس اوراق
اندرز اؤگود ، يانليش خطا
ائركك نر و ماده ديشي
خوشگل گؤزل ، زينت بزك
يوك بار بود ، گوني تايا
قير عشوه ، قيوراق عشوه گر
ماهي باليق ، ناققا نهنگ
درّه ده ره ، تپّه ته په
آتش آتيش ، درهم قاريش
اورتا وسط ، اورتاق شريك
جاي ريال گوئي: قيران
اي گل! نرو ، آ پيش ما

كو كس به عمر خود نديد
مستفعلن مستفعلن
وصله ياماق ، پاره جيريق
سوي شهرت است و نام آد
بانو خانيم ، مرد است آغا
يوكسك زبر، اكسيك زبون
آل حيله و آلداق كلك
وئرمه نده ، قاچما ندو
هارا گليم؟ آيم كجا؟
آرزو ديلك ، اوميد رجا
آي گول! يانيما گل بري
جارو سوپورگه ، خار تيكان
اؤز جان و روح و بوت بدن
يوغ حلقه ، ييغ انباشتن
گئرچك حقيقي،راست چين
دعوا ساواش ، شمشير قمه
من من،تو سن،او وي،ما بيز
پاشنه دابان ، تاول سولوق
شاه پاشا ، باشليق تاج بود
بسته يوموق ، آچيق باز
يولداش رفيق، ياري كؤمك
چاقو پيچاق ، بالتا تبر
ميلچك مگس ، زنبور آري
برنا ايگيد و پير قوجا
مادر آنا ، آتا پدر
دزد اوغرو و دزدي قاچاق
ساعد بيلك ، بازوست قول
آور گتير ، بردار گؤتور
سنين اليندن اينجييم
اينجيميسن مندن مي سن؟
بيرله يكي ، آيري جدا
دزدي اوغورلوق ، ايز اثر
سالم بوتون ، سوراخ دليك
آواز بان ، نعره باغير
اسب آت بود ، اشتر دوه
تئش كاوش و تيشه تئشه
بامزه دادلي ، بال عسل
چاي رود و داغ كوه، تيز بيز
طعمه دوزاق و دام تله
قسمت بؤلوم ، يابم بولوم
تر تازه و خشكيده قاخ
آيتك چو ماه،آيسان چو ماه
گوندوز گئجه آغلاميشام
توپراق توپو يك تلّ خاك
ماه هلالين هم توغاي
پوشش گئييش ، پوشال كولش
چاغ سالم و چاق و زمان
دوش خواب و ديش اندر برون
در گل رود ، زيغدا باتار
محكم قاييم ، پشتي داياق
آيا روان شد؟ گئتدي مي؟
روزن باجا ، گوشه بوجاق
بيند باخار ، مالد ياخار
سنسيز اولام آواره من
يل قاهرامان ، بي باك دلير
بستر دؤشك ، هذيان ساياق  
پرسش سوروق ، جويا سوراق
قيتمير خسيس ، باغيش عطا
آرواد زن و مرد است كيشي
اينجي است دُر ، چيده دوزك
داغ كوه بود ، صخره قايا
باشقا دگر ، سا هم اگر
زود ائرته و تأخير ديرنگ
آيد گله ، پاشد سه په
خودرو بينيت ، ورزش ياريش
ايلقار پيمان ، له ازيك
هر ده ريال گوئي: تومان
آي گول قاييت گل يانيما

منبع http://gajil.20m.com

باب 4. خود را محيا كن (مفاعيلن مفاعيلن)

اگر خواهي بياموزي
بيا خود را محيا كن
دونن ديروز ، يارين فردا
بولاق چشمه ، پينار چشمه
نرس يئتمه ، نرو گئتمه
گتير آور ، گؤتور بردار
آخين حمله ، آژين دونيا
دؤزوم صبر و دوزوم چيده
يانيق روشن،سؤنوك خاموش
جوان گنج و قوجا پير است
باليق ماهي ، ايلان هم مار
گؤيرچين را كبوتر دان
باساق سقف و دورار ديوار
قويو چاه است و دلوش دول
قازان ديگ و قالان مانده
قانات بال و پرنده قوش

      ز تركي يا كه از تازي
مفاعيلن مفاعيلن
ساغير ساغر ، سبو بايدا
اوبا باشد همان خيمه
نده وئرمه ، نكن ائتمه
پارا پول است و ساي بشمار
چؤرك نان و تيليت تيلتا
اؤزوم خويش و گؤزوم ديده
ائشيت بشنو، قولاق هم گوش
گرسنه آج و توخ سير است
باليقچين مرغ ماهيخوار
بجاي سار ، سيغيرچين خوان
صحت ساغليق ، ناچاخ بيمار
كمي آزجا ، فراوان بول
اؤلو مرده ، ديري زنده
پيشيك گربه،سيچان هم موش

منبع http://gajil.20m.com

باب 5. گوش به هر قول مكن (مفتعلن مفتعلن)

وه! كه تو چه سيمتني
گوش به هر قول مكن
كامپيوتر بيلگي سايار
گئتميش ايديم رفته بُدم
گئتمه لي يم رفتني يم
وئرمه نده ، گئتمه نرو
خشم آجيق ، تلخ آجي
باش سر و تاس كئچل
صلح باريش ، جنگ چاليش
زانو ديز و ديل زبان
گربه پيشيك ، موش سيچان
بال عسل ، زنبور آري
شاه به تركي است: پاشا

      با تو بگويم سخني
مفتعلن مفتعلن
فاكس بود بلگه يازار
دلميش ايديم سُفته بُدم
دلمه لي يم سُفتني يم
قالما نمان ، قاچما ندو
خواهر تركي است باجي
چشم گؤز و ناز گؤزل
توپ توپ و شلّيك آتيش
گيزلي نهان ، آيدين عيان
كي ـ چه زمان؟هست هاچان؟
گنج جوان ، پير قاري
زنده بمان هست: ياشا

منبع http://gajil.20m.com



باب 6. نيك تر انديشه كن (فاعلاتن فاعلن)

گويم از تركي كنون
نيكتر انديشه كن
بوغدا گندم ، كشت اكين
اينجي مرواريد هست
بوغ بخار و بوز يخ است
ديل زبان ، آرزو ديلك
چوخ زياد و آز كم است
چاقو چاققي هم پيچاق
كوسمه قهر ، آشتي باريش
روزنامه گونده ليك
گلدي آمد ، گئتدي رفت
زخم يارا ، آغري درد
بويلو آبستن بود
جشن و شادي توي ـ تؤرن
نام آد ، فاميل سوي آد
گؤرموش ايدي ديده بود
دان سحر ، آخشام غروب
گل بيا ، بنشين اوتور
ديل زبان و كام داماق
سوي من آ يك سري

      غم كنم از دل برون
فاعلاتن فاعلن
خلق اولوس و شاه تكين
هم كه بايرام عيد هست
ايگنه سوزن،ساپ نخ است
سا اگر ، بايد گرك
بيرله باهم ، داش هم است
زلف و گيسو هم ساچاق
قاچ بدو ، ورزش ياريش
سوزن ايينه ، دوز تيك
آسمان گؤي ، يئددي هفت
زن قادين و كيشي مرد
جان اؤز و بوت تن بود
آنكه مي بيند گؤرن
پا آياق و پر قانات
درميش ايدي چيده بود
كرده پرواز او اوچوب
قوي بنه ، بردار گؤتور
خر اولاق و بار چاتاق
گل منه ساري بري

منبع http://gajil.20m.com



باب 7. غم دل (فَعلَن فعلن فعلن فعلن)

اي دل! بي غم يكدم منشين
از دست دل ، ديوانه ، من
گئتمك رفتن ، گؤرمك ديدن
قالدي ماند و آمد گلدي
اگلش بنشين ، بوشلا برهان
روباه تولكو ، حيله آلداق
درديم چيدم ، دردين چيدي
من من ، تو سن ، او وي ، ما بيز
بوغدا گندم ، گوني تايا
يخ زد دوندو، آب سو ، يخ بوز
پرده اؤرتو ، اُردك اؤردك
گؤردون كؤنلوم الدن گئتدي؟
آسلان شير و اورمان جنگل
ديرسك آرنج و زانو ديز
بايقوش جغد و بوزقوش شاهين
قيمه قييما ، دولمه دولما
آذربايجان جان جانان
توپراغينا سجده ائدم
اويخو خواب و بيدار اوياق
ياپراق برگ و توپراق خاك است
سو آب است و دورغون راكد
چي خام است و بيشميش پخته
آنلام فهم و آننا مادر
سوت شيراست و سرشير قايماق
دوُيما حس و دويما سيري
پائين آست و آرام آستا
اوتدو برد و اوتدو بلعيد
ياغي دشمن ، زندان دوستاق
گئتديم رفتم ، گؤردوم ديدم

دل را غم بين ، غم را دل بين
فَعلَن فعلن فعلن فَعلَن
دؤزمك صبر ، درمك چيدن
وئردي داد و سفته دلدي
باخگيل بنگر ، آلگيل بستان
گوجلو پر زور ، لوطي قالتاق
چيديم درديك، چيد او دردي
آنها اونلار و شما سيز
داغ كوه است و صخره قايا
ديمديك منقار و شاخ بوينوز
پوشش اؤرتوم ، روكش اؤرتك
رفت از كف دل ، آيا ديدي؟
ناخن ديرناق ، پا قيچ ، دست ال
قار برف است و زويگن هم ليز
ايندي اكنون ، اسكي ديرين
آمرود آرمود و سيب آلما
جانلار جاني آذربايجان
بر خاك تو سجده كردم
اوز صورت است و لپ ياناق
انگور اوزوم و مؤو تاك است
آرام دينج و سوسغون ساكت
سؤزحرف است و دئميش گفته
خانيم بانو ، آغا سرور
يايماق پخش و گفتن آيماق
اوستون زبري ، آستين زيري
اوس عقل است و عاقل اوستا
قاپدي قاپيد ، چاپدي چاپيد
دوزسوز لوس و لجباز قالتاق
وئرديم دادم ، درديم چيدم

منبع http://gajil.20m.com

باب 8. اي آن من! كجائي؟ (مستفعلن فعولن)

اي آن من! كجائي؟
آزار دل رها كن
بالا و فوق يوكسك
تيپا تپيك ، آياق پا
دندان ديش و بنوش ايچ
آهو مارال و جئيران
بوي قد و كوته آلچاق
يالتاق بود رياكار
كول بوته و تيكان خار
بي تو نمي روم من
فردا يارين ، دونن دي
اورتاق شريك باشد
قايغي غم و كؤنول دل
دشمن ياغي ، چاليش جنگ
ورزش ياريش ، قاچيش دو

پنهان ز من چرائي؟
مستفعلن فعولن
پائين و دون اكسيك
قات در كنار و قات تا
بيرون ديش و درون ايچ
باشد پلنگ قاپلان
پُرزور و ضرب قوچچاق
قاپلان پلنگ ، ايلان مار
ارك افتخار و مان عار
سنسيز گئدنمه رم من
با تو سنينله ، سيز بي
پخته بيشيك باشد
ملت اولوس و قوم ائل
آل قرمز است و بوي رنگ
گئتمه نرو و گئت رو


منبع http://gajil.20m.com



      
باب 9. گريه به حالم مكن (مفتعلن فاعلن)

آمده در خاطرم
گريه به حالم مكن
روده باغيرساق بود
كيرپي بود خارپشت
بز كئچي ، بي مو كئچل
خرس آيي ، زنبور آري
زور گوج و مچ بيلك
مشت يوموروق ، سيلي چك
علم شمارش ساياق
قلعه به تركي قالا
كوشش تركي تالاش
رنگ سياهي قارا
شانه به تركي تاراق
روشني و نور چيراق
هرچه جزيره آدا
كاشت اك و ريشه كؤك
كِشتي تركي گمي
گؤرموش ايدي ديده بود
گئتمه نرو ، گل بيا
تير اوخ و ياي كمان

 ياد خوش آن صنم
مفتعلن فاعلن
سير ساريمساق بود
توسباغا هم لاك پشت
لنگ چولاق و چول
ماه آي و پاك آري
شن قوم و غربال الك
يك تك و مانند تك
بار يوك است و چاتاق
كودك و نوزاد بالا
صاف و منظم تاراش
گوشه بوجاق ، بين آرا
آلت و ابزار ياراق
گوشه و سرحد قيراق
خوف و خطر هم قادا
لاغر آريق ، چاق كؤك
سا اگر و آيا مي
درميش ايدي چيده بود
باخما نبين ، گير درآ
مرد قدر قاهرامان

منبع http://gajil.20m.com



باب 10. ضمير دل كنم عيان (مفاعلن مفاعلن)

بگويمت بدين بيان
ز ياد خود برون مكن
موما نهال ، درخت آغاج
دولو تگرگ و برف قار
دمي بيا به پيش من
دولان بچرخ و گز بگرد
بخواب يات ،اوتور نشين
هاچان كي؟و هارا كجا؟
پاي آياق ، قاچان دوان
باخيش نگاه و باخ ببين

 ضمير دل كنم عيان
مفاعلن مفاعلن
سير توخ و گرسنه آج
آغاج درخت و ميوه بار
بير آز يانيما گلگيلن
ياراست زخم وآغري درد
ائشيت شنو و گؤر ببين
آماج هدف ، اومود رجا
راه يول و گئدن روان
درخت آغاج و در بچين


منبع http://gajil.20m.com

نصاب صادق

اثر : نائبی
فصل دوم : نصاب حرفي
شامل 11 باب در بحر رجز مربع

باب 11. نصاب آ (مستفعلن مستفعلن)

از حرف آ گويم به تو
سيب آلما ، شليك است آتيش
درد آغري و ابيض آپاق
پشت سرت آرخا بود
مهسا همان آيسان بود
آخشام غروب و ماه آي
جاي كليد گوئي: آچار
آيدين عيان و باز آچيق
آل سرخ و آغ رنگ سپيد
سنگين آغير ، دنيا آژين
زنبور آري ، لاغر آريق
آسقيرما عطسه ، تلخ آجي
مادر آنا ، والد آتا
آرتيق اضافه ، اندك آز
گم كرده ره آزغين بود
آدديم قدم ، آدليم بنام
جاي گرسنه آج بخوان
آلقيش دعا و آو شكار
همنام آداش ، توشه آزيق
آيغير نر و غارت آخين
بر نامزد گوئي: آداق
آهسته را آغرين بگو
درك و شعور آنلام بخوان
دوغ آيران و آيري جدا
آل حيله است و سرخ آل
بيگانه آيريق ، خرس آيي

      اكنون كلام من شنو
توشه آزيق ، شعله آليش
جاي جزيره گو: آداق
مهتاب وش آيدا بود
آد نام و شهرت سان بود
ماه زرين باشد آلاي
رود روان بر گو: آخار
آويخته باشد آسيق
آماج هدف ، آلدي خريد
آيري جدا ، غارت آخين
شير آسلان است و خشم آجيق
تشويق آلقيش ، خرس آيي
هر مهتر و سرور آغا
رود ارس را گو: آراز
زرّ و طلا آلتين بود
آلتي شش است و آد نام
نهر آرخ و آرام آستا دان
آرپا جو و مفتاح آچار
بر منفعت گوئي: آسيق
پيشاني تركي آلين
هشيار آييق و پا آياق
هم هاله را آيلين بگو
قصد و هدف آرمان بدان
هم آرخاليق باشد ردا
آلماق گرفتن ، گير آل
جاري آخار ، آلو آلي

منبع http://gajil.20m.com


باب 12. نصاب الف (مستفعلن مستفعلن)

حرف الف گويم كنون
انگور اوزوم ، ايز رد پا
اوز صورت و اؤز خويشتن
اود آتش و اوغلان پسر
اؤن پيش و زردآلو اريك
درياچه ي تركي اورال
خانه ائو و دزد اوغرو دان
بيرون ائشيك ، ايچ اندرون
والا اولوق ، غربال الك
اورتاق شريك ، اورتا ميان
زايش اولوم ، مردن اؤلوم
اينجي دُر است و نور ايشيق
ايلقار پيمان ، گاو اينك
اوختاي كمان وش، عقل اوس
ميمون اوغور ، پيغام اولام
ائركك نر و بازي اويون
دور و بعيد باشد ايراق
انگشتر تركي اوزوك
اوغلان پسر ، قهّار اوغان
ابريشم تركي ايپك
اوخشار شبيه ، اورتا ميان

      از فوق و وسطي و ز دون
ملت اولوس ، والا اوجا
اردم هنر ، عارف ارن
جاي وزان مي گو: اسر
له گشته در تركي ازيك
ال دست باشد ، ايل سال
اولگو نمونه ، مار ايلان
اكسيك كم و اكسيك زبون
زحمت امك ، دامن اتك
جاي بهشت اوچماق بخوان
بر خويشتن گوئي: اؤزوم
نه سرد و نه گرم است ايليق
اوتراق اقامت ، كار امك
برتر اولو ، ملت اولوس
قهّار اوغان ، باور اينام
كشت است اكين ، هيزم اودون
صنعت اوران ، بيدار اوياق
برچيده مو باشد اوتوك
آنجا اورا ، آنسو او يان
دامن به تركي خوان: اتك
اووشار شكاري ، اوخ كمان

منبع http://gajil.20m.com


باب 13. نصاب ب (مستفعلن مستفعلن)

حرف ب هم گويم ترا
مركب بينيت ، امروز بوگون
ماهي باليق ، چشمه بولاق
كودك بالا ، گوشه بوجاق
بيني بورون ، ساعد بيلك
يخ بوز شود ، بالتا تبر
شاخ بوينوز و قسمت بؤلوم
دانش به تركي بيلگي دان
روده باغيرساق ، بيل بدان
بايراق عَلَم ، باي مالدار
بوش خالي است و بوغ بخار
تنگه بوغاز ، حلقوم بوغاز
يك يك به تركي بير به بير
بللي عيان ، قنداق بلك
بوي قد و بويلو حامله
باتمان من تبريز دان
باشلا شروع كن ، بئل كمر
باشليق گوئي: شيربها
اين سو بو يان ، اينجا بورا
بوي رنگ و صبّاغي بوياق
بغض و گلو باشد: بوغاز
گردن بويون ، كودك بالاش

      افزون كنم اين ماجرا
پخته بيشيك ، كامل بوتون
روزن باجا ، بوته بوداق
مانده بايات ، قبلاً باياق
آرايش تركي بزك
باش سر بود ، باشقا دگر
نعره باغير ، دسته بوكوم
روئيدني را بيتگي دان
باغ بسته و آواز بان
آشتي باريش و ميوه بار
باخگيل ببين ، بينا باخار
خيلي بول و اندك بير آز
شهبانو بيگيم ، بي امير
فاكتور بيجك ، نقطه بنك
بيز ما و اينگونه بئله
باسما نشان و مهر خوان
پيكان باشاق و بار ثمر
باغلا ببند ، قيمت باها
باشماق بگوئي كفش را
بنزر شبيه ، چشمه بولاق
معشوق و راغب هست: باز
خر مهره بونجوق ، رأس باش


منبع http://gajil.20m.com


باب 14. نصاب تا (مستفعلن مستفعلن)

اي ماه خوش سيماي ما
گيسوي تركي تئل بدان
توپراق خاك و لنگه تاي
تاير تكر ، تانري خدا
شاهد تانيق ، زحمت تالاش
ناخن همان تيرناق بود
تيپا تپيك ، مانند تك
توز گرد و توپ گرد آمده
بر ماه كامل گو: تاماي
سلطان تكين و خار تيكان
توي جشن و شادي ، ميله تير
توتغون گرفته ، شاه توغان
تندير تنور ، تپّه تپه
تيمور مرد آهنين
بر دوخت مي گوئي: تيكيش
دوزخ تامو ، قوزك توپوق
تپرنتي لرزش ، تؤك بريز
تعجيل تلسمك ، دوز تيك
تكّه ـ پراكنده تالا
مدرك ـ سند باشد تانيت
روباه تولكو ، دود توتون

      گويم ترا از حرف تا
مو را به تركي توك بخوان
توغان عقاب و گوني تاي
شانه تاراق ، تابه تاوا
شب تون بود ، كندن تاراش
سقف كماني تاق بود
تنها و واحد نيز تك
توپلونتو هم «گرد آمده»
ماه هلالين هم توغاي
غارت تاراج ، غارت تالان
تندير تنور ، توخ نيز سير
شلوار تركي هم تومان
تونلوك شلوغ ، تيشه تئشه
تيلتا تيليت ، چونان تكين
بر آشنا گوئي: تانيش
مرغ است در تركي: تويوق
تئز زود و وسواس هم تيتيز
پاشنه تابان ، ماشه تتيك
هر بي قراري تالواسا
خرد و خمير باشد تيليت
تاريكي شب نيز تون


منبع http://gajil.20m.com


باب 15. نصاب چ (مستفعلن مستفعلن)

حرف چ در تركي بخوان
گونه چئشيت ، غنچه چيچك
چي خام باشد ، نان چؤرك
چاغداش به تركي همزمان
جدول چيزيلگه ، چاغ زمان
ديوانه چيلغين ، راست چين
چيلپاق برهنه ، بار چاتاق
دعوت به تركي چاغري دان
آتش زنه چاخماق بود
جذب و كشش را دان: چكيش
قاصد چاپار است و چاپان
سبزه چيمن ، گمراه چاشان
چاققي همان چاقو بود
نمّامي تركي چوُغول
خيمه چادير و مي چاخير
جاي چدن باشد چويون

      نشنيده هايت را بدان
چابوك سريع و سيلي چك
پژمرده هم باشد چوروك
چؤكگون به تركي ناتوان
كذب و دروغ و لاف چاخان
چيل لكه و مشكل چتين
لنگيده پا باشد چولاق
ضرب رياضي چيرپي دان
بالا روي چيخماق بود
جنگ و نزاع باشد چاليش
چيزگي به تركي سطر دان
چن مه ، نوازنده چالان
جاي چپوو ، چاپو بود
چاي رود باشد ، رخت چول
پستي ـ بلندي هم چوخور
زيرا به تركي هست چون


منبع http://gajil.20m.com


باب 16. نصاب دال (مستفعلن مستفعلن)

افزونتر از اكنون بدان
دندان ديش و پاشنه دابان
جاي نمك گويند: دوز
تپه دولاي و رگ دامار
ايه ـ ستون باشد ديرك
منقار ديمديك ، ديل زبان
موج دالغا و دريا دنيز
دؤش سينه ، داغ كوه و جبل
احساس دويغو ، داش سنگ
دالماق تفكر ، لب دوداق
دام و تله باشد دوزاق
افتد دوشر ، خارج ديشار
درگي مجله ، ريزه دن
دام پشت بام و دام تله
ديلداش به تركي همزبان
دول دلو و دولماق پر شدن
انواع دورلو ، داي دگر
كم عمق در تركي: داياز

      از دال تركي بربخوان
ديروز دونن ، صبح است دان
دؤز صبر باشد ، صاف دوز
دال پشت باشد ، تنگ دار
هم آرزو باشد ديلك
دولو تگرگ و مه دومان
آرنج ديرسك ، زانو ديز
گوئي دوه اشتر ـ جمل
دالدا عقب ، تأخير ديرنگ
ديرناق ناخن ، كام داماق
واحد دنه ، شانه داراق
لبريز مي گردد داشار
درنك گروه و انجمن
دوغرو حقيقي و سَره
ديلماج به تركي ترجمان
ناظم دوزن ، صابر دؤزن
پيچد دؤنر ، ارزد دگر
تعويض دگيش ، مايه داماز


منبع http://gajil.20m.com


باب 17. نصاب سين (مستفعلن مستفعلن)

از حرف سين گويم ترا
ساپ نخ ، ساچاق گيسو بود
ساغ سالم است و كاه سامان
ريش ساققال و تعداد ساي
سالخيم بود خوشه ، تو سن
سؤز حرف و سس باشد صدا
وهم و تصور شد: سانام
سولماز هميشه جاودان
ساوجي پيمبر ، ساو پيام
جويا سوراق ، پاره سؤكوك
پرسش سوروق ، دستار ساريق
سايغي گرامي ، سات فروش
سرگي نمايشگاه دان

      تا خاطري باشد ز ما
ساخسي سفال ، آب سو بود
سيرتيق سمج ، آوازه سان
ماه شب چارده ساراي
گلّه سورو ، شوفر سورن
سؤيله بگو ، سسله صلا
بر آزمون گوئي: سينام
سوت شير باشد ، موش سيچان
تاول سولوق ، ساغلام سلام
ساغرساغير ، خاموش سؤنوك
بشكسته هم باشد سينيق
سان اعتبار ، پرسش سوروش
تنها سوباي ، مانند سان

منبع http://gajil.20m.com

باب 18. نصاب قاف (مستفعلن مستفعلن)

گويم ترا از حرف قاف
قان خون و قاش ابرو بود
قيز دختر است و قيش شتا
قاب ظرف شد ، تاول قابار
مانا قالار ، پيشين قاباق
قيرقي عقاب ، قاپلان پلنگ
درپوش قاپاق و در قاپي
قارداش برادر ، زن قادين
يَل قاهرامان ، قلعه قالا
قازما كلنگ ، اشكم قارين
مهمان قوناق ، نازا قيسير
قالخان سپر ، شمشير قيليج
گوشه قيراق و ني قاميش
قولتوق بغل ، قاتي قاريش
حفظ و نگهداري قوروق
قييماز خسيس و گوش قولاق
زر شد قيزيل ، برّه قوزو

      كين هم بماند زين صحاف
قيل موي و قول بازو بود
قول بنده و صخره قايا
بر صف شده باشد قاتار
رويه قابيق ، تلّه قالاق
قارقا كلاغ ، قارماق چنگ
قاخ خشكه برگ ، پيره قاري
داداش همسر هم قايين
قار برف و مشكي هم قارا
فرش ضخيم باشد قالين
قايغي غم و قاطر قاتير
قيوراق خرامان ، پاي قيچ
با هم قوشا ، درهم قاتيش
چين و چروك باشد قيريش
قايق قاييق ، مهمان قونوق
خشكه قوروت، پيشين قاباق
قوم ريگ باشد چاه قويو

منبع http://gajil.20m.com

 
باب 19. نصاب ك (مستفعلن مستفعلن)

گويم كنون از حرف كاف
كيپريك مژه ، ريزه كيچيك
پوشال كولش ، دل هم كؤنول
ده كند و كؤكسو سينه دان
كؤپرو پل و كوچك كيچي
كسمه برش ، پارو كورك
كال نارس و ياري كؤمك
دكّان كبيت ، كل گاو نر
جاي نمد گوئي: كئچه
كوپ خُم بود ، لوله كوره
خاكستر تركي است: كول

      چون آب جاري ، پاك و صاف
كؤوشن فلات ، دژبان كئشيك
كول بوته است و غار كؤوول
كؤك چاق و كؤك ريشه بخوان
بي مو كئچل شد ، بز كئچي
كولاك را گوئي: كولك
كنده كؤتوك ، تنبيه كؤتك
نابينا كور ، كار نيز كر
كيپ محكم و معبر كوچه
سركش كورن ، دفعه كره
كوتاه قد باشد: كوتول

منبع http://gajil.20m.com


باب 20. نصاب گ (مستفعلن مستفعلن)

از گاف تركي بر بخوان
زيبا گؤزل ، چاقو گزن
بايد گرك ، آيد گلر
گؤي آسمان ، پوشد گئيه
پائيز گوز ، نقره گوموش
گيزلين نهان ، كِشتي گمي
ديدار گؤروش ، پوشش گئييش
گؤزله بپا و پوش گئي
آئينه گوزگو ، زور گوج
گؤرنك مثال ، پوشش گئيين
كبتر گؤيرچين ، گل بيا
كوتاه گوده ، آهو گئييك
گيز سرّ و راز ، گيزلي نهان
گؤل بركه است وپوست گؤن
پر زور و محكم هست: گور

      ناخوانده هايت را بدان
گؤز چشم و گردشگر گزن
آور گتير ، گردد گزر
گوندوز همان روز ، شب گئجه
كشتي گولش ، خنده گولوش
پشت و عقب باشد گئري
گسترده هم باشد گئنيش
گئرچك حقيقي ، خوب گئي
مدخل گيريش و دير گئج
بر نوعروس گوئي: گلين
گؤيچك جميل و باصفا
پائيز گوز ، خارش گيجيك
گؤركم شكوه و گوج توان
مشرق گونل ، خورشيد گون
گؤرگيل ببين ، بردار گؤتور


منبع http://gajil.20m.com


باب 21. نصاب ياء (مستفعلن مستفعلن)

از ياي تركي هم بخوان
باران ياغيش ، زخمه يارا
ياغمور باران ، يئر زمين
تازه يئني ، ميوه يئميش
كذب و دروغ باشد يالان
دشنام و سب باشد يامان
يانليش خطا و ياي كمان
يازي بيابان ، ياز بهار
يايلاق زمين سردسير
بيگانه ياد ، فردا يارين
يوغ حلقه و ابزار ياراق
ياغ روغن و چربي بدان
يابان بيابان ، يان كنار
افروخته باشد يانيق
ماتم ياس و خوراك يئييم
وصله ياماق و صف ياسال
صلح و صفا باشد ياراش
آرام ياواش ، بنّا ياپان
يوخسول فقر و بي نوا
همتاي تركي يئنگه دان

      افزون و افزونتر بدان
جاي گريبان هم ياخا
يئل باد و چابك هم يئيين
خورد و خوراكي هم يئييش
ياوه ياوا ، خالي ياوان
يولداش رفيق ، كاتب يازان
خوابنده در تركي ياتان
جاويد و جاويدان ياشار
قانون ياسا و يول مسير
يونگول سبك ، نزديك ياخين
بسته يوموق و لُپ ياناق
يئل باد و يئلكان بادبان
نيمه ياريم ، كاتب يازار
سبزه ياشيل ، عاصي يازيق
تقدير تركي هم يازيم
موي سر اسب است يال
ياستيق متكا ، اشك ياش
رفتار يئريش ، سوزان يانان
كافي يئتر ، لانه يووا
داماد تركي يئزنه دان

منبع http://gajil.20m.com

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 13:15  توسط تایماز 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 8:35  توسط وحید 

آموزش

تبليغات X

اموزش

پسوند ( اک ) چی و چو در کلماتی که معنی شغل را می رساند . ( در بعضی از کلمات معنی دوست داشتن و ساختن و .. دارد . بطور مثال این معانی را در لغت ماست می نویسم . )
قاتیق چی : ماست فروش ، کسی که ماست درست میکند . کسی که ماست دوست دارد . کسی که ماست میخرد و میفروشد .
اسکی چی : کهنه شوی
اکینچی : کشاورز
اله کچی : غربال فروش ، کسی که غربال درست می کند .
قیزیل چی : طلا فروش ، زرگر
بویاقچی : رنگ رز
پیچاقچی : چاقو فروش ، چاقو ساز
چالغی چی : نوازنده
چاناقچی : سارنده ظروف سفالی
چایچی : چای فروش
باشماقچی : کفاش
چه کمه چی : کفاش ، چکمه فروش
حئچه چی : سنگ تراش ، کسی که سنگ قبر می تراشد و درست میکند .
ده وه چی : شتربان
زیبیلچی : سوپور ، آشغالچی
قولباق چی : النگو فروش
سامانچی : کاه فروش
گه می چی : کشتیران ، صاحب کشتی
حامامچی : گرمابه دار
ته لیسچی : گونی فروش ، گونی باف
چؤره کچی : نانوا
کؤینه کچی : پیراهن دوز
کوکه چی : کلوچه پز
قولچاقچی : عروسک ساز
سوپورگه چی : جارو فروش
سوپورگه چی : جارو کش
سودچو : شیر فروش
بوزچو : یخ فروش
گؤی چو : سبزی فروش
تویوقچو : مرغ فروش
قوللوقچو : کارگر ی که در خانه کسی کار میکند.
سومو چو : کلوچه پز ( سومو نوعی کلوچه کلفت و سفت است )
موسوی

http://gayagizi2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:43  توسط تایماز 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 8:31  توسط وحید  | 

آموزش لغات ترکی

آداخلی لار

هاممی یاتیب گئجه کورسو توووندا

آداخلی قیز آداخلی سی هاییندا

وعده لری هامی یاتاندان سورا

اوتایدا اوت آنباری

کیمی یوخو آپاری

اوره گلری نه چالی

باش کسیلمیش غاز تایی.

آتاسینین خورولتوسو اوجالدی

آناسیدا قولون یانینا سالدی

خیرده باجی قارداشی یورغان آلدی.

سوندو چیراق آچیق گوزلر قارالدی

دامدا پیشیک گوزلری تئز پارالدی

آداخلی قیز اوره گی تئز آتلاندی

یاتمادی یئرده ن دوردی

یاواشجا قاپی آچدی

ایت هوردو قیز سوز آلدی

آنبار ساری یوللاندی

نفت چیراغی چیریلداییب یانیردی

آداخلی لار بیر-بیرینه باخیردی

اوتایدان قورد اولوردو

دام اوسته ن ایت هوروردو

اوغلان اوتانجاق یار الین توتوبدو

باش اندیریب اونون الین سیخیبدی

گله جکده ن دانیشیبلار اولار چوخ

ایسته دیلر بیر-بیرینه یاپیشسینلار بیر آز چوخ

قوجاقلاشیب بیر-بیرلرین سیخدیلر

اوچون اوپوب دوردومجو دیشله دیلر

بیرده ن بیر سس گلدی کوپه گین قیزی

هارا گئدیبسه ن بو گئجه قیزغینی

قیز دئدی ای وای نئجه اولدوم یازیق

بیلدی آتام من بئنوا من یازیق

کول باشووا آی عاشیق

گورسه بیزی چیخادار منده ن چاریق

بسدی دا سن اوزومو ائتدون یاریق

ایسته ییسه ن سن چاپیق.

چوخ تله سیب ایسته دی دوروب گئده

یالواریر اوغلان هله گل باخ سؤزه

قوی گئده بوردان سورا سن چیخگینه ن

گزیب سنی تاپمییه جئک چوخ

های هارای سالمییه جئک

نئجه گئدیب اوندان سورا سنده گیزلین گئدگینه ن

قیز دئییری گلسه بورا نئیلی یه ک

هئی اؤپوراوغلان اوره گی سیخمییه ک

آداخلی لار گؤردو گلیر اویانا

ایندی گؤرسه اولار قانین آخیدا

تئز کئچیرتدیلر چیراغی بیلمییه

توکدولر اوسله رینه اوت گؤرمییه

یاپیشدیلار بیرـبیرینه اوت آلتدا

باخان دییه ر اوزه رلیکدی اود اوسته

قیز آتاسی چوخلو گزیب گؤرمه دی

ائوه گئدیب اؤز آروادین سیلکه دی

اوغلان تئزجه نفت چیراغین یاندیریب

خومار گؤزلر بیرـبیرینه سئوگی سؤزون قاندیریب

نئجه ساریشار آغاجا سارماشیق

اوجور ساریشدی قیزه اوغلان عاشیق

اؤپدو اوزون سوردو قیزده ن شوخ ممه

سیخدی بئلین ایسته دی گئتسین قیچه

قیزده قوجاقلاییب اونو اؤپوری

سورته لئییر قول قیچینی دویموری

آج قورد تکین ال قاتیبلار جانلارا

گؤرگیله سن عشقه کسه ر وار هارا

قیزغینجا ایسته دیله ر بیر ....

اوجا سس:

اودلانیبدیر اوت آنباریم یاردیم ائدین قونشولاریم

ایکیسی باخدی دالا هانی چیراق

اودلانیب آنبار اود ایچینده دوراق

گل گؤزه لیم گل تاپگینان یول قاچاق

یاخچی چاغدیر گئدمه گه یون باشلییاک

اوغلان اؤپدو دئدی دا ایش بوشلییاک

قونشولاری های ـ هارایا گلدیلر

اود سؤندوره لر چوخو سو گتدیلر

آداخلی لار قاچماغا یول تاپمادی

اود بورویوب اوسله رینی ساخلادی

آچدی اوغلان قوجاغینی یارینا

باسدی اونو اوره گینه باغرینا

چوخ چالیشدی یارین اوددان قورتارا

اوچدو دامین اوستو هانی یول قاچا

قوجاقلاشیب اود ایچینده قالدیلار

پروانه تک ایکی گؤزه ل یاندیلار

قیزآتاسی اوت آنبارین هاییندا

کیمسه بیلمیر آداخلی لار هایاندا

ایش تله سیک چوخو یوخودان دوروب

سو یئرینه نفت گؤتوروب یومولوب

های ـ هارایا آرواد اوشاق توکولوب

قیز آتاسی آنبارا یوخون گئدیب

هئی ووروری باشا چیغیریر یازیق

یاندی اوت ـ آنبار نئجه اولدوم یازیق

بیر اوجا سس:

وای تئز اولون اولدو کول

کیمسه اود اوسته بیر گالون سو توکور

اود آلاوو بیرده ن گؤیه باش چکیر

سودو بو نفت

چوخسیلارین اته گینی اود توتور

قیز آتاسی قیزغین اود ایچره یانیر

اولدو تفت

باش قولاغ اولدو قابار

جان واری اؤلمه ز قالار

یاندی کوله دؤندو دامین وار یوخو

قونشولاردان یارالی سی وار چوخو

آداخلی لاردان کی خبر اولمادی

اوغلان ائوی قیز آناسی آغلادی

اوخشامالار اوره گلری داغلادی

یارین ایشیقلاندی هاوا گون چیخیر

نئچه نفر یانان دامنان کول ییغیر

قوزادیلار آواری بیرده ن گوجه

گؤردیلر آلتیندا یاتیب گؤز ـ گؤزه

ایکی مارال قول بویون اولموشدولار

یانار اود ایچره کوله دؤنموشدیلر

کؤکسیلرین گؤردیله صافدیر اینان

هانسی اود وار عشق اودونو یاندیران

عشقه قایناق اوره گدیر

اوره گسیز کیم دبه گدیر

گؤرجه ک اونو:

کندین اهلی باشا ووروب آغلادی

چوخسو هوشده ن گئدیب آغنادی

باش یولوندو اوز جیریلدی

کوللر باشا سپیلدی

قویلادیلار او ایکیسین او حالدا

آنبار اولذو عشقه مزار نه هایدا

سنین قلبین آنباردان اسگیگ اولماز

عشق یولونا دوشسون اوره گ یورولماز

اولماسا طاقت گله سه ن بو یولا

تؤکمه سن داش عاشیق اولان یولونا

یاردیم ائت عاشیق یئتیشه معشوقا

اولسا دوشه شعشعه سی جانووا

قارشی دوروب عشقه اؤزون کورلاما

عاشیق اولان اوره گی سن لاخلاما

سو آخاری توپراغی داشی یارار

عشق آخاری بو سورتوشگه ندیر قانار؟

دوردوقجا باسیب یارار

الست گونو عشقی بیزه یازیبدیر

عشق ایله بو اوره گیمیز آلیبدیر

عشق اوجاغی آلاو چکیر اودلانیر

کیمسه گیره عشق یولونا یوللانیر

دونیا بوتون بورونوب عشق اودونا

کیمسه ده گؤز اولسا ییخیلیب اونا

عاشیق اولان عشق اودونا یاناجئک

سئوگیسیز اینسان قارا گون تاپاجئک

هاممی دردین درمانی عشقین اودو

بیرجه گونده سنده سیناج ائت اونو

سالما باشا عشقه قارشی دوراسان

عشق اودو چکسه آلاو اودلاناسان

کیمسه ایسته ر سؤندوره عشقین اودون

اودلاناجئک عشقه اولاجئک اودون

جمال حق دوزگون عشقین مظهری

اوز چئویر حقه سنه بیل نور گلی (وئری)

عشق ائدئنئ سالسین اؤزئ جانووا

عشق آپارسین سنی مقامووا

şəkor Edərik Mahmit Bəy

Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع استHttp://www.sozluk.blogfa.com

 Tansu_azm@yahoo.com

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 13:3  توسط تایماز 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 8:28  توسط وحید 

حیدر بابا ایگیت امک ایتیر مز

عومور گئچر ,افسوس بره بیتیرمز

نامرد اولان عومری باش ا یئتیرمز

بیزده ,والله اونوتماریق سیزلری

گورنمه سک حلال ائدون بیزلری

***

ایگیت: جوانمرد

امک: حق دوستی و نان و نمک

ایتیرمز: گم نمیکنه
حیدر بابا گون دالیوی داغلاسین !

اوزون گولسون بولاقلارین آغلاسین !

اوشاقلارین بیر دسته گول باغلاسین!

یئل گلنده , وئر گتیر سین بو یانا

بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:17  توسط راز دار |  2 حرف قشنگ
حیدر بابا, گویلر بوتون دوماندی

گویلریمیز بیر بیر یندن یاماندی

بیر – بیرزدن آیریلمایین آماندی

یاغیشلیغی الیمیزدن الیبلار

یاخشی بیزی یامان گونه سالیبلار


گئچر : میگذره

بره بیتیرمزه : چاره نمیکنه


+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 18:33  توسط وحید  | 

موسیقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 17:59  توسط وحید  | 

لغات

Azadliq Allah
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:41  توسط تایماز 

 

Azəri Blog( bedava blog )Azərbaycanin İlk Milli Blogu

 

اورمو کیتابخاناسی

 

!دیققت!

 

 تورکجه اینسان آدلاری معنالاریلا اینترنت دن

 

 :دانلود اوچون  بو لینک لری تیک لایین

 

(اوغلان آدلاری(اسمهای پسر همره با معنا

 

(قیز آدلاری(اسمهای دختر همره با معنا

 

سایقیلار تایماز

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 9:4  توسط تایماز 

                              

*OLU TANRININ ADILA*

اولو تانرينين آديلا

Yaşasin Botov AzərBaycan Birligi

Hər Hansi Linki İstərsiniz Oxoyasiz, Kililk Edin.

براي مشاهده بر روي لينك مورد نظردر كناركليك كنيد

 

لغات 1

بيريمجي سوزلوک

Birimci.sozluk

لغات 2

ایکینجی سوزلوک

İkimci.Sozluk

لغات 3

اوچومجو سوزلوک

Oconcu.Sozluk

لغات 4

دوردومجو سوزلوک

Dordomcu.Sozluk

لغات 5

بئشيمجي سوزلوک

Beşimci.Sozluk

لغات 6

آلتيمجي سوزلوک

Altimci.Sozluk

روزها*ماه ها*فصل ها*

اعداد

Qunlər*Aylar*Fəsillər*

Səylar

Kilik-كليك

ميوه ها و سبزيجات

Meyvələr

(SəbzilərTərələr)

Kilik-كليك

لغاتی درباره مشاغل ((چاپخانه و نویسندگی،عکاسی،آرایشگری،خیاطی))

Ishler

Kilik-كليك

اعضای بدن(پزشکی)

Bədən Əzasi

Kilik-كليك

او یـــــــــــرنمــــــــــک

Oyrənmək

Kilik-كليك

şəkorlər Mahmit Bəy

چند لغت از طرف دوستم.

Kilik-كليك۴۱

نمونه اي از لغات توركي در پارسي

Kilik-كليك

یئرلی سؤزلر

چند اصطلاح.........

Yerli Sozlər

Kilikكليك

Turkish Language

ويژگيهاي زبان توركي ومقايسه كوتاه بين توركي و فارسي

کلیک -Kilik

حئیواناتین آدی

در این پست به معرفی نام تورکی چند حیوان می پردازیم

Heyvan Adlari

Kilik-كليك

آتا بابا سوزلري

ضرب المثل

Ata Baba Sozləri

Kilik-كليك

 

Http://Sozluk.blogfa.com

Tansu_azm@yahoo.com

 

 

*OLU TANRININ ADILA*

اولو تانرينين آديلا

Yaşasin Botov AzərBaycan Birligi

Hər Hansi Linki İstərsiniz Oxoyasiz, Kililk Edin.

براي مشاهده بر روي لينك مورد نظردر كناركليك كنيد

 

لغات 7

يئديمجي

سوزلوك

Yedimci.Sozlük

لغات8

سه جيزيمجي

سوزلوك

Səgizimci.Sozlük

تعدادي كلمه و معاني آن از حرفهاي: آ ا س ش ق د ح خ

و دو رديف از كلمات مختلف و روزمره در جامعه

bir neçə kəlmə adayli bu horofdan:A Ə İ O E S Ş Q D X

və iki rədif bir sira kəlmələr ki indiilə insanlar arasinda işlənir...

Kilik -کلیک

تمامي بابهاي موجود بصورت شعر و معني در توركي

Bablar Turkdə şirlə və adayla barabar

Kilik

توضيح يك كلمه (دالي بمعني پشت) و همه چيز در باره يك كلمه مثالي در زبان توركي و ويژگي هايي كه دارند.

Türkdun dilinin mənəviyatini bir kəlmədi axtarici edirik

Kilik 

بعضا از اصطلاحات وكارهايي كه يك فرد انجام ميدهد

ائیله ملر

İlə Mələr

۴۱☺

صرف فعل گه ل مك(آمدن)

Qəlmək Kələməsinin Sərfi

Kilik

 

کلمات متضاد در تورکی

بير نچه موخاليف كلمه لردن توركده

Kilik 

عمومی سؤزلر

Omumi Sِzlər

Kilik 

رنگلر

بير خيردا باخيش توركده رنگ لره

Rənglər Türkdə

Kilik

تورکوده صاییتلاری تانیماق اوچون آسان بیر یول

Türkdə Sayitlari Tanimaq

صامت و صائت ها در توركي

Kilik

آداخلی لار

Adaxlilar

!Faqat Türkcədir!

Kilik

 

الفبا ي توركي و كلمات نا آشنا

Az-Türkcə Alifabet

Kilik 

 

یئنی سوزلر

Yeni Sözlər

Kilik

یئنی گؤزل ائیله ملر

بیریمجی بولوم

İləmələr1

Kililk

یئنی گؤزل ائیله ملر

ایکیمجی بولوم

İləmələr2

Kililk

یئنی گؤزل ائیله ملر

اوچومجی بولوم

İləmələr3

Kililk

دیله گؤره سؤزلر

Dilə Qorə Sözlər

Kilik

حئیواناتا گؤره

Heivanlar Öçün Sözlər

Kilik

تاریخ بویو تورک ألیفبالاری

Xət Tarixi

Kililk

آموزش

Öyrətmənli

Kililk

معنی تعدادی از کلمات که با ( ال = دست ) ساخته شده اند

Əldən Duzələn Kələmələr

Kililk

کلمات متشابه(کلمه های هم شکل ولی با معناهای متفاوت)

Bənzər Kəlmələr

Kililk

کلمات جدید از وبلاگ خانم موسوی

Neçə Yeni Söz

Kililk

درمانهای گیاهی

Qiyahi Dərmanlar

Kililk

کلماتی که در عید نوروز گفته میشود

Növtuzda Sözlərimiz

Kililk

نقش سیز در کلمات ترکی بصورت خلاصه از وبلاگ قایاقیزی

Siz Turkcədə

Kililk

(A)

لغات موجود به حرفهای آ اَ اُ اِ

Sözlük A Ə E İ Ö Ü

Kililk

(B & P)

لغات به حروف ب و پ

Sözlük B və P

Kililk

(T)

لغات موجود به حرف پ

Sözlük P

Kililk

(C Ç X)

لغات موجود به حرفهای ج چ خ

Sözlük C Ç X

Kililk

(D Z)

لغات موجود به حرفهای د ز

Sözlük D Z

Kililk

(S)

لغات موجود به حرف س

Sözlük S

Kililk

(Ş Q)

لغات موجود به حرفهای ش ق

Sözlük Ş və Q

Kililk

(K G)

لغات موجود به حرفهای ک گ

Sözlük k və g

Kililk

(L M N V Y H )

لغات موجود به حرفهای ل م ن و ی ه

SözlükL M N V Y H

Kililk

سید حیدر بیات جنابلارینین اؤنرلری

قایاقیزی بلاگیندان!

Önərlər

Kililk

لغات 9

Döqüzümcu Sözlük

Kililk

(D)

لغات موجود به حرف د

Sözlük D

Kililk

تورکجه گوزل اینسان آدلاری

قیز و اوغلان آدلاری

 تیک لایین

Kilik

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

؟

     
     
     
     
     
     
     
     
     

 

 

من سئويرم آذربايجان ائليني،

اؤيره نيرم اونون شيرين ديليني،

بو ديل اجداديمين حيات سسي دير،

اودلار يوردوموزون اود نفسي دير!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 17:49  توسط وحید 

سوزلر

ابردژ- قلعه بلند (اسيتگاه شماره ٢٦ راه)
احمقيه - آخماقايا
اراك - عراق٬ سلطان آباد (ايستگاه ١٩ راه آهن جنوب) (١٣١٤)
ارجق - ارجه
اردشير - اردشه تپه سي (جزيره درياچه اورميه)
ارس - آراز
ارسباران - آرازباري
ارسباران- قاراداغ قاراجاداغ (كوه) (در شامل آزربايجان)
ارشق - ارشه
اروميه - اورمو (اورميه) (شهر) (١٣٠٥)
اروند رود - شط العرب
اروند كنار - قصبه
اسپير - ايسپير (جزيره درياچه اورميه)
اسپيرك - ايسپيرجيك (جزيره درياچه اورميه)
اسپيرو - بوزجا (جزيره درياچه اورميه)
اسكو - اوسكوچاي (رودخانه)
اسلامي (شاهي) - شاهاتالا٬ شاهوتولا (جزيره در درياچه اورميه)
اشك - ائششك داغي (جزيره درياچه اورميه)
اشكسر - ياريم قايا (جزيره درياچه اورميه)
اشكو - قازان (جزيره درياچه اورميه)
اصلاندز- آسلان دوز
افشار- اوشار
الا - اويول
امان آباد- قاراكيليسه
اميد - اومود (جزيره درياچه اورميه)
اميديه - عميديه
انانق - انه مه
انديمشك – صالح آباد (ايستگاهه ٤١ راه آهن جنوب)
اهواز - ناصري٬ سوق الاحواز (١٣١٤)
ايذه - مال امير مال مير (بختياري) (١٣١٤)
ايران نژاد - توركلر آداسي (جزيره درياچه اورميه)
ايرانسر - شوت شوط
ايرانشهر - بمپور (١٣١٤)
ايشه - ايچي از بخش هاي سقز
ايل سون- شاه سئوه ن
ايلام - حسين آباد پشتكوه (١٣١٤)

ب


بابل - بارفروش (١٣١٤)
بابلسر - مشهدسر (١٣١٤)
باراندوز- بارانديز چاي (رودخانه)
بارنج - باريش (روستا)
باروق- باري (خالخال)
باسمنج - واسميش
باشه - باشماق از توابع سقز در كردستان فعلي
باغ يك – قاضي آباد ( ايستگاه ٤٨ راه آهن جنوب)
باليقلو چاي - باليقلي چاي در( اردبيل)
بام دژ- قلعه سحر ( ايستگاه ٤٨ راه آهن جنوب)
بانگي بنگي - بانگلو بانگلي از توابع سقز
بخشايش - باغيش (روستا)
برد - سلجوقلو (جزيره درياچه اورميه)
بردك - آغجا داش (جزيره درياچه اورميه)
بردين - قيرنالي (جزيره درياچه اورميه)
برز - آل داغ (علي ميرزا ٢) (جزيره درياچه اورميه)
برزو - علي ميرزا (علي ميرزا ١ ٬ قاراجا قايا) (جزيره درياچه اورميه)
برزين - قوتان قوش (جزيره درياچه اورميه)
بز - گئچي چاي (رودخانه)
بزرگ تپه - گميچي تپه سي (بؤيوك گميچي تپه) (جزيره درياچه اورميه)
بزكش - گئچي قيران
بزگوش- بوز قوش (كوه)
بستان آباد - اوجان
بستور - احمد داشي (قالخانلي) (جزيره درياچه اورميه)
بستور - قالخانلي (احمد داشي) (جزيره درياچه اورميه)
بصيرآباد - ساللاق (سلاخ)
بن - قاشقالي (دوققوزلار ٥) (جزيره درياچه اورميه)
بناشك - قاياجيق (جزيره درياچه اورميه)
بناب - بيناب (شهر)
بناور- امچه لي (شهرستان گرگان)
بندر پهلوي - بندر انزلي (١٣١٤)
بندر شاهپور - خورموسي (١٣١٤)
بندر عباس - عباسي (١٣١٤)
بهبهان - ارجان
بهرام - آق مسته (جزيره درياچه اورميه)
بهرام آباد - خورالي (بندر)
بهرام- طالب آباد (ايستگاه ٣٢ راه آهن شمال)
بهشهر- اشرف (ايستگاه ٦ راه آهن شمال)
بوستان - بساتين
بيژن گرد- بوجنورد
بيلانكوه - بيلانكي (در تبريز)
بيله سوار- بيله سووار

پ


پادار - آياغ ايچي آياق چي(در سقز كردستان)
پرندك- رحيم آباد (ايستگاه راه آهن جنوب)
پشتاب - پشتو
پلدشت – عربلر (ماكو)
پلنگ دژ- عرب لنگ (سقز)
پناده - قان ياخماز (گرگان)
پناه - سيغيناق (جزيره درياچه اورميه)
پنج پيكر - بشيوسقه (بئش يوسقا) (گرگان)
پنهان - قاپاقليجا (جزيره درياچه اورميه)
پهلوي دژ - آق قالا (قلعه)
پيام - يام (ايستگاه يام در راه آهن آذربايجان)
پيرانشهر - خانا
پيشوا - موللا يوردو (ملا يوركو؟) (جزيره درياچه اورميه)
پيشوا - امامزاده جعفر (ايستگاه ٣٠ راه آهن شمال)

ت


تازه ده - سوباتان
تاكستان – سياه دهن (راه قزوين –همدان)
تاله - طالح (ايستگاه راه آهن جنوب)
تبريزق - تبريزه
تبه گوي - گؤي تپه
تخت - ياسسي آدا (ياستي آدا) (جزيره درياچه اورميه)
تختان - ياسسي داش (ياستي داش) (جزيره درياچه اورميه)
تشبال - كوله كلي (جزيره درياچه اورميه)
تك - يالقيز آدا (دوققوزلار ٧) (جزيره درياچه اورميه)
تكاب - تيكان تپه (در آزربايجان)
تلخه رود - آجيچاي (رودخانه) (١٣١٤)
تله زنگ - تله زنج (ايستگاه ٦ راه آهن جنوب)
تنجك - دمير داش (جزيره درياچه اورميه)
تنجه - يئكه داغ (جزيره درياچه اورميه)
تنگ - دارچاي (رودخانه)
تهران- طهران
توس - داش آدا (جزيره درياچه اورميه)
تير - تؤره مه (دوققوزلار ٤) (جزيره درياچه اورميه)
تيكان - تكانلو يئكانلي تيكانلي (سقز)

ث

ثمرين سومئرين

ج


جاريحاني - جئيرانلي
جاغر - چاغر لو چاغيرلي در سقز
جاگر - چاخيرلي
جزيره خر - ائششك داغي (جزيره درياچه اورميه)
جلايان - جالايان (رودخانه)
جمشيدآباد - گاميش آوان (محله٬ تبريز)
جوبند - جووه ت
جودره - آرپا دره سي (آرپادره سي ١) (جزيره درياچه اورميه)
جوزار - آرپاليق (جزيره درياچه اورميه)
جوين - تاپداق (آرپادره سي ٢) (جزيره درياچه اورميه)

ح


حسن آباد كوشك - حسن اووا قاشيق
حكم آباد - هؤهم آوار (تبريز٬ محله)

خ


خاك سفيد – آغ زمي (مرند)
خداآفرين - آرازباري
خدايار - آللاهيار (سقز)
خرسك - ياپاقلي (جزيره درياچه اورميه)
خرم كوشك - خزعليه (خوزستان)
خرمشهر - محمره (١٣١٤)
خروانق - خاروانا
خسرو آباد - خزعل آباد در خوزستان
خلخال - خالخال
خواجه - خوجا
خواجه مرجان - خوجا-موجا
خوزستان - عربستان (١٣٠٢ ٬ پيشنهاد وزارت خارجه٬ بخشنامه ١٧٤٧٥-١٢)
خون چكان - سانگي نولان

د


دائره - الثوره
دازه - داز از آباديهاي گرگان
دانش آباد - داش آتان
درآباد - داراوار
دره سبز - قورد دلييي (دليگه)
دشت آزادگان - بني طرف و حويزه٬ سهل ميسان٬ دست ميسان
دشت گرگان - تركمن صحرا
دشت ميشان - بني طرف و حويزه در خوزستان (١٣١٤)
دشت مينو - بني طرف (خوزستان)
دشت مينو – حاجيلار (گرگان)
دمشقيه - گوموش تپه
دهخوارقان - توفارقان چاي (رودخانه)
دهخوارگان - توفارقان
دي - بوجاقلي (جزيره درياچه اورميه)
ديدگاه - رباط گوزلك در گرگان
ديزه- ديزج خليل (از ايستگاههاي راه آهن آذربايجان)

ر


رامسر - سخت سر (١٣١٤)
رامشير - خلفيه٬ خلف آباد
رضائيه - اورميه اورمو(شهر) (شهرستان) (١٣١٤)
رضي - رزي
رودك- حشمت آباد (ايستگاه ٢٧ راه آهن جنوب)

ز


زابل - نصرت آباد (١٣١٤)
زاغ - قوش قاياسي (كيچيك گمه رداغ٬ گمه رداغ ٢) (جزيره درياچه اورميه)
زال - قاراگؤز (از ايستگاههاي راه آهن آذربايجان)
زاهدان - دزداب (١٣١٤)
زر تپه - ساري تپه (جزيره درياچه اورميه)
زر گنگ - قيزيلجا قايا (قيزيل كنگور ٢) (جزيره درياچه اورميه)
زركمان - قيزيل كنگور (قيزيل كنگور ١) (جزيره درياچه اورميه)
زرينه بالا - يوخاري آلتين (سقز)
زرينه پائين - آشاغي آلتين (سقز)
زرينه رود - جيغاتي چاي
زرينه رود - جغاتو جيغاتي چاي (رودخانه)
زنجان - زنگان
زنگيان - زنگي محلله (گرگان)
زولا رود - زولاچي (رودخانه)
زيار - زيارت (گرگان)
زيرآبه - بايراقلي (ابوالقاسم داشي) (جزيره درياچه اورميه)

ژ

ژاله دووشان تپه

س


سارقيه - ساري قايا
ساقزچي - ساققيزچي
ساماني - سامانلي (جزيره درياچه اورميه)
سبز كوه - كره سي (ژاورد كردستان)
سبزده - قاتانجيق (قوتانجيق؟) (سقز)
سبلان - ساوالان (كوه)
سپيد - آغ داغ (آق داغ) (جزيره درياچه اورميه)
سپيد دژ - آق قالا (قلعه)
ستام - يراق
سراب - ساراب
سربندر - راس الميناء
سرچشمه - باش بولاق (سقز)
سرخ - گؤتورگه (قاناجانا٬ گاناجابا؟ ٢) (جزيره درياچه اورميه)
سردارآباد - باخچاجيق
سردري - زئينال آغاج
سرعين - سرئين
سرلاد - ساللاق (سلاخ) (گرگان)
سروش - قيپليجا (دوققوزلار ٥) (جزيره درياچه اورميه)
سريجه - ساريجا (جزيره درياچه اورميه)
سعدي - باغ مئشه (اردبيل)
سعيدآباد - سئيداوا
سفيد تپه - آغ تپه (كردستان)
سفيد رود - آغ چاي
سفيد رود - قيزيل اؤزه ن
سفيد گنبد - آغ گونبد (بندر)
سقز- ساققيز
سگبان - سيئوان
سلطان آباد - سالتاوار
سلطان داغي - سولطان داغي (كوه)
سلماس - سالماس (شهر)
سلمان كند - سولئيمان كندي (كردستان)
سماق ده - سوماقلو سوماقلي
سميميه رود - تاتائوچاي
سنقر - سونقور
سنگ بران - سام بودان
سنگ كاظم - كاظيم خان داشي (قيرخلار٬ اييدير) (جزيره درياچه اورميه)
سنگان - داشليجا (جزيره درياچه اورميه)
سنگو (سنگر؟) - كنگرلي (جزيره درياچه اورميه)
سه گنبد - سؤيونبت
سوسنگرد - خفاجيه٬ هفاجيه (١٣١٤)(خوزستان)
سي و سه پل - آللاه وئردي خان كؤرپوسو
سياه استخر - قارا گؤل
سياه پايه - قاراقايا
سياه چر - قارا چر قاراچور
سياه چشمه - قارا سو
سياه چمن- قاراچمن (آزربايجان)
سياه چور - قارا چور
سياه دشت - قاراقان قاراغان (سقز)در كردستان فعلي
سياه رود - قاراسو
سياه سنگ - ياسسي ياغلي قارا (ياستي ياغلي قره) (جزيره درياچه اورميه)
سياه كوه - قارا داغ
سياه گل - قارا گؤل گل به معناي استخر(كردستان)
سياه گندم – قارا بوغدا (كردستان)
سياه ناو - قاراناو (سقز)
سياهتپه - قارا تپه (جزيره درياچه اورميه)
سياهاب - قاراسو (ايستگاه ٢ راه آهن شمال)
سياوش - قارا آدا (جزيره درياچه اورميه)
سيمره - كرخه
سيمين دشت - حسن آباد (ايستگاه ٢٤ راه آهن شمال)
سيمين ده - آغ ائولر
سيمينه رود - تاتائوچاي تاتائي (رودخانه)
سيه چشمه - قاراعئين در آذربايجان غربي فعلي نزديك ماكو (ماكي)
سيه رود - قاراچاي

ش


شاد آباد - پينه شالوار
شادگان - فلاحيه (١٣١٤)(خوزستان)
شازند - ادريس آباد (ايستگاه ٢١ راه آهن جنوب)
شام اسبي - شاماسبي
شاه آباد - قوروچاي
شاه آباد غرب - هارون آباد (١٣١٤)
شاهپور - سالماس (شهرستان) (١٣١٤)
شاهي - علي آباد (١٣١٤)
شاهين - سايين قالا (صائين قلعه) (جزيره درياچه اورميه)
شاهين دژ - سايين قالا (شهر) (شهرستان) در آذربايجان
شاهين ده - قوش محله
شبديز - قورشاقلي (بؤيوك گمه رداغ٬ گمه رداغ ٣) (جزيره درياچه اورميه)
شبستر - چؤسته ر (شهر)
شتربان - دوه چي
شرفخانا - شاراوخانا
شمشيران - قيلينج ياغلي قارا (قيلينج ياغلي قره) (جزيره درياچه اورميه)
شه بخش - اسماعيل زائي (طائفه در مكران)
شهداد - فيض
شهرضا - قمشه (١٣١٤)
شهركرد - دهكرد (١٣١٤)
شهنواز - ياراحمدزائي (طائفه در مكران)
شورتپه - دوزلوجا تپه سى (جزيره درياچه اورميه)
شيركوه - قاراوول داغي

ص


صافي رود - صوفو چاي (رودخانه)
صندوقلو - صانديقلي (كوه)
صوفى رود - صوفوچاي
صومعه - سفلي آشاغي سوما
صومعه عليا - باش سوما

ع


عزيز آباد - قالاجيق
علي آباد - قاراآغاج
علي شيخ - آل آشيق
عنصرود - آستاريچاي (رودخانه)
عون بن علي - ائينالي

ف


فرخزاد - عرب اوغلو
فردوس - تون (١٣١٤)
فرزانه آباد - توركان اووا (اوبا)
فندقلو- فينديقلي
قادررود - گودارچاي (رودخانه)
قافلانكوه - قافلانتي

ق


قبله چشمه - قيبله بوداغي در كردستان فعلي
قدس - قاراآغاج
قراداغ - قاراداغ (كوه)
قزل آقاچ - قيزيل آغاج
قلعه رود - قالايچاي (رودخانه)
قوري چاي - قوروچاي (رودخانه)

ك


كاشمر - ترشيز (١٣١٤)
كاكايي بالا - بارينما (يوخاري گولايان داشي) (جزيره درياچه اورميه)
كاكايي پايين - گولايان داشي (آشاغي گوله ين؟ داشي) (جزيره درياچه اورميه)
كاكايي ميانه - سومورقان (اورتا گولايان داشي) (جزيره درياچه اورميه)
كام - قامچيلار (جزيره درياچه اورميه)
كامه - يالاقلي (جزيره درياچه اورميه)
كاميار - قاچان قاچيان در سقز
كاوه - آفشارجيق (جزيره درياچه اورميه)
كاويان - رفيع (بخش از حويزه)
كبودان - قويون داغي (جزيره درياچه اورميه)
كبودان - قوتلو سقز)
كجا آباد - گوجو وار
كرخه - سيمره
كردكوي - كرد محله
كركس - چالاغان (جزيره درياچه اورميه)
كريوه - يومرو (جزيره درياچه اورميه)
كشك سراي - كوشك ساراي
كفچهنوك - قابا داش (دوققوزلار ١) (جزيره درياچه اورميه)
كلاچك - قلعه جقه قالاجيغا قالا چيقا (سقز)در كردستنان فعلي
كلانتر پاپالو- كلانتر پاپالي (روستا)
كلانده - قيلون در سقز
كلخوران - كهرلان
كلسنگ - كئچل داشي (جزيره درياچه اورميه)
كمان - آلتين داش (دوققوزلار ٢) (جزيره درياچه اورميه)
كنارك - آلينجا (دوققوزلار ٣) (جزيره درياچه اورميه)
كندوان - گون دوغان
كوپلان ده - قاپلانلي قاپلانتي قپلانتي در كردستان فعلي (سقز٬ ده)
كوثر - كيوي
كوچك - قوجق قوجوق در كردستان فعلي
كوچك تپه - باييندير (كيچيك گميچي تپه) (جزيره درياچه اورميه)
كوشك - قاشيق (سقز)
كيوي - كوئي (در خلخال)

گ


گچساران - قشلاق
گچساران- قارا گؤل قره گؤلي (نزديك بهبهان)
گرده - چؤمچه داش (جزيره درياچه اورميه)
گرز - عموجانلار (امه جنلر) (جزيره درياچه اورميه)
گرگان - استرآباد (١٣١٤)
گرمسار- قيشلاق (ايستگاه ٢٧ راه آهن شمال)
گريوك - گديك تپه (گدوك تپه ١ ٬ گودوك تپه؟) (جزيره درياچه اورميه)
گل خيزان - قليان قالبان در سنندج
گل قاسم - قول قاسيم
گلزار بالا- يوخاري قوزولو قوزلو (سقز)
گلزار پائين – آشاغي قوزلو (سقز)گلشن- گلين (سنندج)
گلشن - گلين در كردستان فعلي
گلگون - توخسون (قاناجانا٬١ گاناجابا؟ ١) (جزيره درياچه اورميه)
گلمانخانه - گولمانخانا (بندر)
گمناب - كؤمورچايي (رودخانه)
گندمان- طاهير بوغدا (سقز)
گوشه - قوشا
گوميشان- گوموش تپه (گرگان)
گيو گؤيجه آدا (جزيره درياچه اورميه)

ل


لاهرود - لاري
لاوان - شيخ شعيب

م


مازندران - خزر
مازيار- حاج علينقي (گرگان)
ماغ - قارينجا (جزيره درياچه اورميه)
ماكو - ماكي
مامك بالا - يوخاري ماماق مامق عليا در سقز
مامك پائين - آشاغي ماماق
ماه شهر- معشور
متعلق - موتالليق
محمدآباد - دره گز
مراغه - ماراغا (شهر)
مرجان خواجه - موجا خوجا
مردق - موردوچاي (رودخانه)
مردي رود - موردوچاي
مركيد - مئركيت (جزيره درياچه اورميه)
مسجد كبود- گؤي مچيد
مشت عثمان - عوثمان يومروغو - (جزيره درياچه اورميه)
مشك آباد - ايبراهيم آباد (ايستگاه ١٨ راه آهن جنوب)
مشكين - كمرداغ (گمه رداغ ١) (جزيره درياچه اورميه)
مشگين شهر - خيوه (خياو) خيياو خييو خييوو
مغان- موغان
ملكان- مليك كندي (شهر)
مهاباد - ساوجبلاغ ساووجبولاق ساووج بولاغ بولاق سويوق بولاق سووش بولاق (شهر) (مكري) (شهرستان)
مهابادچاي - چوميسا بولاغي (رودخانه)
مهديس - چاناق قايا (جزيره درياچه اورميه)
مهر - قاينارجا (بؤيوك شاه سرانلو) (جزيره درياچه اورميه)
مهرآباد - مئهراوان
مهران رود - مئيدان چاي (رودخانه در تبريز)
مهران؟سهران؟ - قاناجانا (گاناجابا؟٬ قاناجانا ٣) (جزيره درياچه اورميه)
مهرداد - ايري داش (جزيره درياچه اورميه)
مهمان دوست - قوناق قيران
مهوار - يارماقلي (جزيره درياچه اورميه)
مياب- مييو
مياندوآب- قوشاچاي(ايكي سو) (شهر)
ميانه - اوهون (جزيره درياچه اورميه)
ميانه - ميانج مييانا ميانجي در آذربايجان
ميدان - ائششك مئيدانلار (ايشك ميدانلار) (جزيره درياچه اورميه)
ميدان جوق چاي - مئيدانجيق چاي (رودخانه)
ميدان قطب- قورد مئيداني
ميشاب - ميشوو
ميشوداغ - ميشوو داغ (كوه)

ن


نئور - نوئور
ناخدا - گميچي آداسي (گميچي ١) (جزيره درياچه اورميه)
ناديد - آداجيق (جزيره درياچه اورميه)
نازلو رود - نازليچاي (رودخانه)
ناهيد - دانالي (دانالو) (جزيره درياچه اورميه)
ناهيد - نجف آباد (ايستگاه راه آهن جنوب)
ناوبان - قاپساق (گميچي ٢) (جزيره درياچه اورميه)
ناوي - قوشاجالي (گميچي ٣) (جزيره درياچه اورميه)
ناويان - دليكلى آدا (جزيره درياچه اورميه)
نزار - آرخ در گرگان
نقده - سولدوز (شهرستان)
نقره تپه - گوموش تپه-گوميشان
نقره تپه - گوموشان
نقره ده - آغ مچيد
نه گانه - دوققوزلار (دوققوز آدالار) (جزيره درياچه اورميه)
نهان - گيزلينجه (جزيره درياچه اورميه)
نهفت - ساخليجا (جزيره درياچه اورميه)
نوذر- احمدآباد (ايستگاه ١٠ راه آهن جنوب)
نوشهر - ده نو (١٣١٤)
نوشين دره - موشون دره سي
نيستان - قاميشلي در كردستان فعلي(نزديك سنندج)
نيكجه - يئنگيجه

ه


هادي شهر - گرگر
هرزند - هولاكو (از ايستگاههاي راه آهن آزربايجان)
هزار بركه - بين گؤل مين گول
هشترود - سر ايسكند ساراس كند
هفت چشمه - يئددي گؤز كؤرپوسو (پل٬ اردبيل)
هوزگان - حويزه (بخش)
هويزه - حويزه در خوزستان فعلي

و


ورجوي - وروئي (اردبيل)
ورجوي - وروئي (در مراغه)
ورسك - عباس آباد (ايستگاه ١٨ راه آهن)
وشمگير- پيشيك محلله (گرگان)
ويلا درق - ويله دره

ي


یارگل – یورقل يورغول در سقز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:39  توسط وحید 

سوزلر



آدسيزين آد قويما گونو

يازار : مرتضي مجدفر

اوغلو دونيايا گؤز آچان كيمي، اونا سيجيللي آلماق فيكرينه دوشدو. اوشاق اوغلان ايدي و اوشاق اولمادان، اونون آديني «ائلدار» قويموشدو.

اوشاغين آتاسي، اوشاق اوچ گونلوك اولان گون ثبت احوال ايداره سينه ساري يوللاندي. ثبت احوال ايداره سينين مامورلاري «ائلدار» آديني تانيميرديلار و اوشاغين آتاسي، اونلارلا چكيش- بركيش ده ايدي. سيجيللي وئرن مامور دئييردي: «آد قحط ليگي دئييل كي، آدين دئييش. نه چوخ آد ...» و اوشاغين آتاسيدا، دليللر گتيره رك، قبول ائتميردي. مامور دئييردي : «ائلدار نه دئمك دير؟» و آتا ايسه، ايضاح ائديردي.دؤرد گون سحردن آخشاما قدر، ثبت احوال ايداره سينده بو اوتاقدان او اوتاغا يوللانيلدي و نهايت قرار اولدو ثبت احوال، «مركز»له مكتوبلاشسين و بو حاقدا «استعلام» ائتسين.

ايگيرمي يئددي گون «ائلدار»ين آدي «اوشاق» ايدي. بؤيوك ننه ايسه، قيز نوه لري ايله قاريشماسين دئيه، اوشاغا، «اوغلان اوشاغي» دئييردي.«ائلداري»ين آتاسي ايگيرمي سكگيزينجي گون، سحر، ساعات سكگيزي بير ربع كئچنده،ثبت احوال ايداره سينين ايشچيلري آغزالما بساط لاريني دؤشه ديكلري زامان، ايچري گيردي. اوردا ايشله ين لر ياخود همن قين آلتي يئينلر، بيرليكده گوله رك دئديلر : «ائلدارين آتاسي گلدي...».

سونرا دئمك ايداره نين مسئولو، مركزدن گلن مكتوبو اوخودو و دئدي : «مركزدن دئييبلر بو آد، آدلار كتابيندا يوخدور و ائلدار آدينا سيجيللي وئره بيلمه ريك. آنجاق مكتوبون سونوندا يازيبلار سيزين اعتراض حاققينيز محفوظ دور و الده اولدوغونوز مدرك لرله برابر، بير داها ائلدار آديني ايسته يه بيلر سينيز».ائلدارين آتاسي، بئش-آلتي گونلوك مؤهلت ايسته دي. ايداره نين مسئولو دئدي: «ايسته ديگين قدر دؤزه بيلرسن ... آنجاق اوشاغي شيناسنامه سيز قويما، هويت سيز آدامين باشينا مين بير اويون گلر ... گل بو كيتابين ايچيندن اوشاغينا بير آد سئچ، قوي اوشاغين آدلانسين ...».

ائلدارين آتاسي سؤزونون اوستونده ايدي. اودا ثبت احوال ايداره سينين ايشچي لري كيمي، ايداره ايشچي سي ايدي. ائلدارين سيجيليسيني آلماق اوچون، دفعه لرله ايداره دن مرخص چيليكلر آلميشدي و ايداره سينين مودوري،اونون اليندن زارا گلميشدي. بو بير ايكي ساعاتليق مرخص چيليك لر، هم ده اوشاغين آنادان اولان گونلري نين تام بير ايكي گونلوك مرخص چيليك لري، دئمك ائلدارين آتاسي نين بير ايلليك مرخص چيليك لرين آرادان آپارميشدي.

اوشاغين آتاسي يورلموشدو، آنجاق اوزدن گئتمه ميشدير. اونا گوره يئنه ايداره سينين رئيسيندن ايسته ميشدي نهايت، بير- ايكي گونده اونا يارديمچيليق ائتسين. سونرا ايشين- گوجون بوراخميش و شهرين كيتاب ساتان دوكانلاريني دولانماغا باشلاميشدي، نتيجه موثبت ايدي. اوچ كيتاب الده ائتميشدي: «آذربايجان ديلينده اوشاق آدلاري»،«توركجه اينسان آدلاري» و «آدلار و دادلار». هم ده توركجه ديلينده چيخان نشريه لرين بير ايكيسينده اوچ- دؤرد مقاله يه راست گلميشدير. هاميسيندا «ائلدار» آدي، معناسينين ايضاحي ايله قيد اولونموشدور. اوشاغين آتاسي بو كيتاب لاري و نشريه لري تاپماق اوچون، بئش گون چاليشميشدي.

كيتاب لاري نشريه لرله بيرليكده، بير ايداري مكتوبلا برابر، شهرين ثبت احوال ايداره سينه تحويل وئردي و مكتوبون دفترده ثبت اولونما نومره سيني آلدي. نومره نين آلتيندا يازيلان تاريخه باخدي. بوگون ائلدار قيرخ گونلوك الموشدو : قيرخ گون، هويت سيز.

ثبت احوال ايداره سينين مامورلاري، بودؤنه گولمه ديلر وچوخ عصبانيتله،اونون ثبت اولونموش مكتوبونو، كيتابلار و نشريه لرله برابر آلديلار و دئديلر : مركزله مكتوبلاشماليييق و لاپ آزي قيرخ گون چكه جكدير.

اوشاغين آتاسي، ائوده ده چتين ليكلرله اوز- اوزه ايدي. هره اوشاغا بير آد وئريردي و چوخلاري ايسه، اونو بو مخمصه دن قورتارماق ايسته ييرديلر. آنجاق او، بو آجي و تيكانلي سؤزلري، قيرخينجي گون قورتارانا قدر، دينله دي و هئچ نه دئمدي.

قيرخ بيرنيجي گون، ثبت احوال ايداره سينه ساري يولا دوشدي. اؤز- اؤزوايله بئله دوشونوردوكي قيرخ بير مقدس عدد دير و يقين بوگون اوشاغا سيجيللي آلاجاقدير. ثبت احوال ايداره سي هميشه كي كيمي شولوق ايدي. آنجاق اونو هامي، خصوصيله ايداره نين رئيسي تانيردي و يوزلرجه موراجعه ائده نين آراسيندان، اونو سئچمك ممكن ايدي. رئيس، خوش باخيش و گولر اوزله ائلدارين آتاسيني قارشيلادي و دئدي : «زحمت لرينير نتيجه وئردي و داها بوندان سونرا هركس بيزدن ائلدار آدي ايسته سه، هئچ بير مشكل اولمادان، بو آدي اونو وئره بيله ريك».

ائلدارين آتاسي سئويندي و رئيس دن تشكر ائتدي. ثبت احوال ايداره سينين رئيسي دئدي: «ائلدار آدي ايله موافقت ائديبلر، آنجاق دئييبلر «ائلدار» گرك «الدار» يازيلسين». و ال ايله ميزين اوستونده ائلدار و الدار كلمه لرينين املاسيني يازدي.ائلدارين جانا گلميش آتاسي، اؤنلاردان ايسته دي، آدين دوز اوخونماسي اوچون، لااقل «اِلدار»يازسينلار و نهايت ثبت احوالين يئنيدن مركزله مكتوبلاشماسي قورخوسوندان، «الدار» آدينا راضي لاشدي و اوغلو آدلاندي. اوگئجه، ائلدارين آدقويما قوناقليغي، اوچ آي دان سونرا قورولدو و ائلدارين آتاسي، ماجراني بيرينجي گوندن بوگونه قدر ايضاح ائتدي و نهايت دئدي : بيز اوشاغين آديني سسله يه جه ييك، يازاندا ايسه هاميميز بيليريك «الدار» همان «ائلدار» دير.

* * * *
يئددي ايل، او گونلردن كئچميش ايدي. «ائلدار» يا خود همان «الدار» بيرينجي كلاسي ياريلارا چاتديرميشدير. آذر آيينين سويوق گونلري گليب چاتميشدير و اليفبا اؤيرنمه سي نين چتين گونلري، ائلداري، اونون آتاسي و آناسين جاناگتيرميشدير. چاتيشمازليق لار، حددن آرتيق گؤزه چارپيردي. كئچن يئددي ايل ده، ائلدارين آتا-آناسي، ائوده اونونلا آنا ديلينده دانيشميشلار و بئش آلتي ياشيندان جيزما-قارا بير زادلار كاغاذا يازديغي زامان، «ائلدار» كلمه سيني ده، ائله همزه ايله اؤيرنميش و يازماغا باشلاميشدير. بوندان علاوه، هم ده هردن بير معلم و ناظيم لر، اونو غلط تلفظ لرله سؤيله ميشديلر.

بيرينجي كيلاس سونا چاتميش و ايكينجي، اوچونجو و دؤردونجو صينيف لرده گليب كئچميشدير و چاتيشما زليق لار هله دوام ائتميش و ائلداري، هم ده اونون آتا-آناسيني بئزيكديرميشدير. داها «ائلدار» اؤز آديني «الدار» يازيردي و اوللرده كي كيمي «ائلدار» يازديغيندان دا ال چكميشدير.

ائلدار اون ياشيندا اولموشدور و نئجه گوندن سونرا،اونون بيرباجيسي و ياقارداشي دونيايا گؤز آچاجاق ايدي.ائلدارين آتاسي، بودؤنه اوشاغين آدي حاققيندا، قاباقجادان هئچ نه فيكره دالماميشدي. ائلدار،كيچيك اولاندا اونون باجيسي اولدوقدا آديني «نگار» و قارداشي اولدوقدا آديني «ياشار» قوياجاغيني چوخ دوشونموشدو. آنجاق بودؤنه، «نگار» ايله «ائلدار» و «ياشار» ايله «ائلدار» آراسيندا قافيه دوزلتمك فيكيرينده دگيلدي و هاميدان چوخ، اوشاغين و آناسي نين ساليم اولماسي، اونون فيكريني مشغول ائتميشدي.نهايت، اوشاق دونيايا گؤز آچدي و ائلدارين قارداشي، اونون عائله سيني سئوينديردي. اوشاق، سون درجه ده سئومه لي و گؤزل ايدي. قارا توك باشي و گؤي گؤزلري، اونون برابر نسبت له آتا-آناسيندان سهم آپارديغيني گؤستريردي.

اوشاغين اوچ گونو قورتارماميش، آتاسي ثبت احوال ايداره سينه ساري يوللاندي، مامورلاردان هئچ بيري، داها اونو تانيميرديلار. قصديني اونلارا سويله دي. مامورلارايسه، اوشاغين آديني سوروشدولار. ائلدارين آتاسي دئدي : هئچ بير مشخص آد داليسينجا دئييلم، لوطفاً آد كيتابچانيزي منه وئرين.كيتابچاني آلدي و «حافظ» يا «فضولي» ديوانلاريندان فال توتدوغوموز كيمي، ورد كيمي بير زادلار اوخويوب، كيتابي آچدي. «پ» صحيفه سي گلميشدي. اوردان «پيام» آديني سئچدي و مامورا سؤيله دي : لوطفاً يازين «پيام».

پيام، هئچ بير مشكل اولمادان، بؤيودو، چون كي سالم اوشاق ايدي هم ده اونون آدي، اونا هئچ بير چتينليك ياراتماميشدير.آتا-آناسي دا راحات ايديلر. آدي نين يازماسي دا،اوخوماسي كيمي بيرچتينليكله اوز-اوزه دورموردو.

پيام، ابتدائي دوره سيني قورتاردي و راهنمائي كيلاسلاريني باشلادي. ائلدار، نئچه ايل قاباق، ديپلم آلميشدي و ائلدارين نئجه اوخونوب نئجه يازيلماسي، داها اونون اوچون عادي اولموشدور. آنجاق، پيامين آغير گونلري، راهنمائي كلاسلاريندا اولان يئني يئتمه لرين شولوقلوقلاري اوزره، باشلانماقدا ايدي. اونون آدي و سؤي آدي، اوشاقلار اوچون اگلنجه ياراتميشدير. «پيام بازرگاني» آدي كلاسدا سسله نن زامان، حتماً اوشاقلارين طرفيندن بئله- بئله سؤزلر ائشيديليردي : «صاايران – امروز بهتر از ديروز، اشي مشي ، پرطلائي، هر سياهي پارسي كولا نميشه، پاك يادت نره، سلام بانو، گالينابلانكا قل قل ...».

و پيام هر بير واخت اوشاقلارين آتماجالاريندان چتينليكده ايدي. بوآرادا، ائلدارلا پيامين آتاسي، اؤزونو دانلاياركن، آدقويما مراسيمينده،كيمين تقصيرچي اولدو غوندان دانيشميردي. او كئچميش ايگيرمي ايكي ايلين جريانلارين بير-بير آراييب و اؤز اوشاقلاري نين ايتميش آدلاريني آختاريردي. او،همده آتاسيندان، بوعائله نين سوي آديني«بازرگاني» قويماق اوچون، آجيقلي ايدي، ائلدار و پيامين آتاسي، هوويتي تالانميش بير اينسان ايدي. او «آدسيز بازرگاني»، آدلي بيركيشي ايدي.

Monday, April 25, 2005



«اَورین» یک کلمۀ اصیل ترکی است

ریشه نام «خوی» یک روز از زبان پهلوی، روز دیگر از زبان کردی و حتی از زبان ارمنی دانسته می شود

اورین مقدم


مدیر اجرایی محترم هفته نامه اورین، جناب آقای اسدلو

با سلام و عرض خسته نباشید ـ در مورد مقاله چاپ شده در شماره چهارم با عنوان آتشفشان اورین به قلم آقای مهندس فهمی کارشناس ارشد زمین شناسی، خواهشمند است انتقادیه زیر که نقدی است بر بخشی از نوشته‎ی ایشان به اطلاع خوانندگان علاقه مند به کوه سرفراز اورین و هفته نامه اورین رسانده شود.

مهندس فهمی را از روی نوشته های پربار کارشناسانه و دلسوزانه شان در نشریات شهرمان می شناسم و به خاطر علاقۀ شدیدشان به شهر زیبا و مظلوممان، ایشان را تحسین کرده و آرزوی نیکروزی برایشان دارم. لذا در مورد پاراگراف اول مقاله شان، درج توضیحاتی را برای استفاده ایشان و همچنین همشهریان خوانندۀ هفته نامه اورین خالی از لطف نمی بینم.

در پاراگراف اول چنین آمده است : «کوه آتشفشانی اورین یا اگرین خوی : آگرین کلمه کردی می باشد که معنی فارسی آن عبارت است از آتشباران که بعداً به آورین و اورین تغییر یافته است. مسلماً انسانهای اولیه این کوه را در حال آتشفشانی دیده اند که به این نام معروف شده است.»

متأسفانه در سالهای گذشته در مورد یافتن وجه تسمیه اسامی مکانهای جغرافیایی در آذربایجان به دو دلیل، اشتباهات عمدی و سهوی فراوانی صورت گرفته است : 1- سیاستهای شوونیستی رژیم منحوس پهلوی و سیاستهای تُرک ستیزی در طول آن سالها 2- عدم آشنایی علمی اکثر صاحب نظران آن دوران با زبان مردم آذربایجان که همان ترکی آذربایجانی است.

در اجرای همین سیاستهاست که ریشه نام «خوی» یک روز از زبان پهلوی، روز دیگر از زبان کردی و حتی از زبان ارمنی دانسته می شود و حتی به عنوان یک نظریه نیز که شده در زبان ترکی برایش ریشه یابی نمی کنند! حال آنکه امروزه با سپری شدن آن دوران تاریک و قوم گرایانه، فرزندان این بوم و خاک قلم به دست گرفته و تاریخ خود و به تبع آن وجه تسمیه اسامی مکانهای جغرافیایی سرزمینشان را آنگونه که هست (نه آنگونه که عده ای می خواهند باشد) می نویسند. فرزندانی چون مرحوم پروفسور زهتابی. این مورخ شهیر آذربایجان در مورد نامهای جغرافیایی در کتاب ارزشمند خود می نویسد : « ملتها، طوایف و مردمان، محیط و مکان زندگانی، سرزمین و نیز کوهها، دره ها، رودها، دریاچه ها، جنگلها و ... مناطق خود و همچنین روستاها، قلاع و شهرهایی که خود به دست خویش پی ریزی می کرده اند را با کلمات زبان خویش نام می نهادند و می نهند.» (تاریخ دیرین ترکهای ایران ـ ص 33)

بنابراین برای یافتن وجه تسمیه یک مکان جغرافیایی باید که در تاریخ و خصوصاً در زبان مردمان آن دیار غور و تفحص نمود.

اسناد و مدارک علمی باستانشناسی به قطعیت حکم می کنند که از اعماق تاریخ تا بدین روز در سرزمین آذربایجان و به تبع آن در خوی، تنها مردمان التصاقی زبان زندگی کرده اند و هیچ گاه سامی زبانان و نیز هند و اروپایی زبانان نتوانسته اند در این منطقه ساکن شوند. لذا سعی عده ای برای یافتن ریشه های اسامی جغرافیایی این مناطق در زبانهای هند و اروپایی (فارسی، کردی، ارمنی و ...) و حتی زبانهای سامی (عربی، آشوری، عبری و ...) امری است کاملاً بیهوده و بی نتیجه.

در مورد التصاقی زبانان نیز این مطلب اضافه گردد که زبان آنها، پدر زبانهای امروزی ترکی، فنلاندی، منچوری، کُره‎ای و ... بوده است و اقوام تاریخی سومر، ایلام، هورری، ماننا، ماد و ... منسوب به این گروه زبانی هستند. (برای مطالعه ر.ک ایران تورکلری‎نین اسکی تاریخی (تاریخ دیرین ترکهای ایران) ـ پروفسور محمدتقی زهتابی ـ تبریزـ 1377)

نام کوه اورین داغ نیز از این قاعده مستثنی نیست. اینکه از کدامین زمان این کوه سر به فلک کشیده بدین نام خوانده شده، معلوم نیست. در منابع آشوری در شرح حملات سارگون دوم پادشاه آشور به آذربایجان و خوی، از عبور قشون آشوری از درۀ قوتور که در میان دو کوه «آرسابیا» و «ائرتیا» واقع شده، سخن رفته است. (همان ـ ص 343) با توجه به اینکه در سمت شمالی درۀ قوتور، بزرگترین کوه، اورین داغ می باشد، احتمال دارد که یکی از دو نام فوق به آن اطلاق شده باشد. (البته این تنها احتمال است و شاید نیز یکی از این نامها به کوهی مابین اورین داغ و درۀ قوتور اطلاق می شده است.) کلمۀ «ائرتیا» همان «اََرَت» می باشد که در ترکی به معنی کوه است. (همان ص 196) و نشانه ای است از تمدن بزرگ «اَرَتته» در مناطق غربی آذربایجان در حدود 5000 سال پیش که به وسیلۀ اقوام هورری بنا نهاده شده بود و از آن به عنوان یکی از بزرگترین و اولین تمدنهای بشری در منابع نام برده می شود و این افتخاری است برای خوئیان که پدرانشان صادرکنندگان تمدن به کشورهای منطقه حتی تا مصر بوده اند.

کلمه اَورَن ƏVRƏN در زبان ترکی به معنی «بزرگ» و «دنیا» بکار می رود و کلمه اَورَنسل ƏVRƏNSƏL (جهانی) نیز از آن ساخته شده است. در کتاب دده قورقود که شامل مهیج ترین و اصیل ترین حماسه های فولکولوریک جهانی است و حوادث آن در آذربایجان روی می دهد، پهلوانی «اورن» نام دیده می شود که معنای آن اژدها است که خود بزرگ بودن را تداعی می کند. (دده قورقود، ح . م . گونئیلی) از طرف دیگر کلمه آورین ـ اَورین شباهت آوایی با کلمه «آغری» دارد. (نام ترکی کوهی که به اشتباه آرارات نامیده می شود.)

با در نظر گرفتن موارد بالا، می توان گفت که اورین همان اَورَن ƏVRƏN است که در اثر تلفظ طولانی به صورت اورین ƏVRİN در آمده و اورین داغ به معنی کوه بزرگ و با عظمت می باشد که با توجه به عظمت آن، نامی بسیار شایسته و درخور می باشد. طرفه آنجاست که یکی از بنیانگذاران مکتب اخی لیک در امپراتوری عثمانی یک خویی به نام «اخی اَورن» است. و این از علاقه چندین صدساله خویی ها به این کوه باشکوه حکایت دارد.

این نکته نیز اضافه گردد که در صورت انجام اکتشافات باستان شناسی در منطقه و بدست آمدن اسنادی که بتوان از روی آنها به زبان اقوام قدیم آذربایجان یعنی هورری ها، قوتتی ها، لوللوبی ها، مانناها و مادها دست یافت، معنای دقیق و حتمی اورین بدست خواهد آمد. ولی آنچه که تا به امروز بر اساس داشته های باستان شناسی و زبان شناسی می توان گفت آن است که «اورین» مطمئناً یک کلمه التصاقی (پدر زبان ترکی امروزین) است و ریشه یابی برای آن در زبانهای مردمانی که تا چند صد سال پیش در این مناطق حضور نداشته اند، امری کاملاً غیر علمی به شمار می رود.

در مورد مطلب نقل شده در مقالۀ مزبور نیز باید گفت که به طور حتم آتشفشان اورین چند صد هزار سال پیش، خاموش گردیده است و اینکه بگوئیم انسانهای اولیه اورین را در حال آتش فشانیدن دیده اند و به آن این نام کُردی را نهاده اند، امری بس خنده دار خواهد بود. چرا که از حضور کردها به اذعان خودشان در منطقه (و نه آذربایجان) بیش از دوهزار و اندی سال نمی گذرد. (حال چگونه انسانهای اولیه منطقه شده اند، الله اعلم )

در پایان، از آقای فهمی که سعی وافری در شناساندان پتانسیل ها و زیباییهای خوی دارند، تشکر می کنم و با ایشان هم آرزو می گردم برای روزی که کوه سرافراز اورین و شهر در آغوش قرار گرفته آن به جایگاهی که واقعاً شایسته بزرگی و عظمت است، برسد.



*تاریخ نگارش : 25/2/81

** این نوشته در شماره ۵ هفته نامه اورین خوی چاپ شده است.



کلمات ترکی بااملای غلط در روزنامه ها و نشریات

متأسفانه اکثر روزنامه ها و نشریات حتی آذربایجانی که نویسندگان آن تقریباً همگی ترک هستند، کلمات و متون ترکی را به طور عمده بااملای غلط نوشته و چاپ می کنند، مثلاً در یکی از نشریات نوشته بود " شهریری" که باید نوشته شود "شهر یئری" یا معمولاً بیشتر نشریات کوه " ساوالان " به آن عظمت را معرب نموده و به صورت تحریف شده آن " سبلان " می نویسند. که جای بسی تأسف است که ما با دست خودمان ، خودمان را یعنی ملیت و زبان مادریمان را از بین می بریم. بیایید از هویت و اصالت خودمان دفاع و محافظت کنیم.



چاراویماغین بیر سیرا کندلرین نین آدلاری

اؤرجه‌ک (Örcək)
آبداللار (Abdallar)
آخجا کند (Ağça kənd)
آخساخلار (Axsaxlar)
اربند( احتمالا اربط) (Ərbənd)
آرپاچایی (Arpaçayı)
ارزه‌خوران (Ərzəxoran)
آش. آرازگونئی (Arazgüney)
آش. آلی‌به‌یلی (Alıbəyli)
آش. بابینه (Babınə)
آغ‌اوتاق (ağ otaq)
آغ‌بولاغ (Ağ bulağ)
آغ‌داش (Ağ daş)
آغ‌داغ (Ağ dağ)
آغ‌دره (Ağ dərə)
آغ‌زیارت (Ağ ziyarət)
آلتینجی (آلتیمجی) (Altıncı)
آللی (Allı)
آلیچین (Alıçın)
آلی‌کندی (Alı kəndi)
آنابولاغی (Ana bulağı)
اوچ‌بولاغ (Üç bulağ)
اورتا بابینه (Babınə)
اورتاسو (Orta su)
اوش‌دره (Üç dərə)
ایستی‌سو( İsti su)
باداملی (Badamlı)
بارداغاجی (Bardağacı)
باریجیق (Baricıq)
پاییزگاه (Payızgah)
پیرزققه (پیر سققه) (Pirsəqqə)
تؤکمه‌تپه (Tökmə təpə)
تاتیشلاغی (تات‌قیشلاغی)(Tatışlağı)
تالیب ( Talıb)
توخلوجا (Toxluca)
تیکانلی (Tıkanlı)
جیده‌قیه (Cıdə qəyə)
چؤللو (Çöllı)
چؤکه‌تی (Çökəti)
چیراغچی (Çırağçı)
چیرچیرا (Çırçıra)
حاجی‌کندی (Hacı kəndi)
حامام (Hamam)
خاتین گونئی (Xatın güneyi)
خادیم کندی (Xadım kəndı)
خراسانلو (Xorasaklu)
خوجالار ( خاجالار) (Xocalar)
خیدیرگؤره‌ن (Xıdırgörən)
خیرآباد (Xeyr ava)
داش‌کسه‌ن (Daş kəsən)
دبه‌ردان (Dəbərdan)
دلیک‌بولاغ(حاجی‌آباد)(Dəlik bulağ)
ده‌وه‌یاتاغی (Dəvəyatağı)
دیبه‌کلی(Dibəkli)
ذکیرکندی (Zəkir kəndi)
سئید‌کندی (Seyid kəndi)
ساراغلی(ساراغیل) (Sarağlı)
ساری‌قمیش (Sarı qəmiş)
سریک‌پئیک (Sərik peyk)
سوغانچی (Soğançı)
شاققیلی‌کندی (Şaqqılı kəndi)
شورجا (Şorca)
ظولم آباد (Zulm abad)
عربشاه (Ərəbşah)
قالا (Qala)
قره‌گونبذ (Qərə gunbəz)
قره‌ولی (Qərə vəli)
قه‌ته (Qətə)
قه‌ینه‌رجه (Qəynərcə)
قوجاکندی (Qoca kəndi)
قوچ‌احمد (Qoç əhməd)
قورو گؤل (Quru göl)
قوروچای (Quru çay)
قوشچی (قوچچی) (Quççı)
قوش‌قووان (Quş qovan)
قوملو (Qumlu)
قویو ده‌له‌ن (Quyu dələn)
قیرخ بولاغ (Qirx bulağ)
قیرمیزی باغ (Qırmızı bağ)
قیزیل آوا (Qızıl ava)
قیزیل قالا (Qızıl qala)
قیزیل قیه (Qızıl qəyə)
قیلیچ‌خان‌کندی (Qılıç xan kəndi)
کول تپه (Kul təpə)
کول‌وئره‌ن (Kul verən)
کیلیسه (Kilisə)
گؤزه‌للی (Gözəlli)
گؤل (göl)
گؤی داش (Göy daş)
گؤیجه قالا (Göycə qala)
گردالی Gərdalı)
گوللو (Güllu)
لیمه‌شان (Liməşan)
مؤولو (Mövlu)
مختوم‌کندی(Məxtumkəndi)
مریان (مرگان) (Mərgan)
ممد قیشلاغیMəməd qışlağı)
منیشگه (Mənişgə)
مهمانلی (Mehmanlı)
موجور‌آباد (میجیرآباد) (Mücür abad)
مورادخان‌کندی (Mürad xan kəndi)
ناچیت (Naçıt)
ناچیرد (Naçırd)
نصیرآوا(Nəsir ava)
نظرکهریزی (Nəzər kəhrizi)
وئران‌قیه (Veran qəyə)
ورقه (Vərqə)
یاللی‌قورد (Yallı qurd)
یان بولاغ (Yan bulağ)
یه‌سوولو (Yəsovlu)
یو. آرازگونئی ((Arazgüney
یو. بابینه (Babınə)
یو. آلی‌به‌یلی (Alıbəylı)



ساوالان یا سبلان
نويسنده منصور کریمی
زمان ايجاد 9/8/2005 6:34:08 AM
پيغام ساوالان یا سبلان
در خصوص ساوالان در فرهنگ ترکی نوین تالیف استاد اسماعیل هادی آمده است که : ساوالان نام کوه معروفی است که بلندترین قله آذربایجان است و برفراز آن آتشفشان خاموشی است که دهانه آن اکنون به صورت استخر در آمده است و در منابع فارسی آنرا سبلان نویسند. در احادیث نیز از این کوه نام برده شده است و گفته شده مهبط (محل فرود و نزول) وحی بوده است و قبر برخی از پیامبران در آن است.

با توجه به آنچه گذشت به احتمال قوی کلمه ساوالان مرکب از: ساو (وحی) و آلان است . البته شق دوم کلمه (آلان) در اینجا به معنای گیرنده ، دریافت کننده (از بن: آلماق) نمی باشد. از طرف دیگر، لان پسوندی است که تنها در اسامی حیوانات به چشم می خورد (مثل : ارسلان) از این رو بعید نیست آلان در اینجا به معنای میدان باشد، و معنای ترکیب ساوالان : میدان وحی ، مهبط وحی می باشد و این با توجه به آنچه گدشت نام بسیار طبیعی برای این کوه است. بعنوان مثال ساوجی به معنای پیامبر و نبی و رسول است. ساو که به معنای : سخن ، خبر، حرف و حدیث ، کلام ، پیام ، وحی آمده است، امروزه بیشتر به صورت : سوو در ترکیب : سؤز- سوو (حرف و حدیث و صحبت) ؛ سس – سوو {سس- ساو} به معنای سر و صدا، خبر مبر... به چشم می خورد و مشتقات دیگری نیز هست که امروزه به صورت تحریف شده باقی مانده اند. مثلا: ساویقلاماق و ساییقلاماق و سایاقلاماق به معنای هذیان گفتن و نیز سارساقلاماق یعنی یاوه گفتن ، آمده است.

ساوالان در لغت نامه دهخدا به عنوان اسم دهی که جزء صوفیان تبریز است نیز قید گردیده است. ولی به شکل سولان (به فتح اول و دوم) به صورت مفصل تر توضیح داده شده است. از جمله: سولان نام کوهی است در سه فرسنگی اردبیل، کوهی است عظیم و بلند در حوالی اردبیل و به شرافت مشهور و بسیاری از اهل الله در آن کوه عبادت گزیده و ریاضت کشیده اند. (آنندراج) نام کوهی عظیم مشرف به اردبیل از آذربایجان (معجم البلدان) بلاد اردبیل و سراه و پیشکین و آباد(؟) و ارجاق و خیاو در پای آن افتاده است. کلمه و لغت سولان به معنای مطلق بلندیها(برهان قاطع) و برآمدگی، بلندی، ارتفاع (ناظم الاطباء) قید شده است. ناصرخسرو ساوالان را به صورت سولان( به فتح اول و دوم) آورده است:
تو به پایه اش یکان یکان بر شو ------ پس بیاسای بر سر سولان
ای جوان عبرت از این پیر هم اکنون گیر------ از سر سولان بندیش هم از پایان
که سولان (ساوالان) را تشبیه به چیزی شبیه نوردبان نموده است، زیرا که بسیار بلند و صعب الصعود بوده است. ساووماق و ساووتماق نیز به معنای سردشدن و سرد کردن می باشد( سنگلاخ- میرزامهدی خان استرآبادی) معنای ساوالان در کتاب " اردبیل شهر مقدس" به معنای جای پرآب قید شده است زیرا که سو به معنای آب و آلان به معنای در برگیرنده می باشد، که وجه تشابه زیادی نیز با کلمه " سولان" یا سو آلان دارد.

با تمامی این توضیحات و مراجعات باید گفت که متاسفانه از آنجایی که اسامی محل و اماکن و حتی افراد، در طول تاریخ، بنا به سلیقه هاو طریقه های متفاوت تلفظ، توسط ملل و اقوام مختلف با هم فرق می کرده است حالتهای مختلف ذکر اسامی تقریبا متفاوت و اختلاف برانگیز گردیده است. ولی اگر این تفاوتهای طبیعی توام با غرض و مرض باشد، بدون شک کار را مشکل تر خواهد ساخت. آنچه که روشن و بدیهی است و در این خصوص دانشمندان و محققان برجسته ای همچون پروفسور زهتابی نظر داده اند صحیح ترین روش برای رسیدن به اصل مسئله آوردن اسامی اماکن و مناطق به صورت تلفظ بومی آنست که در مورد اسم این کوه عظیم نیز تلفظ ساوالان صحیح تر و اصولی تر است. زیرا که مردم محل چنین تلفظ نموده و استعمال می کنند.

به نظر نگارنده آنچه که باعث استعمال و به کارگیری لفظ سبلان به جای ساوالان گردیده است. تلفظ سنگین و ثقیل ساوالان بر اعراب و فارس ها بوده است . یعنی چون قرار گرفتن حروف عله (وای) در کنار هم برای اعراب ثقیل و خارج از قواعد زبان عربی است ساوالان به صورت سبلان (بر وزن فعلان) ذکر شده و فارسها نیز چون ادبیات مکتوب خود را بیشتر از عربی گرفته اند و از خط آنها استفاده می نمایند در نتیجه کلمه عربی را بر ترکی ترجیح داده اند. ولی آنچه که باعث تداوم استعمال کنونی آن به صورت سبلان گردیده همانا سیاست ترک ستیزی سردمداران رژیم پهلوی بوده که ادامه آن سیاستها هنوز هم در خصوص فرهنگ زدائی ترکی با کم و کیف دیگری دیده می شود. که نمونه آن نامیدن شبکه " سبلان" در استان اردبیل به جای شبکه ساوالان ، شهرک سبلان بجای شهرک ساوالان و آب درمانی سبلان به جای آب درمانی ساوالان و آب معدنی سبلان به جای آب معدنی ساوالان و دهها نمونه دولتی و غیردولتی دیگر که در مواردی به علت بی اطلاعی و ناآگاهی و در مواردی دیگر به علت غرض ورزی و عنادورزی و ترک ستیزی است.

در خاتمه باید گفت که لفظ ساوالان دارای معنا و مفهوم علمی و صحیحی بوده حال آنکه کلمه سبلان بدون معنا و بی مسمی بوده و در واقع صورت تحریف شده، غیرمستند، غیربومی، غیرعلمی و حتی در سالهای اخیر مغرضانه " ساوالان " بوده است و تداوم تلفظ صحیح این کوه مقدس و پربرکت و پرآب و نعمت به صورت ساوالان بر مردم ترک زبان آذربایجان پیشنهاد می شود.

Friday, April 22, 2005

توکلی کیبریت قوتولارینین فارسچیلیق تبلیغاتی



ایران قاشیغی ایله فارس زهری ایچه نلر و ایچیرده نلر!

آشاغیداکی تصویره باخین:

گؤردویونوز کیمی « توکلی » آدی ایله دوزه دیلمیش بعضی کیبریت قوتولارینین اوستونده، فارسچیلیق تبلیغاتی آپاریلیر!

بئله عجاییب و البته اییرنج فارس پرستلیک، بیر زاماندادیر کی فارسلار آذربایجانین تاریخی توپراقلاریندا مینلر شهر، شهرجیک، کند، کندجیک، داغ، تپه، دره، چای، مئشه، آران، ماغارا...آدلارینی ده ییشیب، فارسجا ان قوندارما آدلار ایله آدلاندیریرلار .

بو فاشیستلر آیری طرفدن بؤیوک آذربایجانین تاریخی اراضیسینی گیلان، اردبیل، زنجان، قزوین، قوم، اراک، همدان، سونقور، قوروه، بیجار... کیمی فرقلی آدلار ایله بؤلولر. یازیقلار اولسون آرامیزدا بعضی- نه دییه ک - غافیل یوخسا پول پرست و بلکه ده ساتقین کیمسه لر، ایران قاشیغی ایله فارس زهری ایچیرلر و یازیق خالقیمیزا دا ایچیردیرلر!

نه یاخچی اولار بئله کیمسه لرین و هابئله کورد و ائرمنی طرفیندن ایستیحصال اولونان جینسلرین آلینماماسی ایله، اؤز میللی دوشونجه میزی گؤسته ره ک و میللی بورجوموزو یئرینه یئتیره ک.

نام و نامگذاري در ايل قشقايي




نام و نامگذاري در ايل قشقايي, / جهانبخش نوروزي چگني؛

به راهنمائي : اردشير خداداديان

پايان نامه (محل نگهداري: مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران) Full-image

نوروزي چگني، جهانبخش

112صفحه، تصوير، نقشه، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه شهيد بهشتي، ، 1378-79.
h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r
امروزه با گرايش بيشتر مردم اين ايل به علم‌آموزي و رواج كتب و نشريات و رفت و آمدهاي مستمر آنان به شهر و مراكز علمي و مطبوعاتي باعث گرديده كه نامگذاريها به تبع اين تحولات دستخوش دگرگوني شگفتي گرديده و متحول شود بطوريكه از بررسي و مقايسه بيش از هزار نام در ايل اين نتيجه حاصل شده كه نصف اسامي موجود در ايل اسامي فارسي از قبيل بيژن ، سودابه ، مهري ، ... 20 درصد نامهايي تركيبي از قبيل حسين علي، علي مراد، ... ، 20 درصد نامهايي به عربي خالص از قبيل : ليلي، اكبر، ... ، 5 درصد بقيه نامهاي تركي، تركي - فارسي يا تركي - عربي از قبيل : چنگيز، تيمور، ... مي‌باشد كه بطوركلي مي‌توان غلبه نامهاي فارسي را به اين دليل كه نشريات و كتب مورد مطالعه افراد ايل عموما"كتب و نشريات فارسي بوده و هيچگونه دسترسي به كتابهاي تركي وجود ندارد به وضوح مشاهده كرد. معدود داستانهاي تركي به جا مانده از دوران مكتب و ملاهاي فقيد ايلي مانند مهرخاور، كوراغلو، حيدربيگ نيز آنقدر ناچيزند و نامانوس كه نسل جديد و نوخاسته ايلي آنها را نمي‌فهمد و يا نسبت به آنها بي‌علاقه است ، آنچه را كه مي‌توان در پايان به عنوان نكته پاياني پيرامون نام و نامگذاري در ايل قشقايي آورد همين مطلب اخير است كه گرايش به نامهاي فارسي بخصوص قسمت تاريخي و حماسي زبان فارسي امروزه در ميان ايل قشقايي بر ديگر روشهاي نامگذاري رجحان دارد و اين مسئله بدون اينكه تضادي مستقيم با اعتقادات قومي و مذهبي ايل داشته باشد كماكان در كنار ساير روشها راه خود را ادامه مي‌دهد.

نامگذاري / ايل قشقايي
Nomination / Ghashghaii tribe
Serial no: 00264148 == Call No. : 31942

Thursday, April 21, 2005

چرا نامهای بومی و اصيل ترکی ايران تغيير داده می‌شوند



چرا نامهای بومی و اصيل ترکی ايران تغيير داده می‌شوند.

يکی از دوستان بيش از ۱۲۰۰ نام تغييريافته‌ی جغرافيايی را جمع‌آوری کرده است که از ترکی به فارسی تغيير داده شده است. اين امر نشانگر اقدام بی‌شرمانه برخی مسئولين برای تغيير هويت ايرانی‌ و بومی ايران و ايرانيان می‌باشد.

تغيير اين نامها گاه با کمال ناشی‌گری صورت می‌گيرد و نشان از بيسوادی جاعلان آن دارد. آقای مجدفر نمونه‌ی جالبی از اين بی‌سوادی را در کتاب کوچه‌لره سو سپميشم آورده است که نام قره‌ چمن را سياه چمن تغيير داده‌اند غافل از اينکه هيچ چمنی در دنيا سياه نيست و قره در ترکی علاوه بر معنی سياه معنی بزرگ و وسيع را هم می‌دهد.

يکی از روستاهای استان همدان به‌خاطر وجود تپه‌‌ی خاکستری در کنار روستا، کول‌تپه نام داشت که ابتدا نام آنرا به گل تپه و سپس‌ به گلشهر تغيير دادند حالا شما می‌توانيد به گلشهر برويد و تا دلتان می‌خواهد گل بچينيد.

Monday, April 11, 2005

کارخانه داران شهر قم نميتوانند نام ترکی بر روی محصولات خود بگذارند



کارخانه داران شهر قم نميتوانند نام ترکی بر روی محصولات خود بگذارند.

نامهای عربی مجاز ترکی غير مجاز

در حالی که ترکها اکثريت ساکنين استان قم را تشکيل ميدهند اما کارخانه داران اين شهر نميتوانند نام ترکی بر روی محصولات خود بگذارند. ولی نامهای عربی به خاطر وجود روحانيان! (که بسياری از آنان ترک زبانند) مجاز است. مثلا (لينا) که نامی عربی است مورد موافقت مسئولان قرار گرفته است.

يکی از سرمايه گذاران آذربايجانی ساکن قم که نامهای متعدد ترکی را برای اخذ جواز به شرکت ثبت شرکتها ارائه داده است ميگويد؛ نام ترکی را برای محصولاتی که در قم توليد ميشوند نميپذيرند. و به خاطر همين کارخانه‌ای را که احداث کرده‌ايم معطل مانده است. او ميگويد تاکنون
برای اين کارخانه را پيشنهاد داده‌ايم اما هيچکدام از نامها مورد موافقت قرار نگرفته است

اين درحالی است که در علاوه بر ترکهايی که از شهرهای مختلف آذربايجان طی چند دهه اخير به اين شهر مهاجرت کرده‌اند ترکان شاهسون و خلج از ساکنان بومی اين استان محسوب مي‌شوند که از جمعيت زيادی برخوردارند.

لازم به ذکر است که شبکه استانی هم هيچ برنامه‌ای به زبان ترکی ندارد. اين تبعيض ظلم و اجحافی آشکار در حق ترکزبانانی است که در سراسر اين مرز و بوم ساکنند. بايد از مسئولين پرسيد چطور ثبت نامهای ترکی در تهران ايراد ندارد ولی در قم ممنوع است.!؟

چ


چاغرلو - ؟ سقز
چاك تپه - چات تپه (جزيره درياچه اورميه)
چالدران - چالديران
چشمه كنار - پينارباشي (جزيره درياچه اورميه)
چكه چكه - دام داما (آبشخور)

آ


آب زرد - ساري سو (رودخانه)
آبادان - عبادان (١٣١٤)(خوزستان)
آبش احمد - آبيش احمد
آبگرم - ايسسي سو
آتش - يانيقلى (يانيخلي) (جزيره درياچه اورميه)
آخر سعدي – موللا باشي (اردبيل)
آذر - چاييرلي (جزيره درياچه اورميه)
آذرآبادگان - آزربايجان (استان)
آذرشهر - دهخوارگان توفارقان
آذري - ترك
آذين - بزه كلي (جزيره درياچه اورميه)
آرام - دينج آدا (جزيره درياچه اورميه)
آرزو - ديله ك آداسي (جزيره درياچه اورميه)
آرش - قانقلي قايا (قانلي قايا) (جزيره درياچه اورميه)
آلگون - الگلو (سقز)
آنقوت - آنقيت (جزيره درياچه اورميه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:39  توسط وحید 

سوزلر



تغییر اسامی بومی – ملي ; آپارتاید قومی, نسل كشي فرهنگي

ضد تاریخ پان آریانیسم!

اکبر آزاد- فرزاد صمدلی

انتشار خبر تغییر اسامی تورکی جزایر دریاچه اورمیه توسط مسئولین وزارت آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی موجب بروز اضطراب محسوسی در بین آحاد جامعه کبیر آذربایجانی ایران بخصوص نخبگان و خبرگان فعال در امر فرهنگ و سیاست شده است.

تغییر اسامی بومی – ملي یک منطقه و تبدیل آن به نامهای غیر بومی و مطلوب قوم حاکم، طبق قواعد بین المللی به مثابه اعمال آپارتاید قومی و نیز انهدام فرهنگی اقوام غیر حاکم و یا بعبارتی نسل كشي فرهنگي تلقی می شود.

طی هشتاد سال گذشته مطابق شواهد متقن و اسناد محکم موجود، تغییر اسامی بومی مرسوم در ایالات تاریخی ایران بالاخص آذربایجان و دیگر مناطق تورک نشین کشور بصورت جریانی عامدانه و ظالمانه ادامه داشته و حتی در کمال تعجب پیروزی انقلاب پر امید اسلامی و انتقال حاکمیت سیاسی از مبلغین پندار« ایران آریایی» به مروجین تلقی «ایران اسلامی» قادر به توقف آن نشده است چرا که به نظر می رسد مبلغین فرضیه موهوم آریایی (یا توهم نژاد برتر آريا) همچنان دست اندرکار ترسیم خطوط فرهنگی و ... در کشور هستند.

اتهام تغییر اسامی جزایر دریاچه اورمیه اگرچه از طرف مسئولین آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی بصورت ناشیانه ای رد شده است اما اسنادی که در رسانه های اینترنتی منتشر شده حکایت از آن دارد که غریزه شوونیستی مغرضان پان فارسیست در تغییر اسامی بومی به حدی تحریک شده که مدیران دولتی یک سازمان قانونا غیرمرتبط و رسما غیر صالح در امر تغییر اسامی اماكن تاريخي نیز به خود جرات می دهند تا راسا در انهدام هویت هزاران ساله سرزمین کهن آذربایجان ایفای نقش کنند ، بدون آنکه احترامی به افکار عمومی و یا قوانین موضوعه خود قایل شوند!

اسامی جزایر تغییر نام یافته دریاچه اورمیه عبارتند از:

1- گوله گن داشي(1): کاکايي بالا2- گوله گن داشي(2): کاکايي ميانه3- گوله گن داشي(3): کاکايي پايين4- دوققوزلار(1): کفچه‌نوک5- دوققوزلار(2): کمان6- دوققوزلار(3): کنارک7- دوققوزلار(4): تير8- دوققوزلار(5): سروش9- دوققوزلار(6): بن10- دوققوزلار(7): تک11- کچل داشي: کَلسنگ12- گميچي تپه: کوچک تپه13- عموجانلار: گرز14- كول لوک تپه (يا گليك تپه): گريوه15- قاناچابا(1): گلگون16- قاناچابا(2): سرخ17- قاناچابا(3): مهران18- کمر(كيمئر) داغ(1): مشکين19- کمر داغ(2): زاغ20- کمر داغ(3): شبديز21- شاه سارانلي: مهر22- اوهون: ميانه23- ائششک مئيدانلار: ميدان24- گميچي(1): ناخدا25- گميچي(2): ناوبان26- گميچي(3): ناوي27- گميچي تپه بؤيوک: بزرگ تپه28- دنه لي: ناهيد29- آرپادره سي(1): جو دره30- آرپادره سي(2): جوين31- چات تپه: چاک تپه32- ساري تپه: زر تپه33- قيزيل کنگور(1): زر کمان34- قيزيل کنگور(2): زر گنگ35- ابوالقاسم داشي: زلرابه36- آغ داغ: سپيد37- قره آدا: سياوش38- شاهي: اسلامي39- سايين قالا: شاهين40- قيلينج ياغلي قره: شمشيران41- يانيقلي: آتش42- چاييرلي: آذر43- اردشه: اردشير44- ائششک داغي: اشک45- داش آدا: بردين46- علي ميرزه(1): برزو47- علي ميرزه (2): برز48- احمد داشي: بستور49- آغ مسته: بهرام50- ملا بؤرکو: پيشوا51- ياستي داش: تختان 52- ياستي آدا: تخت53- ياستي ياغلي قره: سياه سنگ
اما متاسفانه تجربه نشان داده است که گوش قدرتمندان در شنیدن صدای ملت بسیار سنگین است.

بعنوان مثال چندی پیش در سایتهای اینترنتی سندی منسوب به شورای عالی امنیت ملی منتشر شد که گویای مجموعه ای از راهکارهای نژاد پرستانه در راستای تغییر ساختار جمعیت بومی خوزستان و آذربایجان بود.صداهای اعتراض درمیان اعراب خوزستان بلند شد و ملت بصورت مسالمت آمیز خواستار توضیح گردید. اما جواب مخاطبان ملت چه بود؟!

...حوادث اخیر نشان داد که فقط باید بخدا پناه برد!

اگر چه سندیت موضوع مذکور از جانب مقامات مسئول موکدا تکذیب شد اما قطعا کذب بودن چنین شایعات و جعلیاتی را بايد در عمل و به عينه نیز به اثبات رساند. در واقع باید از یک سو به اعراب خوزستان نشان داد كه تركيب و ثروت جمعيت سرزمينشان به هم نخورده است و از سوی دیگر برای ترک آذربايجان ثابت كرد كه وطن تاریخی او در گسیل مهاجران مقام اول را کسب نکرده و روز به روز محرومتر نشده است!

اینکه چرا پس از آغاز حاکمیت طرفداران جریان به اصطلاح اصلاح طلب، هجوم پان آریانیستی مسئولین منسوب به دوم خرداد به هویت، تاریخ و زبان تورکهای آذربایجان و دیگر اقوام ایران (البته جز کردها)، بصورت تصاعدی افزایش یافته و حتی برخی از تئوریسینهای نژادپرست این طایفه سیاس، هر تورک هویت طلب را پان تورکیست و هر مهمان قورولتای قلعه بابک را تجزیه طلب نام نهاده اند مبین این حقیقت تلخ است که انقلاب عظیم مدنی عموم اقوام و ملل ایران( كه درانتخابات 5 ـــ 1374 مجلس پنجم در تبريز آغاز و در دوم خرداد سال 1376 به اوج خود رسيد ) به سرنوشتی همانند دیگر نهضتها و حرکتهای تاریخی مردم ایران گرفتار شده و در درون مثلث موهومات شوونیستی آریا پرستان، تلقیات فاشیستی تعهد مداران و فرامین توتالیتاریستی صاحب کرسیان نوکیسه تر حبس شده است.

آنهایی که خودسرانه در مناسبات خارجی، ایران را با نام ضد ملی پرشیا خطاب می کنند و یا به هنگام افتتاح رسمی مراکز دولتی، موسیقی غیر ملی مرز پرگهر را پخش می نمایند قطعا مروج ایران آریایی و پارسی هستند. آنها هرگز با چنین اقداماتی نمی توانند مبلغ ایران اسلامی تلقی شوند.

طی هشتاد سال گذشته این گروه ضد ملی در ترویج بی خبری و تبلیغ نا امنی و اشاعه جهل از تریبونهای عمومی لحظه ای کنار نرفته اند. آنان نه تنها با وقاحت و حماقت تمام می گویند که حق تحصیل اقوام و ملل ایران به زبان مادري شان ، امری ضد ملی و مخل امنیت ملی ایران است بلکه بصورت گسترده ای سعي در تحریک آشکار و تشویق جدی صاحبان زر و زور در سرکوب هر حرکت هویت طلبانه ای می کنند که از درون هویتهای مظلوم بومی ایران شروع به غلیان و جولان کرده و اگر بسرعت مورد توجه و توجیه قرار نگیرد؛ این قدرت تاريخ است که در برابر ضد تاریخ پان آریانیسم، موافق اوامر حضرت حق جل جلاله و نصوص صریح قران و احکام قدیم خود ، مسیر مسدود را مفتوح خواهد كرد!

یالان (تزویر و تحریف)، یامان (تحقیرو تخفیف) و قان (تقتیل و تصلیب) سه شیوه دائمی مدافعان آپارتاید در سراسر جهان و از جمله ایران علیه عموم هویت طلبانی است که سعی می کنند تا با اتکا به ملت خود و رعایت حدود ، مطالبات انسانی ملل و اقوام خلع حق شده خويش را تامین کنند.

یالان؛

پان آریانیستها به مثابه غارتگرانی هستند که دفینه های تاریخی را به یغما برده اند. آنها هرچه را موافق حال و میل خود دیده اند بنام خود ثبت کرده اند. در نظر ایشان هر چیزی که مقوم تاریخ مجعول ایشان نیست اساسا تاریخ نیست و محکوم به فنا است.

این جماعت مخوف، تاریخ را در قرنطینه سیاه خود نگه داشته از پس یک تاریخ سوزی عظیم ملی، اقدام به تاریخ سازی هولناکی برای عموم مردم ایران کرده اند. در این میان هر کسی که تصمیم به افشای صندوقچه جعلیات آنها کرده از جانب آنان با انواعی از انگها و اتهامات روبرو شده است. هیچ مورخ آذربایجانی وجود ندارد که در این زمینه تلاش کرده و متهم به پان ترکیسم نشده باشد. انگ زنی این جماعت تاریخ ساز گهگاه به حدی غیر معمول است که آنان حتی مورخ دگر اندیشی چون ناصر پورپیرار (متولد شهرری) را نیز پان ترکیست خطاب می کنند!

آنان دین مبین اسلام که مایه تفاخر آدمیان و پایه تکامل انسان است را در میان جملاتی با ساختار کریه و رکیک، عامل فروپاشی 2500 ساله عظمت آریایی(!)، سقوط شاهنشاهی های باشکوه پارسی(!) وافول مسلک اهورایی زرتشت(!) می دانند!

اذناب این باستان پرستان، هم اینک در تلویزیونهای لس آنجلس فارغ از محدودیتهای داخلی، از هخا گرفته تا فولادوند اقدام به نشر انواعی از زشتترین اهانتها و کذبترین دروغها نموده اند. قطعا هدف این نامردمان (نعوذ بالله) تغییر و تضعیف دین مسلمین ایران و تخمیر و تحریف تاریخ یکی از درخشانترین تواریخ ملل جهان در فلات کنونی ایران است که علی القاعده همچون گذشته با یاوری اجانب صورت می گیرد.

آنان که امروزه با اسامی مختلفی شناخته میشوند و حتی بعضی بظاهر مدافع تعالیم اسلامی هستند چگونه مسلمانانی هستند که تعمدا چشم بر نسل کشیهای وحشتناک همدینان و هموطنان خود در دو سوی ارس به دست ارامنه افراطی می بندند و در مقابل اقدام به حمایت از داشناکهای تروریست در برگزاری نمایشهای سیاسی و ضد ملی 24 آوریل می کنند و برای آنان کف می زنند و هورا میکشند؟! یا اینکه در حسینیه ارشاد علی رغم سکوت کلیساهای غیر کاتولیک ، در یکی از اماکن مهم اسلامی، شیعه و ایران جمع میشوند و برای مرگ پاپ ژان پل دوم مجلس ختم می گیرند؟!

این چه گرایش و کششی است که از یکطرف مبلغ و مدافع سرسخت زرتشی گری و از جانب دیگر مروج و مقوم دل نازک مسیحیت است؟! اینان کیانند که از یک سو عود در آتشدان مجوس می سوزانند و از سوی دیگر ناقوسهای نصارا را می کوبند؟!

...ما از شر شیطان و نادان به خدا پناه می بریم!

یامان؛

افراطیون فارس سید کریمها و ماهی صفتها را به مزدوری می گیرند تا در ملاء عام شان قومی ، حیثیت ملی وغرور اجتماعی اقوام و ملل و ایران را پایمال کنند. عجبا که این جماعت اهانت گستر هنگام مواجه شدن با اعتراضات مردمی اقدام به اعطای نشانهای هنری به این قبیل افراد نیز مینمایند !

بدین ترتیب آنان نه تنها سبب قانونی شدن اهانت می شوند بلکه بنحو اعجاب انگیزی فحاشیهای فحاشان را تحسین کرده، مقامهای والای هنری را برای این قبیل جماعت لوده و موهن اختصاص می دهند. شیوه های اهانتی که در بین اینان ساری و جاری است تاکنون در میان هیچ گروه و مرامی جز طرفداران مضمحل شده اپارتاید نظیر کوکلوسکلنهای اتازونی، فاشیستهای ایتالیا، فالانژیستهای اسپانیا ، نازیهای آلمان و نژاد پرستان آفریقای جنوبی مرسوم نبوده است!

قان؛

بی تردید طرفداران پندار ایران آریایی در مدت حکومت کودتاچیان پهلوی اول و دوم بدون هرگونه ملاحظه ای کمر به هدم صریح و حذف سریع هویتهای غیر فارس ایران بسته بودند. طبعا یکی از دلایل اصلی وقوع انقلاب عظیم مردمی و اسلامی سال 1357 و مشخصا قیام ملی 29 بهمن آذربایجان ساال 1356 در تبریز، رویارویی ملی با نژاد پرستانی بود که تئوری جنون آمیز نژاد نجیب و خون پاک آریایی را بصورت سفيهانه ای با تمسک به اصول ضد بشری نازیسم هیتلری تقلید و تبلیغ می کردند و از محتوای آن تئوری خطرناک «ایران مساوی با فارس » را مخرج مشترک گرفته مخالفین را با بی رحمانه ترین شیوه ها قتل عام می کردند. نسل کشی جنون آمیز آریاگرایان در آذرماه سال 1325 در آذربایجان(از تهران تا ماکو و از مغان تا همدان) که منجر به شهادت ، جراحت ،حبس، نفی بلد و خسارت میلیونها انسان نخبه و صدیق و شریف ترک شد و یا اقدام شوونیستهای فارس در آتش زدن صدها هزار نسخه از کتب درسی کتابت شده به لسان ترکی آذربایجانی، شاهد مثالی از میزان سفاکی افرطیون فارس گرایی است که بعد از حاکمیت رضا پهلوی قلدر در مقاطع مختلف زبانمان را در دهانمان آتش زده اند!

اما آنها نه تنها زبانمان ، بلکه کوشیده اند تا فرهنگ و تاریخمان را نیز به آتش کشند!

طی هشتاد سال گذشته سیاست تغییر اسامی تاریخی مناطق غیر فارس نشین ایران که بی تردید مبتنی بر اپارتاید است ، بدون وقفه ادامه داشته و البته کم و بیش نیز ادامه دارد!

تعدادي از نامهاي تغيير يافته شهرها، روستـاهــا و مکـانهـاي جغرافيايي که به وسيله فرهنگستان ايران در دوران رضاشاه تحت نام «واژه­هاي نو که تا پايان سال ۱۳۱۹ در فرهنگستان ايران پذيرفته شده است.» ارائه ميگردد. در ابتداي اين دفتر که در ۱۳۰ صفحه مي­باشد، آمده است:

همه واژه­هائي که از خرداد ۱۳۱۴ تا پايان اسفند ۱۳۱۹ در فرهنگستان ايران پذيرفته شده و به تصويب پيشگاه مبارک همايون شاهنشاهي رسيده است در اين دفتر گرد آمده است. دبيرخانه فرهنگستان برابري آنها را با صورت جلسه­ها و ابلاغيه­هاي دفتر مخصوص شاهنشاهي و بخشنامه­هاي دفتر نخست وزيري گواهي مي­دهد.»

لازم به يادآوري است که در اين دفتر ۱۳۰ صفحه­اي، تنها نامهاي جغرافيايي که در بين سالهاي ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ تغيير يافته آمده است، در حاليکه اسامي تعدادي از شهرها و مکانهاي جغرافيايي قبل و بعد از اين تاريخ نيز دستخوش تغيير بوده است، همانطوريکه نام «اروميه» قبل از اين تاريخ به «رضائيه» تغيير داده شده بوده و در اين واژه­نامه هم در تغيير نام رودخانه «آجي­چاي» به «تلخه­ رود» چنين آمده است: «رودي است که از شمال تبريز مي­گذرد و به درياچة رضائيه مي­ريزد» ، که نشان مي­دهد نام «اروميه» قبل از اين تاريخ به «رضائيه» تبديل شده بوده است.

تعدادي از نامهاي جغرافيايي ترکي تغيير يافته به فارسي، با رسم­الخط و توضيحات خود اين دفتر در اينجا آورده مي­شود:

نام فارسي شده( جديد) نام اصلي ( تاریخی)-تورکی،عربی،فارسی

آبادان عبادان- خوزستان
آلگون الگلو {اولگولو}- سقز
ابردژ قلعه بلند- ایستگاه شماره 26 راه
اراک سلطان اباد- ایستگاه 19 راه آهن جنوب
اندیمشک صالح اباد-ایستگاه 41 راه آهن جنوب
ایذه مال امیر- بختیاری
ايشه ايچي- سقز
ارسباران قراجه داغ- در شمال آذربايجان
تلخه­رود آجي­چاي
تکاب تيکان تپه- در آذربايجان
باشه باشماق- سقز
باغ یک قاضی آباد- ایستگاه 14 راه آهن جنوب
بام دژ قلعه سحر- ایستگاه 48 راه آهن جنوب
بانگی بانگلو- سقز
بناور امچه­لي- در شهرستان گرگان
بهشهر اشرف- ایستگاه 6 راه آهن شمال
بهرام طالب آباد- ایستگاه 32 راه آهن شمال
پادار اياغچي- در بخش سقز کردستان
پرندک رحیم اباد- ایستگاه راه آهن جنوب
پلدشت قریه عرب {عربلر}- ماکو
پلنگ دژ عرب لنگ- سقز
پناده قان یخمز (قان ییخماز)- گرگان
پنج پیکر بشیوسقه- گرگان
پیام یام- ایستگاه یام در راه آهن آذربایجان
پیشوا امامزاده جعفر-ایستگاه 30 راه آهن شمال
تاکستان سیاه دهن- در راه قزوین و همدان
تاله طالح- ایستگاه راه آهن جنوب
تله زنگ تله زنج- ایستگاه 6 راه آهن جنوب
تهران طهران
تيکان (هنوز تورکی است) تيکانلو- سقز
خدایار الهیار- سقز
خرم کوشک خزعلیه- خوزستان
خسرو اباد خزعل اباد- خوزستان
چاغرلو(هنوز تورکی است) يکي از بخشهاي سقز
دشت مينو حاجي­لر- در گرگان
دشت مینو بنی طرف- خوزستان
ديزه ديزج خليل- از ايستگاههاي راه آهن آذربایجان
رودک حشمت اباد- ایستگاه27 راه آهن جنوب
زال قراگز {قارا گوز}از ايستگاههاي راه آهن آذربايجان
زرينه بالا آلطون عليا {یوخاری آلتون}- سقز
زرينه پائين آلطون سفلي {آشاقی آلتون}- سقز
زرینه رود جغتو چای {جیغاتی چایی}
زنگیان زنگی محله- گرگان
زیار زیارت- گرگان
سبز کوه کره سی- ژاورد کردستان
سرلاد سلاخ- گرگان
سوسنگرد خفاجیه-خوزستان
سیمین دشت حسن اباد- ایستگاه 24 راه آهن شمال
سیمین رود طاطائو چائی {تاتائو چایی}
سیه چشمه قراعینی- ماکو
سبزده قطانجق {قاتانجوق}در سقز
سرچشمه باش بولاق- در بخش سقز
سفيد تپه آق تپه- در کردستان
سفيد گنبد آق گنبد {آق گونبذ}
سفيدرود قزل­اوزن {قیزیل اوزن}
سلمان کند(هنوز تورکی است) سليمان کندي- در سقز کردستان
سياهاب قره ­سو- ايستگاه ۲ راه آهن شمال
سياه پايه قره غايه {قایا}
سياه چر قره چر (قارا چور )
سياه چمن قره چمن- در آذربايجان
سياه دشت قره­غان (قاراغان)- سقز
سياه گل قره گل {قره گول} در کردستان
سياه گندم قره بوغدا- در کردستان
سياه ناو قره ناو- سقز
شازند ادریس آباد- ایستگاه 21 راه آهن جنوب
شادگان فلاحیه- خوزستان
شه بخش طایفه اسماعیل زایی در مکران
شهنواز طایفه یار احمد زایی در مکران
فرخ زاد عرب اوغلو
قبله چشمه قبله بولاغی {قیبله بولاغی} سقز
کامیار قاچیان- سقز
کرد کوی کرد محله
کلانده قیلون- سقز
کبودان قوتلو- سقز
کلاچک قلعه جقه {قالا جیغا}- سقز
کوپلان ده قپلانتو ( قافلانتي )- سقز
کوچک قوجق {قوجوق} در کردستان
کوشک قاشق {قاشیق)- سقز
گچساران قره گل (قره گول}- نزدیک بهبهان
گرمسار قشلاق {قیشلاق}- ايستگاه 27 راه آهن شمال
گل خیزان قلیان- سنندج
گومیشان گمش تپه {گوموش تپه}- گرگان
گل­زار بالا قوزلوعليا {یوخاری قوزلو}-سقز
گل­زار پائين قوزلوسفلي {اشاغی قوزلو} - سقز
گلشن گلين- سنندج
گندمان طاهر {طايیر} بوغدا- سقز
مازیار حاج علینقی- گرگان
مامک بالا مامق علیا {یوخاری ماماق}
مامک پایین مامق سفلی {آشاقی ماماق}
مشکاباد ابراهیم اباد- ايستگاه 18 راه آهن جنوب
مهاباد ساوجبلاغ مکري {سويوق بولاق}
مهرانرود ميدان چاي- در تبريز
میانه میانج (ميانا = نام يك قوم تاريخي)
ناهید نجف اباد- ايستگاه راه آهن جنوب
نوذر احمد آباد- ايستگاه 10 راه آهن جنوب
نزار آرخ- در گرگان
نيستان قاميشله- {قامیشلی} در نزدیک سنندج
ورسک عباس اباد- ايستگاه 18 راه آهن شمال
وشمگیر پیشیک محله- گرگان
هویزه حویزه
هرزند هلاکو {هولاکو}از ايستگاههاي راه آهن آذربايجان
یار گل یورقل {یورغول}- سقز

بدين ترتيب پروژه حاکميت مطلق و بي­چون و چراي زبان و فرهنگ فارسي در ايران، همراه با بي­توجهي اقتصادي به مناطق غيرفارس که از زمان رضاپالانی آغاز شده بود در زمان پهلوي دوم هم پی گرفته شد .

چنانچه مشهود است طي هشتاد سال گذشته اسامي جغرافيايي بسياري در ايران عوض شده اند. اين تغييرات عمدتا مربوط به مناطق غير تات (فارس) نشين ايران است. در اين ميان اسامي بومي آذربايجان و خوزستان شاهد بيشترين تغييرات تحميلي بوده اند.

اشكال تغييرات مذکور عمدتا در آذربايجان به شرح ذيل است:

الف- تقطيع ارضي :

پس از وقوع قیام کبیر مشروطیت در ایران اولین قانون تقسیمات کشوری در تاریخ 14 ذیقعده 1325هـ. ق. تحت عنوان قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام به تصویب رسید. مطابق ماده دوم این قانون کشور به دارالخلافه (طهران) و چهار ایالت آذربایجان ، کرمان و بلوچستان ، فارس و خراسان و همچنین 12 ولایت تقسیم شده بود. طبق این قانون ولایان زیر نظر ایلات اداره می شدند. اما دولتهايي که بعد از کودتاي سوم اسفند سال 1299 شمسي بر سر کار آمده اند با عنادي اشکار نخست اقدام به حذف کامل نام مملکت آذربایجان و سپس به دليل ناتواني مبادرت به تقطيع آن کرده اند. بنابراین از مملکت آذربايجان در وهله اول بخش هاي مختلف تقسيم و ولايات متعددي از آن به گيلان، کرمانشاهان، کردستان الحاق وي يا با نام همدان ،قم و اراک و... مجزا کردند و سپس متوجه زنجان و قزوين شدند. بعد از بروز انقلاب اسلامي نيز متاسفانه به رغم آغاز دوران حاکميت مردمي و انقلابي، اين تقسيمات مجعول عليه آذربايجان ادامه يافت و به اين ترتيب اردبيل از آذربايجان و قزوين از زنجان جدا شد. متاسفانه به نظر مي رسد در حال حاضر اجراي اين سياست همچنان ادامه دارد و در آينده شاهد استان شدن برخي شهرهاي ديگر آذربايجان با نامهاي ديگر خواهيم بود. در همين امتداد ، حتي برخي از آقایان اصلاح طلب دوم خردادی، در فکر تشکيل استان مجعولي با نام مکري در آذربايجان غربي افتاده اند که بی شک این رویا به دلیل بیداری مردم آذربایجان هرگز تعبیر نخواهد شد !

اين درحالي است که در خصوص تقطيعات استان خراسان دقيقا سياستي کاملا متفاوت با آذربايجان در پيش گرفته شده است. بگونه ايکه هر سه استان جديد التاسيس حاصل از خراسان، نام خراسان را حفظ کرده اند!

ب- تقسيم اداري :

در هر دوره تنها به تقطيعات اکتفا نشده است. در واقع برخي از شهرهاي آذربايجاني بعد از وقوع تقطيعات مذکور گرفتار تقسيمات جديد شده اند. في المثل شهر آستارا و برخي مناطق مجاور آن در سال 1349 از حوزه اردبيل آذربايجان جدا و به گيلان واگذار شد. حتي سه سال پیش گردنه زيباي حيران نيز از اين شهر جدا و به گيلان منضم شده است. در خلخال نيز چنين زمزمه هایی از جانب مدیران غیر بومی شهر شنيده مي شود.

پ- تغيير اسامي:

آذربايجان شاهد يکي از گسترده ترين تغييرات تحميلي اسامي در ايران و شايد در جهان بوده است. اين تغييرات بطرق ذيل اعمال شده است:

1. تغيير اسامي مبنا: چون آذربايجان به نام غیر تاریخی آذرآبادگان ، ترک به آذري ، شاهسون به ایل سون...
2. تعمیم یک اسم بومی به رغم وجود نام فراگیر آذربایجان: چون تعمیم نامهای قم، قزوین، زنجان، ،اردبیل، همدان، مركزي (اراك ) و... برای استانهایی با همین نام به رغم وجود نام تاریخی آذربایجان. دراینجا ذکر این نکته لازم است که آذربایجان از نظر تاریخی گستره ای بسیار وسیع است که در آن همراه با اکثریت مطلق سکنه تورک ؛ اقوام اقليت نیز زندگی می کنند و همانند ترکهای مقیم این سرزمین آذربایجانی محسوب می شوند.
3. تغيير اسامي شهرها و قصبه ها : تعداد اين قبيل اسامي هزاران مورد است که برخی از آنها در جدول فوق الذکر آمده و بعضی دیگر عبارتند از:

در مناطق ترک نشين:

اورمو ← رضائيه، توركمن صحرا ←دشت گرگان، سلاخ ← بصيرآباد، آق قالا←پهلوى دژ، بندر انزلى ← بندر پهلوى، باش سوما ← صومعه عليا،ایستی سو←آبگرم، آشاغی سوما ← صومعه سفلی، سئيوان ← سگبان ، كئچی قيران ← بزكش، بين گول ← هزاربركه ، موتالليق ← متعلق، جووه ت ← جوبند، كوشك سارای ← كشك سرای، پشتو ← پشتاب، پينه شالوار ← شاد باد، گون دوغان ← كندوان، ميیو ← مياب، خوجا - موجا ← خواجه مرجان،سالماس ← شاهپور، سولدوز ← نقده، قول قاسيم ← گل قاسم، توفارقان ← آذرشهر- دهخوارگان، اوجان←بستان اباد، قره چور ← سياه چور، شاراوخانا ← شرفخانه، كوجووار ← كجاآباد، داش آتان ← دانش آباد،قوناق قيران←مهمان دوست، بارش ← بارنج، خاروانا ← خروانق ، سیدآوا ← سعیدآباد، ينگی جه ← نيكجه،گرگر←هادی شهر، سوماقلي ← سماق ده، خانا← پيرانهشر، سار آس کند← هشترود ، قوشاچای(ايكی سو) ← مياندوآب، واسميش ← باسمنج، باش بولاق ← سرچشمه، قوروچای ← شاه آباد، انه مه ← انانق، قره سو ← سياهاب، قره گؤل ← سياه گل ، خي یوو ← مشگين شهر،ميشوو ← ميشاب، خوجا ← خواجه، ساری قايا ← سارقيه، آخما قايا ← احمقيه، گوموش قايا ← دمشقيه، باغيش←بخشايش، جئيرانلى ←جاريحانى، دووشان تپه←ژاله، قوش محله ←شاهين ده، آغ ائولر←سيمين ده، قارا گؤل←سياه استخر، سوباتان←تازه ده، آق مچيد←نقره ده، توركان اووا ( اوبا ) ← فرزانه آباد، گوموشان←نقره تپه، زئينال آغاج←سردرى، مئهراوان ← مهرآباد، آل عاشيق ← على شئيخ، قلعه جيك (قالاجيق) ← عزيز آباد، باخچاجيق ← سردار آباد، قارا غاج ← على آباد، قارا كيليسه ← امان آباد سؤيونبد ← سه گنبد، قارا آغاج←قدس، سام بودان ← سنگ بران، گؤى تپه ← تبه گوى، صوفو چاى←صوفى رود، آق قالا(قلعه) ←سپيد دژ، دره گز ← محمدآباد، بجنورد ← بيژن گرد٬كيوى ← كوثر٬ شوط ← ايرانسر، آراز باری← خدا آفرین...

در مناطق عرب نشين:

حداقل از قرون 14-15 میلادی در زمان دولتهای قاراقویونلو و آق قویونلو به مناطق عرب نشین جنوب غربی ایران ، عربستان و به مناطق غیر عرب نشین نواحی مجاور شمالی ان خوزستان گفته شده است. در تمامی تحریرات و مکاتبات رسمی دوره صفوی ، افشار ، زند و قاجار و در زبان مردم بدین ناحیه همیشه عربستان تقریر گردیده است. در سال 1925 محمود افشار از تئوریسینهای آریاگرا به منظور ریشه کن کردن زبان عربی در منطقه مذکور، تغییر تقسیمات کشوری ، تغییر مرزها و نام عربستان و کوچانیدن عشایر و اهالی عرب منطقه به دیگر نواحی ایران را پیشنهاد می کند و بدین ترتیب برای حذف کلمه عربستان در ایران نام این منطقه نیز به خوزستان تعویض می شود.

مطابق جدول فوق الذکراز نامهای عربی ای که عوض شده است می توان به موارد زیر اشاره کرد:محّمره ← خرمشهر، ناصری ← اهواز،فلاحیه ← شادگان، بنی طرف ←دشت میشان ، عبادان← آبادان ،بساتین ← بوستان ، خفاجیه ← سوسنگرد ،مال میر ← ایذه ،حویزه ← هویزه ،خزعل آباد ← خسرو آباد ،خزعلیه ← خرم کوشک ، معشور ← ماه شهر،سیمره ← کرخه و غیره.

4. تغيير اسامي طبيعي : نظیر قاراوول داغى ← شيركوه، قره سو←سياهرود، آغ چاي ← سفيد رود، قره داغ ← سياه کوه، قيزيل اوزن←سفيد رود، آجي چاي← تلخه رود، جيغاتي ← زرينه رود،، تاتائوچایی ← سیمینه رود، قافلانتی ← قافلانكوه، موشون دره سی ←نوشین دره ...

...

ت- تصنيع اسامي جديد غير بومي :

طبعا بدنبال افزايش جمعيت ، رشد شهر نشيني و يا ايجاد مراکز جديد صنعتي و يا کشاورزي مناطق مسکوني جديد التاسيسي ساخته مي شوند. متاسفانه در نام گذاري اين اماکن معيارهاي اسامي بومي عموما رعايت نشده است.

مثلا شهر پارس اباد نخست با تعميم نام مهندس پارسا با نام پارسا اباد تاسیس شد. نام این شهرک که به دليل تاسيس و رشد مجموعه کشت و صنعت موغان احداث شده بود به دليل عدم تبعيت از فونوتيک زبان ترکي تبديل به پارس اباد شد. در اردبيل شهرکهاي نيستان، کارشناسان، سينا، حافظ ، دانش، ... در تبريز شهرکهاي ونک، زعفرانيه، پاسداران، انديشه ... حاکمیت این وضع فارس مدارانه را می توان در نامگذاری خیابانها، کوچه ها و پارکها، اماکن عمومی ... نیز مشاهده کرد. همچون در اصفهان آللاه وئردى خان كؤرپوسو ←سى و سه پل...، در تبریز گؤى مچيد ← مسجد كبود، دوه چی ← شتربان، قوردمئیدانی←میدان قطب، موجتئهیدلر کوچه سی ←کوچه مجتهدیها...، در اردبیل باغمئشه←سعدی، ملا باشی←آخر سعدی، یئددی گوز کورپوسو←پل هفت چشمه ، در مرند آغ زمی ← خاک سفید ...

ث- تغيير املای اسامي :

تغيير ديکته اسامي شاهدی از تحريف است. زنگان←زنجان، طهران←تهران، اورمیه←ارومیه، سرین←سرعین، آسلاندوز ← اصلاندز، سومرين←ثمرين، بوزگوش←بزغوش، قوشا←گوشه، حویزه←هویزه، احواز←اهواز، عبادان← آبادان ...

ج- تغيير در تلفظ اسامي :

آراز←ارس، آبیش احمد←آبش احمد، موغان←مغان، چالدیران ← چالدران، بیله سووار←بیله سوار، خاروانا ←خروانق، قیزیل آغاج← قزل آقاچ، خالخال ← خلخال، ماکي←ماکو، سونقور←سنقر، ساققیز←سقز ، اووشار ←افشار، ساراب← سراب ، فیندیقلی←فندقلو، بیناب (بین ائوجیک) ← بناب، مييانا← ميانه، ساوالان ←سبلان، (درتبريز) بيلانکي ← بيلانکوه، عينالي ←عون بن علي، چوستر← شبسترو(در مراغه) وروئي ← ورجوي ( در اردبيل)، باليقلي چایی ←باليقلو چاي، نوئور←نئور، ویله دره←ویلادرق، شاماسبي←شام اسبي، داراوار ←درآباد، ارشه←ارشق، ارجه←ارجق، تبریزه←تبریزق، سالتاوار ←سلطان آباد ، کهرلان← کلخوران، لاري ← لاهرود، باري ←باروق،(در خلخال) کوئي ←کيوي ...

چ- تحريف معنايي:

برخي از شهرها دچار تغيير اسامي نشدند. اما فرضيه بافان شوونيسم کوشيدند تا معاني اسامي مذکور را تحريف کنند. چنين تحريفاتي بصورت واضح در قبال نامهاي همدان، تبريز، اردبيل، اهر، آستارا، موغان، میانه ... ديده می شود.

ح- بی اعتنایی به نابودی روستاها:

طی هشتاد سال گذشته به دلیل پی گیری سیاستهای اقتصادی ضد روستایی و غیر قومی در ایران هزاران روستا در سراسر کشور و صدها روستا در گستره آذربایجان بطور کامل خالی از سکنه گردیده و نابود شده است.

...

بنابراین با توجه به چنین هجمه مداومی که علیه فرهنگهای بومی اقوام و ملل ایران به صورت جدی در جریان است معتقدیم:

به رغم همه تحدیدات و تضییقات موجود ، حیات فرهنگی و نمو اجتماعی همه اقوام و ملل ایران بخصوص ترکهای رشید و غیور آذربایجان با قدرت و قوت ادامه دارد ...

ozluk

Sunday, February 26, 2006



طراح تغيير اسامي ترکي جزاير درياچه اورميه برکنار شد)

سرويس خبر ـ‌از سوي مجيد ابراهيمي رئيس سازمان آموزش و پرورش آذربايجان غربي ، معاون آموزش متوسطه سازمان از كار بر كنار و حاتملو جايگزين وي شد .
در محافل از جمله دلايل بر كناري غلاميان از معاونت آموزشي متوسطه را ناتواني وي در اداره كرد بخش مذكور نا هماهنگي در امورات ، ايجاد نارضايتي در بين همكاران فرهنگي ، را عنوان مي نمايند .

غلاميان در اوايل سال جاري در يك اقدام كاملاً نسنجيده و از پيش تعيين شده با همكاري جمعي از افراد مغرض طي بخشنامه اي به ادارات تابعه آذربايجان غربي در صدد تغييرات اسامي تركي جزاير اروميه را داشته است كه با عكس العمل سريع مطبوعات و مردم بخشنامه مذكور لغو و كان لم يكن اعلام شد.

بر اساس گزارش خبرنگار نويد آذربايجان جمع كثيري از علاقمندان به فرهنگ و تاريخ آذربايجان درصدد تهيه شكوائيه اي بر عليه مشاراليه مي باشند كه در صورت دسترسي با اطلاع خوانندگان خواهد رسيد .

Sunday, February 19, 2006



اردبيل بؤلگه‌سينده دييشديريلميش جوغرافي آدلار (1)

رحيم غلامي لنج آباد بيرينجي بؤلوم

گيريش

آشاغيدا اوخويا جاغنيز مطلب كئچميش رئژيمده فارسلاشديريمليش و دؤولتي سندلرده هله‌ده او شكيل ده ايشله ديلن اردبيل بؤلگه‌سينين جوغرافي آدلاري و اونلارا داييربعضي ايضاحاتلا باغلي‌دير .
ديرناق آراسيندا گؤستريلن‌لر قوندارما آدلاردير .

1- جبه‌دار (جبه‌درق)
1- جبه كلمه‌سي اسكي گونلرده قايانين تاقچاسينا دئيرميشلر . آنجاق ائله اينديده قوجاكيشي لرقايانين اوجاليقيندا اولان تاقچايا جبه‌‌دييرلر 2- جبه دار موهممات معناسينادا اولماليدير. 3- گوره‌سن جعبه سؤزوده بوسؤزده‌ن اولابيلرمي ؟
2- جابارلي (جبارلو)
جابارلي كمله‌سي همن چاپارلي اولابيلرمي؟
3- گون دوشمئين (گئنديشمين)
1- كؤلكه‌لي‌يئر 2- گون چيخمايان‌يئر 3- بوكندين گؤرمه‌لي جين دره‌سي ، زئينو داغي ، شئيطان داشي و قارابولاقي يايلاقي‌دير
4- آروادكندي (ارباب كندي)
سليمان نوبختي »خياوگمشده تاريخ« كيتابيندا بوكندي آروادكندي بيلير بوكنديله گون دوشمئين كندينين آراسيندا بير باستاني كورپو آورا آديندا واردي.
5- آقجا قشلاق (آقجه قشلاق)
قوجاكيشي‌لرين دئديكلرينه گورا بوردا ايكي كند واريميش وناموس اوستونده بير بيريله ساواشدان
سونرا آشاقي باشلي‌لار كندي قويوب و قاچيب‌لار. و بئله سؤيله‌نير ايكي كندين بيربولاقي واريميش و بيرگون يوخاري باشلي‌نين قيزينين بيري سوگتيرمگه گئدنده آشاغا باشلي‌دا بير اوغلان بوقيزا توخانيب واوندان سونرا ساواش باشلاناراق آشاغي باشلي‌لار قويوب و قاچيب‌لار. اينديسه دئمك لازيم دير اوخارابا ايندييه قده‌ر قاليب‌دير. و بونلاردان باشقا بورداپيرآغاجي دا واريميش آنجاق ايندي . بو آغاج دان بير ايزقالماييب‌دير .
6- لاها (لاهي) (لحاق)
1- ساخسي معناسينادير 2- دئمك اولار لئهدن توتولموش بير كلمه دير .3- گوره‌سن لاهيجان كلمه‌سيله . بونون نه ياخينليقي‌اولار.
7- چاناق بولاق (جناقيرد)
اردبيلده و مئشكينده كند‌آدي‌دير . 1- چاناق ساخسي كاسايا آييددير 2- جمجمه 3- سازين كونده‌سي 4- باغانين چاناقي 5- اؤلچوقابي‌دير .
8- قيل‌پين‌لي (قيل‌پين‌لو)
1- بير نوع ياپيشقان بتيگي‌دير . 2- بوردا ايكي كندواردي كيچيك قيل‌پين‌لي و بؤيوك قيل‌پين‌لي
9-قيل‌چيق‌لي (قيل‌چيق‌لو)
1- بير نوع ياپيشقان بيتگي‌دير
10- گوده‌كهريز (گوده‌كهريز)
1- كيچيك ‌بولاق 2- كهريز ، النن قايريلميش بولاقادئير‌لر 3- ديبي‌آزبولاق
11- جلاير (جلاير)
تورك تايفاسينين بيريدير
12- قاراداغلي (قاراداغلي)
1- اردبيل كندي‌دير 2- گوره‌سن قاراداغدان بورايا گليب‌لر 3- يالينز بوكند‌ايكي ائولي‌دير 4- ائله اينديده اردبيلين بوطر‌فيندن موغانا بيچينه گئدير‌لر .
13- رزئي (رضي)
14- سئيين (سئيين)
1-مال زيلنيده‌ن قايريلان بوغدا وآرپاقابنيادئيرلر. سانكي زيغدان قاير يلميشينادا قوبور (قوبول) دئييرلر
15- ال‌وار (علي‌آباد)
خلخالدا و مئشكين‌ده اولان كند‌آدي‌دير
16- ارجه (ارجق)
گوره‌سن كيچيك ارمعناسينادير ! ؟
17- كويوز (كويج)
1- بير نوع اولچوقابينا دئير‌لر 2- چاناقدان بؤيوك بيرقابدير
18- آلچا (آلوچه)
19- شوشه‌گه‌ميره‌ن (شيشه گران)
20- سوم‌ارين (ثمرين)
1- سوم، برك و مقاويم معناسينادير
21- آراللي (آراللو)
1-گؤره‌سن آرالي چاينيدان بوراياگليب‌لر؟
2-بوردا ايكي كند واردي كيچيك آراللي و بويوك آراللي
22- ائرديم ايستي (ارديموسي)
1- دره معناسينادير 2- ايستي دره
23- دره‌وار (درآباد)
1- يقين دره‌نين چوخ اولماقينا گؤره دئييلير.
24- آخماقايا (احمقيه)
25- ساري‌قايا (سارقيه)
26-لنج‌آوا (لنج آباد)
1- لنج چوخ معناسينادير 2- باخ ، انج لنج ائله‌مك 3- لنج آوا اوزو بيريئكه تاريخي تپه‌نين اوستونده تيكيليب
27- ارالده (الرده)
1- بوكندين اصلي‌سي لنج آوادان آيريلميش بيركنددير. 2- ارالده و لنج آوادا اولان تاريخي اثرلر كئچميش تاريخي آيدينلا شديرير . و بو نلاردان ، قالاداشي ، آت‌گؤلي ، ائل چيمه‌نيني دئمك اولار . و بونلاردان باشقا نئچه ده‌نه‌ده خارابا و مختلف شكيل‌لرده راست گليريك
28- ياسدي بولاق (شوش‌بولاق)
1- ياسلي‌بولاق 2- هامار 3- ايكي‌سي‌ده توكودور 4- و بوكندين تاريخي ائريند‌ن شيرين خاراباسي‌ني دئمك اولار.
29- بينه‌لر (بنه‌لر)
1- بارداق معناسينادير 2- تك ائومعناسينا‌دير
30- نوغ‌دي (نقدي)
1- گوره‌سن نوغ لو طايفاسينا آييد اولا بيلرمي ؟ 2- تاريخي آبيده‌لريند‌ن پيرباغيني آدآپارماق اولار .
31- چه‌تز (خورشيدآباد)
32- جامالو (جمال‌آباد)
1- تاريخي اثريند‌ن بير آتشكده ، آقام باغي واژدها قابولاغيني آدآپارماق اولار . سانكي بو كند باشدان آياقا تاريخي اثردير .
33- خنچل (خنجه‌لو)
34- كهليك بولاغي (-)
1-كبك 2- معده باخ كهليگيم آزيب
35- هيمل آوار (حمل‌آباد)
36- مييون‌دره (ميان‌دره)
37-آغ‌مييان (عموقين)
38-ساوالان‌كندي (ماملي)
39- لاري (لاهرود)
1- تاريخي اثريند‌ن بويوك بيركوهولو آدآپارماق اولار.
40- ديبك‌لي
ديبك اورتاسي قازئيتي اولان داشادئيرلر و اورتاسي قازنيتي اولان داشدا بوغدا و ساري كؤك دويوب و اويوق ائده‌‌ر‌لر.
41- هشئيين (هشين)
42- خوناشير(خانه‌شير)
43- آروانا (اروانق)
1- ديشي ده‌وه‌يه دئمك‌دير.
44- شوردره (شوردرق)
1- دوزلويئره و تورش يئره‌دئمك‌دير.
45- قارالار (قره‌لر)
46- شابانلي (شعبانلو)
47-آل‌كمر (علي‌كمر)
1- آل قيرقيزي‌معناسينادير.
48- آلي بولاغي (علي بولاغي)
49- نييار (نيار)
50- كولان‌‌دره (كلاندرق)
51-قالاجيق (قلعه‌جوق)
52- ياجيلي (ياجلو)
53- سرقئيين ، سرعيين(سارقين)
1-كيچيك‌قالا 2- مس كوب (قالايچي)
55- زئيوه (زاويه)
1-موغان وخلخالدا كندآدي‌دير
56- اور (عور)
1-شهر 2- گون(خورشيد)
57- كنگرلي (كنگرلو)
1-تايفاآدي‌دير 2- بير نوع بيتگي‌دير.
58- ميرآلي (مير عليلو)
59- ديوله (ديولق)
60 - اورونج (اورنج)
61- پيله‌چاي (پيله‌رود)
1-پيله (پوله سك ده‌ن توتولوب)
62-ايميججه (ايمجه)
63- چللك (چلك)
64- آقاباغير (آقاباقر)
65- اهليسان (اهل ايمان)
66-كل اسر (كله‌سر)
67- ترمان‌كندي (نريمان‌كندي)
68-رز (رض)
69-گؤن پاپاق
1-چرم معناسينادير
70- دلي‌لر (دليلر)
71- بودالالي (بودالالو)
72- آغ‌دام (اسلام آباد)
73- برك‌چاي (برگ‌چاي)
74- گوللوجه (گلوجه)
75- خليج (خلج)
1- توركلرين تايفاسيندان بيريدير 2- قوم دا اولان فلج تايفاسيلا نه نسبتي وار ؟
76- كول‌تپه (كل‌تپه)
77- مئيمند (ميمند)
78- ايرينجي (ايرنجي)

ردبيل بؤلگه‌سينده دييشديريلميش جوغرافي آدلار (2وسون))

79-پيرآيواتلو(پيرائيواتلي) ، پيرايراكلو
80-آغ‌دره (آغ‌درق)
81-كندي (كنده)
82- آغجا‌كوهول (آغجه‌كهل)
83-كرگان
1-كر، توزتورپاق معناسينادير
84- گرجان(-)
85- احمدآوا (احمدآباد)
86- سوها (-)
ياكوتلار اوزلرينه ساها يا ساقا دئيرميش‌لر.
87-تكه‌چي (تكچي)
1- تكه كئچي‌نين ائركه گينه دئيرلر
88-نيغيرلي (محمدلو)
1-بويوك معناسينادير
89-ائردي (اردي)
90-جوم‌آدي (جمادي)
91-چيل‌گز (چهل‌گز)
92-ديژويژين‌(ديجويجين)
93-شومشورخانا (شمشيرخانه)
94-بينه‌ما (بنمار)
95- حسن باري (حسن بارق )
96-ممد تاقي (‌محمد تقي)
1- تاق?، سقف معناسينادير باخ تاقچا
97- گيل‌ارلي (گيلارلو)
98- موخوش‌لي (ميخوش‌لو)
99- ساققيز‌چي (سقزچي)
100- اودولو (اودلو)
101-قيزيل‌قايا (قيزيل‌قيه)
102- تيفييه (تيفيه)
103- نونه‌كران (ننه‌كران)
104- آنباران (عنبران)
105-زرگار (زرگر)
106-شام‌سووار (شهسوار)
1-شام‌چيمن معناسينادير
107- كيوي (كوثر)
108-كولش (كلش)
109-قاراچاناق (قره‌چناق)
110- ديب‌كندي
1-ديب ، ته و عق، معناسينادير.
111- كوللار (كولانكوه)
112- خاراوان
گوره‌سن خيابان كلمه‌سي بوندان دير.
113-فاخرآوار (فخرآباد )
1- تاريخي اثرينده سيد سليمان امامزاداسين آدلانديرماق اولار.
114-قارا دووروش (دولت‌آباد)
115- دره‌يورد (دره‌رود)
116- سمي‌يان (ساميان)
117-بيله‌دره (ويله‌درق)
118-بولغاوار (باقرآباد)
119-كهرآلان (كلخوران)
1- تاريخي اثرينده شيخ جبرئيل گونبديني آدآپارماق اولار.
120 - گول موغان (گل‌مغان )
1- اردبيله ياپيشان كند آدي‌‌دير . 2-گوره‌سن بويوك موغانيلا نه ياخينليغي‌وار. 3- گول كلمه‌سي كيچيك معنايادا اولماليدير باخ گول‌ميخ. 4- گول بيرنوع مريض ليك‌دي.
121- باري (بارق)
1- كؤهنه، قديم 2- واري » اولساق« هستي ، موجوديت .
122-ديزجه (ديزج )
123- تاق‌ديزه (تقي‌ديزج)
124- اوره‌به‌كي (ايربكوه)
125- گوور‌قالاسي (گاور قلعه )
1- گوور اصلينده تايغا معناسينادير. 2- قبر 3- ائله قبر كلمه‌سيده بوندان توتولوب
126 -جوم آيران (جماران)
1- جوم، جوما(توپلوم ياتوپلانيش ) معناسينادير
127- خوشك ارري (خشكه رود)
128- نشره‌ور (شهريور)
1- شره‌‌ور ، شورا وئر- شولاوئر. 2- بوش يئرمعناسينادير 3- وركلمه‌سي اكره يئرده‌يئر اولچو سودور نئجه‌كي بو آرخ‌دان او آرخادئيرلر . 4- دئمك اولاركي تورك ديليندن فارس ديلينه كؤچيب‌دير .
129- نوشار (نوشهر)
130 ائوير(ائوري) ، (ايوريق)
131- سالتاوار (سلطان آباد)
132- ميناوار (ميناباد)
133- ميدياقالايچا (-)
1- گوره‌سن مادلارا آييددير .
134- بيله‌‌سووار (بيله‌سوار)
135- يئيجه (ئينگجه)
146- بيريس (بريس)
147- كيوي (كوثر)
1- كيوي (كويو) س معناسينادي 2- كيو خيش آلاتدا استفاده اولونو .
148-قوشا (-)
1- جوت (جفت) 2- قوشا بولاق 3- قوشا گزمك 4- قوشماق (وصل ائله مك)
149- بابي يان (با بيان)
1- يان (ياخين) 2- يان( اوزاق) 3- يان ( اوزگه)
150 - قوزدو (قوزلو)
1- اوغوزلي 2- گوره‌سن اوغوز تايفاسينا عايددير 3- مئشگين‌ده كندآدي و موغاندا تايفا آدي دير .
151- آللي (آلني)
152- جل‌لو (جليل‌لو)
153- چاناق بولاق (چناق بولاق)
154- چاپاقان (چپقان)
155- شاييق (شايق)
156- آلواريس (آلوراس)
157- وي‌يند كهر آلان (كلخوران ويند)
158- كالان پا (كلانپا)
159- موييل(مواول) (مويول)
160- شمس‌آوا (شمش آباد)
161- نييارا (نيارق)
162- قوناق قيران (رويين دزق(مهماندوست))
1- يئني ايلده بوردان خسروقالاسي تاپليدي
163- بيرازمان (پيرازمان) ، (پيرازميان)
1- يئني ايلده بوردان يبر اثر تاپيلمادان سونرا 8000 ايل تاريخ وئردي 2- ازمان بويوك معناسينادير .
164- هاس آرا(حفظ آباد)
165- اونار (انار)
1- اونار كندي چوخ چوخ اسكي چاغلاردان تاريخ گؤستره‌بيلر 2- دووقالاسي ، ايكي ده‌نه پير آغاجي
3- امامزاده جعفر 4- خليفه قبيري 5- تاريخ‌ين دئييشينه گورا بابك بوردا پيرآغاجيندا گيزله‌نيب دير .
166-لومب‌ار (لومبر)
162- ارشه (ارشق)
163- ميس‌دره (ميس‌درق)
164- پيره‌قوم (-)
165- سرداوا (سردابه)
1- ساري‌داوا اولابيلمزمي؟
166- شاتيرگون‌بز (شاتيرگنبد)
1- شاتير قبيري بوردا اولماقا گورا بو آدا آدلانيب؟ 2- قالاباشي و باشقا باشقا تاريخيلرده بوردا اولماليدير .
167- بولوس (بلوس)
168- كولور(كلور)
169- خييه‌رك (خيارك)
170- كورئييم (كوراييم)
171- خييو (مشكين)
172- تورپاقلي (تپراقلو)
173- موغان(ميغان) (مغان)
174-كيس‌آلا(كوهسار)
175- ائيوازلي(عيوضلو)
176- خنگ(خه‌نگ) ، (خانقاه)
177- بووران (بوران)
178- پيراوغلو (پيراقلو)
179-آق‌قالا (آق‌قلعه)
180 - تال بيشلاقي (طالب قشلاقي)
181- آلي قيشلاقي (علي قيشلاقي)
182-جنقان (جنگان)
183- وان ايس تانان (وانستانق)
184- ناغارا (نقاره)
185- سالالا (سلاله)
186- شوردره (شوردرق)
187- قوشدو(قوشلي) (گوشلو)
188-آليشان قيشلاقي (عاليشان قيشلاقي)
1- آليشماق(اودآلماق، يانماق، رماشيلاردا روشن اولماق)
189- داش كسن (-)
1- داش كس ده اوچ ده‌نه النن ؛ قازيلميش ماغاراواردي ايندي اورا سامان يغييرلار .
190- مازآتدي (مازآتلي)
191- ميجه‌ندي (مجندي)
192- سامانلي (سامانلو)
1- سامان »كاه« معناسينادير نئجه‌كي لو، سون شكيلچسيي تايفا ويئره دئييل مه ليدير.
193- بالليجا (ميرك)
194- اولما (-)
1- كوزه وسبو معناسينادير .
195- ديوله ، ‎»ديولق (تويله‌سرا)«
196- سوما (صومعه)
197- شيندير شامي (شندرشاملي)
1-پوش چيمن 2- كهنه چيمن 3- قويون و مالينده بوش اتينه شن تير دئمكدير .
ساوالاندا چوخ ئيرين سهودئييل‌مه‌سي

دوزگون‌آد (قوندارما‌آد)
1- پوشتي (پيشتي) ، (بورجلو)
1-دئمك پوشته مكد‌ن توتولوب 2- پيشمك ياني يانماق، چوخ ايستي اولماق
2- ليغلي گؤل (لجن گؤلو)
1- ليغ باتلاقدا اولان لو همه سويا دئيرلر 2- باتلاقدا بيتن بير نوع بيتگي يه دئيرلر
.3- ائششك مئيداني (هوشنگ مئيداني)
1- ائله من اوشاقليقدان بو مي آداملاردان بوراني ائششك مئيداني ائشيتميشم .2- ارشك‌ده اولا بيلر
4- دووقالاسي (ديوقالاسي)
1- اونار كندينده بير تاريخي قالادير.
5- كورا وازلي (كور عباسلو)
6= ديب سيزگول (آت گولي)
ائله اوشاقليقدان بومي آداملار بورا ديب سيزگول دئرلر .
7- قيزيل بئره (قيزيل‌بره)
1- قيزيل حاصار 2- حاصارا قويون سالارلار.3- قازان معناسينادا اولابيلر .
8- دده مقصود (بابا مقصود)
9- تويوزگولو (طاووس گولو)
10- قاينارجا (قينرجه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:38  توسط وحید 

سوزلر

بويين زهرا و آوج آذربايجان


شهرستان بوئين زهرا در جنوب استان آذربايجانى قزوين٫ در دشت قزوين و در دامنه هاي شمالي رشته كوهى كه در بعضي از نقاط مرز بين استان هاى قزوين، همدان و مركزى مي باشد بنا شده و از نظر ارتباطي در مسير جاده تهران ـ همدان و جاده ساوه قرار دارد. اين راهها نواحى جنوبى و شرقى آذربايجان (نواحى مجاور ترك نشين استانهاى تهران٫ مركزى و همدان) را به نوحى شمالى آذربايجان (استانهاى قزوين و زنجان) متصل مي كند .

مركز شهرستان بوئين زهرا، شهر بوئين در 135 كيلومتري تهران و 55 كيلومتري شهر قزوين واقع شده است. اين شهرستان داراي 5 بخش مركزي (بوئين)، آوج، شال، اسفروردين و دانسفهان مي باشد. مركز بخش آوج شهر آوج است كه در فاصله 123 كيلومتري جنوب غربي بوئين زهرا واقع شده است. آب و هواي غالب اين بخش هم مثل ساير نقاط آذربايجان كوهستاني است . ارتفاعات خرقان غربي در غرب و كوههاي آق داغ در شرق اين بخش از جمله مهمترين كوهستانهاي آن را تشكيل مي دهد. خره رود ( طويلترين و پر آب ترين رود شهرستان)٫ ساوه چاي٫ آوه رود از رودهاى مهم بوين زهرا مىباشند.

با وجود مراتع سرسبز در دامنه كوهستانها اساس فعاليتها و اشتغالات مردم اين بخش را مانند ديگر نقاط آذربايجان٫ كشاورزي٫ دامداري و باغدراي (توليد انگور) تشكيل مي دهد. ، در زمينه صنايع دستي نيز مانند تمام نواحى ترك نشين ايران و آذربايجان قالي بافي (بويژه فرش هاى افشار و تكاب) و منجق دوزي رواج دارد. موردي مهم از ديد تاريخي ، زلزله خيز بودن اين ناحيه باز هم مانند اكثر نقاط ديگر آذربايجان است. زلزله اخير كه در استان هاى آذربايجانى قزوين٫ زنجان و همدان در اول تيرماه گذشته رخ داد ٫ براساس آمار رسمى بيش از دويست نفر كشته به جا گذاشت و خسارات و ضايعات فراوانى در مناطق روستايى به بار آورده تعدادى از روستاها را صددرصد تخريب نمود.

زبان هاى رايج در شهرستان بويين زهرا، تركي و جزاير زبانى تاتي مي باشند. با اينهمه اكثريت مطلق مردم شهرستان ترك مي باشند: " "سازمان شهردارىهاى استان قزوين" http://www.qazvin.net/taghsimat-booeen.htm "...زبان رايج در شهرستان بويين زهرا، تركي وتاتي مي باشد. اكثريت مردم ترك زبان مي باشند. ..."

توضيحاتى در باره چند كلمه تركى بكار رفته در نوشته فوق:

آغ [آق٫ آغجا٫ آقجا٫ آغجه٫ آقجه] : سفيد٫ كم شمار٫ كم تراكم. آق داغ به معنى كوه سفيد (كم تراكم) است. مثالهايى از اسامى جغرافيايى شهرستان بويين زهرا و تاكستان و...: آغ بولاغ, آق قويو (يعنى چاه سفيد), آقجه دام (يعنى ساختمان سفيد), آغجا قيه (يعنى صخره سپيد) ٫ آقجاكند (ده سفيد)٫ آغ كهريز٫ آق مير, آق بابا....

داغ [داق٫ تاق٫ تاغ] : كوه. مثالهايى از اسامى جغرافيايى شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : آقداغ=آق داغ , جرن داغ (كوه آهوى زرد), قوشا داغ(جفت كوه) , تكين داغ (كوه شاهزاده), قازان داغ (كوه قازان=پيروز)٫ سورى داغ (كوه گله)....

چاي: رودخانه. مثالهايى از اسامى جغرافيايى شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : ساوه چاى٫ چاى بلاغ (رود چشمه), ميانچاى

قارا[قرا٫ خره ٫ قره:] سياه٫ متراكم٫ قوى و انبوه. . مثالهايى از اسامى جغرافيايى شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : قارارود, خره رود ٫ قره بلاغ, قره داش, قارا تپه, قره تپه,كوه قره قلعه, قره آغاج, قره باير, قشلاق قارا٫ قلعه قرا داش, قره قلعه٫ قره چنگول٫ قره كوسه لر٫ قره باغ٫قره قرقان٫ قره تيره٫ قره ياتاق٫ كوه قره ميل.....

آوه٫ [اويا٫ اووا٫ يووا] : در كلمه آوه رود و نيز نامهاى بسيار مختوم به آباد. اوبا و يا اووا در تركى قديم به معنى محل زندگى٫ جلگه٫ مرغزار٫ دشت باز و غيره بوده است. اين كلمه در زبانهاى تركى به شكل“iy. ey. oy. uy. Iay. yuy. ev. oba وجود دارد. بسيارى از نامهاى جغرافى آذربايجان و خراسان و ايران كه متاسفانه از طرف فرهنگستان زبان فارسى به خطا به شكل ختم شده به "آباد" ثبت شده اند٫ در واقع به اوبا-اوواى تركى(uwa٫ oba/uba٫-wa, -oa, va, -uo٫ ) ختم مىشده اند. كلمه يووا در تركى (به معنى لانه ) نيز با اوبا همريشه مىباشد.

قالي: ضخيم و كلفت. كلمه قالين تركى (+ن: پسوند تاكيد) از اين كلمه ريشه مىگيرد.

منجق:[ مينجيق٫ بنجق٫ بونجوق٫ مونجوق] دانه هاى سنگهاى قيمتى٫ چنين دانه هايى (و نيز ناخن شير و ...) كه بر پرچمها (توغها) ويا طبق باورهاى تركى براى جلوگيرى از چشم زدن به دم اسب بسته مىشد. پرچمهايى كه داراى چنين سنگهاى قيمتى ويا دانه هايى بوده اند. همچنين نام پدر آتيللا از تركهاى هون .(كلمات پرچم و طوغ نيز تركى مىباشند)

ساوه: [ساو-سابو ٫ ساوا] به معنى زدن٫ كوبيدن و دفع كردن است.(ريشه كلمات تركى امروزين ساواش٫ سووماق٫ سوووشماق...سوورماق).سابير ويا ساوار همچنين نام اقوامى از تركان باستانخزر ٫ كومان٫ اوقور و بولغار و...و نام شخص نيز بوده است. همچنين ساو- چاو با بسط معنى از دفع و پخش كردن به معنى شان٫ شهرت٫ صدا و پيغام ...نيز مىباشد. كه به اين معنى اخير در نامهاى سبلان=ساو آلان و تركيب سوز سوو باقى مانده است.

آوج : به تركى نام نوعى پرنده

خرقان:[قره قان] (معادلQôroxan قرخان مغولى) به معنى رود كوچك ويا باريكه آب كوهستانى. مثالهايى از اسامى جغرافيايى شهرستان بويين زهرا و تاكستان و... : قره قرقان٫ و خرقان. در ريشه شناسى خرقان نام تركهاى قاراخانى نيز پيشنهاد شده اند. (هنوز در استان قزوين و مناطق ترك نشين جوار آن در استان تهران به نام چيگيل ويا چگين برخورد مىشود كه طائفه اى ازتركهاى قاراخانيان هستند كه در اين نواحى از آذربايجان ساكن شده بودند)

ادامه دارد

گئرچه يه هو !!!!



سؤزوموز


طوائف و گروههاى تاريخى تركى در استان قزوين


در بررسى اسامى جغرافيايى تركى استان آذربايجانى قزوين الگويى كه فورا به چشم مىخورد وجود اقلا چهار لايه و موج متفاوت به لحاظ كرونولوژيك از گروههاى انسانى تركى و يا چهار مجموعه مختلف نامهاى تركى است. اين چهار لايه عبارتند از :

1- تركهاى باستان : ورود اين گروه به آذربايجان از طريق شمال٫ از قفقاز و پيش از اسلام بوده است.
2- تركهاى ميانه: ورود اين لايه از طريق شرق از آسياى ميانه و خراسان و پس از ظهور اسلام تا حمله مغول بوده است.
3- مغولها: كه بدنه اصلى توده اى كه نيروهايشان از آن متشكل شده بود را تركها تشكيل مىدادند.
4- تركهاى جديد: عمدتا تركهاى قزلباش از خاك عثمانى (تركيه ٫ سوريه و عراق فعلى)٫ از طرف غرب٫ پيش و پس از تشكل دولت تركى آذرى صفوى .

حتى گاها هر دو و يا سه فرم متعلق به لايه ها و دوره هاى زمانى متفاوت يك كلمه٫ توامان در اين استان وجود دارد. مثل آقاجرى=آغاجرى (فرم باستانى) و قجر-قاجار (فرم جديد) نام طائفه به معنى انسان جنگلى٫ قليچ=قلج (فرم باستانى) و خلج (فرم جديد) نام خلقى ترك. و يا در برخى موارد معادل مغولى اسامى نيز همراه اصل تركى آنها همزمان در اين استان ديده مىشود. مانند تكين (تركى) و چيگين=چگين (مغولى) به معنى شاهزاده٫ موران=مورن (مغولى) و اؤزه ن=اوزن-چاى (تركى) به معنى رودخانه٫ جرن (مغولى) و جئيران=جيران (تركى) به معنى آهوى زرد....

از نمونه هاى بسيار جالب ديگر سه كلمه "آلتين=آلتون" (تركى باستانى)٫ "قيزيل=قزل" (تركى ميانه)٫ "قيرميزلر=قرمزلر" (تركى جديد) به معنى سرخ فارسى مىباشند كه نشانگر وجود اقلا سه موج متفاوت مهاجرين ترك در مقاطع مختلف زمانى به اين ديار آذربايجانى اند.

من امروز به بعضى از اسامى گروهها و طوائف تركى كه در نامهاى جغرافيايى استان آذربايجانى قزوين هنوز هم حفظ شده اند مى پردازم:

1- ترك: در باقرآباد ترك. كلمه "ترك=تورك" كه نام ملى بزرگترين گروه قومى ايران است به معنى قوت٫ قدرت٫ شهامت٫ شخص و دوره بالغ و نيرومند شدن و رسيدن و جوانى و زيبايى...مىباشد.

2- قز: در نامهاى "قزار بىبى"٫ "قز قلعه" (در تاكستان). "قز"٫ "غز" ٫ "گز"٫ غوز.... نامى است كه تاريخ نويسان عرب به تركهاى اوغوز داده اند. (معادل "اوز" در منابع اروپايى و بيزانسى). اوغوز كلمه اى مركب از اوق+اوز است كه به معنى اوق ها و يا قبيله هاست. تركهاى اوغوز مركب از 24 قبيله بوده اند. دولت گؤك تورك (پيش از اسلام) و دولتهاى سلجوقى٫ خوارزمشاهى٫ عثمانى٫ آق قويونلو٫ قاراقويونلو٫ صفوى ٫ قاجار .....همه دولتهايى هستند كه تركهاى اوغوز تاسيس نموده اند. پس از قرون 10-12 اين كلمه كم كم فراموش و جاى خود را به "توركمان-توركمن-تركمن" داده است.

توضيحى در باره كلمه قالا : همانطور كه پيشتر نيز گفته شد قالا [قله٫ قلعه] از ريشه تركى "قالقا" به معنى سپر ٫حفاظ٫ حصار٫ دژ٫ سنگر٫ استحكامات نظامى و قلعه و مجازا مدافعه كننده و تدافع ٫ پاسدارى٫ محل تجمع سپاهيان است . كلمه قالقا كه ريشه "قالخان" تركى (سپر) نيز هست بعدها فرم امروزى "قالا "را پيدا نموده كه غير از "قلعه" عربى است و به شكل "كالا" "كلا" و "كلات" به زبان فارسى نيز وارد شده است.

امروزه در تمام سرزمينهايى كه روزگارى اوغوزها زندگى مىنموده اند از افغانستان و خراسان و ايران و آذربايجان و عراق و تركيه و اروپاى شرقى و مولداويا به نام "قيز قالا=قز قلعه " بسيار برخورد مىشود كه يادگار تركهاى اوغوز پيش از قرون 10-11 ميلادى است. بنابراين تركيب قيزقالا =قز قلعه به معنى اوغوز قالا(سى) "استحكامات نظامى اوغوز" بوده و ترجمه آن به شكل "قلعه دختر " نادرست است.

3- تات: تات در زبانهاى اورال آلتاييك و از آن جمله در تركى به معنى خدمتكار٫ بيچاره٫ فقير٫ ساده لوح٫ چلفتى٫ پست٫ بيگانه ٫ ايرانى٫ فارس ٫ غيرترك و غيره بكار رفته است. در تركى آذرى امروزى نيز از جمله به غير تركها مخصوصا فارسها٫ تات ميگويند.

4- قزوين: كلمه قاز-قاد-كاس-كاد در تركى و ديگر زبانهاى آلتايى به معنى صخره٫ كوه صخره دار٫ شيب تند مىباشد. اين كلمه (ريشه كلمه "قايا=قيه"ى تركى امروزى به معنى صخره) در ريشه شناسى كلمه "قفقاز" نيز پيشنهاد شده است. علاوه بر آن "كاس" نام طائفه اى باستانى است كه از جمله در تشكل تبارى خلق تركى قزاق كنونى نيز اشتراك داشته است.

بر طبق روايات تاريخى ديگرى نيز٫ "كوز- قاز " نام دختر افراسياب "خاقان" بنيادگزار خاندان سلطنت "خان"ها٫ "تگين" ها و "تريم" ها٫ و پدر قاز٫ بارمان٫ و بارس قان كه هر كدام به نام خويش شهرى پى افكندند مىباشد. شهرى كه به اسم "قاز" نامگذارى شد شهر قزوين در آذربايجان ايران٫ كه اصل آن " كاز اوينى- قاز اوينو" (به تركى بازيگاه قاز) مىباشد است٫ زيرا كه وى در آنجا ساكن بود و بازى مىنمود.

5-چگين-چيگين-چيگيل :نام طائفه اى از تركان مىباشد كه به همراه تركهاى "قارلوق" و "يغما" دولت قراخانيان (قاراخانلى) را بين قرون 10-12 در آسياى ميانه تاسيس نموده اند. سلطانهاى قراخان=قاراخان هميشه از بين اين طائفه چيگيل انتخاب مىشده اند. كلمه "چگين" به معنى شاهزاده بوده معادل كلمه تركى "تكين" مىباشد. در استان آذربايجانى قزوين و بخشهاى مجاور آن به هر دو نام "چگين٫ چگينى" و "تكين" (تكين داغى ) برخورد مىشود.

6- خلج-قليج: در نامهاى خلج كوه, قليچى٫ خلج كندى٫ قليچ... "قالاج" و يا "قلج" نام يكى از قديمىترين گروههاى تركى است كه اولين بار پيش از اسلام به خاك آذربايجان و ايران امروزى وارد شده اند. فرم "خلج" شكل موخر اين نام است. در باره تركهاى خلج نوشته كوتاهى در سؤزوموز نوشته بودم.

7- آقاجرى٫ آغاجرى٫ آغاجارى٫ قجر ٫ قاجار: آغاج ارى (در متون باستانى Agathirs٫Acatsir ) به معنى انسان جنگلى و يا گروهى با توتم درخت مىباشد. آغاج ارى ها از قديمىترين گروههاى تركى شناخته شده در آذربايجان و آسياى صغير و ايران هستند. (پيش از اسلام). "قجر" ويا "قاجار " فرم متاخر اين كلمه است. دولت آذرى "قاجار" در ايران توسط بخشى از آغاج ارى هاى سوريه-تركيه امروزى تاسيس شده است. امروزه بازماندگان آغاج ارى ها در تركيه به نام "تاهتاجى= تاختاجى=تخته چى" كه بر مذهب تركى قزلباشى=قيزيلباشى اند زندگى مىكنند. آغاج ارى هاى باستانى ايران كه در تمام سطح كشور از خوزستان تا آذربايجان و خراسان پخش شده بودند به مرور زمان در خلقهاى فارس و لر و حتى عرب تحليل رفته٫ قاجارها هم تماما فارس زبان شده اند.

توضيحى در باره كلمه "آر"٫ "ار" (ir/er) : كلمه اى تركى به معنى انسان٫ مرد٫ جوانمرد٫ قهرمان ....مىباشد. اين كلمه به شكل پسوند به كلمات ديگر افزوده شده و نام تبار و گروه و طائفه مىسازد مانند : آوار، خزر، مجار، قاجار٫ سابير٫ يازير .... كاربرد "ار" در نام اشخاص در دوران سلجوقى بسيار رايج بوده است مانند گون ارى=گونرى٫ آغاج ارى=آغاجرى٫ سو ارى٫ قز ارى-غز ارى٫ تورك ارى٫=تركرى٫ دنيز ارى٫ يابان ارى٫ قويون ارى....

8-قره خان-قاراخانيان: در نامهاى خرقان و قره قان. قاراخانيان ويا خاقانيه و ايليق خانلار٫ دولتى است كه از طرف تركهاى قارلوق٫ چيگيل٫ يغما٫ توخسى و غيره تاسيس شده است(دو شاخه شرقى و غربى٫ 1042-1212). قسمتهاى جنوبى آذربايجان (مناطق ترك نشين استانهاى قزوين٫ مركزى و تهران) از جمله نقاطى مىباشند كه طوائف تركى تشكيل دهنده قاراخانيان به شكل انبوه در آنجا ساكن شده اند. نامهاى خرقان-قره قان٫ چگين٫ قارلوق و غيره در اين نواحى بازمانده اين طوائف مىباشد.

9-قارلوق=قارلق=قرلق : قارلوقها كه نامشان به معنى توده برف است يكى از قبايل داخل اتحاديه گؤك توركها=گوك تركها بودند و در تاريخ تركى باستان از جمله در سقوط دولت گؤك تورك٫ ساقط نمودن دولت تركى تورگيش=تركش٫ بنيانگذارى دولت خاقانى باسميل=بسمل و دولت قاراخانيان نقش بسيار مهمى ايفا نموده اند.

ادامه دارد

گئرچه يه هو !!!!



سؤزوموز


نامهاى بازمانده از گروههاى تركى در اسامى جغرافيايى استان قزوين


پيش از ادامه بررسى نام طوائف و گروههاى تركى باقى مانده در اسامى جغرافيايى استان قزوين يادآورى مىكنم كه بسيارى از اين طوائف و گروهها در ميان ديگر ملل تركى بويژه تركمنها و تركهاى آسياى صغير-شبه جزيره بالكان نيز عينا ديده مىشوند كه حكايت از تبار مشترك بين اين گروههاى تركى با تركهاى آذرى (آذربايجان٫ جنوب ايران٫ شمال خراسان) دارد. همچنين تدقيق در اين گروههاى تبارى تركى٫ بى بنيان بودن افسانه آريا نژادى تركهاى آذرى ( ايران-آذربايجان-خراسان) حتى ديگر مردمان اين كشور را آشكارتر مىنمايد:

قارليق (ادامه): در ريشه شناسى قارليق-قرلق كلمه قارلى از مصدر قارماق (ريشه كلمات قارما٫ قاريشيق٫ قاريشماق...امروزى) به معنى مخلوط كردن و آميختن و تركيب طوائف نيز پيشنهاد شده است.

10-افشار (آفشار٫ آوشار٫ آووشار٫ اووشار): افشارها يكى از قبايل 24 گانه تركان اوغوز٫ شاخه بوز اوخ (تير خاكسترى ) مىباشند. كلمه افشار به معانى جمع كننده٫ هماهنگ٫ چابك٫ مباشر٫ كاردان٫ مطيع ٫ كمك كننده٫ و يا كسى كه شكار را دوست دارد و در آن ماهر است و ....مىباشد. افشارها يكى از مهمترين و پرجمعيت ترين اتحاديه طوائف تركى در تاريخ بوده و از آسياى ميانه٫ تا خاورميانه٫ قفقاز و آسياى صغير پخش شده بودند. هم اكنون بخش عمده افشارها بافت طائفه اى خود را كاملا از دست داده و جز غيرقابل تشخيص گروههاى تركى تركمنستان٫ خراسان٫ ايران٫ آذربايجان٫ تركيه ...شده اند. بخشى از افشارها كه به مرور زمان متكلم به زبان فارسى شده اند٫ در تشكل تبارى گروههاى فارس زبان امروزى ايران و افغانستان نيز نقش مهمى بازى نموده اند.

در ايران كمتر منطقه اى را مىتوان يافت كه افشار ها در آنجا ساكن نشده باشند. افشارهاى خارج آذربايجان و خراسان را افشارهاى نواحى خوزستان٫ كهكيلويه٫ كازرون٫ كاشان٫ كرمان....تشكيل مىدهند. اساس تركهاى (آذرى) خراسان نيز از افشارها تشكيل شده است. در جنوب ايران بين اتحاديه قبايل تركى آذرى قشقايى نيز طوائف قيرخلى(قرخلو)٫ جالاييرلى(جلايرلو)٫ كوسا احمدلى(كوسه احمدلو)٫ ارشلو٫ آرپلو (آرپالى٫ بعضا به اشتباه عربلو گفته مىشود)٫ ايميرلو (به اشتباه اميرلو گفته مىشود)٫ اينانلو (اينانلى٫ ايناللو)٫ قوتلو٫ گوندوزلو٫ تكه لو٫ و غيره افشار مىباشند.

در آذربايجان منطقه سكونت افشارها به طور انبوه از ناحيه ورامين-تهران-ساوجبلاغ (ساووج بولاق) شروع شده و در دو خط ساوه (ساوا)٫ زرند٫ قم (قوم)٫ همدان٫ اسدآباد تا كرمانشاه و نيز خط قزوين٫ سلطانيه٫ زنجان (زنگان)٫ سايين قالا (صايين قلعه)٫ تكاب٫ تا اروميه(اورمو) و سلماس (سالماس) ادامه پيدا مىكند. در اين ميان تبار اكثر مردم ناحيه داخل مثلث قزوين٫ همدان٫ زنجان اساسا افشار مىباشد.

11-قميك (كيمئك٫ كاماك٫ قاماك٫ قاماق٫ قمق٫ كمك٫ كيماق٫ كيماك): ريشه نام اين طائفه تركى باستان-ميانه از كلمه گمى (كشتى) مىباشد. فدراسيون طوائف تركى قميك كه در آغاز در حوالى رود ايرتيش مىزيسته اند در قرن 8 موفق به استقلال از گوك تركها و تورگشها شده دولت مسقل خود را بنياد گذارده اند (به سركردگى توتوقها-تتق و بعدها يابغوها). قميك ها در سير تاريخ در سرزمينهاى پهناورى از جمله ايران-خراسان- آذربايجان پراكنده شده و در مردم بومى و ديگر تركها حل شده اند.

12-مغول: در نام مغلدار. در ريشه شناسى اين كلمه٫ مونقول moengel (آسمانى)٫ mong (شجاع)٫ munku (نقره) و غيره پيشنهاد شده است. مغول-مغل-موغال-مغال فرم عربى و فارسى اين كلمه است كه در ضمن به معنى شخص بسيار ثروتمند و با قدرت نيز مىباشد. ناحيه جنوبى آذربايجان (استانهاى زنجان٫ قزوين و همدان و نواحى ترك نشين استانهاى تهران ٫ مركزى و قم) از جمله نواحى اى بوده است كه مغولان به تعداد بىشمار در آنجا مسكن گزيده بودند.

13-استاجلوها(استجلو٫ اوستاجالو٫ اوستا حاجىلو): در نام استاج. استاجلوها اين طائفه اصلا از تركهاى تركيه مركزى٫ نواحى سيواس-آماسيا(آماسيه)-توكات(توقات)-قيرشهر موسوم به اولو يؤروك مىباشند كه از نخستين پيروان و گروندگان به شيخ جنيد و حيدر در آناتولى و بعدها از موسسين و اركان امپراطورى آذرى صفوى به شمار مىآيند. استاجلوها در تمام سطح ايران (كرمان٫ كردستان...) و آذربايجان پخش شده بودند. در ايران و آذربايجان بعدها همراه شاملوها و ذوالقدرها (دولقادارها-دولقا به مغولى به معنى كلاه خود است)٫ روملو و تكه لوها كه آنها نيز از طوائف قزلباش (غلات شيعه) آسياى صغير-تركيه-سوريه امروزى بودند٫ توركمان-تركمه ناميده شده اند. گروهى از اوستاجالوها نيز بعدها به طائفه آذرى قاجار ملحق شده است. طائفه گلباغىهاى كردزبان امروزى=گؤل باغى در كردستان٫ شاخه اى از استاجلوها است كه به مرور زمان زبان تركى را ترك و آغاز به تكلم به زبان كردى نموده اند.

14-بزچه لو (بزجه لو٫ بزجالو٫ بزاچلو٫ بوزاچلو.....): به نظر مىرسد كه طائفه ترك بورچالى ويا بوزجالى خود تركيبى از دو گروه متفاوت مغول- باستانى بورچالو و گروه تركى ميانى-بوزجالو مىباشد.

بزچه لو ها از تركهاى حلب-آسياى صغير (تركيه امروزى و سوريه) مىباشند. بوزجالوها مانند افشار٫ بيات (بايات) و بگديلىها (بيگديلى٫ بگدلى٫ بيگدلى) طائفه اى از تركهاى قزلباش (غلات شيعه) ناحيه بوز اوخ-بزاق (در جنوب تركيه٫ شمال سوريه) مىباشند كه در قرن 14 به سركردگى "بوزجا بگ" صاحب حكومتى محلى بنام "بوزجا اوغوللارى" بگلر بگى بوده و به دولت آذرى صفوى پيوسته اند. (ريشه اين نام را از بوز-بزا-بوزه -بزه نوشيدنى اى كه از جو و گندم و ... تهيه مىشود نيز دانسته اند).

از سوى ديگر بورچالو ها (بوورجولو) طائفه اى به سركردگى بوورجو ٫ جزء اتحاديه مغولى آرولات بوده اند. بقاياى اين گروه مغولى بعدها ترك شده٫ امروز در نواحى سلدوز (نقده) و همدان آذربايجان جنوبى همچنين در آذربايجان شمالى و گرجستان و تركيه ساكن مىباشند. بخصوص در جنوب آذربايجان٫ تركان (و بسيارى از تركهاى فارس شده-فارسهاى ترك تبار) منطقه ى محاط بين شهرستانهاي همدان٫ تفرش٫فراهان ٫كوميجان٫ نوبران٫ فامنين و قهاوند بازماندگان تركهاى بوزجالو-بورچالوى مذكور مىباشند.

ادامه دارد

گئرچه يه هو !!!!



سؤزوموز


اتنونيم هاى تركى استان قزوين-آذربايجان (ادامه)


۱۵- آجئر٫ آجير٫ اجير٫ اجر٫ آجور:
در نام آجرتپه (ربطى با آجر فارسى ندارد). طائفه آجيرلو - آجئرلو -آجورلو -اجيرلو از طوائف تركمان قزلباش (آذرى) تركيه جنوبى و سوريه شمالى (حلب) امروز مىباشد. امروز در تركيه و بخصوص در جنوب و مركز آن شهر و روستاهاى چندى با نام آجيرلى وجود دارد. آجيرلوها در تمام سطح ايران و آذربايجان پخش شده بودند. گروهى از آنها هم در شمال اصفهان مسكن گرفته بودند. در ايران و آذربايجان امروز هم گروههايى با نام آجرلو وجود دارند كه مشهورترينشان تيره آجيرلوى اتحاديه طوائف قزلباش شاهسون = شاهسئون = شاهسئوه ن در اردبيل آذربايجان است. (ديگر تيره هاى شاهسونهاى اردبيل آذربايجان٫ حاجى خوجالو٫ مغانلو و تالش ميكائيللو ها مىباشند).

در ميان تركمنهاى قديم نيز گروههايى با نام آج٫ آچ٫ آژى و غيره وجود داشته اند. باور غالب بر اين است كه ريشه تمام اين گروهها همان آغاج ارى هاى باستانى هسند كه در تمام ايران و آذربايجان و قفقاز و آسياى صغير پخش شده بودند. علاوه بر آجيرلوها از ديگر بقاياى آغاج ارى هاى باستان ٫ تاختاجى هاى تركيه و شاخه اى از آنها كه به آذربايجان و ايران مهاجرت نموده اند و با نام قاجار-قجرها شناخته مىشوند هستند. تاختاجى-قجرها نيز مانند آجيرلوها بر مذهب قزلباشى از غلات شيعه بوده اند.

۱۶- چپان: در نام ايل چپان. چپانلوها هم مانند طوائف قزلباش اوستاجالو٫ شاملو٫ موصوللو٫ خربنده لو=خدابنده لو٫ تكه لو٫ بايبوردلو٫ قارامانلو=قهرمانلو ٫ دولقادار=ذالقدر٫ وارساق٫ افشار=آوشار٫ بيات=بايات و قاجار =آغاج ارى و....و جز اتحاديه طوائف ترك آق قويونلو و قاراقويونلو و از طوائف قزلباش تركيه و سوريه امروزى بوده اند كه به آذربايجان و ايران آمده و دولت تركى قزلباش صفوى را تاسيس نموده اند. چپان از ريشه "چاپماق". به معنى چيزى كه بسيار سريع و تند حركت مىكند ويا روان مىشود است. "ايل چپان" ويا ائل چاپان"٫ كسى كه مردم را يغما مىكند . اين سبك نامگذارى بين تركان مرسوم بوده است مانند:ايل آلدى٫ ايل باسار.

۱۷- يازير-يازر-يازار- يازغير ها: در نام يازارقلى. يكى از 24 قبيله تركان اوغوز وابسته به شاخه بوز اوخ (تير خاكسترى ) از فرزندان آى آلپ مىباشند. يازير (از مصدر ياز+ اير) به معنى كسى كه بر ممالك بسيار هجوم برده٫ آنها را تصرف نموده و بر آنهاحاكم است و كسى كه ديگران را وادار به اطاعت كردن مىكند است ويا طائفه اى كه در دشت (يازى ) زندگى مىكند.

۱۸- چارقلو٫ چاريقلى٫ چاريخلو٫ چاروقلو٫ چرخلو....:چاريگ ها يكى از طوائف باستان تركى و يكى از گروههاى پنج گانه تاردوش در دولت تركى گوك ترك بوده اند. كه طبق روايات مانند قيرقيز٫ قيپچاق٫ اوغوز٫ توخسى٫ يغما٫ چيگيل و اوغراق ها به تركى خالص صحبت مىكرده اند و در شهر بارچق٫ شهر افراسياب (=آلپ ار تونقا) در نزديكى كاشغر و آق سو زندگى مىنموده اند. چاريقلوها همچنين يكى از 22 طائفه اوغوز مىباشند كه در ناحيه وسيعى از خوارزم و ايران و آذربايجان و قفقاز و كريمه (با نامهاى چاغروك٫ چيغراق) پخش شده بودند. همچنين در زبان تركى چريك٫ چيريك كلمه اى به معنى سربازان٫ سپاه و ارتش است كه به زبان فارسى نيز وارد شده و امروزه به معناى گريلا بكار مىرود (در تركى مدرن به شكل چئرى) و نيز چارق (=ساريق از ريشه سارماق تركى) به تركى نوعى كفش و پاپيچ چرمى است.

۱۹- بالاخانلو-بالخانلو-بالقانلو-بالكانلو٫ بلخانلو: طوائف بالكانلو علاوه بر تركهاى آذرى ايران-آذربايجان در ميان تركهاى تركيه و همچنين تركمنها هم ديده مىشود. تركمنهاى بالخان كه نام خود را از رشته كوهى به همين نام در تركمنستان (بالخان بزرگ و كوچك) گرفته اند٫ پس از فتح ‌خراسان در تمام ايران٫ اصفهان٫ همدان و غيره پخش و مدتى نيز بر ناحيه رى حاكم شده بودند. گروهى از بالخانلوها تا سده حاضر از خانات منطقه تالش آذربايجان بوده اند. نام اين ايل از كلمه بالق-بالخ تركى باستان به معنى نور تانبده٫ تابش و.... ريشه گرفته است. نام خلق تركى بالكار-مالكار (بالق+ار) نيز محتملا از اين ريشه است. (علاوه بر آن بالا به معنى كوچك و فرزند نيز مىباشد).

۲۰ - قانقانلو. قانقان٫ قانقن٫ قانقون: در تركى باستان به معنى خم ٫ انحنا٫ كج و معرب و مجازا به معنى ناپاك و بى وفا است كه با بسط معنى در زبانهاى آلتاييك به معنى بازو نيز بكار رفته است.

و چند نام شخص به يادگار مانده در استان قزوين

۱-خمار٫ خمر٫ خومار: در نام اميرخمارتاش عمادي(572 ) كه در آبادى و اعمار قزوين خدمات بسيارى انجام داده بود و همچنين در نام طائفه تركى آذرى خمارلو (در خراسان و…..) با آن مواجه مىشويم٫ از ريشه خمر=قوم+ار به معنى انسان دشتى٫ ريگزار است. خوم ارى=خمارى=قوم ارى =مرد شنزار. (مانند ايل ارى=بومى٫ خودى؛ گون ارى٫ آغاج ارى٫ سو ارى٫ قز ارى-غز ارى٫ تورك ارى٫ دنيز ارى٫ يابان ارى٫ قويون ارى)....همچنين اين كلمه در تركى باستان به معانى ابرى٫ تيره و تار٫ جدى و با شهامت.... وجود داشته كه ريشه تركى كلمات ٫komoly٫ kumoru komor٫ در زبان مجارى مدرن بحساب مىروند. كلمه خمار كه در زبان فارسى وجود دارد٫ غير از اين خمار=قوم ارى تركى بوده و منشاء سغدى دارد.

۲-تكين-تيكين-تيگين:در نام تكين داغ. تكين٫ تگين در تركى به معنى شاهزاده و معادل چگين-چيگيل مغولى است. (همچنين در نامهاى آلپ تكين= شاهزاده دلاور٫ سو بك تكين =شاهزاده فرمانده سپاه)

۳-قازان٫ قزان٫ قازقان: در نام كوه قازان داغى تاكستان. در نام اشخاص به معنى پيروز و فاتح است (از مصدر قازانماق) . اين نام كه در داستان سالور قازان دده قورقود نيز وجود دارد٫ معادل تركى اسامى görény kürän٫ kurene٫ ٫kürene٫ زبانهاى تركى چوواش و مجارى و غيره است. (قازان در تركى همچنين به معنى ديگ است).

۴- جرن مغولى كه معادل جئيران تركى است به معنى آهوى زرد مىباشد. از جئيران نامان مشهور آذربايجان و تاريخ تركى مادر آغا محمدخان قاجار است كه در تاسيس دولت تركى قاجار نقش مهمى داشته است.

۵-بوقا ٫ بوغا ٫ بغا: كه در نام موسي بن بوقا (253 هجري) از حاكمان قزوين ذكر شد در اصل به معنى گاونر و مجازا به معنى بىپروا مىباشد. اسم بغج-بغاج-بوغاج كه در داستانهاى حماسى دده قورقود (دئرسه خان اوغلو بوغاج) ذكر مىشود٫ به معنى كسى است كه بوغا شكار مىكند.

۶- جاقر ويا چاقر٫ جقر٫ چقر: كه در نام طوائف تركى در ايران گاها و به خطا به شكل چاكرلو بكار مىرود به معانى نوعى باز (قرا قوش=قاراقوش) ٫ شراب (در تركى امروزى به شكل چاخير) و باريك راه (در تركى مدرن به فرم چيغير) مىباشد.

۷- ايچ: كه به همين شكل در استان قزوين وجود دارد٫ به معنى درون٫ قسمت تويى و نهانى است. ايچ در اسم اشخاص (فرم قديمى آن ايچيق) به معنى شخص داوطلب و خودسر است.

گئرچه يه هو !!!!



سؤزوموز


بيانلو٫ ميانچاى٫ بيات٫ بايندر و امير-عمران



بيانلو٫ بايانلو٫ ميانلو٫ مايانلو: "بايان" كلمه اى تركى با ريشه مغولى است. در زبان مغولى "بايان" به معنى ثروتمند و قدرتمند است. اين كلمه در ميان تركان باستان آوار٫ اون اوغور و اويغورها و ديگر اقوام آلتايى نيز رايج بوده است. عنوان" بايان" لقب بزرگترين خاقان تركهاى اويغور "بايان چور" (به معنى شاهزاده ثروتمند) است. "بايان" بعدها به شكل "بوگ يان" وارد زبان روسى شده٫ در زبانهاى اسلاوى شبه جزيره بالكان به شكل "بان" و به معنى والى بكار رفته و همچنين به زبان مجارى نيز وارد شده است.

عنوان "بايان" در نام طائفه تركى "باياندور=بايندر=بايندور=باياندير" از تركهاى اوغوز نيز موجود است. "دور" پسوند تكثير در نام قبائل تركى است مانند "چاولدور"٫" بهادر" و غيره. باياندورها يكى از قبايل تركى هستند كه در قرون وسطى در تمام ايران٫ بين النهرين٫ آناتولى و قفقاز پراكنده شده بودند. بايندورها موسس يكى از مهمترين دولتهاى تركهاى آذرى (توركمان ها) در تاريخ يعنى دولت "آغ قويونلو" وي ا "بايندريه" مىباشند.

كلمه "بايان" مغولى از طرف ديگر به شكل "باى" و به معنى ثروتمند وارد زبان تركى نيز شده است. "باييماق" و "باييتماق" در تركى قديم به معنى ثروتمند شدن و ثروتمند كردن٫ مرفه و آباد نمودن است. از تركيب "باى+ آغوت" كلمه "باياغوت" ساخته شده كه به معنى غنى است. ("آغوت" پسوند تحبيب در تركى باستان است مانند "آلپاغوت" = "آلپ + آغوت" به معنى دلاور محبوب). كلمه تركى " بايات" (بيات) در تركى امروزى فرم جديد "باياغوت" است. "بيات" نام يكى از طوائف 24 گانه اوغوز است كه در تشكل تركهاى تركمن و آذرى (بخصوص از جنوب همدان تا سواحل خليج فارس) و آناتولى و فرهنگ تركى نقش بسيار اساسى داشته اند . دده قورقود٫ (آسياى ميانه)٫ كوراوغلو (آسياى صغير)٫ فضولى (عراق) همه از بياتها هستند. در تركى مدرن "بايات" به معنى قديمى و كهنه است.

امير٫ عمران (ائمره٫ ائمره ن): در نامهاى "امتلر"٫ "امير باغ"٫ "عمران باغى"٫ (همچنين "امير خمار تاش"): از ريشه تركى- مغولى "ايم"٫ "ائم"٫"ام"٫"آم" به معنى دوست داشتنى٫ خواستنى٫ هوس كردنى و.....مىباشد. به اين كلمه در نام شاعر-اوزان معروف ترك "يونوس ائمره=يونس امره" و "ائمئت سولطان = امت سلطان"٫ اسم مادر بزرگ مولانا- از طرف پدرى- برمىخوريم. ("ائمئت" در تركى به معنى فراوانى و بركت است).

"ائمره" در تركى آذرى بيشتر به شكل"امراه"٫ "ايمراه"٫ "ائمراه" ...بكار رفته (عاشيق ايمراه٫ عاشيق امراه) و بعدها كم كم جاى خود را به "امير" عربى داده است. با اينهمه نام بسيارى از تيره ها و طوائف تركى آذرى و تركمنى كه به فارسى "اميرلو٫ امرلو" گفته مىشوند در اصل از اسم طائفه ترك اوغوزى "ائيمور" ٫ "ائيمير" ٫ "ايمير"٫ "ايمور" گرفته شده است. "ائيمور"٫ "ايمير" به معنى بسيار توانا و نيك٫ مرد مردان٫ با شرف و...مىباشد.

به همين منوال نام عربى "عمران" جايگزين "ائمره ن" تركى شده است. در تركى مدرن "ايمره ن مك" به معنى پسنديدن است. ( نام يكى از داستانهاى كتاب دده قورقود = دده قورخود "بگيل اوغلو ائمره ن" مىباشد).

اسم مشابه "ائمره"٫ "ايمره" در زبان مجارى (Imre, Imreh, Imrô, Emre, Ümre, Imbre Americus٫ Emeric٫ Emery٫ Emory, Emmrick٫ Emery٫ IMRUS ) كه از "هاينريش" مشتق شده و ريشه نام قاره "آمريكا" نيز مىباشد بى ارتباط با "ائمره"ى تركى است.

ميانچاى: در اسامى "ميان دره" (دره وسطى). همچنين اسم شهر "ميانه" (ميانج) آذربايجان. منشاء اين كلمه "مويان" و يا "بويان" در تركى باستان (مويانجى) است. اصل كلمه محتملا "پونيا" كه به زبان سانسكريت به معناى صواب٫ درست وسط و واسطه است مىباشد.

تتمه:

استان امروزى قزوين يكى از قديمىترين نواحى اسكان تركهاى باستانى در ايران همچنين محل اسكان پىدرپى گروههاى تركى متاخر بوده است. قزوين در تاريخ سياسى و فرهنگى آذربايجان نيز جايگاه ويژه اى داشته و به مدت بيش از 50 سال پايتخت سياسى و فرهنگى امپراطورى آذرى صفوى بوده است.

در قرن بيستم٫ و با آغاز سياست همسان سازى قومى در ايران ضربه اى كارى بر حضور و هويت تركى اين بخش از آذربايجان وارد شده است. آخرين تغييرات در تقسيمات ادارى -سياسى كشور كه منجر به جدا شدن اين استان از زنجان كه خود قبلا از آذربايجان جدا گرديده بود تنها به تسريع نابودى زبان و هويت تركهاى اين استان آذربايجانى كمك نموده است.

هرچند در منطقه بندى فعلى كشور استان قزوين به همراه ديگر استانهاى آذربايجانى شرقى و غربى و اردبيل و زنجان در يك دسته قرار دارد٫ با اينهمه اميد مىرود كه با درك و نهادينه شدن لزوم شناسايى و حفظ هويت٫ زبان٫ فرهنگ و يكپارچگى معنوى و فيزيكى اقوام ايرانى٫ اين استان آذربايجانى مانند گذشته (پس از انتزاع و ادغام مناطق فارس نشين استان به استانهاى همجوار فارس نشين) به تركيب ايالت آذربايجان داخل گردد.

تا آنموقع نيز بسيار مفيد و ضرورى است كه براى تسهيل امر آموزش به زبان تركى ادبى در مدارس كه دير يا زود آغاز خواهد شد٫ از شبكه سيماى محلى صبح جمعه و شبكه استانى صداى قزوين برنامه هاى راديو و تلويزيونى به تركى ادبى معيار تهيه و پخش گردند.

گئرچه يه هو !!!!

Friday, April 14, 2006



دولت جمهورى اسلامى فارس و تغيير نام آذربايجان به اران

مصوب دويست و سي و ششمين جلسه مورخ 02/11/1369 شوراي عالي انقلاب فرهنگي

شرح:

شوراي عالي انقلاب فرهنگي باتوجه به گزارش كارشناسي مبسوطي كه در مورد مساله تغيير خط زبان تركي در آران (آذربايجان شوروي ) از سريل به خط لاتين يا عربي - فارسي از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارائه شده بود در جهت تعيين استراتژي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در قبال اين مساله تصويب نمود كه "مقامات مسوول ايراني مشوق تغيير خط زبان تركي آذربايجان شوروي از سريل به خط عربي - فارسي باشند "

همچنين مقرر ميگردد وزارت امور خارجه برنامه اجرائي اين سياست را تهيه و به شورا جهت بررسي و تصويب ارائه نمايد. اين برنامه اجرائي بايد طوري تهيه شود كه در تشويق از خط عربي - فارسي در جمهوري آذربايجان شوروي روش تحريك آميزي پيش گرفته نشود اينكار به منزله دخالت در امور داخلي كشور ديگر تلقي نگردد.

Friday, April 07, 2006



امام: نام "شط العرب" را با نام فارسی اروند رود عوض کنید

به دیدن آقای خاتمی هم رفتم. اصل دیدارهای آقای خاتمی دیروز بود که من نبودم. امروز هم جمعی آمده بودند. نماینده ی وطن پرست سابق کرمانشاه، آقای ططری در دیدار کروبی و خاتمی بود و محور بود. به آقای خاتمی گفتم که آقای ططری شاهنامه را حفظ است؛ به همان لهجه ی کردی گفت ایرانی اگر در خانه اش شهنامه نداشته باشد، ایرانی نیست؛ بعد هم توضیح زیبایی داد که اسامی شهرهای مرزی حتما باید فارسی باشد و الا در طول تاریخ مورد طمع قرار می‌گیرد. حرف قشنگی بود.

آقای خاتمی نیز خاطره ای نقل کرد که در ایام جنگ ایران و عراق یک بار بعضی از مسئولان پیشنهاد داده بودند که از اروند رود با اسم رسمی "شط العرب" نام ببرند تا دیگران هم خلیج فارس را خلیج فارس بخوانند. امام فرموده بودند که نه، نام فارسی اروند رود را با هیچ نام دیگری عوض نکنید.

Wednesday, March 22, 2006

سياست دولتي رسمي فارسسازي اسامي جغرافيايي تركي

نام هاى "بيگانه" تركى و عربى- حميد دباغى
توطئه تغيير نام تورکی ساوجابولاق آذربايجان
محمد رضا هئيت: شاعيرلريميز بيزى و ديليميزى نئجه آدلانديريرلار؟
خليج فارس و درياچه نسبتا ترك اورميه!!- حسين فيض‌الهي وحيد
ضد تاریخ پان آریانیسم! اکبر آزاد- فرزاد صمدلی
نامي باقي براي دريايي آبي- فرزاد صمدلی
قوندارما آدلار! - آيدين تبريز اوغلو
شوراي عالي انقلاب فرهنگي٬ استفاده از زبانهاي غيرفارسي را در نامگذاري شهرها٬ خيابانها٬ اماكن٬ موسسات٬ فروشگاهها و مراكز كار ممنوع كردּ
ياسوكند نامي جاودانه و هميشگي. در خصوص تغيير نام شهر ياسوكند- سهند بيجارلي
چرا نامهای بومی و اصيل ترکی ايران تغيير داده می‌شوند.
کارخانه داران شهر قم نميتوانند نام ترکی بر روی محصولات خود بگذارند.

تغيير اسامي تركي جزاير درياچه اروميه

اورمو گؤلو آدالاري و توركجه آدلاري- جزيره هاي درياچه اورميه و اسامي تركيشان
از خليج فارس تا درياچه اورميه
اعتراض دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي اورميه نسبت به تغيير نامهای جغرافيايی و تاريخی آذربايجان
بیانیه مجمع دانشگاهیان آذربایجانی در خصوص تغيير اسامي اصيل ترکي جزاير درياچه اورميه
تغيير اسامی تورکی- فرقه دموکرات آذربايجان
تغيير نام جزاير و روياي شوونيستي پهلوي
عواقب تغييرنام مناطق ترك‌نشين را در نظر بگيريد
تغيير نام جزاير درياچه اورميه و دسته گل سازمان آموزش و پرورش آذربايجان‌غربي
تغيير اسامي مناطق آذربايجان يك سياست رضاخاني است
آموزش بدون فرهنگ و تاريخ
اورمو شهرينين ژورناليست، اينجه صنعت، ادب، بيليم و کولتور ساحه­سينده چاليشانلارينين اورمو گؤلو آدالارينين آدلاری د­ييشديريلمه­سينه دايير ائعتيراضی
اعتراض جمعی ازمطبوعاتيان ، هنرمندان و فعالين فرهنگی و اجتماعی اورميه به تغيير نام جزاير درياچه اورميه
بیانیه کانون نشریات دانشجوئی آذربایجان در محکومیت تغییر اسامی ترکی دریاچه اورمیه
اعتراض شديد مطبوعات آذربايجان به تغییر نام جزایر دریاچه اورميه
عليرعم تكذيب‌ تغيير نام‌ جزاير‌ درياچه‌ اورميه از ترس گسترش اعتراضات تركها، شيادي مسئولين آموزش و پرورش استان آذربايجان غربي هنوز ادامه دارد. اين دفعه آقايان با طرفند دو نام قديم و جديد به ميدان آمده اند
«تغيير نام جزاير درياچه اورميه از تركى به فارسى» بهرام رحمانى
اسامي تركی جزاير درياچه اورميه به نام‌‏هاي فارسی تغيير يافت با سند مربوطه

تغيير اسامي جغرافيائي تركمنى در ترکمنصحرا

مطالب مربوط به تغيير نامها و اسامي جغرافيائي ترکمنصحرا
سياست استحاله فرهنگي ترکمنها در قالب تغيير نام شهرهاي ترکمن صحرا (2)
سياست استحاله فرهنگي ترکمنها در قالب تغيير نام شهرهاي ترکمن صحرا (1)
به "سياست هاي تغيير ماهيت ترکمنصحرا" پايان دهيد!
نامگذاري سرزمين ترکمن
سياست تغيير ماهيت تركمنصحرا و سكوت نخبگان تركمن!
اعتراض به تغيير اسامي و نام هاي جغرافيائي در ترکمنصحرا
ترکمن زدايي در ترکمن صحرا
واژه غير اداري و غيررسمي تركمنصحرا
ترکمن زدايي در ترکمن صحرا

تغيير اسامي جغرافيائي عربي و عربستان

چرا عربهای خوزستان يك خلق يا يك قوميت‌اند؟ يوسف عزيزی بنی‌طرف
محمره به معناي سرزمين سرخ- حادثه­ي خوزستان از نگاهي ديگر- ناصر رحيم­خاني
سخنی چند با هموطنان ایرانی به مناسبت موضوع تغییر نام خلیج فارس در نشریه

تغيير اسامي جغرافيائي كردي و كردستان

شورای عالی انقلاب فرهنگی و ترویج آشکار شونیزم- صبري بهمني

Monday, March 20, 2006



شوراي عالي انقلاب فرهنگي٬ استفاده از زبانهاي غيرفارسي را در نامگذاري شهرها٬ خيابانها٬ اماكن٬ موسسات٬ فروشگاهها و مراكز كار ممنوع كردּ

هاشمسي رفسنجاني٬ علي اكبر ولايتي٬ احمد جنتي٬ تقي مصباح يزدي٬ علي لاريجاني٬ مصطفي معين٬ نصرالله پورجوادي٬ حسن حبيبي در ميان امضاء كنندگان اين آئين نامه اندּ

آئين نامه نامگذاري شهرها، خيابانها ، اماكن و موسسات عمومي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تاريخ ٦-٩-٧٥ :

به منظور حفظ و تحكيم يكپارچگي سياسي و فرهنگي كشور و حفظ هويت ملي، نام ها بايد فقط به زبان فارسي باشند.

١٩ نفر از ٢٠ عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه آيين نامه فوق را تصويب نموده اند داراي مليت فارس با تمايلات افراطي قوميتگرايانه فارسي٬ و يك عضو (ناطق نوري) داراي مليت مازني اما با تمايلات قوميتگرايانه افراطي فارسي است:

اكبر هاشمي رفسنجاني بهرماني- (مليت: فارس)٬ نصرالله پورجوادي- (مليت: فارس)٬ تقي مصباح يزدي- (مليت: فارس٬) علي اكبر ناطق نوري- (مليت: فارس)؟ مازني؟٬ احمد جنتي- (مليت: فارس)٬ محمد يزدي- (مليت: فارس)٬ علي اكبر ولايتي- (مليت: فارس)٬ علي لاريجاني- (مليت: فارس)٬ حسن ابراهيم حبيبي- (مليت: فارس)٬ مصفطفي معين- (مليت: فارس)٬ محمد رحمتي- (مليت: فارس)٬ شيخ محمدعلي- (مليت: فارس)٬ سيد شهاب الدين صدر- (مليت: فارس)٬ محمود محمدي عراقي- (مليت: فارس)٬ سيد علي اكبر موسوي حسيني- (مليت: فارس)٬ احمد احمدي- (مليت: فارس)ּرضا داوري اردكاني- (مليت: فارس)٬ ايرج فاضل- (مليت: فارس)٬ عبدالله جعفر علي جاسبي- (مليت: فارس)٬علي شريعتمداري- (مليت: فارس)

آئين نامه نامگذاري شهرها، خيابانها ، اماكن و موسسات عمومي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تاريخ ٦-٩-٧٥ :

شهرهاي جمهوري اسلامي ايران در ظاهر و باطن بايد نمايانگر تاريخ و جغرافياي تمدن و فرهنگ اسلامي و ايراني باشد.

يكي از مصاديق مهم اين امر ، اسامي خيابانها ، اماكن و موسسات عمومي در شهرهاست و اين اسامي در حكم شناسنامه شهرهاو بيانگر ارزش هاي اعتقادي ، تاريخي ، فرهنگي و ملي جامعه است .

ماده اول – ضوابط و معيارهاي نامگذاري

1- نام شخصيتهاي مهم تاريخ صدر اسلام و انقلاب اسلامي و شهداي گرانقدر آن و حوادث مهم تاريخ مبارزات اسلامي مردم ايران در درجه اول و نام شخصيتهاي فرهنگي ، ادبي ، علمي ، سياسي و تاريخي ايران و اسامي راجع به انديشه ، فكر و هنر ونيز مظاهر طبيعت زيباي ايران در مرتبه بعد برگزيده شود.
2- درنامگذاري تناسب اسم و مسمي رعايت شود.
3- اسامي بايد رسا ، كوتاه ، سليس و روان باشد.
4- از اسامي مناسبي كه باعث ايجاد روحيه افتخار ملي وحماسي ، و انبساط و تلطيف اخلاقي و عاطفي مردم و بيانگر غناي فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني باشد استفاده شود.
5- به منظور حفظ و تحكيم يكپارچگي سياسي و فرهنگي كشور و حفظ هويت ملي ، نام ها بايد فقط به زبان فارسي باشند.
6- در نقاط مختلف كشور ضمن توجه به ويژگيهاي منطقه اي از اسامي شهرهاي ديگر هم استفاده شود.
7- به منظور ايجاد پيوندهاي سياسي و فرهنگي با كشورهاي ديگر مي توان در نامگذاري اماكن با پيشنهاد وزارت امور خارجه و تاًييد شوراي فرهنگ عمومي كشور از نام شخصيتهاي سياسي و مردمي خارجي يا اسامي اماكن خارجي استفاده كرد. دراين زمينه اولويت با كشورهاي اسلامي است.
8- در نامگذاري علاوه بر توجه به شخصيت هاي ملي و قهرمانان ، به شخصيت هاي محلي هر منطقه نيز توجه شود.
9- از نام اشخاص خيري كه تاسيسات مهم عام المنفعه (اعم از ديني ، آ,وزشي ، علمي ، فرهنگي ، هنري و تربيتي ) احداث كرده اند مي توان براي نامگذاري اماكن ياد شده استفاده كرد.
10- فروشگاهها، شركتها و مراكز كار و پيشه بايد از گذاشتن اسامي خارجي جداً خودداري كنند: نام ها بايد فقط به زبان فارسي باشد. مگر در مواردي كه به تشخيص شوراي فرهنگ عمومي اين اسامي به منظور ايجاد پيوندهاي فرهنگي ، علمي و سياسي انتخاب شده باشند . شيوه نامه آن را شوراي فرهنگ عمومي تهيه و ابلاغ خواهد كرد.

ماده دوم – موارد مشمول نامگذاري

1- آئين نامه نامگذاري شامل اين موارد مي شود: شهرها، شهركها، بندرها ، رودها ، جزيره ها ، بزرگراهها، خيابانها ، بازارها و كوچه ها، مدارس و مهد كودكها ، موسسات تحقيقاتي و مجامع علمي و فرهنگي ، تالار هاي عمومي، بيمارستانها و مراكز بهداشتي و درماني ، سينماها و مراكز تفريحي و باغها و بوستانها ، ميدان ها و پايانه ها ، فرودگاهها و ايستگاههاي راه آهن و پالايشگاهها ، كارخانه ها ، بانك ها و مراكز ورزشي و باشگاهها ، فروشگاهها ، شركت ها و مراكز كار و پيشه
2- اين آئين نامه درباره اماكن جديد الاحداث است ولي در مورد تغيير اسامي نامناسب موجود لازمست بر طبق شيوه نامه اي كه شوراي فرهنگ عمومي براساس اين آئين نامه تنظيم و ابلاغ مي كند عمل شود.

ماده سوم – مرجع نظارت :

1- نظارت برحسن اجراي ضوابط و معيارهاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي در امر نامگذاري اماكن به عهده شوراي فرهنگ عمومي است.
2- اين شوراهمه ساله گزارش بررسي و نظارت و عملكرد خود را به شوراي عالي انقلاب فرهنگي ارائه مي دهد.

ماده چهارم –

اين آئين نامه در 4 ماده و 14 بند درجلسه مورخ 6/9/75 شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب رسيد و آئين نامه هاي قبلي لغو مي شود.

Sunday, March 19, 2006




نام هاى "بيگانه" تركى و عربى


حميد دباغى

(چاپ شده به اختصار در مجله وارليق- ٢٥ ينجى ايل٬ سايى ٢-١٢٩ ٬ ياى ١٣٨٢)

يكى از ابعاد و عواقب كم بررسى شده نفوذ دولت انگليس در ايران٫ پديده "استحاله قومى تدريجى بوقوع پيوسته در حاكميت و بافت ملى مردم ايران" است كه همزمان با استيلاى اين دولت و از سالهاى نخستين سده بيست آغاز و تا به امروز ادامه پيدا كرده است. نوشته حاضر به مسئله "نام هاى ممنوع شده در ايران" بيارى تنها اين بعد از ماجراى استيلاء انگليس در ايران پرداخته است.

انگلستان پس از آنكه با بزير كنترل در آوردن هئيت حاكمه ايران موفق به شكست حركت نوجوى مشروطيت سالهاى ١٩٠٥-١٩٠٦ شد٫ به گستراندن دامنه حاكميت مطلقه خويش بر دولت و كشور ايران متمايل گشت و در اين رابطه خرده و كلان طرحهاى كوتاه و دراز مدت بسيار و همه جانبه اى را طراحى و يك به يك به اجراء گذارد. در واقع "به شكست كشانيدن انقلاب مشروطيت" خود مىبايست نخستين اين طرحها بشمار آيد. "قرارداد وثوق الدوله" كه با هدف تبديل كشور به مستعمره رسمى انگلستان عقد شده بود يكى ديگر از اين طرحها بود.

در آن سالها جنوب ايران صحنه قيام توركان به رهبرى "صولت الدوله قشقايى" بر عليه پليس اشغال انگليس در جنوب٫ و خراسان و آذربايجان به مراكز حركات دمكراتيك٫ ضد امپرياليستى و متجدد توركهاى اين مناطق به ترتيب به رهبرى "كلنل محمدتقى خان پسيان" و "شيخ محمد خيابانى" تبديل شده٫ افزون بر آن موج بلشويك گرايى آذربايجان و آذريان را فراگرفته بود. در سمت ديگر انديشه و پراتيك سياسى ايران با رنگهاى گونه گون بينش نو و جنبش آرمانخواه چپ در سيماى سه آذرى بنام "حيدرخان عموغلو تارى وئردى" و بعدها "دكتر تقى ارانى" و "سليمان ميرزا محسن اسكندرى" آشنا مىگشت. همزمان "احمدشاه قاجار" شاه آذرى ايران علىرغم تمام فشارهاى وارده در مقابل قرارداد تحقيرآميز ١٩١٩ وثوق الدوله از خود مقاومتى بسيار سرسختانه٫ شرافتمندانه و در عين حال نامنتظره نشان مىداد. در سال ١٩٢٠ بلشويك ها با ساقط نمودن حكومت مورد حمايت انگليس بر حاكميت جمهورى آذربايجان در شمال ايران دست يافتند. اين همه از خمله دلايل كافى براى جلب توجه٫ تامل و مداقه امپرياليسم انگليس بر ساختار ائتنيك حاكميت٫ بافت قومى اهالى و سنگينى عنصر قومى پيشتاز و مترقى تورك در آنها بود.

سلطان احمدشاه بويژه پس از آنكه در مقابل دشمن مشترك بتدريج به سوى آتاتورك و بلشويكها متمايل گشت٫ به صورت يكى از اصلىترين مانع ها در راه تبديل ايران به مستعمره انگليس در آمد. و اين خود آغاز پايان براى وى شد. امپرياليسم بريتانيا اكنون نه تنها مصمم به بركنار ساختن شخص احمدشاه بود٫ بلكه تصميم به حل ريشه اى معضل استيلاى ايران٫ برطرف كردن مقاومت در برابر اين استيلا و سد نمودن راه گسترش بلشويسم به جنوب از طريق طراحى و اجراى كلان پروژه خويش مبنى بر تغيير يكباره ساختار ائتنيك حاكميت و دگرگون ساختن تدريجى بافت قومى كشور گرفته بود.

در سال ١٩٢٠ دولت انگليس بر عليه احمدشاه قاجار كودتايى را پرداخته و به اجرا گذارد. در نتيجه اين كودتا "رضاخان" نامى كه به دو زبان توركى و فارسى مسلط اما از نعمت خواندن و نوشتن به هردو زبان محروم بود و پيشتر از سوى سرويس اطلاعاتى و وزارت مستعمرات بريتانيا كشف و تربيت شده بود به مسئوليت وزارت جنگ گماشته شد. [1]

در سال ١٩٢٣ حكومت كودتا استفاده نوشتارى و گفتارى از زبان فارسى در تمام موسسات دولتى را اجبارى اعلام نمود. اين تدبير در كشورى كه بيش از نهصد سال زبان خاندانهاى سلطنتى٫ هئيتهاى حاكمه٫ آريستوكرراسى و بويژه زبان سنتى نيروهاى مسلح آن توركى بود٫ آنهم در كشورى با اكثريت جمعيتى تورك٫ دشوارىهاى فراوانى ايجاد نمود.[2] تمام سرود و مارشهاى توركى نيروهاى مسلح و انتظامى (قزاقها و غيره) از تركى به فارسى ترجمه شد٫ نظاميان به اجبار شروع به دادن سلامهاى نظامى و گزارشات خويش به زبان فارسى نمودند٫ در حاليكه پيش از آن سلام و گزارشات غالبا به زبان توركى داده مىشدند.[3]

رضاخان به سال ١٩٢٥ در اقدامى آشكارا مخالف قانون اساسى با پايان دادن به سلسله آذرى قاجار٫ خود را شاه ايران اعلام نمود. كودتاى موفق انگليس بر عليه اين شاه جوان سوسيال دموكرات٫ پشتگرم به حمايت مردم و سمبل دمكراسى و حاكميت قانون در ايران آنروز٫ كه به ايجاد ديكتاتورى وابسته پهلوى منجر گشت٫ سومين گام در تحقق كلان پروکه استحاله قومى انگليسى است. بدين ترتيب با توقف حركت نوزاد روشنگرى٫ تجدد و نهادينه شدن جامعه مدنى٫ جدايى و واپس ماندگى جامعه ايرانى از جهان معاصر نيز خيز گرفت. افزون بر آن اين نخستين بار در تاريخ ايران بود كه شخصى مستقيما از سوى دول خارجى شاه ايران كرده مىشد. با سقوط دولت آذرى قاجار و پايان دادن به حكومت هزار ساله توركان و بدنبال سركار آورده شدن رژيم دست نشانده پهلوى توسط امپرياليسم انگليس (١٩٢٥-١٩٧٩) و با آغاز حاكميت سياسى عنصر ائتنيك فارس در ايران٫ زمينه براى اجراى گام بعدى كلان پروژه يعنى جريان فارس سازى نامهاى تاريخى جغرافيايى در سطح كشور مهيا گشت. [4]

مليت گرايى برترى طلب- آغاز از خود بيگانگى

برخورد ديكتاتورى پهلوى با تكثر ائتنيك و مسئله ملى در ايران عبارت بود از فارس سازى تمام گروههاى ملى غيرفارس و در راس آنها توركهاى ايران در كوتاهترين زمان ممكن٫ به زبان ساده جوهر كلان پروژه امپرياليسم انگليس در مورد ايران را "استحاله قومى حاكميت و واژگونه كردن بافت ائتنيك كشور با به اقليت در آوردن اكثريت (غيرفارس) و به اكثريت در آوردن اقليت (فارس)" – مانند آنچه در افغانستان در باره عناصر تاجيك و پشتون و باز هم از سوى بريتانيا در حال اجرا بود- تشكيل مىداد. كلان طرحى كه پيشتر مرحله اول آن با گامهايى مانند دور ساختن خاندان توركى قاجار از حاكميت و طرد عنصر توركى از هئيت حاكمه و بويژه از ارتش با موفقيت به اجراء در آمده بود.

رژيم پهلوى كه در اجراى اين وظيفه محوله از حمايت بىقيد و شرط و همه جانبه انگلستان و پس از جنگ جهانى دوم ايالات متحده آمريكا و اسرائيل بورخوردار بود٫ با دست باز مرحله دوم كلان پروژه را با پايان دادن به سيستم سنتى و طبيعى نيمه فدرال كشور (ممالك محروسه ايران) و اعمال ممنوعيت بر زبانهاى ملى (اساسا توركى) بدعتى كه پيش از آن هرگز در تاريخ ايران سابقه نداشته است آغاز نمود. در ادامه گامهايى مانند حمايت يكجانبه و بى حد و حصر دولتى از زبان و فرهنگ فارسى و پس از آن جريانات فارس سازى اسامى جغرافيايى تاريخى و پاكسازى زبان فارسى از كلمات عربى و توركى (فارسى سره) پى در پى آمد. با اين اقدامات بكر اكنون به مشكلات عديده ايران مكل نامها و زبانهاى ممنوع٫ شهروندان درجه دو و غيره و يا معضلى نو به نام "مسئله (گروههاى) ملى" نيز افزوده گشت.

در سال ١٩٣٠ زبان فارسى تنها زبان رسمى كشور اعلام شد. اين تدبير در كشورى كه به لحاظ عددى بزرگترين گروه ملى آن را توركها تشكيل مىدادند و به ناچار زبان اكثريت نسبى اهالى آن توركى بود بسيار شگفت انگيز و بى آينده مىنمود.[5] در سال ١٩٣٤ رضاخان پس از بازگشت از سفر تركيه با الهام از تدابيرى كه در آنجا بر عليه زبانهاى بومى كشور انجام مىگرفت٫ همه مدارس توركى زبان كشور از جمله در آذربايجان و خراسان٫ و تئاتر آذربايجان كه يكى از قديمىترين تئاترهاى شرق اسلامى بود و نمايشهايى به زبان تركى به صحنه مىآورد را تعطيل نمود.[6]

بيگانه اعلان نمودن اسامى غيرفارسى

جريان تغيير و فارس سازى اسامى جغرافيايى تاريخى در ايران از هنگامى كه رضاخان وزير جنگ بود آغاز شده است. در سالهاى نخستين حاكميت وى تغغير اسامى غيرفارسى به طور نامنتظم٫ خودسرانه٫ بدون كنترل٫ كند و اغلب اوقات توست نظاميان انجام مىپذيرفت. سرو سامان دادن دين هرج و مرج٫ سرعت بخشيدن٫ سراسرى نمودن و هدايت آن از سوى تك مركز با تاسيس "فرهنگستان ايران" آغاز شده است. در تشكل اين نهاد٫ فراماسون معروف٫ مغز متفكر ديكتاتورى پهلوى "محمدعلى فروغى" نقشى اساسى بازى نموده است. وى كه دشمنى و كينه توزى بيمارگونه اى با قاجارها و تركهاى ايران داشت از مهره هاى اصلى در پايان دادن به حاكميت اين سلسله تورك و به تخت نشاندن رضاخان و بعدها فرزند وى محمدرضا بوده٫ از آفرينندگان دكترين پان ايرانيسم و از طراحان سياست رسمى دولت داير بر "انكار و امحاء گروههاى ملى غيرفارس كشور" است. با پيشنهاد فروغى على رغم نبود چنين پيش بينىاى در آيين نامه فرهنگستان "كميسيون جغرافيا" وابسته به فرهنگستان ايجاد شد. وظيفه اين كميسيون "تبديل اسامى بيگانه اماكن ايرانى به فارسى" اعلام گرديد. در اينجا مراد از "بيگانه" در درجه نخست واژگان توركى و در درجه دوم عربى است. شايان دقت است كه رياست اين نهاد بيگانه ستيز (١٩٣٥-١٩٣٨ ) بر عهده نامهايى مانند "وثوق الدوله" عاقد قرارداد ١٩١٩ و "فروغى" ماسون انگليسى گزارده شده بود.

در ترمينولوژى فرهنگستان و ديگر نهادها و مقامات پهلوى تمام زبانهاى ملى كشور و در راس آنها توركى و عربى "بيگانه"٫ "خارجى"٫ "غيرايرانى" و "اجنبى" شمرده شده است. بنا به اين ذهنيت نه تنها اسامى توركى و عربى مىبايست تغيير داده شوند٫ بلكه صرف شباهت به تركى و عربى براى پاكسازى شدن كافى بوده است. به عنوان مثال در اسناد٫ مدارك و مكاتبات دولتى وقت به موارد زير و مشابه آن بسيار برخورد مىشود: "....انتخاب لغات فارسى به جاى لغات اجنبى از وظائف فرهنگستان است...."٫ "....به ارسال فهرست اسامى بيگانه اكتفا شود...."(رياست وزراء) ٫ ".... فهرست اينگونه لغات خارجى (در استان فارس!!!!) تهيه شده و حاضر است...."٫ "دهاتى كه به سامى (غيرايرانى) اشخاص نام گزارى شده.... اسامى آنها تبديل به كلمات فارسى شود." (والى فارس)٫ "....برخى نامها ديده مىشود كه هيچ شباهتى به تركى و عربى ندارند و تغيير دادن آنها چندان لزومى ندارد." (كميسيون)٫ "....لفظ و اسم تركى بين آنها (اسم اسامى آباديها و روستاهاى شاهرود) به نظر نمىرسد....". در گزارش يكى از مقامات عدليه آبادان چنين آمده است: "اسامى كليه قراء و قصبات آنجا به عربى است و اوضاع و احوال سرحدى تغيير اسامى مزبور را با فارسى ايجاب مىكند."[7] ويا "پس از گردآورى اسامى....قصبات مجاور سرحدات غربى وخاصه خوزستان با تشكيل كميسيون به اسامى مناسب فارسى تبديل نمايند." (رياست وزراء).

در سال ١٩٤٤ استفاده از هر زبانى به جز فارسى در تمام گردهمايىها٫ سخنرانيها٫ نمايش ها ممنوع اعلام شد. با بررسى اسناد و مدارك موجود به آسانى مىتوان در يافت كه تغيير اسامى تاريخى جغرافيايى به فارسى و كاستن پيوسته و فزاينده از دامنه كاربرد٫ حضور و برد زبان توركى و ديگر زبانهاى ملى٫بخشى از كلان طرح بسيار گسترده تر زدودن حافظه ملل غيرفارس ايران٫ گسستن پيوندهاى تاريخى گروههاى ملى با نياخاكشان٫ نابودى علائق فرهنگى و ميراث مشترك گروههاى ملى ايران با همزبانان و همتباران خويش در آن سوى مرزها٫ بىهويت سازى اين گروهها و در يك كلام بخشى از سياست يكسان سازى و تغيير نماى ائتنيك كشور به نفع عنصر قومى فارس بوده است.

تغيير اسامى مناطق ملى

يكى از نخستين و اساسيترين اهداف تغيير نامهاى جغرافيايى تاريخى "تعويض نام مناطق ملى" در كشور بوده است.

١- عربستان (---> خوزستان)

ازقرون ١٤-١٥ ميلادى در زمان دولتهاى آذرى قاراقويونلو و آغ قويونلو به مناطق عرب نشين جنوب غربى ايران٫ "عربستان" و به مناطق غيرعرب نشين نواحى مجاور شمالى آن "خوزستان" گفته شده است. "خوز" (خوزايه٫ خوجو٫ خوجا٫ و غيره) نام عيلامىهاى غيرآريايى و يا قومى مربوط بدانها در زبانهاى ايرانى ميانه و سريانى است. در تمام تحرير و مكاتبات رسمى دوره صفوى٫ افشار٫ زند و قاجار و در زبان مردم بدين ناحيه هميشه عربستان گفته شده است.

پس از پيدا شدن نفت در منطقه مزبور و با توجه به اينكه اكثريت مطلق جمعيت اين نواحى را اعراب كه حتى پيش از اسلام از ساكنين اين نواحى بوده اند تشكيل مىدادند٫ دكتر افشار از تئوريسينهاى به شدت ضدترك و ضدعرب پان ايرانيسم در سال ١٩٢٥ ريشه كن كردن زبان عربى در منطقه مذكور٫ تغيير دادن تقسيمات كشورى٫ تغيير دادن مرزها و نام عربستان و كوچانيدن عشاير و اهالى عرب منطقه به ديگر نواحى ايران را پيشنهاد مىكند. رضاخان نيز كه با همه اين خواستها موافق بود٫ در نخستين اقدام نام منطقه را به "خوزستان" تغيير داده و كلمه "عربستان" را به يكباره از ادبيات سياسى و زبان ادارى كشور منسوخ ساخت. در واقع امروزه موضوع نام هاى نخستين و اصلى عربى مناطق عرب نشين در راس تابوهاى سياسى موجود در ايران بشمار مىرود. [8]

٢- آذربايجان (---> ؟)

دكتر افشار در سال ١٩٢٦ خواستار اجراى سياستهاى مشابهى در آذربايجان مانند آنچه كه در عربستان پياده مىگشت شد: "زبان تركى ممنوع اعلام شود٫ بخشى از ترك زبانان به ديگر نواحى كشور انتقال داده شوند٫ مرزهاى آذربايجان تغيير داده شوند٫ نام آذربايجان با نام ديگرى عوض گردد." هم ديكتاتورى پهلوى و هم جمهورى اسلامى با دقت تمام به چهارچوب ترسيم شده فوق صادق مادنه اند. از آنروز تاكنون بخش اعظم ايالت (مملكت محروسه) آذربايجان به واحدهاى ادارى موجود و يا نوساخته ديگر (به استانهاى امروزى گيلان٫ همدان٫ مركزى٫ تهران٫ قزوين٫ زنجان٫ قم٫ كردستان و كرمانشاهان) با حذف نام آذربايجان الحاق شده اند. آخرين نمونه از تقسيم توام با حذف نام آذربايجان تشكيل استان جديد "اردبيل" است.

٣- كردستان (---> اردلان)

در دوران پهلوى ميان مقامات دولتى مكاتبات بسيارى در باره مسئله تغيير نام كردستان انجام شده است. در اين مكاتبات از جمله ادعا مىشود كه نام اصلى ولايت كردستان "سننه" بوده كه در اثر ملاحظه منافع دول خارجى ويا بى مسئوليتى و عدم درك درست مسئولين ايرانى٫ و يا به استناد به رسم موجود ناميدن محل با نام قومى كه در آنجا ساكنند٫ مانند لرستان و عربستان٫ بهشكل كردستان ناميده شده است. در نوشته ديگرى ادعا مىگردد كه نام كردستان "اردلان" است. به دنبال اين مكاتبات كميسيون جغرافيا نام "كردستان" را به "اردلان" و نام "سنندج" را به "سننه" تغيير داد. اما بعدها با متوجه شدن به پتانسيل كاربرد مسئله كرد در كشمكشهاى سياسى با كشورهاى همسايه تركيه و عراق٫ همچنين بىرغبتى اهالى بومى به نام هاى جديد٫ اين نونامگذارى تثبيت نشده است.

٤- تبرستان (---> مازندران)

تبريها نيز در دوران پهلوى در معرض يكسان سازى ملى قرار گرفته اند. در اين راستا نام نياخاكشان از "تبرستان" به "مازنداران" كه به ايرانى بودن آن گمان برده مىشد تغيير داده شده است. بعدها ايرانى نبودن واژه مازندران آشكار شده است.

٥ – تركمن صحرا (---> دشت گرگان)

تغيير نام "تركمن صحرا" به "دشت گرگان" پيش از تشكيل فرهنگستان انجام يافته بود. با اينهمه به علت قلت عددى تركمن هاى ايران و دارا نبودن اهميت استراتژيك مانند گروههاى ملى ترك٫ عرب و كرد٫ نيز عدم رغبت اهالى به نام جديد نام تركمن صحرا همواره در رواج كامل بوده است. پس از استقلال تركنستان روابط حسنه اى ما بين دو كشور ايران و تركمنستان برقرار شده است. بر خلاف سالهاى نخست استقرار دولت اسلامى٫ در راستاى سياست مداراگونه اخير به تركمنهاى ايران كاربرد نام تركمن صحرا از سوى مقامات دولتى تشويق نيز مىگردد.

هدف: نامهاى توركى و عربى

از نامهاى تغيير داده شده پيش از تشكيل كميسيون جغرافيا مىتوان به نامهاى زير اشاره نمود: اورمو (---> رضائيه)٫ سالماس (---> شاهپور)٫ تركمن صحرا (---> دشت گرگان)٫ سولدوز (---> نقده)٫ سلاخ (---> بصيرآباد)٫ آق قلعه (---> پهلوى دژ)٫ عربستان (---> خوزستان)٫ بندر انزلى (---> بندر پهلوى). قابل توجه است كه تمام اين اسامى مربوط به مناطق ملى ترك و عرب مانند آذربايجان٫ تركمنستان و عربستان بوده اند.

پس از تشكيل كميسيون جغرافيا سياست فارس سازى شامل تمام نامهاى توركى (و عربى) شهر٫ ده٫ رودخانه٫ كوه٫ بخش٫ خيابان٫ كوچه٫ دشت٫ محله و حتى طوائف شده است. در يكى از اسناد كميسيون گفته مىشود: "اگر در اين اسامى جغرافيايى كلماتى مانند چاى٫ سو٫ بولاق و نامهاى مشابه آن باشند٫ اين اسامى بيگانه مشخص و به فارسى تغيير داده شوند....براى ديگر مناطق كشور كه داراى نام هاى نامناسب و غيرفارسى اند٫ فرهنگستان نامهاى مناسبى پيدا كند." همانگونه كه ديده مىشود با ايجاد تناظر بين "غيرفارسى"٫ "نامناسب"٫ "بيگانه" و "كلمات توركى" آشكارا و عملا زبان ٦٥% از جمعيت كشور كه غيرفارسى است و در درجه اول زبان توركى نامناسب و بيگانه انگاشته شده است.

جاى تعجب نيست كه از نخستين اقدامات اين كميسيون تعويض بسيارى از نامهاى توركى در سراسر كشور و در آذربايجان و نيز برخى نامهاى عربى در عربستان بوده است. به عنوان مثال: ساووج بولاغ (---> مهاباد)٫ آجى چاى (---> تلخه رود)٫ قيزيل اؤزه ن (---> سفيدرود)٫ قاراجاداغ (---> ارسباران)٫ جيغاتى چاى (---> زرينه رود)٫ ميدان چاى (---> مهران رود)٫ سايين قالا (---> شاهين دژ)٫ ميانجى (---> ميانه)٫ قاراعئين (---> سيه چشمه)٫ خيياو (---> مشگين شهر)٫ اوجان (---> بستان آباد)٫ باغيش (---> بخشايش)٫ توفارقان (---> آذرشهر)٫ تاتائوچاى (---> سيمينه رود)[9].

وضعيت نامهاى عربى چندان متفاوت نبود. پس از آنكه نام نياخاك اعراب ايران از عربستان به خوزستان تغيير داده شد٫ بدون توجه به موجوديت و فرهنگ ساكنين اصلى منطقه٫ مردم عرب٫ نامهاى شهرها٫ رودها٫ دشتها و حتى كوچه ها و محله ها هم تغيير داده شد. مانند: محمره (---> خرمشهر)٫ ناصرى (---> اهواز)٫ فلاحيه (---> شادگان)٫ بنىطرف (---> دشت ميشان)٫ عبادان (---> آبادان)٫ بساتين (---> بوستان)٫ خفاجيه (---> سوسنگرد)٫ ملامير (---> ايذه)٫ حويزه (---> هويزه)٫ گج قارا گؤل (--->گچساران)٫ (اين نام توركى بود)٫ خزعل آباد (---> خسروآباد)٫ خزعليه (---> خرم كوشك)٫ معشور (---> ماه شهر)٫ سيمره (---> كرخه=گاماسب) و غيره.

مى توان گفت كه در عمل كميسيون جغرافيا در تمام مكاتبات و مصوبه هاى خود منحصرا بر اسامى توركى متمركز شده و خواهان تغيير آنها به اسامى فارسى نه تنها در آذربايجان و ديگر مناطق ترك نشين بلكه در تمام سطح كشور گرديده است. در سالهاى ١٩٢٧ وزارت جنگ تغيير اسامى نامهاى ارمنى در ناحيه ماكوى آذربايجان را به هئيت وزراء پيشنهاد كرده بود. با اينهمه عمده نامهايى كه تغيير آنها مورد بررسى قرار گرفت نامهاى توركى مانند قلعه (قالا) جيك (---> عزيز آباد)٫ باخچاجيق (---> سردار آباد)٫ قارا خاچ (---> على آباد)٫ قارا كيليسه (---> امان آباد) بوده اند. نمونه ديگر در سال ١٩٣٧ مصوبه اى جهت تعويض نامهاى كردى اماكن در استان كردستان پذيرفته شده٫ اما از ٤٤ اسم تغيير يافته اكثريت آنها نه كلمات كردى٫ بلكه همه از نامهاى توركى اين منطقه بوده است. [10]

جمهورى اسلامى و تغيير نامهاى جغرافيايى

با وقوع انقلاب آزادىطلب و عدالت خواه بهمن و با حذف رژيم پهلوى ضربه اى اساسى بر يكى از پايه هاى كلان طرح انگليسى انكار و امحاء گروههاى ملى ايران وارد آمد. با اينهمه پس از تثبيت حكومت اسلامى٫ از سوى هيچ يك از دو جناح محافظه كار و اصلاح طلب٫ هرگز چالش و گفتمانى شفاف و همگانى بر سر سياست رژيم پهلوى در مورد گروههاى ملى غيرفارس كشور پا نگرفته و هيچگونه تغيير بنيادى و بازبگرى در اين سياست مشاهده نشده است. بالطبع اجراى پروژه تغيير نامهاى جغرافيايى تاريخى از توركى به فارسى نيز كمابيش در دو دهه اخير ادامه داشته است. شايان دقت است كه نگرش و سياست موجود جمهورى اسلامى در باره گروههاى ملى كشور و در اين ميان سياست مورد بحث نامهاى ممنوع ملى٫ ظاهر بيش از همخوانى با پايه هاى تئوريك اسلامى مشهور در اين موارد٫ يكسانى و همخوانى بسيار بيشترى با سياستهاى ملىگراى افراطى بكار گرفته شده در كشورهاى همسايه٫ تركيه لائيك كه خود آنرا پان تركيست مىنامند و دولت متعصب عربى بعثى عراق دارد.

در سالهاى جمهورى اسلامى گرچه برخى از نوفارس سازىها رژيم پهلوى جاى خود را به نامهاى اص»ى داده اند٫ با اينهمه بنظر مىرسد كه انگيزه موجود در تمام اين بازگردانيها نه اعاده هويت تاريخى-ملى اماكن فوق الذكر و احترام به گروههاى ملى كشور٫ بلكه پاكسازى نامهاى مربوط به سران رژيم پهلوى بوده است. مانند اعاده نام "اورميه" به جاى "رضائيه"٫ "سلماس" به جاى "شاهپور" و "بندر انزلى" به جاى "بندر پهلوى". از فارس سازيهاى رايج شده در دوره اخير: يام (---> پيام)٫ آللاه وئردى كؤرپوسو (---> سى و سه پل)٫ گؤى مسجيد (---> مسجد كبود)٫ سؤيونبد (---> سه گنبد)٫ قارا آغاج (---> قدس)٫ گوجو وار (---> كجا آباد)٫ سام بودان (---> سنگ بران)٫ گوموش تپه (---> دمشقيه)٫ گؤى تپه (---> تبه گوى)٫ صوفو چاى (---> صوفى رود)٫ آق قالا (قلعه) (---> سپيد دژ)٫ دره گز (---> محمدآباد)٫ قاراوول داغى (---> شيركوه)٫ بجنورد (---> بيژن گرد)٬ كيوى (---> كوثر)٬ شوط (---> ايرانسر) و غيره. [11]

بازتاب در عرصه سياست خارجى

در تغيير نامهاى تاريخى جغرافيايى توسط مقامات در دوره پس از انقلاب به جز يكسان سازى و فارس گردانى توركها و ديگر گروههاى ملى ايران٫ عامل سياست خارجى نيز موثر بوده است. دو نمونه از تغيير نامهاى تاريخى جغرافيايى با ملاحظه برخى مصالح مفروض در عرصه سياست خارجى٫ آغاز به كاربرد روز افزون نامهاى "آران" و "مازندران" به جاى به ترتيب "جمهورى آذربايجان" و "درياى خزر" از سوى مقامات رسمى كشور است.

١- جمهورى آذربايجان (---> آران)

با تاسيس جمهورى آذربايجان در قفقاز جنوبى به سالهاى ١٩١٨- ١٩٢٠ در محيط هاى سياسى ايران مباحثى در باره درستى و يا نادرستى اطلاق نام آذربايجان بر اين دولت نوپا در گرفته بود. به واقع در مقاطع مختلف زمانى مرزهاى آذربايجان تاريخى-جغرافيايى متغيير بوده است. حتى در يك مقطع زمانى نيز آذربايجان در برخى منابع در معنى گسترده آن سرزمينى وسيع در جنوب از ناحيه اراك (سلطان آباد) در ايران مركزى تا به دربند در شمال (داغستان) و در شرق از رى تا به ارزينجان در غرب (تركيه)[12]٫ در برخى منابع ديگر نيز به معنى محدود آن تنها شامل آذربايجان درونى (ايچ آذربايجان٫ آذربايجان ايران) بكار رفته است. با اينهمه گهگاه تحت تاثير پاره اى از احساسات ملىگرايانه افراطى اين مباحثه آكادميك به شكلى غيرسازنده از سوى مقامات رسمى در سياست خارجى كشور نيز بازتاب پيدا مىكند. اين٫ نمونه اى از محدود نماندن انگيزه و دامنه تاثيرات تغيير نامهاى جغرافيايى تاريخى به عرصه سياست داخلى كشور است. به نظر مىرسد كه دولت ايران اين مسئله را به عنوان ابزارى در خدمت اثبات عدم وجود پيوند و يكسانى تبارى- فرهنگى بين توركهاى آذرى ايران و جمهورى آذربايجان بكار مىبرد. اين نگارش خود بر پايه عدم قبول وجود گروه ملى- ائتنيك مستقلى به نام تورك (آذرى) در ايران بنياد گزارده شده است. [13]

٢- خزر (---> مازندران)

"خزر" نامى توركى است. به همين سبب در دوره پهلوى برخى از ملىگرايان افراطى فارس از ايده ناميدن درياى خزر به نام "مازندران" كه در اصل و پيشتر به ناحيه "تبرستان" داده شده بود استقبال كرده اند. در روزهاى اخير مقامات جمهورى اسلامى و نيز بسيارى از ملىگرايان افراطى فارس سعى گسترده اى در رايج ساختن نونام "درياچه مازندران" به جاى "درياى خزر" از خود نشان داده اند. موضوع مباحثه و كشمكش ساختن نونام مازندران با سران جمهورى آذربايجان نمونه ديگرى از سرايت پديده تغيير نامهاى تاريخى جغرافيايى به صحنه سياست خارجى است.

تعميم نام "چالدران" بر منطقه بزرگى در آذربايجان غربى توسط دولت نيز٫ در حاليكه چالدران نام ناحيه كوچكى در اين استان است٫ از سوى برخى از روشنفكران آذرى به عنوان اقدامى جهت تحريك دشمنىها و افزودن بينونيت بين توركهاى ايران و تركيه تلقى شده است. [14] پرهيز از كلمه "ترك" و در اين راستا خوددارى از ناميدن خيابانى بنام "تركيه" در تهران على رغم اصرار و رنجش سفارت اين كشور دو نمونه ديگر از مناسبت بين سياستهاى نامگذارى و روابط خارجى است.

ممنوعيت نامهاى كودكان و اشخاص

در دوره پهلوى محدوديتهايى در مورد كاربرد زبانهاى ملى و در راس آنها زبان توركى در نامگذارى اشخاص اعمال مىشد. حتى اقداماتى براى تغيير نامهاى عشاير تورك و عرب انجام گرفته بود. در يكى از اصولى كه كميسيون جغرافيايى فرهنگستان قبول نموده بود٫ بيان مىشود كه "از آنجائيكه امروزه در شهرنشينى قبايل سعى مىشود٫ نامهاى تركى يا عربى طوائف و عشاير ايران با تبديل نام آنها به اسامى مكان به فارسى تبديل گردد."

از پديده هاى مختص به جمهورى اسلامى٫ محدوديت هاى جديدى است كه بر كاربرد زبانهاى ملى در عرصه نامگذارى كودكان٫ افراد٫ محل كار و غيره آورده شده است. طبق اين محدوديتها در حاليكه به اقليت هاى دينى مجاز٫ اجازه انتخاب نام كودكان به زبان و مطابق با فرهنگ ملى خويش داده شده است٫ به مسلمانان غيرفارس مانند توركها اجازه انتخاب نام كودكان در زبان و مطابق فرهنگ خويش داده نشده است. در جمهورى اسلامى فهرست نامهاى ممنوعه تهيه شده است. مامورين معمولا در مواجهه با اسامى به زبان توركى و يا ديگر زبانهاى ملى كه اكثرا در ليست مزبور هم يافت نمىشوند٫ يا نام انتخابى والدين را كلا رد و عوض مىكنند و يا نامى شبيه به آن به زبان فارسى انتخاب و ثبت مىنمايند. (مثلا به جاى "سايان" توركى٫ "شايان" فارسى).

با تغييرات حادثه در دو دهه اخير در داخل و خارج كشور (سقوط رژيم پهلوى٫ تاسيس جمهورى مستقل آذربايجان٫ رويت برنامه هاى ماهواره اى توركى٫ ترك خط كيريل و اتخاذ خط لاتين در آذربايجان٫ آغاز جنبش اصلاح طلبى آقاى خاتمى٫ گسترش شبكه اينترنت و غيره ) كه از ايزولاسيون فرهنگى گروههاى ملى به خصوص توركهاى ايران به مقياس وسيعى كاسته است٫ بين ايرانيان منسوب به گروههاى ملى بويژه نسل جوان و آنهائيكه در خارج زندگى مىنمايند٫ روند محسوس و فزاينده انتخاب٫ كاربرد٫ و اصرار بر نامهاى اشخاص و كودكان٫ محل كار و بعضى محصولات توليدى در زبانها و مطابق فرهنگها ى ملى مشاهده مىشود. در سالهاى اخير چندين كتاب نامهاى توركى-آذربايجانى٫ تركمنى٫ كردى و غيره در داخل كشور انتشار يافته است. با اينهمه محدوديتهاى موجود بويژه در مورد نامهاى توركى در داخل و در نمايندگيهاى دولت در خارج به دقت اجراء مىگردد و نمونه هايى از آنها در برخى از نشريات نيز انعكاس مىيابد. [15]

با مقايسه اى اجمالى بين الگوها و روندهاى موجود در نامگذارى ها كه توركهاى آذرى در شوروى سابق و ايران در طى قرن بيستم تجربه كرده اند٫ مىتوان گفت در حاليكه روند روسى سازى-روسىگرى در بين آذريان شمال بسيار ضعيف و ناچيز بوده است (به جز مورد كاربرد گسترده پسوند "اوف" در پس نامهاى خانوادگى)٫ روند فارسى سازى-فارسى گرى در ميان توركهاى ايران بسيار گسترده تر و ژرفتر بوده است. قابل توجه است كه طى قرن بيستم در ايران نه تنها نامهاى توركى قبلا رايج به فراموشى سپرده شده اند٫ بلكه بسيارى از نامهاى فارسى و عربى سنتى مرسوم ميان توركها نيز جاى خود را به نامهاى فارسى نوى كه در دوران پهلوى رايج گشته اند داده اند.

با اينهمه گرچه در اثر سياستهاى اعمال شده در سه نسل گذشته نامگذارى اسامى و نامهاى خانوادگى به زبان توركى آذرى در سطح كشور تقريبا متروك شده است[16]٫ چند گروه اجتماعى در مقابل ريشه كن شدن نامهاى توركى مقاومت نسبى نموده اند. اينها شامل گروههاى متعلق به آريستوكراسى ايران كه پس از قريب به هزار سال حاكميت خاندانها و قشونهاى تورك در ايران٫ اكثريت مطلقشان توركى تبارند٫ طوائف توركى خاستگاه اين گروهها٫ نيز گروههاى عشايرى و روستايى توركى كه از گزند سياست و آثار يكسان سازى قومى نسبتا بدور بوده اند و داراى اسامى با پسوندهاى توركى نسبيت "چى"٫ "لو" (محل طائفه٫ مسلك)٫ و "خان"٫ "بيگ-بگ-بى"٫ "اوغلى"٫ "آقا"٫ "قلى"٫ "باشى"٫ "جه-جا"٫ "جوق-جق"٫ "لار-لر"٫ "وئردى-وردى"٫ و پيشوندهاى "آق"٫ "قره-قارا"٫ و غيره مىباشند هستند. بدين گروهها علوى هاى تورك (على اللهى ها-قزلباشها-اهل حق) كه زبان مقدس مراسم مذهبى شان توركى است را نيز مىبايد افزود. [17]

اسامى اماكن نوساخته٫ محل كار و محصولات توليدى

پس از تاسيس جمهورى اسلامى ايران همه نامهاى انتخاب شده براى صدها و هزاران خيابان٫ كوچه٫ سد٫ پارك٫ مسكن٫ مدرسه نوساخته نه به زبانهاى ملى بلكه به زبان فارسى است. به عمنوان مثال در آذربايجان يعنى سرزمينى به وسعت انگلستان٫ تمام صدها نام جديدى كه از سوى دولت انتخاب شده است٫ نه به زبان مردم بلكه به زبان قوم فارس است. در عرصه كاربرد زبانهاى ملى در ناميدن محل كار خصوصى نيز محدوديتهاى جدى اى اعمال مىشود. معمولا اينگونه اسامى به عنوان مثال اگر نام شركتى داراى كلمه "ترك" بوده باشد٫ از سوى وزارت كشور در تهران مرجعى كه پرونده براى تصميم گيرى نهايى بدانجا ارجاع شده است رد مىگردند.

در سال ١٩٨٩ فعالت متوقف شده فرهنگستان پس از انقلاب٫ با نام "فرهنگستان زبان و ادب فارسى" به رياست آقاى رفسنجانى دوباره از سر گرفته شده است. [18] در سال ١٩٩٥ با تصويب قانونى استفاده از كلمات و عبارات "خارجى" در نامگذارى محصولات كشاورزى و صنعتى٫ در مكاتبات و سخنرانىهاى ممنوع اعلام گرديد. ياد آورى مىشود كه فرهنگستان كلمات غيرفارسى و در راس آنها توركى را "خارجى"٫ "اجنبى"٫ و "بيگانه" مىشمارد.

كارنامه

1- در دوران ديكتاتورى پهلوى بخش بزرگى از نامهاى جغرافيايى تاريخى غيرفارس كشور به عنوان بيگانه با اسامى فارسى تعويض شده اند. در حاليكه اين نامها كه سمبل غنا٫ تنوع٫ همزيستى و بردبارى فرهنگى گروههاى ملى كشورند٫ در طول تاريخ كوچكترين مشكلى مابين ملل ساكن در ايران ايجاد ننموده بودند.

2- اجراى اين سياست نه تنها مشكلى از مشكلات بىشمار و مزمن كشور را حل ننموده است بلكه در بستر سياست آسيميلاسيون گروههاى ملى غيرفارس٫ مسئله اى نو٫ پيچيده و جدى بر مسائل متراكم ايران افزوده است.

3- در ميان نامهاى تغيير داده شده هرچند كه نامهاى عربى٫ بلوچى٫ كردى و به مقدار كمى ارمنى يافت مىشوند٫ اكثريت را نامهاى توركى يعنى زبان اكثريت نسبى مردم تشكيل مىدهد.

4- در اجراى سياست فوق با آنكه دائره فعاليت كميسيون جغرافيا تمام سطح كشور را فراگرفته است٫ با اينهمه توجه عمده اين نهاد به غرب و شمال كشور كه تماما محل سكونت خلقهاى غيرفارس و در راس آنها توركها مىباشد بوده است. علاوه بر اين مىبايست ذكر شود كه ملل ساكن در اين مناطق مانند٫ آذريها٫ كردها٫ عربها و تركمنها توسط مرزهاى كشور به دو نيم شده و داراى همزبانان و همتباران در آن سوى مرزها مىباشند.

5- اكثريت مطلق جمعيت كشور كه به زبانهاى غيرفارسى تكلم مىنمايند٫ از انتخاب اسامى به زبانهاى ملى و مادرى خويش براى اشخاص حقيقى و حقوقى و نيز اماكن و غيره محروم گرديده اند. با تاسيس جمهورى اسلامى سياست فارس سازى اسامى كمابيش پيگيرى شده و در برخى موارد ابعاد آن گسترش يافته است.

6- با اينهمه پديده اى كه در الگوى ايران به دفعات مشاهده شده است٫ عبارت از اين است كه با وزيدن كوچكترين نسيم دكمراسى و با پديدار گشتن نخستين جو آزاد سياسى در كشور٫ مردم در اولين فرصت نامهاى جعلى بيگانه با فرهنگ و زبان خويش را كه بزور دولت و غالب اوقات به نيت خوار شمردن و نابودى ملى و مدنيشان انتخاب و تصويب شده اند ترك كرده و دوباره به نامهاى پيشين٫ به زبان و فرهنگ ملى خود بازگشته اند. حتى نمونه هايى مانند كاربرد نام "قوشاچاى" به جاى "مياندوآب" از سوى مردم نشان مىدهد كه دامنه در حال گسترش بازگشت به هويت و فرهنگ ملى ميان گروههاى ائتنيك كشور ديگر منحصر و محدود به رد و تغيير نامهاى رسمى ساختگى نيز نخواهد بود.

عقل سليم- مداراى فرهنگى

دولت ايران بنا به عرف دولتمدارى٫ قوانين داخلى كشور٫ قوانين٫ قراردادها و تعهدات بين المللى موظف به شناسايى٫ حفظ٫ گسترش و تضمين هويت٫ زبان و فرهنگ گروههاى ملى كشور است. وظيفه اى كه حكومتهاى مختلف تاكنون به عذرهاى گوناگون (تماميت ارضى٫ وحدت ملى٫ استقلال سياسى و غيره) و بطور بنيادين در بجا آوردن آن كوتاهى هاى بسيار نموده اند.

طبق بند ١٤ ماده ٣ قانون اساسى فعلى٫ از وظائف دولت "....تامين حقوق همه جانبه افراد و ....تساوى عموم در برابر قانون" شمرده شده است. اصل ٩ ام نيز جداگانه تصريح مىكند كه "هيچ مقامى حق ندارد بنام حفظ استقلال و تماميت ارضى كشور آزاديهاى مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند". به اينها اصل ١٩ را نيز بايد افزود آنجا كه مىگويد:"مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند٫ از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ٫ نژاد٫ زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود".

بخشى از قراردهاى بين المللى در رابطه با كاربرد زبانهاى ملى در نامگذاريها عبارتند از:

- بيانيه در مورد حقوق اشخاص منسوب به اقليتهاى ملى٫ قومى٫ دينى و زبانى. مصوب مجمع عمومى سازمان ملل متحد. ٢٠ سپتامبر ١٩٩٣. ٤٧-١٣٥ (ماده ٢ ٫ بندهاى ١ و ٣ ٫ بندهاى ٣ و ٤ ٫ ماده ٨٫ بند ١ ).

- قرارداد حقوق كودكان. مصوب مجمع عمومى. ٢٠ نوامبر ١٩٨٩ . (مواد ٧ ٫ ٨ ٫ ٢٠ ٫ ٣٠ ).

- كنوانسيون حقوق مردم و عشاير بومى در كشورهاى مستقل. مصوب سازمان جهانى كار. (١٦٩)٫ ٥ سپتامبر٫ ١٩٩١ . (بخش ١ ٫ مقوله اول٫ بند ٢ ٫ بخش ٦ ٫ مقوله ٢٨ ٫ بندهاى ١٫ ٢٫ ٫ ٣).

آنچه از مطالعه اين قراردادها در رابطه مستقيم ويا غيرمستقيم با "حق كاربرد زبانهاى ملى در نامگذاريها" بدست مىآيد بطور خلاصه عبارت از اينست كه : دولتها مىبايست به تنوع قومى و فرهنگى شهروندان خويش توجه كافى كرده٫ حق گروههاى مزبور را در گسترش فرهنگى هويت و زبانشان٫ حق استعمال و توسعه زبانشان٫ حق انتخاب آزادانه اسم را به رسميت شناسند و عدم دخالت غيرقانونى دولت در اين موارد را تضمين نمايند. دولتها مىبايست تدابيرى جهت تسهيل امر دستيابى گروههاى مزبور به اطلاعات در مورد فرهنگ٫ زبان و تاريخ خويش اتخاذ نمايند. دولتها مىبايست توجه كافى به رفع احتياج كودكان منسوب به گروههاى ملى در وسائل ارتباط جمعى نموده٫ به حفظ پيوستگى هويت زبانى و ائتنيك كودك اهتمام ورزند. هيچ دولتى نمىتواند گروههاى مزبور را از حق استفاده از فرهنگ قومى و يا كاربرد زبان خويش محروم سازد. هيچ عذرى مانند تماميت ارضى و استقلال سياسى مانع از اجراى تعهدات فوق نمىشود.

جامعه اروپا نيز در باره مسئله اسمها و گروههاى زبانى-ملى مصوبه صريحترى به قرار زير دارد: (كنوانسيون چهارچوب براى حفظ اقليتهاى ائتنيك٫ ١ ٫ ٢ ٫ ١٩٩٥ ٫ استراسبورگ. و نيز چارت اروپايى براى زبانهاى منطقه اى و يا اقليت. ٥ ٫ ١١ ٫ ١٩٩٢ ٫ استراسبورگ).

ماده ١١ – (حق استفاده از نامها در زبانهاى اقليت).

١- دولتهاى طرف كنوانسيون شناسايى حق افراد منسوب به يك اقليت ملى را در استفاده از نام و نامهاى خانوادگى خويش در زبان اقليت و حق در خواست ايشان براى شناخته شدن اين نامگذارى را طبق ترتيبات موجود در سيستم حقوقى خود متعهد مىشوند.

٣- در مناطقى كه بطور سنتى تعداد كثيرى از افراد منسوب به يك اقليت ملى زندگى مىكنند٫ دولتهاى طرف قرارداد- در چهارچوب سيستمهاى حقوقى خويش و در صورت لزوم با عقد قراردادهايى با دولتهاى ديگر و با در نظر گرفتن شرايط ويژه- در كاربرد اسامى محلى مرسوم٫ نام خيابان و نام مكانهاى جغرافيايى ديگر به زبانهاى ملى٫ در صورت وجود در خواست كافى براى به زبان اقليت بودن اين اسامى كوشش مىنمايند.

راه برون رفت

با توجه به دستآوردهاى جوامع مشابه ديگر و تدابير مجامع بين المللى و با در نظر گرفتن تجربه تلخ٫ شرم آور٫ ضد فرهنگى و ضد انسانى پاكسازى نامهاى جغرافيايى و تاريخى غيرفارس در ايران به فارسى و نقش منفى يگانه اى كه دولت در اجراى آن داشته است٫ تدابير زير مىتواند مطرح گردد:

أ‌- تشكيل هئيتى رسمى در مجلس شورا براى تحقيق د تهيه گزارشى همه جانبه در باره مسئله محدوديتهاى اعمال شونده بر زبانهاى ملى در نامگذاريها٫ تغيير نامهاى جغرافيايى و نامهاى ممنوع اشخاص. (ياد آورى مىشود كه مجلس اصلاح طلب تنها نهاد دولتى است كه گهگاه به بعضى از ابعاد مسئله ملى در كشور پرداخته است. )

ب‌- دست برداشتن از انديشه غيرملى٫ غيرايرانى٫ خارجى و بيگانه شمردن زبانهاى غيرفارسى بويژه توركى آذرى و عربى٫ دست برداشتن از مساوى شمردن ايرانى با فارس. پايان دادن به تلقى بيگانه٫ غيرملى٫ غيرايرانى و خارجى شمردن زبان٫ فرهنگ٫ هويت و خود اكثريت مردم كشور. پذيرفتن رسمى گروههاى ملى غيرفارس٫ هويت٫ زبان٫ تاريخ و فرهنگشان مانند فارسها به عنوان اجزاء اصلى و برابر حقوق سازنده مردم٫ فرهنگ٫ تاريخ و آينده ايران.

ت‌- فراهم نمودن سياهه تمام قوانين و بخشنامه هاى غيردمكراتيك موجود و نا همخوان با تعهدات بين المللى دولت در مورد ممنوعيت و يا محدوديت استفاده از زبانهاى ملى در نامگذاريها٫ توسط هئيت مزبور جهت اصلاح و يا لغو اين قوانين.

ث‌- فراهم ساختن مقدمات الحاق داوطلبانه دولت ايران به قراردادهاى مربوط به حقوق شهروندان و گروههاى ملى-ائتنيك-اقليتى كه تاكنون بدانها نپيوسته است.

ج‌- تهيه قوانين جديد با احترام به حقوق شهروندى و هويتهاى ملى٫ زبانى٫ ائتنيك و اعتقادى شهروندان و در سايه تجارب٫ تعهدات٫ قوانين و قراردادهاى بين المللى٫ با ملاحظه تبعيض معكوس به سود زبان و فرهنگهاى غيرفارس.

ح‌- تهيه فهرست تمام نامهاى ملى غيرفارس تغيير داده شده در سطح كشور پس از سالهاى ١٩٠٦ – ١٩٠٥ بويژه پس از كودتاى انگليسى اسفند ١٢٩٩ ٫ بخصوص اسامى توركى و عربى تعويض شده و باز گرداندن نامهاى اصلى و پيشين به صاحبان خويش.

خ‌- تصويب قانونى دائر بر ممنوعيت تغيير نامهاى موجود تاريخى-جغرافيايى غيرفارس به نامهاى فارسى در آينده از سوى مقامات و مراجع دولتى در تمام سطح كشور. ممنوع اعلام گرديدن اكيد تغيير نامهاى جغرافيايى تاريخى بويژه در مناطق ملى به شكل كيفى و خودسرانه.

د‌- مشخص نمودن٫ تصحيح يا ابطال همه قوانين و بخشنامه هايى كه حق و آزادى والدين را در نامگذارى كودكان به زبانهاى ملى غيرفارسى محدود مىسازند. اعاده حق غصب شده والدين ايرانى منسوب به گروههاى ملى-زبانى غيرفارس در انتخاب آزادانه اسم براى فرزندان خويش مطابق با فرهنگ ملى٫ ائتنيك و زبانى خود بديشان و تضمين آزادى استفاده از آن.

ذ‌- توجه به واقعيت تكثر ملى و تنوع ائتنيك-زبانى مردم كشور در تهيه ليست نامهاى مجاز و غيرمجاز در نامگذارى افراد و كودكان ٫ تهيه آن در كميسيونى مركب از نمايندگان مليتهاى عمده ايران. (در صورت اثبات كارشناسانه ضرورت تهيه چنين ليست هايى).

ر‌- تضمين و تصريح حقوق گروههاى ملى-زبانى غيرفارس ايران و مشخصا گروههاى مسلمان غيرفارس مانند توركها (آذريها)٫ عربها٫ تركمنها٫ كردها٫ بلوچها در استفاده بدون محدوديت از زبانهاى ملى-مادرى غيرفارس در نامگذارى كودكان٫ اماكن و غيره و برابر حقوقى گروههاى ملى كشور در اين زمينه ها با عنصر قومى فارس در قوانين مربوطه.

ز‌- دقت به بافت ملى و زبانى منطقه٫ فرهنگ و خواست مردم بومى٫ مسئوليت هاى فراموش شده دولت در حفظ و گسترش فرهنگها و زبانهاى ملى غيرفارس در نامگذارى پارك٫ خيابان٫ راه٫ پل٫ مجتمع٫ شهرك٫ موسسه٫ ساختمان٫ اماكن و سازه هاى ديگر موجود ويا نوساز٫ بنيادها٫ مدارس٫ آثار هنرى٫ معمارى٫ محصولات توليدى٫ و غيره. استفاده مطلق از زبانهاى ملى بومى در اين موارد پس از هماهنگى و مشورت با نهادهاى محلى و غيردولتى٫ شوراى شهر و ادباى بومى.

س‌- تاكيد به غيرقانونى بودن اعمال هر گونه محدوديت و تعدى دولت به ثبات٫ استمرار و امنيت فرهنگى-معنوى گروههاى ملى-ائتنيك غيرفارس و تفهيم آن به ماموران اجرايى مخصوصا منسوبين به قوم فارس و شهروندان. پايان دادن به هرج و مرج٫ خودسرى مقامات محلى و استاندارد مضاعف موجود در اين زمينه.

سخن پايان

در ايران كنونى مونيسم ملى٫ فرهنگى٫ ائتنيكى وجود ندارد. ناگزير كوشش در راه ايجاد آن از طريق دگرگون ساختن نامهاى جغرافيايى تاريخى و يا منع استفاده از زبانهاى ملى در نامگذارى كودكان و اماكن و غيره به منظور گسستن پيوندهاى ملل غيرفارس با تاريخشان و بى ريشه و بى هويت نمودن آنها٫ در آينده ايران مدنى و بردبار جايى نخواهد داشت. ادراك اين واقعيت از سوى روشنفكران و مسئولين كشور وظيفه اى تاريخى و ضروى براى ابقاء جامعه ايرانى است.

با كارزارى كه امپرياليسم انگليس در سده بيستم عليه عنصر تورك در ايران و به هدف ساختن جامعه اى تك قومى فارسى آغاز نموده٫ هم اكنون وضعيتى ناهنجار٫ ناموزون و ناهمخوان با واقعيات اجتماعى كشور و البته به شدت ناپايدار پديد آمده است. زبان انسانهايى كه بيش از هزار سال در جوار و درميان ملت فارس زيسته اند٫ فرهنگ گروههايى كه نزديك به هزار سال خوب ويا بد٫ بر اين سرزمين و مردمان و اقوام آن و در اين ميان فارسها حاكم بوده و زبانشان زبان رسمى دربارها و ارتشهاى اين كشور بوده است٫ "خارجى"٫ و "بيگانه" اعلام شده است. با تعريف اينچنينى "خودى" به عنوان "بيگانه" در ايران و با اينگونه نگرش به حال و آينده٫ نبرد آغاز شده اسمى عليه بيگانه و يا "بيگانه ستيزى" موجود٫ لاجرم با "خودستيزى"٫ "نابودى خود" و "محو گذشته و آينده خود" يكسان گشته است.

در ايران گروههاى ملى غيرفارس٫ زبان و فرهنگشان داراى حقوق برابر با خلق٫ زبان و فرهنگ فارس نمىباشند. زبانهاى رايج در ايران در مقابل قانون و از سوى دولت عملا متساوى شناخته نشده اند.[19] گروههاى ملى غيرفارس بويژه توركها از آزادى تعليم و تعلم به زبان ملى خويش٫ از امكانات شكوفاندن و كاربرد گسترده زبان و فرهنگ خود در عرصه هاى مختلف اجتماعى٫ هنرى٫ ادارى و سياسى٫ كودكان و جوانان از آموختن تاريخ زبان و ادبيات خود٫ از دستيابى و آگاهى به تاريخ فرهنگى و سياسى گروه ملى-قومى خويش محرومند. اين همه در حاليست كه عنصر قومى فارس در همه موارد فوق از حمايت همه جانبه دولتى برخوردار است. با بيگانه شمرده شدن زبان و فرهنگ اكثريت غيرفارس كشور٫ در واقع اكثريت مطلق مردم به حاشيه رانده شده و به سطح شهروندان درجه دو تنزل پيدا كرده اند. با اعمال دستكاريها و ممنوعيتهاى بيشمار بافت و منظره قومى-ائتنيك كشور تحريف و تغيير داده شده٫ سعى به زدودن حافظه تاريخى ملل غيرفارس ايران گرديده است. با يكسان سازى قومى اعمال شده از سوى دولت٫ گروههاى ملى غيرفارس كشور به همراه زبان و فرهنگشان بيكباره در معرض نابودى فرهنگى و فروپاشى مدنى قرار گرفته اند.

تهاجم دولتى به گروههاى ملى غيرفارس٫ تاريخ٫ فرهنگ و آزادىهايشان كه در طول سده بيستم تحت شعارهاى حفظ استقلال سياسى٫ وحدت ملى٫ تماميت ارضى و غيره و با ادعاى مقابله با خطر پان توركيسم و پان عربيسم و مشابه آن انجام شده است٫ به واقع و بىترديد خود ريشه در پان ايرانيسم بسيار غليظ و ملى گرايى افراطى فارس دارد. سياست رسمى ضد ملى و خشن "انكار و امحاء گروههاى ملى غيرفارس كشور" كه در تضاد كامل با واقعيت تكثر ائتنيك-ملى جامعه ايرانى است٫ بنوبه خود عامل اصلى بروز تنش مدام و دشمنى بين گروههاى ملى كشور و دور شدن اين گروهها از دولت مركزى (در سده بيست كشور شاهد ناآراميهاى بىشمار توركهاى آذرى ايران در آذربايجان٫ خراسان٫ قشقايستان٫ همچنين ناآرامىهاى مشابهى در كردستان٫ عربستان٫ بلوچستان٫ لرستان٫ گيلان٫ مازندران٫ تركمنستان و لارستان بوده است.) و زمينه ساز دخالت نيروهاى خارجى در امور داخلى كشور بوده است. ادامه اين سياست ناسنجيده تيشه به ريشه وحدت ملى زدن و اساسيترين تهديد و خطر بر عليه آرامش سياسى و آسايش معنوى جامعه ايرانى٫ حتى پايدارى آن است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - سير "اردشير ريپورتر" از پارسيان هندوستان و عضو سرويس اطلاعاتى انگليس٫ عامل اصلى كشف و تربيت رضاخان و انجام كودتاى ١٩٢٠ بر عليه دمكرات ترين حاكم تاريخ ايران "احمد شاه قاجار" بوده است. ايده تغيير سلسله تورك قاجار با سلسله اى ايرانى به گفته خود وى از آن اوست. وى در آرزوى ايجاد نخستين پادشاهى ايرانى نژاد پس از سقوط سلسله ساسانى بدست اعراب بوده است. از تصادف روزگار سى و سه سال بعد نام پسر وى "شاهپور ريپورتر" كه از قضا او هم عضو سرويس اطلاعاتى انگليس بود در ميان عوامل كودتاى ديگرى (١٩٥٣) بر عليه قاجار دمكرات و مردمى ديگرى اينبار "دكتر محمد مصدق" ديده مىشود.

[2] - در باره زبانهاى رايج در ايران هيچگونه آمار رسمى موجود نمىباشد. طبق برخى منابع پيش از اجراى قراردادهاى گلستان و تركمن چاى٫ زبان توركى زبان اكثريت مطلق مردم ممالك محروسه ايران٫ پس از اجراى قراردادهاى مذكور زبان اكثريت نسبى مردم ايران است. منابع ديگر آنرا دومين زبان ايران مىدانند. در سراسر نوشته حاضر تثبيت و قول نخست اساس گرفته شده است.

[3] - بسيارى از سلاطين و شاهان٫ فرماندهان ارتش و بروكراتهاى عاليرتبه دولتهاى تورك ايران٫ كلمه اى فارسى نمىدانسته اند. بسيارى از مكاتبات و فرامين مانده از ايشان به زبان توركى است. برخى نيز مانند "سلاطان احمد بهادر جلاير"٫ "جهانشاه قاراقويونلو"٫ "هدايت الله آغ قويونلو"٫ "شاه اسماعيل صفوى"٫ "صادقى افشار" از كلاسيكهاى ادبيات توركى آذرى بشمار مىروند. "سلطان احمدشاه قاجار" خود نيز با آنكه زبان فارسى مىدانست٫ در برخى از مراسم رسمى مانند استماع گزارشات نظامى٫ سان ديدن و قبول هئيتهاى سياسى خارجى گهگاه زبان توركى آذرى را بكار مىبرد.

[4] - برخى از صاحب نظران "به فارسى برگرداندن نامهاى جغرافيايى تاريخى غيرفارسى" را "فارسيزه كردن" ناميده اند. دكتر ضياءالدين صدرالاشرافى٫ آيا شاهنامه سند هويت ملى ايرانيان است؟٫ نشريه تريبون٫ دفتر چهارم٫ سوئد. در نوشته حاضر از مولفه دولتى-اجبارى روند "فارس گردانى" به شكل "فارس سازى" و از مولفه داوطلبانه آن به شكل "فارسى گرى" ياد شده است.

[5] - شايد منطقى تر آن مىبود كه زبان اكثريت مردم يعنى توركى ويا زبانهاى دو گروه عمده ائتنيك كشور يعنى توركى و فارسى همزمان نامزد رسميت ويا دولتى شدن شوند. همانگونه كه در افغانستان همسايه با تركيب عددى قومى مشابهى دو زبان عمده كشور يعنى درى و پشتون دو زبان رسمى اعلام شده بودند. اين تدبير مىتوانست هم سبب بازتاب بهتر واقعيت تكثر قومى مردم در ساخت حاكميت و هم نشان مردمى تر بودن آن شمرده شود.

[6] - هرچند سياست در حال اجراى امحاء و انكار گروههاى ملى غيرفارس در اصل ساخته و پرداخته امپرياليسم انگليس است٫ با اينهمه بسيارى از روشها و متدهاى بكربرده شده در اجراى اين سياست مستقيما از نظاميان تركيه اقتباس و الهام گرفته شده است. رضاخان و مغز متفكر وى فروفغى كه مدتى سفير ايران در تركيه و مسئول هئيت تسويه اختلافهاى مرزى ايران و تركيه بوده است٫ از تجارب آتاترك در اين كشور به جز موارد مذكور فوق٫ در هيچ زمينه ديگرى مانند استقلال٫ عدم وابستگى به دول خارجى٫ جنگ آزادىبخش بر عليه نيروهاى اشغالگر امپرياليستى٫ اعلان جمهورى٫ لائيسيسم٫ مدرنيزاسيون زيرساخت اجتماعى و صنعتى كشور و غيره الهام نگرفته بودند.

[7] - در "حيطه فرهنگ فارسى" ترسيم مرز بين "عرب ستيزى" و "خود ستيزى" بسيار دشوار مىنمايد. در خود جمله عرب ستيزانه فوق به جز را٫ يا٫ سر٫ است و مىكند تمام كلمات داراى ريشه عربىاند.

[8] - هيچ سياستمدار و روشنفكر فارس٫ تاكنون به موضوع اعاده نامهاى عربى پيشين اماكن جغرافيايى ايران نپرداخته و يا خواستار اعاده آنها نشده٫ حتى به جاى خوزستان نام اصلى و تاريخى آن عربستان را بكار نبرده است.

[9] - از ديگر اسامى توركى كه بعدها توسط مقامات به فارسى تغيير داده شده اند و يا براى تغييرشان نامه نگاريهايى صورت پذيرفته است نمونه هاى زير قابل ذكر اند: جئيرانلى (---> جاريحانى)٫ دووشان تپه (---> ژاله)٫ قوش محله (---> شاهين ده)٫ آغ ائولر (---> سيمين ده)٫ قارا گؤل (---> سياه استخر)٫ سوباتان (---> تازه ده)٫ آق مسجيد (---> نقره ده)٫ توركان اووا (---> فرزانه آباد)٫ گوميشان (---> نقره تپه)٫ زئينال آغاج (---> سردرى)٫ مئهراوان (---> مهرآباد)٫ قافلانتى (---> قافلانكوه)٫ آل عاشيق (---> على شئيخ) و غيره.

[10] - از نامهاى توركى در كردستان كه به فارسى تغيير داده شده اند برخى از اين قراراند: حسن اووا قاشيق (---> حسن آباد كوشك)٫ اويول (---> الا)٫ ايچى (---> ايشه)٫ باشماق (---> باشه)٫ بانگلى (---> بنگى)٫ آياق چى (---> پادار)٫ يئكانلى (---> تيكان)٫ چاخيرلى (---> جاگر)٫ آللاه يار (---> خدايار)٫ آشاغى و يوخارى آلتون (عليا و سفلى) (---> زرينه رود بالا و پائين)٫ قوتاق جيق (---> سبزده)٫ كره سى (---> سبز كوه)٫ باش بولاق (---> سر چشمه)٫ آق تپه (---> سفيد تپه)٫ سليمان كندى (---> سليمان كند)٫ سوماقلى (---> سماق ده)٫ قاراقان (---> سياه دشت)٫ قارا گؤل (درياچه سياه) (---> سياه گل)٫ قارا بوغدا (---> سياه گندم)٫ قارا قايا (---> سياه پايه)٫ قاچيان (---> كاميار)٫ قوتلو (---> كبودان)٫ قالاجيغا (---> كلاچك)٫ قاراناو (---> سياه ناو)٫ عرب اوغلو (---> فرخزاد)٫ قيبله بوداغى (---> قبله چشمه)٫ قاراچمن (---> سياه چمن)٫ قاپلانلى (---> كوپلان)٫ قوجوق (---> كوچك)٫ قاشيق (---> كوشك)٫ قالبان (---> گل خيزان)٫ قوزلو (---> گلزار)٫ گلين (---> گلشن)٫ طاهير بوغدا (---> گندمان)٫ ماماق (---> مامك)٫ ساووج بولاق (---> مهاباد)٫ قاميشلى (---> نيستان)٫ يورغول (---> يارگل).

[11] - دكتر ضياءالدين صدرالاشرافى. "آيا شاهنامه سند هويت ملى ايرانيان است؟". نشريه تريبون. دفتر چهارم. سوئد. بسيارى از اين نامگذاريها ريشه در سالهاى پهلوى دارند.

[12] - بخشى از اين ناحيه يعنى منطقه ترك نشين شمال غرب ايران كه كمابيش منطبق بر مملكت محروسه آذربايجان است٫ امروزه در ادبيات سياسى به نام "آذربايجان جنوبى" ناميده مىشود.

[13] - در حاليكه مىتوان گفت نگرش رسمى-دولتى در ايران به عنوان مثال وجود خلقهاى متشخص و مستقل تركمن٫ كرد٫ ويا بلوچ را پذيرفته است٫ هرگز وجود گروه ائتنيك٫ خلق ويا ملتى متشخص و مستقل به نام تورك (آذرى) را در ايران قبول ننموده است. ديدگاه رسمى اين گروه را به عنوان ترك زبانان و نه توركهاى ايران قلمداد كرده و آنها را ايرانى زبانان حتى فارسيانى مىداند كه زبان توركى بزور بر ايشان تحميل گرديده است.

[14] - سيد رضا ديباور٫ نشريه شمس تبريز٫ شماره هاى ٧٩٫ ٨٠٫ ٨١٫ و ١٠٥ . يادآورى مىشود كه هرچند جنگ چالدران در سير تاريخ سياسى بسيارى از كشورها و خلقهاى منطقه تاثيرات تعيين كننده و ماندگارى داشته است٫ با اينهمه اين رخداد به لحاظ قوم شناسى جنگ٫ كارزارى بين توركهاى علوى صفوى (حكومت تبريز-آذربايجان) و توركهاى سنى عثمانى (حكومت استانبول-تركيه) بوده و بى پيوند با عنصر قومى فارس بشمار مىرود.

[15] - وارليق٫ تهران٫ شماره ٨٨- ١ ٫ ١٩٩٣ . گفته شده است به سبب آنكه شمارى از نمايندگيهاى خارج نامهايى را كه به زبان توركى اند نمىپذيرند٫ و به دليل پافشارى برخى از والدين در نامهاى انتخابى خويش٫ بعضى از كودكان ايرانى فاقد شناسنامه مانده اند.

[16] - از نامهاى تركى هنوز رايج در ايران مىتوان به اين نامها اشاره كرد: تيمور٫ چنگيز٫ بهادر٫ ارسلان٫ اتابك٫ تركان٫ طغرل٫ توران٫ مارال٫ هلاكو٫ ياشار٫ بيوك٫....و از نامهاى خانوادگى: آتاباى٫ آقاخانى٫ آقايى٫ آغاجرى٫ آغاسى٫ آغداشلو٫ آيريملو٫ اجاقى٫ افشار٫ اصلانى٫ اوردوخانى٫ ائواوغلى٫ ايازى٫ ايپك چى٫ ايلخانى٫ ايل بيگى٫ باتمان قيليج٫ بايندر٫ بكتاشى٫ بلاغى٫ بهارلو٫ بخشى٫ بيگدلى٫ بيگى٫ بيات٫ پاشايى٫ تكللو٫ خاقانى٫ خانلرى٫ خطايى٫ خلج٫ چايچى٫ داداشى٫ دوللو٫ سالور٫ سپانلو٫ شاملو٫ شامبياتى٫ شاهسون٫ قاجار٫ قاليچى٫ قليچ خانى٫ قرايى٫ قراگوزلو٫ قره خانى٫ قره باغى٫ قزلباش٫ قشلاقى٫ قوانلو٫ قوشچى٫ قشقايى٫ ياسايى٫ يساولى٫ يساقى و ....

[17] - در طول تاريخ اين گروه بيش از هر گروه توركى ديگرى بر استفاده از زبان و نامهاى توركى اصرار ورزيده است. خاندانها٫ قشونها و عشاير فوق الذكر نيز همه بر خاسته از اين گروهند.

[18] - آقاى رفسنجانى در مقام رياست "فرهنگستان زبان و ادب فارسى" همانند روساى سابق اين نهاد٫ آقايان وثوق الدوله و محمد على فروغى٫ بدون توجه به بافت ائتنيك و ملى مردم ايران٫ با فراموش نمودن وظايف دولت در حفظ و گسترش زبان و فرهنگ تمام گروهاى ملى كشور و به شيوه اى تفرقه افكنانه٫ اهميت دادن به زبان و فرهنگ تنها يكى از عناصر قومى كشور كه از قضا خود نيز منسوب به آن است٫ يعنى فارسها را از وظايف اصلى دولت جمهورى اسلامى شمرده و بر ضرورت كوشش در راه حفظ و گسترش زبان فارسى از سوى همه طبقات جامعه تاكيد نموده است. ايشان در ضمن "مركز بين المللى گسترش و آموزش زبان فارسى" وابسته به دانشگاه تهران را بازگشايى نموده است. اين در حاليست كه زبان ملى-مادرى اكثريت مردم كشور غيرفارسى مىباشد.

[19] - اصل ١٥ قانون اساسى مىگويد: زبان و خط رسمى و مشترك مردم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى و كتب درسى بايد با اين زبان و خط باشند. ولى استفاده از زبانهاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروه و تدريس ادبيات آنها در مدارس٫ در دكنار زبان فارسى آزاد است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:37  توسط وحید 

سوزلر



نام شرکتها و بنگاه های اقتصادی با بار فرهنگی شوونيستی

مبارزه منفی در بعد اقتصادی

فعالين ملی – مدنی آذربايجان برای بر چيدن هر نوع تبيض و نابرابری بايد در جبهه های مختلف در برابر شوونيستها ايستادگی و مبارزه کنند. در بعد رسانه ای، فرهنگی، سياسی و اقتصادی بايد رودرروی شوونيستها بياستند. و با توجه به اينکه در بسياری از بنگاههای اقتصادی اهداف شوونيستی دنبال می شود. و اکثر اين بنگاهها دارای بار فرهنگی شوونيستی است، تحريم کالا و خدمات آنها می تواند يک نوع مبارزه منفی از بعد اقتصادی باشد. و در مقابل با خريد و استفاده از کالا و خدمات مراکز اقتصادی که بار فرهنگی آذربايجانی و ترکی دارند. و آنهايی که در آذربايجان موجب اشتغال شده اند. و بازگشت سرمايه به آذربايجان را انجام می دهند . به بنيه اقتصادی آذربايجان کمک کنيم. و حالا با نام و خدمات چند تا از اين بنگاهها آشنا می شويم.

1. بانک پارسيان:

اين بانک يک بانک به اصطلاح خصوصی تازه تاسيس شده در ايران است که اسم آن دارای بار فرهنگی شوونيستی می باشد. و اين بانک تازگيها شعبات خود را در آذربايجان هم گسترش داداه است. عدم سپرده گذاری در اين بانک به فعالين حرمت ملی آذربايجان توصيه می شود. و به همه ملت آذربايجان هم توصيه کنيم که از خدمات اين بانک استفاده نکنند

2. ماسيس:

اين شرکت يک شرکت ارمنی است، که در زمينه توليد فرآورده های گوشتی از جمله سوسيس و کالباس فعاليت می کند. و می توان گفت که از شرکتهای بزرگ توليدکننده سوسيس و کالباس در ايران می باشد. اين شرکت در روز 24 آوريل با نصب چندين پلاکارد بزرگ در خيابانهای تهران تبليغات شديدی بر عليه ترکها به راه می اندازد. و هر سال مقداری از سود خويش را به ارامنه افراطی ايران اختصاص می دهد. ارامنه به آغری داغ ماسيس می گويند.

3.هاکوپيان:

از توليد کننده های بزرگ پوشاک در ايران می باشد که به دست ارامنه اداره می شود. شعبات مختلفی در تهران و شهرستانها دارد. و اداره کنندگان آن کمک های متعددی به ارامنه افراطی می کنند.

4. شرکتهايی که دارای نام پارس هستند:

از جمله اين شرکتها می توان به پارس ( توليد کننده راديو و تلويزيون و لباس شويی ) پارس خودرو ( توليد کننده خودرو) پارس الکتريک ( توليد کننده وسايل الکتريکی) پارس کولا ( توليد کننده نوشابه) و به هزاران شرکت کوچک و بزرگ که دارای نام پارس هستند اشاره کرد. همه اين شرکتها دارای بار فرهنگی شوونيستی هستند.

5.هتلها و مراکز توريستی که دارای نام آريا، داريوش و کوروش هستند:

از جمله اينها هتل داريوش در کيش و هتل آريا در تهران و شهرهای ديگر می باشد.

و در مقابل اينها می توان به شرکتها و بنگاه های اقتصادی آذربايجانيان اشاره کرد که نام آنها دارای هويت آذربايجانی است. و همچنين بسياری از آنها هم در تبريز و شهرهای ديگر آذربايجان هستند. و موجب رونق اقتصادی آذربايجان شده اند. از جمله می توان به اين شرکتها اشاره کرد.

قاينار خزر ( توليد کننده آبگرمکن و بخاری در تبريز) اروم آدا ( توليد کننده رب و... در اروميه) سن ايچ ( توليد کننده آب ميوه و سانديس ) آی سودا ( توليد کننده شکلات) آناتا ( توليد کننده شکلات و شيرينی) و هزاران شرکت کوچک و بزرگ آذربايجانيان که دارای بار فرهنگی آذربايجانی هستند . و چرخهای اقتصاد آذربايجان را می چرخانند.

در اينجا بايد اضافه کنم که ارامنه کليه کالاهای شرکتهايی که دارای نام ترکی هستند. تحريم کرده اند و شما نمی توانيد در فروشگاهها و سوپرمارکت آنها کالاهای اين شرکتها را پيدا کنيد. از جمله سن ايچ که در همه فروشگاهها عرضه می شود، ولی آنها آن را هم تحريم کرده اند.

باريش مرندلی- مرند

durna 13/10/82

Thursday, April 20, 2006



سياست تغيير نام مکانهای تاريخی ترک ها

yaser turk oghulu

يکی از سياست های نظام بنيادی فارس مدار اين است که علاوه بر هر گونه تحقير و تحريف و هر گونه ايجاد انزجار در افکار عمومی قوميت ها برای فرار از اصالت خويش ، قدم در راه ديگری نيز گذاشته که تغيير نام مکانهای تاريخی ترک ها و ساير قوميت ها است که اين خود يکی از راههای فرار از اصالت است ( مثالهای ذيل )به گونه ای که بعد از زمان رضا شاه ملعون طبق آمار دوستان در حدود 10000 مکان ، نام چشمه ، نام روستا و رودخانه ها و بناهای تاريخی تحريف شده است

جالب اين است علاوه بر اين که اين که نام اصلی و چند صد ساله مکانهای تاريخی تغيير می کند نام های تحقير آميز نيز بر آنها گذاشته می شود

مثال مکانی به اسم ( ساری قايا )که به ( ساروقيه ) تغيير کرده است که ساروق از سرقت بنيه گرفته به نام مکان دزدها.
مکانی به اسم ( آخما قايا ) که به ( احمقيه ) تغيير داده اند .
مکانی در نزديکی قره باغ به اسم ( يل اسر ) يعنی باد می آيد که به ( هراس ور ) تغيير نام کرده است.
روستائی به اسم( سييوان ) در نزديکی مرند که توسط اين رجال به ( سگبان ) تغيير نام داده است .
يا همين ( سايين قالا ) به ( شاهين دژ ) تغيير نام کرده است .

دوستان با توجه به مثالهای بالا ما قوميتها مخصوصا ترک ها بايد حدالامکان در بين خودمان اسامی تاريخی مکانهای قديمی خود را به نام اصلی خود گويش کنيم .

شاهين دژ کنونی صائين قالای تاريخ

شهرستان شاهين دژ کنونی ( صائين قالا ) که در زمان حمله مغول جزو محدوده مراغه بوده است و حتی زمانی که جغتای پسر مغول در زرينه رود کنونی ( جغاتو با نام اصلی و تاريخی )غرق شد اين رودخانه با اين نام اسم گرفت و زمانی که هولاکو خان برای ساخت هفت قلعه خود از صائين قالا تا بخش هولاسو که به اقتباس از نام وی هولاسو نهادند ، در آن زمان آثار تاريخی زيادی به مانند هفت قلعه دست ريز بر جای مانده که اين آثار تاريخی بدليل اين که هيچ يک از مسئولان اين شهر ترک و اصالت ترک ندارند پاس داشته نمی شود و هر کدام از ايشان با نام يه طرح عمرانی اين تپه هاو قلعه های تاريخی را به قصد چپاول حفاری و تخريب می کنند و اين سياست نظام جمهوری اسلامی فارسی هست که آثار و تاريخ ما ترک ها را از بين ببرند

فرياد يک پارچه ما ترک ها پاسدار تمام تاريخ و زبان ماست

Wednesday, April 19, 2006



نقدي بر كتاب « قاضي جهان در گذر تاريخ » اثر : وحيد كاظم زاده

دكتر حسن – م . جعفرزاده

اخيراً كتابي تحت عنوان “ قاضي جهان در گذر تاريخ “ نشر انتشارات احرار تبريز به دستم رسيد . اين اثركه مونوگرافي از منطقه ي قاضي جهان ( از دهستانهاي تابع آذرشهر ) مي باشد ، اثر خامه ي قلم نويسنده ي جوان قاضي جهاني آقاي وحيد كاظم زاده مي باشد .

ضمن اينكه نويسنده ي جوان زحمات و كار در خور تحسين در حق يكي از دهستانهاي منطقه انجام داده است كه شايسته ي ستايش است .كتاب حاوي بعضي از قصورات و اشتباهات نيز مي باشد . از آنجائيكه نويسنده ي اين سطور به اثر سازندگي نقدِ دور از آلودگي به تعصبهاي وحشتناك و تخريبگر اعتقاد دارد . وظيفه خود دانسته است كه در وسع مقال به نقد اين اثر بپردازد . باشد ، كه مفيد واقع شود . ديگر آثار قلمي اين نويسنده ي كوشا و جوان را چشم به راهيم . البته اين نقد از روي كتاب انجام گرديده است . سي دي همراه كتاب را به - رغم ذكر گرديدن در داخل كتاب - ، كتابفروشي ها عرضه نمي كنند و اعلام بي خبري مي كنند و قيمت روي كتاب را دريافت مي دارند .

صفحه ي 13 – طبق آخرين تقسيمات قاضي جهان تابع بخش حومه مي باشد نه بخش مركزي آذرشهر .

صفحه ي 14 – در ثبت اسامي روستاها بهتر مي بود كه اسامي تلفظي توسط مردم نيز در كنار اسامي نوشتاري به كار برده مي باشد . چرا كه از لحاظ « اتيمولوژي » اسامي تلفظي نقش به مراتب ارزنده تري از اسامي نوشتاري ايفا مي كنند . مثلاً محله ي « انگي ائولر » كه در آذرشهر قرار دارد انگراب نوشته مي شود كه معني خاصي ندارد حال اينكه « انگي ائولر » در زبان تركي خانه هاي به هم فشرده معني دارد و دقيقاً بافت اين محله نيز آنرا تأييد مي نمايد . در زمان پهلوي پدر و پسر اسامي بولگه آوار ( از روستاهاي تابع اردبيل ) كه معني سرزمين آوار « نام طايفه اي است » مي داد به اسامي بي ربط « بقر آباد » آخماقايا « صخره ي لرزان » به احمقيه ( از محلات تبريز) سئوان ( چادر ) به ((سگبان )) ( روستاي تابع شبستر ) ، سايين قالا ( قعله ي مقدس ) به « شاهين دژ » ، سولودوز ( دشت پر آب ) به نقده و … جهت مطالعه ي بيشتر رجوع شود به پيوست شماره 3 و 4 كتاب آذرشهر از اين قلم.

صفحه ي 13- روستاي « تاجينه » در مقام تلفظ مردم « تاجيّني » و در كتابت « تاج الدين » است .
صفحه ي 13- رودخانه ي نوشين چاي در منطقه وجود ندارد بلكه توفارقان چاي است كه مردم « سيل چايي » نيز گويند . ( رجوع شود به پيوست شماره ي 5 كتاب آذرشهر از اين قلم .
صفحه ي 14 و 15 : بهتر مي بود مبناي آمار خانوار و جمعيت بر اساس آمار ارگان آمار دهنده و سال آمار دهي اعلام مي گرديد .

صفحه ي 17- عمل به دست آوردن طلا از خاك طلادار را استحصال گويند .

صفحه ي 17- دولي (تگرگ ) [ دُولو ]
صفحه ي 17- يل ( باد ) [ يئل ]
صفحه ي 19- قزل داغ [ قيزيل داغ ] – بيوك سو [ بؤيوك سو ] – بالا آغ گل
بالا آغ گؤل – بيوك آغ گل [ بؤيوك آغ گؤل ] .

در صفحه ي 27 كتاب آمده است « … در كتابها و تواريخ مختلف مورخان ، مطلب مشخص و شاقي در مورد قاضي جهان نيامده و مطلبي به همين نام ذكر نگرديده است ولي مي توان از مطالبي كه در مورد « دهخوارقان » گفته شده چنين برداشت نمود كه قدمت قاضي جهان به دوره ي قبل از اسلام يعني زمان ساسانيان بر مي گردد [!! ] » چنين استنباطي به چه نحو برداشت مي شود جاي سئوال دارد !

در صفحه ي 29 آمده است « … آنچه معلوم گرديده اينست كه نخجير جان برداري به نام جهان داشته كه در دستگاه كسري ، مفتي و قاضي بزرگي بوده است . مي گويند اين دو بردار هر كدام تصميم به ايجاد آبادي مي گيرند كه يكي « آخي جهان » و ديگري « قاضي جهان » را آباد مي كند و هر آبادي به اسم خود آنها معروف مي گردد » بهتر مي بود كه منبع معلوم شونده ارائه مي شد . اگرم فرضي گيريم كه نخجيرجان در« آخي جهان » و جهان « قدجان » را آباد نموده اند و خواهر آنها « توفارقان » را بنا نهاده كه به اسم « ده خواهر قاضي جهان » شهرت يافته است ، بايد گفت : اولاً چرا توفارقان به اسم « ده خواهر قاضي جهان » مشهور شده است و به « ده خواهر نخجير جان » شهرت نيافته مگر جز اينست كه « نخجير جان » در دستگاه كسري مشهورتر از برادرش جهان بوده است ، ثانياً اگر چه در طول زمان كلمات و خصوصاً اسامي مي توانند در محاوره تا حدودي تغيير حالت يابند اما تبديل شدن « نخجير جان » به « آخي جان » و « ده خواهر قاضي جهان » به توفارقان يا حتي « دهخوارقان » ( البته بايد توفارقان را مبنا گرفت چرا در تغيير حالت كلمات اصطلاح كاربرده شده در تلفظ را مبناء مي گيرند ) نه تنها بعيد بلكه مي توان گفت نشدني به نظر مي رسد .

در همين صفحه كه مؤلف در پي تنوير افكار عمومي است ! در پاراگراف چهارم آنچنان كه از مقايسه اين پاراگراف با ديگر صفحات كتاب از شيوه ادبي آن استنباط مي شود از متون قديمي است كه بهتر مي بود مولف در داخل گيومه مي آوردو به منبع آن نيز اشاره مي كرد ، در ادامه ي اين مطالب آورده اند : « … بدين معني كه « قاضي جهان » به حساب ابجد ( 970 ) مي شود و چون از آن رقم 14 ( دو الف = 2 و ح = 8 و د = 14 ) يعني آحاد نام مذكور را كم كنيم عدد ( 956 ) يعني سال وفات قاضي جهان بدست مي آيد . لذا از آنچه گفته شد و با توجه به اسناد ديگر ( كدام اسناد ؟ ) اين مسئله در ذهن تداعي مي شود كه وي هيچگونه نسبتي با مردم اين ديار نداشته و فقط تشابه اسمي داشته است » از كجاي اين مطلب و نيز به استناد كدام « اسناد ديگر ؟ » استنباط مي شود كه آقاي « قاضي جهان » هيچ نسبتي با دهستان قاضي جهان يا مردم آن ندارد ؟ البته تلقي نشود كه اين قلم در پي مرتبط ساختن نام اين روستا به اسم « قاضي جهان » وكيل دوره ي صفوي است .

صفحه ي 39 – قضاوت جريان خودمختاري آذربايجان در سال 1324 – 1325 مغرضانه مي نمايد . اولاً مگر « خود مختاري آذربايجان در چهار چوب هويت هاي فرهنگي ، نژادي ، جغرافيايي و قومي ترك … كه با حفظ تماميت ارضي كشور ( كه ) به خلق آذربايجان نويد مي دهند … » جرم و اساساً كار غير انساني است ؟ ثانياً اين قسمت در پارادوكس بقيه مطالب است كه آمده است « … خواب اتحاد آذربايجان آن سوي ارس را مي بيند … » معلوم نيست كه حكومت فرقه حفظ تماميت ارضي كشور را خواستار است يا اتحاد با آذربايجان آن سوي ارس ؟

بايستي در جريان فرقه دموكرات از بينش « قوام السلطنه اي » حاكم بر اكثر نويسندگان و محققان اين جريان بيرون آمد . چرا كه حكومت فرقه در آذربايجان بر اساس خود مختاري بود نه تجزيه ايران و اين حركت پيشه وري در شرايط اتوكراسي پهلوي الگويي بود براي ديگر خلقهاي ايران كه كاملاً در ارتباط هم بودند ( رجوع شود به روزنامه ي آذربايجان – سخنراني هاي پيشه وري – اركان فرقه دموكرات آذربايجان « 25 و 1324 » ) و شخص پيشه وري در سخنراني هايش و مقالاتش ( منشر در منبع بالا ) نجات آذربايجان را الهام بخش براي ساير خلق هاي ايران مي دانست . بر اين اساس در دولت پيشه وري وزير امور خارجه وجود نداشت و خود را تابع سياست خارجي ايران مي دانست . فرقه بعد از چند ماهي با حكومت مركزي سر ميز مذاكره نشست و در جوي دموكراتيك خواسته هاي آذربايجان مثل پيشنهاد والي از طرف آذربايجان و تأييد آن توسط دولت مركزي حق تدريس و تحصيل به زبان تركي آذري ، اختصاص بخشي از درآمد آذربايجان به اين منطقه موافقت و والي پيشنهادي دكتر سلام اله جاويد توسط دولت مركزي تأييد و در آذربايجان بر سر كار آمد و دولت پيشه وري به ميل خودكنار رفت . اما حركت مزورانه قوام السلطنه كه متعاقب توافق و لشكر كشي به آذربايجان حاصلي جز كشتار تبعيد و زنداني قريب 150000 روشنفكر آذربايجاني و به آتش كشيدن كتب تركي در ميدان ساعت تبريز چيزي غير از بدبختي ها ( و همان گراني ها و قحط زدگي ها كه در كتاب مؤلف ، سخن رانده ) به همراه نداشت . در زمان فرقه كارهاي اساي زيادي چون تأسيس دانشگاه تبريز ( البته بعد از جريان حمله قوام السلطنه دانشگاه تعطيل و در سال 1326 در جريان مسافرت محمد رضا پهلوي دو مرتبه افتتاح گرديد كه به خاطر زير سئوال بردن خدمات حكومت فرقه تأسيس دانشگاه را 1326 اعلام مي كنند ) برق كشي به خيلي از شهرها ، تأسيس راديو و تلويزيون و ايجاد كارخانجات بافندگي و راه آسفالت و تقسيم اراضي اولين بار بين مردم انجام گرفت . براي اولين بار در تاريخ ايران زن ايراني در محدوده ي آذربايجان داراي حق انتخاب كردن و انتخاب شدن در راي گيري ها پيدا كرد و … در اين مورد سخن زياد است براي درك بهتر اين برهه از تاريخ كشور بهتر است به آثار نويسندگان بي طرف رجوع كرد نه به تاريخي كه عمدتاً متعاقب حمله ي « قوام السلطنه » و در زمان دولت او ديكته شده و ادامه يافته است . كتاب « سرزمين شگفت انگيز با مردمي مهربان » از ويليام داگلاس مستشرق امريكايي كه خود شاهد قضايا بود از آن جمله است .

صفحه ي 73 – سطر 10 ، گيرخ نوداني ـــ ( قيرخ نوودان ) يعني چهل ناودان .
صفحه ي 96 – در سطر دوم « ليسان » لهجه ي محلي است ، اصل اين كلمه « نيسان » كه چهارمين برج سال تقويمي كشور تركيه نيز مي باشد .
سطر پنجم ، « قيرخ بش » [ قيرخ بئش ] .
سطر هشتم ، « قورا پيشين » [ قورا پيشيرن ] .
سطر 12 ، بيوك چله [ بويوك چيلّه ] – سطر 13 ، بالا چله --- [ بالا چيلّه ] – سطر 22 ، قريش ــــ [ قارينج ] – سطر 24 ، آدام بويي --- [ آدام بويو ] - سطر 26 ، اولچي --- [ اولچو ] .
صفحه ي 97- سطر اول ، اووج – [ اوووج ] – سطر 6 ، خلچه – [ خالچا ] .

صفحه ي 98 - در نوشتار مثل هاي رايج منطقه نه جنبه ي لهجه مردم مبناء است نه جنبه ي ادبي زبان تركي كه بهتر بود يكي از اين پارامترها مبناء قرار مي گرفت . كه ذيلاً تصحيح شده ي كلمات در داخل كادر منعكس گرديده است .

1- چراغ [ چيراق ] اوز ديبينه ايشيق ورمز [ وئرمز ] .
2- پيچاق [ بيچاق ] اوز دسته سين كسمز.
3- قودالاسون [ قودالاسان ] قورتي [ قورتو ] چيخار
4- آتا مينماغين [ مينمگين ] بير عيبي وار آتدان دوشماغين [ دوشمگين ] مين عيبي وار ( آتا مينمك راحاتدي ، آت دان يمماخ [ يئنمك ] چتيندي [ چتيندير ]
5- يئمه ميسن قاز اتيني نه بيليسن [ بيلرسن ] لذتيني
6- قورد دومانليغي سوور [ سئور ]
9- هاميني بذر [ بئزر ] ئوزي [ اوزو ] لوت گذر [ گئزر ]
12- نسيه [ نيسييه ] كيرمز كيسيه [ كيسييه ]
13- ماليم خراب [ خاراب ] اولونجان قارنيم خراب [ خاراب ] اولسون
14- آغ ايتين پانبقچيا [ پانبيقچييا ] ضرري وار
15- تويدا اوينيانين [ اوينايانين ] بويون گورللر [ گوررلر ]
16- قويوني [ قويونو ] اولان قودران [ قورددان ] قوخماز [ قورخماز ]
17- حمام [ حامام ] فته سين [ فيته سين ] بلدن [ بئلدن ] آچالدار [ آچارلار ]
18- ادون ندي [ آدين ندير ] رشيد بيرين ده بيرين [ بيرينده بير ] اشيد [ ائشيت ]
23- يوقورت [ يوغورت ] توكوليه يئري قالار ، ايران [ آيران ] توكولسه نيي قالار
24- ائل گوجي [ گؤجو ] سئل گوجي [ گؤجو ]
25- باغدا اريك گوتاردي [ قورتاردي ] سلام عليك گورتاردي [ قورتاردي ]
27- آژ [ آج ] تويوق يوخودا داري گوره ر [ گورئر ] ، ( قره [ قارا ] تويوق ياتار چينه دانندا [ چينه دانيندا ] داري گوره [ گورئر ]
28- آدمي تانيان [ تانييان ] يرده [ يئرده ] قورد يسين [ يئيسن ] ( آدامي تانيان ) [ تانييان ] يرده [ ئيرده ] ايلان چالسين )
30- دادا نميسان دولميا [ دولمايا ] بلكه بير گؤن اولميا [ اولمايا ]
31- من راضي ، سن راضي آرادا ننير [ نئينر ] قاضي
32- چوخ يماخليق [ يئمكليك ] آزيماخليق [ آزيئمكليك ] دان [ دن ] گورار [ قويار ]
33- حالوا – حالوا دئمك له آغر [ آغيز ] شيرين اولماز
37- قوچ اييت [ ايگيد يا ايييد ] دايي سينا چئكر ، خانيم قز [ قيز ] بي بي سينه
39- يتيمه وار ، وار [ واي ، واي ] دئين {ديين }چوخ اولار چورك ورن [ وئرن ] اولماز
40- آغا نين مالي چخار [ چيخار ] نوكرين جاني
41- بيردا [ بوردا ] منم باغداددا كور خليفه
42- ايت هورر كروان [ كاروان ] كچر [ كئچر ]
44- بولانماسا درولمامز [ دورولماز ]
45- چاغيران [ چاغيريلان ] يئرده بيت ، چاغيرميان [ چاغيريلمايان ] يئرده ايت
46- پيشيگين آغزي [ آغيزي ] اته چاتمير ، دئيير آجيده [ آجيدير ]
49- يول گدن [ گئدن ] آت قمچي يمز [ يئمز ] ( دوز گدن [ گئدن ] يورولماز )
53- دوه اورناسا [ اويناسا ] قاي [ قار ] ياغار
54- ايشمئي [ ايشئمگي يا ايشئميي ] بس دئييل شيرين چاي ايستير
55- ناهار دان معلومدي [ معلومدور ] شاما ناوار [ نه وار ]
57- ايشليين ييير بوياني [ بوراني ] ، ايشلمين ييير هاراني
58- دديلر [ دئديلر ] عزرائيل اوشاق پايلير ددي [ دئدي ] نه وريسن [ وئرسين ] نه آلسين
59- ايلانين يارپيزدان خوشي [ خوشو ] گلمز يووا سينين قاباغيندا گوورر [ گويرر ]
61-تازا گلدي بازاردان كهنه [ كؤهنه ] دوشدي [ دوشدو ] نظردن
63- ايت گولاغن [ قولاغين ] كسندن قورخار
64- قيش چيخار اوزي [ اوزو ] قاراليق كوموره قالار
67- ايكي يره [ يئره ] باخان چئري قالار
70- سوزي [ سوزو ] سال يئره صاحبي [ صاحيبي ] تاپار
71- چوخ ياشيان [ چوخ ياشايان ] چوخ بولمز [ بيلمز ] چوخ گزن [ گئزن ] چوخ بولر [ بيلر ]
74- قويون اولميان [ اولمايان ] يئرده گئچيه [ گئچي يه ] عبدالكريم دئيه للر [ دييرلر ]
80- سوزون دوزون اوشاق دير [ ديير ]
81- هميشه سو بله [ بئله ] گتمز [ گئتمز ]
84- سوز سوزي [ سوزو ] گتيرر آرشين بئزي
86- تورتولو [ اورتولو ] بازار دوستلوغي [ دوستلوغو ] پوزار
87- ئوزي [ اوزو ] چالير ئوزي [ اوزو ] اوينايير
88- ئولدي [ اولدو ] وار دوندي [ دوندو ] يوخ
90- قورود ده [ قوروتلو ] آش ايشملي [ ايچملي ] اولار بيرگون سيزده بير گون بيزده
91- ايشلين [ ايشليين ] اوكوزي [ اوكوزو ] اله باغلالار [ باغلارلار ]
94- هرنه سالسون [ سالسان ] آشوا [ آشووا ] گلر قاشقوا [ قاشيقووا ]
96-قاچاني قوومازلار ، ييخلاني ورمازلار [ وورمازلار ]
100- آدامين آلتين سوزيانديرار گازانين [ قازانين ] آلتين كوز يانديرار
101- سوز اشيدنيندي [ اشيدنيندير ]
102- دوستدووي [ دوستووو ] باب ايله گورن دسون [ دئيسن ] هابله [ هابئله ]
103- جوجني [ جوجه ني ] پاييزده [ پاييزدا ] ساراللار [ سايارلار ]
104- بير الده ايكي قارپوز توتماخ [ توتماق ] اولماز
105- ائله بير [ ائله بيل ] گمي [ گئمي ] لري غرق اولوب
107- اولمز خديجه گوير [ گورر ] نتيجه
108- اشيدووي [ اشيديگيوي ] يا [ اشيددييوي ] ايناما [ اينانما ] تودوغوي [ تودوغووو ] بوراخما
109- قارا گجنين [ گئجه نين ] آغ گونوزي [ گونوزو ] اولار
117- گچي [ گئچي ] جان هارندادو [ حاليندادير ] قصاب پيي يني آخدايير [ آختارير ]
120- يوخدي [ يوخدو ] جان راحاديغي ده [ راحاتليغي دير ]
121- حمام سوونيان دوست توتماخ [ حامام سوايلا دوست توتماق ]
122- دل دلي [ دلي دليني ] گوييب [ گوروب ] چماقين [ چوماغين ] گيزلديب
123- قوناق قوناق [ قوناغي ] ايستمز ، ائو صاحبي [ صاحيبي ]
124- گلين اوينيامميه [ اوينايا بيلمير ] دئيير اتاق [ اوتاق ] ايري ده [ ايري دير ]
125- سوزووي [ سوزووو ] باجووا [ باجيووا ] دئمه چون باجووندا [ باجيووندا ] باجي سه [ باجي سي ] وارده [ واردير ]
127- طمعكارين [ تاماحكارين ] قارني دويار گوزي [ گؤزو ] دويماز
128- آغاج اوز ايچين نن قورت ييه ر [ آغاجي اوز ايچيندن قورت ييير ]
129- ياخجلق [ ياخچيليق ] ايتمز
132- آللاه جيغالا پار [ پاي ] ورمز [ وئرمز ] وئرسه ده خيرين گورمز
133- آللاه داغنا [ داغينا ] باخار قار سالار
134- ال الي يووار الده دونر اوزي [ اوزو ] يووار
135- انصاف [ اينصاف ] دينين ياريسيدير
137-آللاه بو گوزه [ گوزو ] او گوزه محتاج ائله مه سين [ ائله مسين ]
138- اوزي [ اوزو ] يخيلان [ ييخيلان ] آغلاماز
141- اوز بوركووي قوي قاباقوا [ قاباغيوا ] قاضي ائله [ ايله ]
142- اول [ اوّل ] مسجدين [ مچيدين ] ايچي
143- ايشون يوخدي [ يوخدو ] شاهد [ شاهيد ] اُول ، پولون چوخدي [ چوخدو ] ضامين اول [ ضامين اُول ]
144- ايلاني سيد احمد الينن [ ال ايله ] توتور
145- ائله ائله [ ائله ايله ] نه شيش يانسون [ يانسين ] نه كباب
146- ائله دانيشير كي پيشميش تويوقون [ تويوغون ] گولماغي [ گولمگي ] گلير
147- ائله يرده [ يئرده ] ياتمازكي آلتينا سو گئچه
148- باليقي [ باليغي ] هر وقت [ واخت ] سودان توتسان تزه دور [ تزه دير ]
149- بش [ بئش ] بارماق بشيده [ بئشيده ] بير اولماز
150- بشده [ بئش ده ] آلاجاقيم [ آلاجاغيم ] يوخ اوچ ده وئره جاقيم [ وئره جگيم ] يا [ وئره جييم ]
152- بورجلي بوشلينون ساغلتين ايسته ر [ بورجولو بورجولونون ساغليغين ايستر ]
155- بير دلي [ ده لي ] بير قويويا داش سالار مين عقللي [ عاغيللي ] چيخاردا بيلمز
157-پوخ ييه نين [ يييه نين ] قاشقي [ قاشيغي ] بلينده [ بئلينده ] اولار
159- تازيا [ تازي يا ] ديير [ دئيير ] دوت [ توت ] دوشانا [ دووشانا ] ديير [ دئيير ] قاچ
160- تكليق [ تكليك ] آللها [ آللاها ] گليب
167- حق [ حاق ] سوز آجي اولار
168- خالا خاطرون [ خاطيرون ] قالماسون [ قالماسين ]
171- خلقين [ خالقين ] عقلي [ عاغلي ] گوزونده اولار
172- دامارا باخاللار [ باخارلار ] قان آلالار [ آلارلار ]
173-درد بير اولسا چكمه قه [ چكمه يه ] نه وار
174- دگيرمان نوبتينن [ نووبت ايله ] ايشلر
175- دلي قرمزيني [ قيرميزيني ] سووه ر [ سئور ] كيچ [ گيج ] ساريني
176- دليه [ دلي يه ] هرگون بايرامدور [ بايرام دير ]
177- ديل باشا بلادور [ بلادير ]
178- زيانين ياريسيندان قايتماق [ قاييتماق ] قازاشدور[ قازانج دير ]
181- سرچه ندور كلله پاچه سي نه اولا [ سئرچه ندير كلّه پاچاسي نه اولا ]
182- ساققاليم يوخدور سوزيم [ سوزوم ] كئچمير
183- سوبايليق سلطانليق [ سولطانليق ] دير
184- سرباز نه بيلير هيوا [ هئيوا ] كالدور [ كالدير ]
185- سوز اشيتماق ادبدندور [ سؤز اشيتمك ادبدندير ]
186- شريك ياخچي اولسيدي [ اولسايدي ] آللاه اوزي [ اوزو ] ايچون [ اؤچون ] توتاردي
189- ظلمين [ ضولمون ] آخري [ آخيري ] اولماز
190- قاني قانيلان [ قاني ايلا ] يومازلار
191- قصاص [ قيصاص ] قيامته قالماز
192- قاباغا گئچيرسن دييلر [ دييرلر ] بيجدور [ بيجدير ] دالي قاليرسان دييلر [ ديير لر ] گيجدور [ گيجدير ]
194- قوري قوري [ قورو – قورو ] قربانون [ قوربانون ] اولوم
196- قيز بادام دور [ بادام دير ] بالاسي بادام ايچي
198- كچلين آدين زلفعلي [ زولفعلي ] قوياللار [ قويارلار ]
200- كور نه ايسته ر [ ايستر ] ايكي گوز بيري اگري [ ايري ] بيري دوز
201- كورا گجه [ گئجه ] گوندوز بير دور [ بيردير ]
203- كيشي توپوردوقون [ توپوردوگون ] يالاماز
204- گجه [ گئجه ] اودونا گئدن چوخ اولار
205- ايلانين ديلين نه نه سي [ ننه سي ] بيلر
206- لاي لاي بيلرسن نيه [ نييه ] ياتميسان [ ياتميرسان ]
207- مالووي [ مالووو ] محكم [ موحكم ] توت قونشوي [ قونشووو ] اوغري [ اوغرو ] توتما
208- مردار [ ميردار ] اسكي اوت [ اود ] دوتماز [ توتماز ]
209- مسجد [ مچيد ] ائششك ( ائشّك ) باغلا مالي يئر دگل [ دگيل ]
210- من دييرم [ دئييرم ] فدم دمه سن دييرسن [ دئييرسن ] دامنان داما [ دامدان داما ]
211- هر زادين تزه سي ، دوستون كهنه سي [ كوهنه سي ]
212- هر اوخويان ملانصر الدين [ ماللا نصر الدين ] اولماز
214- همان آشدور همان كاسه [ هامان آشدير هامان كاسا ]
217- يئر برك اولاندا اوكوز اوكوزدن گوره ر[ گورر ]
صفحه ي 115 – بازي گوندوم گوندوم [ قوندوم ، قوندوم ]
صفحه ي 116- « قورما شورباسي » [ قووورما شورباسي ] كه قووورما به معني سرخ كردن است
صفحه ي 117- قوردي آش ـــ [ قوروتلو آش ]
صفحه ي 118 – ساقدوش ، واژه ي تركي است كه درست آن [ ساغ دوش ] كه (كتف راست ) معني لغوي آن است
صفحه ي 121- « اياق آشما » ـــ [ اياق آچما ] ( پاگشايي )
صفحه ي 122 – درخت « سوود » ــــ [ سويود ] يعني [ بيد ]

Tuesday, April 18, 2006



اورمو گؤلو آدالاري- جزيره هاي درياچه اورميه

سؤزوموز: ٢٨ قيرآچان آى ٬ ٢٠٠٥ - تويوق ايلى

مئهران باهاري

ماه قبل سايت بازتاب – گويا براي آوردن فشار بر جناح اصلاح طلب - خبري مبني بر ابلاغ تغيير اسامي تركي جزاير درياچه اورميه به فارسي از سوي اداره آموزش و پرورش استان آذربايجان غربي به مدارس استان درج نمودּ هرچند تغيير اسامي تاريخي جغرافيائي تركي در ايران امر تازه اي نيست و بيش از هشت دهه است كه اعمال ميشود٬ اما آنچه كه حادثه اخير ابلاغ نامهاى فارسي ساختگي و دولتي براي جزائر درياچه اورميه را منحصر بفرد كرد٬ حساسيت٬ واكنش و اعتراض گسترده اي است كه براي اولين بار از سوي خلق ترك و نخبگان فرهنگي و سياسي اش در داخل كشور به اين اقدام نژادپرستانه نشان داده شدּاين ناخشنودي و به حركت در آمدن٬ بي شك و قطعيا نشانگر گسترش و تعميق شعور ملي تركي و آگاهي به حقوق پايه اي بشر و همسوئي با ذهنيت جهاني٬ دمكراتيك و مدرن مبارزه با نژادپرستي در ميان خلق ترك در سراسر ايران و بويژه استان استراتژيك آذربايجان غربي استּاز طرف ديگر٬ لاقيدي اكثريت مطلق تشكيلات منسوب به خلق ترك و يا آذربايجان ايران در خارج از كشور به همچو مساله سمبوليك و مهمي٬ نشان از ضعف و يا نبود همه اينها در اين دسته اخير استּ

خبر غيردقيق بازتاب

در خبر سايت بازتاب ذكر شده كه از ١٠٢ جزيره درياچه اورميه٬ ٦٠ عدد داراي نامهاي تركي اندּ حال آنكه:

١- در درياچه اورميه علاوه بر جزاير كوچك و بزرگ و بعضي صخره هاي سنگي كه هميشه بيرون از آبند٬ صدها صخره سنگي ديگر نيز وجود دارند كه گاهي بيرون از آب و گاهي در زير آن قرار مي گيرندּ بين منابع مختلف در احتساب يك بر آمدگي به عنوان جزيره بزرگ يا كوچك٬ جزيره كوچك و يا صخره٬ صخره و يا سنگ ٬ּּּּ توافق همگاني وجود نداردּ با اينهمه ميتوان تعداد جزائر كوچك و بزرگ را بين ٥٠ تا ٦٠ ٬ تعداد صخره هاي سنگي هميشه بيرون از آب را بين ٤٠ تا ٥٠ و بقيه را بالغ بر صدها عدد قبول نمودּ

٢- تقريبا همه جزائر بزرگ و كوچك درياچه اورميه داراي اسامي تاريخي تثبيت شده اندּ همچنين بسياري از صخره هاي سنگي ثابت نيز داراي اسامي تركي٬ حتي در بعضي موارد هر كدام داراي چند اسم تركي اندּاما متاسفانه اين دسته دوم اسامي تركي كه از طرف گروههاي مختلف و منفرد ساكن در روستاهاي اطراف درياچه در دايره هاي بسيار محدودي بكار برده ميشوند دقيقا تثبيت و همگاني نشده اندּ دسته سوم يعني سنگهاي فصلي جزيره كه تعدادشان به صدها سرميزند داراي اسم نيستندּ

٣- بر خلاف ادعاي سايت بازتاب٬ اسامي جزائر و صخره هاي درياچه اورميه كه بالغ بر يكصد و ده عدد مي شوند٬ به استثناي يكي دو مورد كه ريشه شان فعلا نامعلوم است (مسته٬ ּּ) همه تركي استּ

٤- در نوشته حاضر برخي از اين نامهاي تركي تاريخي٬ لهجه اي و حتي پيشنهادي از سوي اهالي منطقه گرد هم آورده شده استּ

٥- در مورد گروه جزائر شماره دار مانند آرپادره سي ١ و آرپادره سي ٢ ٬ معمولا يكي از جزائر گروه به اسم گروه جزائر مشخص شده و براي ديگر جزائر گروه٬ يكي از اسامي تركي ديگري كه وجود دارند نيز ذكر شده استּ مثلا: آرپادره سي ١= آرپادره سي٬ آرپادره سي ٢= تاپداق ويا قاناجانا ١= توخسون٬ قاناجانا ٢= گؤتورگه٬ قاناجانا ٣= قاناجانا٬ يوخاري گوله ين داشي=بارينما٬ اورتا گوله ين داشي=سومورقان٬ آشاغي گوله ين داشي=گوله ين داشي و قس علي هذاּּּ

٦- همه اسامي تركي به الفباي فونئتيك سؤزوموز و به تركي نوشتاري-ادبي نوشته شده اند٬ مثلا در تطابق با قانون هماهنگي اصوات٬ پسوندهاي لو به صورت لي٬ جوق به صورت جيق و ּּּ نشان داده شده اندּ

٧- اورمو گؤلو آدالاري ليستيني بوتونله مك اوچون٬ اؤز كؤمكلريني اسيرگه مه ين واري اوخويوجولارا تشككور ائديره مּ



Urmu Gölü Adaları- اورمو گؤلو آدالارينين آدلاري- اسامي جزائر درياچه اورميه
سايي آدا آدلاري Ada adları قوندارما فارسجا آدلار
١ آداجيق Adacıq ناديد
٢ آرپا دره سي (=آرپادره سي ١) Arpa Dərəsi = Arpa Dərəsi 1 جودره
٣ آرپاليق Arpalıq جوزار
٤ آغ داغ (آق داغ) Ağ Dağ سپيد
٥ آغجا داش Ağca Daş بردك
٦ آفشارجيق Afşarcıq كاوه
٧ آق مسته Ağ Məstə بهرام
٨ آل داغ (=آلا مزره؟ ٢ ٬ علي ميرزا؟ ٢) Al Dağ = Ala Məzrə 2= Əli Mirzə 2 برز
٩ آلا مزره؟ (=آلا مزره؟ ١ ٬ علي ميرزا؟ ١) Ala Məzrə = Ala Məzrə 1= Əli Mirzə 1? برزو
١٠ آلتين داش (=دوققوزلار ٢) Altın Daş = Doqquzlar 2 كمان
١١ آنقيت Anqıt آنقوت
١٢ ائششك داغي Eşşək Dağı اشك٬ جزيره خر٬ كوه الاغ
١٣ ائشيك؟ مئيدانلار (ايشك ميدانلار) Eşik? Meydanlar ميدان
١٤ ابوالقاسيم داشي (=بايراقلي) Əbilqasım Daşı = Bayraqlı زيرآبه
١٥ احمد داشي (=قالخانلي) Əhməd Daşı = Qalxanlı بستور
١٦ اردشه تپه سي Ərdəşə Təpəsi اردشير
١٧ امه جنلر (عموجانلار غلط است) Əməcənlər گرز
١٨ اومود Umud اميد
١٩ اوهون؟ (هونو؟) Ohun? Hünü? ميانه
٢٠ ايري داش İri Daş مهرداد
٢١ ايسپير İspir اسپير
٢٢ ايسپيرجيك İspircik اسپيرك
٢٣ بارينما (=يوخاري گولايان داشي) Barınma = Yuxarı Güləyən Daşı كاكايي بالا
٢٤ باياتلي (=كيچيك شاه سوره نلي؟) Bayatlı = Kiçik Şah Sürənli? ٠
- بايراقلي (=ابوالقاسم داشي) Bayraqlı = Əbilqasım Daşı زيرآبه
٢٥ باييندير (كيچيك گميچي تپه) Bayındır = Kiçik Gəmiçi Təpə كوچك تپه
٢٦ بزه كلي Bəzəkli آذين
٢٧ بوجاقلي Bucaqlı دي
٢٨ بوزجا Bozca اسپيرو
٢٩ پاخلان آداسي Paxlan Adası چشمه كنار
٣٠ تؤره مه (=دوققوزلار ٤) Törəmə = Doqquzlar 4 تير
٣١ تاپداق (=آرپادره سي ٢) Tapdaq = Arpa Dərəsi 2 جوين
٣٢ تك داغ (=گديك تپه ٣) Tək Dağ = Gədik Təpə 3 ٠
٣٣ توپپوزلو (=دوققوزلار ٣) Toppuzlu = Doqquzlar 3 كنارك
٣٤ توخسون (=قاناجانا٬١ گاناجابا؟ ١) Toxsun = Qanacana? 1 گلگون
٣٥ توركلر آداسي Türklər Adası ايران نژاد
٣٦ چؤمچه داش Çömçə Daş گرده
٣٧ چات تپه Çat Təpə چاك تپه
٣٨ چالاغان Çalağan كركس
٣٩ چاناق قايا Çanaq Qaya مهديس
٤٠ چاييرلي Çayırlı آذر
٤١ داش آدا Daş Ada توس
٤٢ داشليجا Daşlıca سنگان
٤٣ دانالي Danalı ناهيد
٤٤ دليجه آدا Dəlicə Ada ناويان
٤٥ دمير داش Dəmir Daş تنجك
٤٦ دوزلوجا تپه سى Duzluca Təpəsi شورتپه
- دوققوزلار (=دوققوز آدالار) Doqquzlar = Doqquz Adalar نه گانه
٤٧ ديله ك آداسي Dilək Adası آرزو
٤٨ دينج آدا Dinc Ada آرام
٤٩ ساخليجا Saxlıca نهفت
٥٠ ساري تپه Sarı Təpə زر تپه
٥١ ساريجا Sarıca سريجه
٥٢ سامانلي Samanlı ساماني
٥٣ سانجاق (=دوققوزلار ٩) Sancaq = Doqquzlar 9 ٠
٥٤ سايين قالا (صائين قلعه) Sayın Qala شاهين
٥٥ سنگير Səngir برد
٥٦ سومورقان (=اورتا گوله ين داشي) Somurqan = Orta Güləyən Daşı كاكايي ميانه
٥٧ سيغيناق Sığınaq پناه
٥٨ شاه سوره نلي؟ Şah Sürənli ? ٠
٥٩ شاها (=شاهاتالا) Şaha = Şaha Tala اسلامي٬ شاهي
٦٠ شوش تپه Şüş Təpə شوش تپه
٦١ عوثمان يومروغو Osman Yumruğu مشت عثمان
٦٢ قابا داش (=دوققوزلار ١) Qaba Daş = Doqquzlar 1 كفچه نوك
٦٣ قاپاقليجا Qapaqlıca پنهان
٦٤ قاپساق (=گميچي ٢) Qapsaq = Gəmiçi 2 ناوبان
٦٥ قارا آدا Qara Ada سياوش
٦٦ قارا تپه Qara Təpə سياه تپه
٦٧ قارلي (قارليق) Qarlı(q) برد
٦٨ قاشقالاق (=دوققوزلار ٥) Qaşqalaq = Doqquzlar 5 بن
- قالخانلي (=احمد داشي) Qalxanlı = Əhməd Daşı بستور
٦٩ قامچيلار Qamçlar كام
٧٠ قاناجانا (گاناجابا؟٣ =قاناجانا؟ ٣) Qanacana = Qanacana 3 سهران؟ مهران؟
٧١ قانقلي قايا (=قانلي قايا) Qanlı Qaya آرش
٧٢ قاياجيق Qayacıq بن اشك
٧٣ قاياقاپان Qaya Qapan اشكو
٧٤ قاينارجا (=بؤيوك شاه سره نلي) Qaynarca = Böyük Şah Sürənli? مهر
٧٥ قوتان قوش Qotan Quş برزين
٧٦ قورشاقلي (=بؤيوك كؤمه ر؟داغ٬ كؤمه رداغ؟ ٣) Qurşaqlı = Böyük Kömər Dağ = Kömər Dağ 3 شبديز
٧٧ قوزغون Quzğun ماغ
٧٨ قوش قاياسي (=كيچيك كؤمه رداغ٬ كؤمه رداغ ٢) Quş Qayası = Kiçik Kömər Dağ = Kömər Dağ 2 زاغ
٧٩ قوش قونماز (=دوققوزلار ٨) Quş Qonmaz = Doqquzlar 8 ٠
٨٠ قوشاجالي (=گميچي ٣) Qoşacalı = Gəmiçi 3 ناوي
٨١ قويون داغي Qoyun Dağı كبودان
٨٢ قيپليجا (=دوققوزلار ٥) Qıplıca = Doqquzlar 5 سروش
٨٣ قيرنالي Qırnalı بردين
٨٤ قيزيل كنگور (=قيزيل كنگور ١) Qızıl Kəngəvər = Qızıl Kəngəvər 1 زركمان
٨٥ قيزيلجا قايا (=قيزيل كنگور ٢) Qızılca Qaya = Qızıl Kəngəvər 2 زر گنگ
٨٦ قيلينج ياغلي قارا Qılınc Yağlı Qaya شمشيران
٨٧ كئچل داشي Keçəl Daşı كلسنگ
٨٨ كؤمه رداغ (كمرداغ؟ ١) Kömər Dağ = Kəmər? Dağ 1 مشكين
٨٩ كاظيم خان داشي (=قيرخلار٬ =اييدير) Kazım Xan Daşı = Qırxlar = İydir سنگ كاظم
٩٠ كنگرلي Kəngərli سنگو (سنگر؟)
٩١ كوله كلي Küləkli تشبال
٩٢ گؤتورگه (=قاناجانا؟٢ ٬ گاناجابا؟ ٢) Götürgə = Qanacana? 2 سرخ
٩٣ گؤيجه آدا Göycə Ada گيو
٩٤ گديك تپه (=گديك تپه ١) Gədik Təpə = Gədik Təpə 1 گريوك
٩٥ گميچي آداسي (=گميچي ١) Gəmiçi = Gəmiçi 1 ناخدا
٩٦ گميچي تپه سي (=بؤيوك گميچي تپه) Gəmiçi Təpəsi = Böyük Gəmiçi Təpəsi بزرگ تپه
٩٧ گوله ين داشي (=آشاغي گوله ين داشي) Güləyən Daşı = Aşağı Güləyən Daşı كاكايي پايين
٩٨ مئركيت Merkit مركيد
٩٩ موللا يوردو (ملا يوركو؟) Molla Yurdu = Molla Börkü? پيشوا
١٠٠ مينجيق تپه (=گديك تپه ٢) Mıncıq Təpə = Gədik təpə 2 ٠
١٠١ يئكه داغ Yekə Dağ تنجه
١٠٢ ياپاقلي Yapaqlı خرسك
١٠٣ يارماقلي Yarmaqlı مهوار
١٠٤ ياريلغان قايا Yarılğan Qaya اشك سر
١٠٥ ياسسي آد) Yassı Ada تخت
١٠٦ ياسسي داش Yassı Daş تختان
١٠٧ ياسسي ياغلي قارا Yassı Yağlı Qara سياه سنگ
١٠٩ يالقيز آدا (=دوققوزلار ٧) Yalqız Ada تك
١٠٨ يالمان Yalman كامه

يازينين آرديني آشاغيدا اوخويابيله رسينيزּ لطفا بقيه نوشته را در پيغام زير بخوانيدּ



اورمو گؤلو قوروغو و اولوسال گزيمى

(منطقه حفاظت شده و پارك ملي درياچه اورميه)

الگوها و مورفولوژي اسامي تركي جزائر درياچه اورميه

١- اسامي جزائر درياچه اورميه يا ساده (آنقيت) ٬ يا پسونددار (گميچيلر) و يا مركب اند (ياسسي ياغلي قارا)ּ
٢- ثبت رسمي و دولتي بسياري از نامها (در مواردي كه با اسامي تحميلي فارسي جايگزين نشده اند) اشتباه و بعضا كاملا ساختگي استּ مثلا در نقشه ها و انتشارات دولتي٬ امه جنلر كه نوعي مارمولك است به شكل عموجانلار٬ گوله ين كه مرغابي كاكائي است به شكل گولايان٬ ּּּּ ثبت ميشوندּ
٣- كلمات بكار رفته در نامگذاري جزائر درياچه اورميه را مى توان به شكل واژه هاي مشخص كننده نوع (جزيره٬ كوه٬ صخره٬ سنگ٬ تپه٬ دره وּּּּ ) (اوروتوپونيم)٬ رنگها٬ نام طوائف تركي (ائتنوتوپونيم)٬ حيوانات (زووروتوپونيم)٬ گياهان (فيتوتوپونيم)٬ و توصيف كننده شكل و اندازه وּּּ و در نهايت بعضي مفاهيم مجرد تقسيم نمودּ
٤- بعضي نامها از اسامي اشخاص (آنتروتوپونيم) گرفته شده اندּ سه عدد از اينها اسم تركي دومي نيز دارند : عوثمان يومروغو٬ كاظيم خان داشي= قيرخلار = اييدير٬ احمد داشي= قالخانلو٬ ابيلقاسيم داشي= بايراقلوּدو اسم علي ميرزا و عموجانلار آنتروتوپونيم نيستند و تثبيت نادرست اندּ شكل صحيح آنها به ترتيب آلا مزرعه و امه جنلر استּ
٥- بسياري از نامها معاني چندگانه داشته و ميتوان آنها را در دو يا چند گروه فوق جا دادּ مانند بوزجا كه به معني مرغ پابلند٬ رنگ خاكستري و نيز عرصه فاقد پوشش گياهي استּ
٦- چند اسم وجود دارند كه معاني و يا ريشه شناسي آنها محتاج به تامل بيشتري دارد كه در پايان اين نوشته آورده شده اندּ
٧- در اسامي تركي بكار رفته پسوندهاي زير ديده ميشوند:

- لي (لو): ادات نسبيت و يا دارندگيּ معادل "اولوس" مغولى در تركى غربى. پس از نام گروهها به معنى خلق و قوم است. در نام بايراقلي٬ قالخانلي٬ باياتلي٬ بزه كلي٬ بوجاقلي٬ چاييرلي٬ دانالي٬ سامانلي٬ قانقلي (قانلي)٬ قورشاقلي٬ ياغلي (آياقلي؟)٬ كنگرلي٬ كوله كلي٬ ياپاقلي٬ يارماقلي٬ يانيقلي٬ قيرنالي٬ توپپوزلو
- جا (جه): پسوند قيد حالت و تشديد. آغجا٬ بوزجا٬ قاراجا٬ قاينارجا٬ قيزيلجا٬ گؤيجه٬ ساريجا
- ليجا (لو+جه): داشليجا٬ دوزلوجا٬ ساخليجا٬ قاپاقليجا ٬ قيپليجا
- -لار (لر): پسوند جمع. توركلر٬ قيرخلار٬ دوققوزلار٬ قامچيلار٬ گميچي لر
- جالي (جه+ لو): قوشاجالي
- جيق (جيك): ادات تصغير. آداجيق٬ آفشارجيق٬ ايسپيرجيك٬ قاياجيق
- اق (اك): سيغيناق٬ سانجاق٬ ديله ك٬ قاپساق٬ بزه ك٬ تاپداق٬ قاپاقلي٬ ياپاق
- ايق: يانيق
- ما (مه): بارينما ٬ تؤره مه
- چي: گميچي٬ قامچيلار
- يت (يد): اومود (اوم+وت)٬ آنقيت (آنق+يت)
- سون: توخسون (توخ+سون)
- قان (گان): (مكان٬ يئر٬ اراضى): ياريلغان٬ چالاغان
- قان (ين): پسوند فاعل تكرار كننده عملּگوله ين٬ سومورقان
- قا٬ گه: گؤتورگه (گؤتور+گه)
- ين: سايين (ساي+ين)
- ل: كئچل (كئچه+ل) (كچل كلمه اي تركي است كه وارد زبان فارسي نيز شده است)
- ليق: ادات درندگيּ آرپاليق
- چه: پسوند تصغير. چؤمچه
- ج: دينج (دين+ج)
- مان: پسوند شدت و اصالتּ يالمان (يال+مان)
- داق (دك): تاپداق
- ماز: قوش قونماز
- لاق: قاشقالاق (قاشقا+لاق)
- تين: آلتين (آل+تين)
- جن: امه جن
- ּּּּּּּּּּּ

اسامي معين كننده نوع (نئجه ليك و چئشيدي بليرله ين آدلار)

اسامي تركي جزاير درياچه اورميه٬ عموما با كلمات تركي آدا (جزيره)٬ ياريم آدا (شبه جزيره)٬ داغ (كوه)٬ قايا (صخره)٬ داش (سنگ)٬ تپه و دره مي آيندּ همچنين از كلمات يوخاري٬ اورتا٬ آشاغي٬ بؤيوك٬ كيچيك براي مقايسه موقعيت جزائر استفاده شده استּ

نمونه هايى از اسامي جزائر:
- تپه [دپه]: كلمه اي تركي به معني فراز و يا فرق سر٬ قله كوهּ از تؤپؤ-تؤپۆ٬ تؤپه٬ دپه (همريشه با توپ٬ توپوز٬ توپوق٬ּּּ در تركي معاصر)ּبه زبان فارسي نيز وارد شده استּ عده اي از ريشه شناسان آنرا از كلمات مشترك بين زبانهاى اورال آلتايى و هند و اروپايى به حساب آورده اندּ
- داش [تاش]: در نامهاي جغرافيائي علاوه بر سنگ٬ معني دشت و عرصه باز نيز مي دهدּ
- دره: كلمه اي تركي به معني محل جمع شدن آب ميان دو بلندي و يا كوهּاز ريشه درمك (تر٬ تئر٬ دير٬ تير) به معني جمع كردن٬ گردهم آوردنּ همريشه با دريز (بسته غلات درو شده)٬ دره نه (سبد كوچك براي چيدن ميوه)٬ دره نك (ظرف چيدن محصول)٬ درنك (مجمع و انجمن)٬ درگي (مجله و مجموعه)٬ ترگي (سفره)٬ درگز (داس و قداره چمن زني)٬ درله مك (گردآوري)٬ درمه (گلچين)٬ درگه (دسته)٬ و درين (عميق) و ּּּ به شكل درو كردن وارد زبان فارسي نيز شده استּ
- قاپساق: خاك خشك شده و برآمده پس از بارانּ
- قايا [قيه]: صخره٬ سنگ بزرگ و بعضا كوه بلندּ
- گديك: گردنه٬ كوه٬ كوه برفگير٬ رخنه٬ شكاف٬ معبر كوهستانيּ همچنين گؤده ك نام طائفه اي ترك در آذربايجان استּ (شكل كوللوك تپه غلط است)ּ
- سنگير: در تركي قديم به معاني كوه٬ تپه٬ دماغه كوه٬ منتهىاليه ديوار و گوشهּ به شكل سنگر به زبان فارسي وارد شده استּ


حيوانات (ايلخيلار):

درياچه اورميه (اورمو گؤلو) درياچه داخلي آذربايجان و بزرگترين درياچه آذربايجان و ايران استּ اورمو گؤلو قوروغو و اولوسال گزيمى (منطقه حفاظت شده و پارك ملي درياچه اورميه) شامل ١٠٢ جزيره بزرگ (آدا) و كوچك (آداجيق) ميباشد كه مهمترين آنها عبارتند از قويون داغي آداسي٬ ائششك داغى٬ ايسپير آداسي٬ ديله ك آداسي و دوققوز آدالار (جزاير نه گانه محل تخمگذاري پرندگان)ּدر حوزه اكولوژيكي درياچه اورميه ،٢٧ گونه ممه لي (پستاندار) ، ٢١٢ گونه قوش (پرنده) ، ٤١ گونه سورونگن (خزنده) ، ٧ گونه ايكي ياشامليلار = اوزه ر گزه ر (دوزيست) و ٢٦ گونه باليق (ماهي) وجود دارد:

قوشلار (پرندگان):
از پرندگان تاكنون ‏١٨٦ ‏گونه يئرلي (بومي) و كؤچمن (مهاجر) در پارك ملي (اولوسال گزيمي) درياچه اورميه شناسائي شده استּدرياچه اورميه پذيراي بزرگترين كلنيهاي توليد مثلي پاخلان (فلامينگو) در ايران و همچنين قوتان (پليكان سفيد) و زيستگاه زمستان گذراني گروههاي بزرگي از سوچول قوشلار (مرغان آبزي) بويژه انواع اؤردك (بيلي٬ قيل قويروقلو٬ جوره٬ ياشيل باش٬ ּּּ)٬ قو (اؤتوچو قو٬ سسسيز قو) و بوزجا (مرغان دراز پا) مي باشد . از نمونه هاي ديگر پرندگان موجود در پارك ملي و يا حوزه اكولوژيكي درياچه اورميه عبارتند از: باغري قارا (باقرىقره٬ سنگ شكنك)٬ بؤيورتو (ماغ) ٬ قوزغون (زاغ)٬ قارقا (قاراقارقا٬ آلاقارقا٬ دولاش٬ּּּּ)٬ آري قاپان (سبزقبا)٬ قجير (عقاب)٬ قجله (كشگرك)٬ ساخساغان (چلچله٬ چلچله كلمه اي تركي است)٬ گؤيجه قارغا (زاغچه)٬ گوله ين (كاكائي)٬ سونا (مرغابي وحشي نر)٬ غاز٬ آنقيت٬ آل قوشاقلي٬ قاغايي (مارتي)٬ قيرلانقيچ (نوعي چلچله)٬ قارانقوش-قه يله نقوش (پرستو)٬ ككليك (كبك)٬ سيغيرچين (سار)٬ انواع باز (دوغان٬ سونقور٬ شونقار٬ قيرغي٬ قيزيل قوش٬ ال قوشو٬ اووچو قوش٬ لاچين٬ ترلان٬ ּּּ)٬ پالانلي قجير (لاشخور)٬ ساري آسما٬ ديرماشيق٬ سئرچه (گنجشك)٬ آلاجاقانات (سهره)٬ اؤتله ين٬ چالي قوشو٬ قاميشچين٬ باشدان قارا٬ تويقار٬ آغاج دلن- آغاج قاخان (داركوب) ٬ بايقوشلار٬ پاپاغان (طوطى)٬ گؤورچينلر (كبوتران)٬ آتماجا٬ قارتال (=قاراقوش)٬ چاقير٬ قاشيقچي٬ قازالاق (چكاوك)٬ قاشقالاق (نوعي اردك)٬ ساندواچ (بلبل)٬ چومچوق (قناري)٬ بيلديرچين٬ ياراسا-گئجه قوشو (خفاش)٬ قالينجا (فاخته)٬ چاقير (نوعي باز)ּּּ

اونورغاسيزلار (بي مهره گان):
مهمترين بي مهره درياچه٬ آبزىاي است كه بنام اورميه نام گذاري شده است (Artemia Urmiana)ּ اين جانور نوعي دنيز تكه سي (ميگو) بومي آب شور (دوزلو سو) بوده٬ تامين كننده غذاي بسياري از گونه هاي مهم پرندگان (فلامينگو) مي باشد .

ممه ليلر (پستانداران):
دو نوع ممه لى (پستاندار) جزاير پارك ملي درياچه اورميه را دوغو قوچو (ميش شرقي گمليني- Ovis Orientalis Gmelini) در جزائر قويون داغي و ايسپير و ايكىسو گئييي (گوزن زرد بين النهريني- Dama Mesopotamica) در جزيره ائششك داغي تشكيل مي دهند. متاسفانه اين دو پستاندار هم قرباني دسيسه هاي استعمارگران غربي و پان ايرانيستها گرديده اند و نامشان از گوزن بين النهريني و ميش شرقي به ميش ارمني !!!!! و گوزن ايراني تغيير يافته استּ

سورونگنلر (خزندگان):
در پارك ملي درياچه اورميه سورونگن (خزندگاني) از قبيل انواع مارمولك, آفتاب پرست٬ بزمجه شامل كرتنكله ( اين كلمه در اصل مركب است از دو جزء كلتن به معني مارمولك عام و كلر به معني سوسمار)٬ امه جن٬ قاياقاپان٬ اوغلان يولداشي, قيز بوغان ּּּ) و انواع مارهاي سمي (آغيلي ايلانلار) و نيمه سمي ايلانلار (ياري آغيلي) يافت مي شوندּ

نمونه هايي از اسامي جزائر:
اسامي تركي حيوانات كه بر جزائر درياچه اورميه گذاشته شده اند: آنقيت٬ پاخلان (فلامينگو)٬ قوتان (پليكان)٬ قوش (پرنده)؛ چالاغان (كركس)٬ دانا (گوساله)٬ دليجه٬ ائششك (خر)٬ قويون (گوسفند)٬ امه جن (مارمولك)٬ گوله ين (كاكائي)٬ بوزجا (مرغ پابلند)٬ هونو ٬ قاشقالي٬ قامچي ּּּּ در اين ميان وفور اسامي پرندگان جالب توجه استּ اساسا شايد به دليل همين غناي زبان تركي باشد كه نام اكثريت پرندگان در زبان فارسي نيز تركي است: لك لك٬ غاز٬ اردك٬ قو٬ قرقي (قيرغي)٬ بلدرچين (بيلديرچين), دليجه٬ بالابان٬ چنگر٬ يالوه٬ سنقر (سونقور)٬ قوش٬ دراج (توراج)٬ طرلان (ترلان٬ شاهباز)٬ ترمتاي (تورومتاي)٬ لاچين٬ سارگپه٬ اشقر٬ سنجاري (سنجر٬ سانجار٬ نوعي عقاب)٬ درنا (دورنا)٬ قرقاول٬ باقرقره (باغري قارا)٬ دال٬ كوكر٬ چنگر ٬ ابچليك٬ پاشلك (پاشاليق)٬ طرقه (تويقار-توراقاي)٬ باكلان (پاخلان)٬ سونا٬ چلچله ּּּ علاوه بر قوش٬ قويون٬ ائششك و ּּּּּ اسامي ديگر حيوانات بكار رفته چنين است:

- آنقيت (آنقوت٬ آنقورت٬ آنقيرּ در تركي قديم به شكل هانقيت٬ּּּ): نوعي اردك يا غاز سرخ رنگ و اردك نما مانند آنقوت و قابل اهلي شدنּ مجازا شخص احمق٬ خشن و ناتراشيدهּ
- امه جن: نوعي مارمولك (كلتن٬ كلر٬ كلز)ּبا كلمات امه مك (رنج بردن٬ زحمت كشيدن)٬ امه ك (رنج٬ زحمت٬ كار)٬ امه كله مك (تقلا و چهار دست و پا حركت كردن كودك بر روي زمين)٬ امه نمك (با زحمت به جائي رسيدن و رفتن)٬ امه نديرمك (خسته كردن)٬ּּּ همريشه استּ كلمه امه جن در تركيه (مثلا در بىپازاري) نيز به همين شكل و معنا emecen وجود داردּبه اشتباه به صورت "عموجانلار" نوشته مي شودּ مشابه وضعيت اسم باباجان چاي در آذربايجان شمالي كه در واقع از نام باى بئجن در داستانهاي دده قورقود گرفته شده استּ
- اوهون: = هونو؟ּ هونو= پشه (آغجاقانات٬ سيوري سينك٬ ديتديلي٬ ميغميغا٬ ميلچك٬ ּּּ)
- بوزجا: مرغ پابلند٬ مرغ بارانيּ
- پاخلان: فلامينگو (حواصيل)ּ در لهجه محلي پخلن٬ در ديگر زبانهاي تركي باقلان٬ باكلان٬ باغلانּ پرنده اي شبيه آنقوت ويا غاز وحشيּ وارد زبان فارسي نيز شده استּ مردم ساحل درياچه اورميه٬ لجن درياچه را نيز پاخلان - پوخو (پخلم پوخو) مي نامندּ
- چالاغان (چالايا٬ چالاغاي): كركس (آليجي قوش)٬ پرنده شكاري بزرگتر از قرقي (قرقي هم كلمه اي تركي است)ּ اين كلمه با كلمات تركي چالاك٬ چالش٬ جلد٬ּּ كه وارد زبان فارسي نيز شده اند٬ همريشه استּ
- دليجه: نوعي باز و يا شاهين (دوغان) كوچك و ظريف با بالها و دم بلند خالدارּ داراي انواعي نظير چايير دليجه٬ بوزقير دليجه٬ گؤيجه دليجه٬ دليجه دوغان وּּּּاستּ اين كلمه وارد زبان فارسي نيز شده استּ
- قوتان: پليكانּداراي نوعهاي آغ قوتان قوش٬ كيچيك قوتان قوش و تپه لي قوتان قوش ميباشدּ
- گوله ين: نوعى اردك (كاكائي)ּنوشتن به شكل گولايان غلط استּ
- قاشقالاق: نوعي اردكּ
- قامچيلار: قمچي به معني اسب نر استּ همچنين قامچى به معنى شلاق و چوبكى كه "قام"ها٫ روحانيون "شامان" با آن در مراسم دينى تركها و مغولها بر طبلها مىكوبيده اند ميباشد.

بيتگيلر (گياهان) و يوسونلار (جلبكها):

جزاير و تالاب (گؤل٬ گؤلمه چه) و مردابهاي (سولاق٬ باتاق٬ باتلاق) اطراف درياچه اورميه سيماي بوزقير (استپي) دارندּدر حوضه اكولوژيكي درياچه اورميه ٥٤٦ گونه گياهي٬ حدود‏ ١٤٩ ‏جنس و‏ ٥٥ ‏تيره شناخته شده است‏. جوامع گياهي اصلي عبارتند از : سوچول = سوسئوه ر بيتگيلر (گياهان آب پسند Hydrophtic)٬ دوزچول = دوزسئوه ر بيتگيلر (گياهان شور پسند Halophytic)٬ قومچول = قوم سئوه ر بيتگيلر (گياهان شن پسند pseammaphytic) و قورو-قارا بيتگيلري (گياهان خشكي زي Xerophytic )ּ اينها را مي توان به دو بخش نمود:

١ ـ ‏آغاجلار (درختان) و چاليلار (درختچه) ها: شامل ايينه يارپاقليلار (سوزني برگ ها) مانند آرديج (سرو كوهي) و گئنيش ياپراقليلار (پهن برگان) مانند داش آغاج (داغداغان٬ داغداغان هم كلمه اي تركي است) , يئميشان (زالزالك) و ‏... ‏
٢ ـ ‏اوتسو بيتگىلر (نباتات علوفه اي): شامل بوغداگيللر (گندميان), قاراقينيق (آويشن)٬ يووشان (درمنه٬ درمنه هم كلمه اي تركي است)٬ علف (اوت٬ گؤي٬ آليشان٬ بولاق اوتو٬ دليجه اوتو٬ آلاغي٬ ائششك قولاغي٬ جيغ٬ سو بيبري٬ چؤل اوتو٬ּּּ) ، ككليك اوتو (كاكوتي٬ اين كلمه تركي است)٬ زنبق (ييير٬ گون اوتو) و‏.... ‏

درياچه اورميه همچنين شامل ١٢ نوع از دوزچول گؤي و ياشيل يوسونلار (جلبك هاي سبز و آبي شورپسند) مي باشد كه اساس زنجيره غذايي را ايجاد مينمايند .

نمونه هايي از اسامي جزاير:علاوه بر آرپا٬ سامان و ּּּ نمونه هاي زير را مي توان شمرد:

توپپوزلو: توپپوز = گرزּتوپوزلو = گياهان گرزدار (كنگر٬ خشخاش٬ ּּּ)ּ توپوز به شكل دبوس وارد زبان عربي نيز شده استּ از ريشه توپ تركي به معني گرد و مدورּ كلمه توپ وارد زبان فارسي نيز شده استּ (توپ بازي٬ اراده توپ٬ توپ پارچه٬ توپيدن٬ּּּ)
چايير: آبگير رودخانه و يا گياهي كه در كناره آب رويدּ از كلمه چاي تركي (رودخانه)
سومورقان: گياهي دراز٬ ظريف و مودار و در طب مردمي مفيد به قلبּ
قاپاقليجا: گياهي در طب مردمي مفيد براي معدهּ
قوش قونماز: نوعي خار كه در طب مردمي خاكستر آن را بر زخم ميگذارندּ
ياپاقلي: گلدار٬ گلستان

رنگها (بويالار) و فلزات:

نام رنگها و كلمات مربوط به رنگ بكار رفته شامل اين مواردند: آغ٬ آل٬ بوز٬ قارا٬ ساري٬ گؤي٬ قيزيل٬ قاشقا٬ آلا و از فلزات دمير٬ آلتين ּ

نمونه هايي از اسامي جزائر:
- آغ [آق]: علاوه بر سفيد٬ كم شمار و كم تراكم٬ در اسامي كوه معني بلند و مرتفع ٬ در اسامي قلعه معني كوچك و خرد ٬ در اسامي اشخاص معني محترم (سايقين) و در اسامي پديده هاي آبي معني آب نوشيدني ميدهدּ
- آغجا: [آق٫ آغجا٫ آقجا٫ آغجه٫ آقجه] : مايل به سفيد (آغيمتيل)
-[آلتون]: آلتين طلايى و سرخ. از ريشه "آل" به معنى سرخ٫ معادل "اولان" مغولى.
- بوز [بز]: علاوه بر رنگ خاكسترى و خاكى روشن٬ در اسامي جغرافيائي معني عور٬ بدون گياه و فاقد پوشش گياهي مىدهدּ
- توخسون: (توخ+سون) به معني رنگ مات (توخ و توتقون بويالي)ּ
- ساري [سارا]: علاوه بر زرد٬ در اسامي جغرافيائي معني دشت هموار و عرصه (دوزه نليك٬ دوز٬ چؤل٬ آلان) ميدهدּ از همين بن٬ ساريجلو: "سارى+جا+لى=سارى+جه+لو"٫ و يا "سارى+جالو=صارى +چالى" به معنى بوته ها و شاخه هاى زرد استּ
- قارا [قرا٫ خره ٫ قره:] سياه٫ متراكم٫ قوى و انبوه.
- قاشقا: در نام اردك قاشقالاقּ سفيدي بر صورت و يا پيشاني (معمولا اسب)ּ
- قيزيل [قزل]: سرخ.

طوائف (اويماقلار):

نامهاي طوائف و اقوام تركي بكار گرفته شده در جزائر اورميه عبارتند از: مئركيت٬ توركلر٬ آفشار٬ بايات (بيات)٬ قانقلي٬ كنگرلي (كنگرلو)٬ دانالي (دانالو) ٬ ايسپير ٬باييندير (بايندر)٬ چالاغان٬ آرپا٬ قارلي (قارليق) ּ اين اسامي هم شامل تركان باستان (قانقلي-كنگرلي٬ قارليق)٬ هم تركان قديم (افشار ּּ) و هم تركان ميانه (باييندير٬ּּּ) استּ نامهاي مربوط به تركان ميانه بيشتر به دوره مغول و ايلخانيان مربوط ميگرددּ(حاكمان اوليه دولت ايلخاني كه در آذربايجان تاسيس شد٬ هر چند مغول بوده اند٬ اما اين دولت در سير زمان تماما به دولتي آذربايجاني و تركي تبديل شده است)ּ

نمونه هايي از اسامي جزائر:
- آرپا: از نام يكي از طوائف ائلخاني (آرپاقااون) ּ
- افشار [آفشار٫ آوشار٫ آووشار٫ اووشار]: يكى از قبايل ٢٤ گانه تركان اوغوز٫ شاخه بوز اوخ (تير خاكسترى ). به معانى جمع كننده٫ هماهنگ٫ چابك٫ مباشر٫ كاردان٫ مطيع ٫ كمك كننده٫ و يا كسى كه شكار را دوست دارد و در آن ماهر است و ....
- باييندير [بايندر]: آباداني٬ فراواني٬ مجازا افراط در كاري
-: ترك كلمه "ترك=تورك" نام ملى بزرگترين گروه قومى ايران٬ به معنى قوت٫ قدرت٫ شهامت٫ شخص و دوره بالغ و نيرومند شدن و رسيدن و جوانى و زيبايى مىباشد.
- چالاغان (چالا+غان): همچنين به معني محل زندگي طائفه ترك چالا-چلا (از قبچاقها) استּ اماكن بسياري بنام اين طائفه در آذربايجان و تركيه موجود است (چالاكندي٬ چال تپه٬ چال داش٬ چال داق٬ּּ)ּ در اطراف درياچه اورميه نامهاي جغرافي بيشمار مربوط به طوائف تركي قبچاق حتي بنام قپچاق و اسلاف آنها (كومانها) موجودندּ
- دانالي [دانالو]: نام طائفه اي تركּ معني آن صاحب گوساله دو ساله استּ ثبت آن به شكل دنه لي غلط استּ
- قانلي [قانقلي, قانلو٬ قاني]: به معني چرخ و ارابه چوبي٬ گردونه استּ نام طائفه باستاني ترك كه بنا بروايات تركي٬ موجد چرخ و گاري هستندּصورت ديگر اين كلمه كنگرلي (كنگرلو) است كه در آن -ار (به معني انسان) به جاي -لي نشسته است: قانق=كنگ (قانقلي = قانق+لي = قانق+ار = كنگ+ار = كنگر)ּ
- كنگرلي: كنگرلوها از تركان باستانند كه از قرن پنج ميلادي در آذربايجان ساكن شده اندּ دولت مسافريان و يا سالاريلر (كنگرلو) و همچنين خانات نخجوان توسط اين طائفه تاسيس شده بودּ امروز علاوه بر آذربايجان غربي٬ بخش مهمي از تركان بخشهاي آذربايجاني استان تهران ريشه كنگرلويي داردּ
- مئركيت [مركيد]: طائفه اي بنا به آلتائيستها ترك و بنا به رشيدالدين مغولּدر اطراف درياچه اورميه اسامي تاريخي جغرافيائي متعددي بنام طوائف مغولي و يا خود مغول (ميغيللي در يئكن) وجود داردּ
- قارلوق=قارلق=قرلق : قارلوقها كه نامشان به معنى توده برف است يكى از قبايل داخل اتحاديه گؤك توركها=گوك تركها بودند و در تاريخ تركى باستان از جمله در سقوط دولت گؤك تورك٫ ساقط نمودن دولت تركى تورگيش=تركش٫ بنيانگذارى دولت خاقانى باسميل=بسمل و دولت قاراخانيان نقش بسيار مهمى ايفا نموده اند. در ريشه شناسى قارليق-قرلق كلمه قارلى از مصدر قارماق (ريشه كلمات قارما٫ قاريشيق٫ قاريشماق...امروزى) به معنى مخلوط كردن و آميختن و تركيب طوائف نيز پيشنهاد شده است.


مفاهيم مجرد (سويوت قاوراملار):

نمونه هاي از اسامي جزائر:
- اومود: به شكل اميد وارد زبان فارسي شده استּاز مصدر اومماقּ
- بارينما: پناه جستن و محافظت شدن
- تؤره مه: ظهور٬ بروز٬ پيدايش٬ پديده٬ مشتقات و فرآورده و نسل و اولادּ
- ديله ك: ارزوּ از مصدر ديله مكּ
- دينج: آرام٬ آسوده٬ راحت٬ آرامش٬ به فارسي وارد شده است (دنج)ּ همريشه با كلمات دينجه لمك٬ دينمك٬ دينگين٬ دينله نمك٬
- ساخلو [ساخلي]: محفوظ٬ مخفي٬ نهاني٬ در خفا نگهداري شده٬ محل نگهداري قواي نظامي٬ پادگان (ساخلاغو)ּ همريشه با ساخلاماق٬ ساخلانباج٬ ּּּ
- سايين [صايين]: زيبا و با ارزش و مهم ممتاز٬ برجسته٬ محترم.
- سيغيناق: پناهگاه٬ معادل باليق در تركي قديم (باليقلو٬ به معني شهر٬ قلعه و محل پناه گرفتن) از مصدر سيغينماق (پناه آوردن ٬التجا)ּ همريشه با سيغماق٬ سيغيشماق (گنجيدن)٬ سيغينماچي (پناهنده)
- قوشاجالي: بد شگون (اوغورسوز)
- منگي داش [بنگي٬ بنگو٬ منگو٬ منقگو٬ مينگه]: ابدي٬ جاويد٬ لايتناهي٬ (منگي سو= آب حيات٬ منگي تانري= خداوند حي٬ مينگه بئرتى = خداداد٬ تانري وئردي)ּ در اسم جلال الدين مينگه بئرتي به اشتباه منكبرني نوشته مي شودּ
- يانيقلي: يانيق=سوخته و رنگ سوختهּ يانيقلي= رنج كشيده٬ درد آشنا

شكل٬ اندازه و موقعيت (بيچيم٬ اؤلچو٬دوروم بيلديره ن آدلار)

كلمات زير براي توصيف جزائر و صخره ها بكار رفته اند: ياسسي٬ ياريم٬ يارماقلي٬ چات٬ قيرنالي٬ قيپليجا٬ بوجاقلي٬ يومرو٬ چؤمچه٬ ايري٬ يئكه٬ قابا٬ تك٬ يالقيز٬ شوش٬ قوشاجالي٬ يالمان٬ ּּּ

نمونه هايي از اسامي جزائر:
تاپداق: محلي كه در فواصل زماني كوتاه حيوانات در آن چرا كنندּ(تئز تئز اوتاريلان يئر)٬ از مصدر تاپتاماق٬ تاپتالاماق
چؤمچه: (چؤم+چه) كفگير٬ همريشه با چؤملك (چؤم+لك) ديزي سنگيּ به شكل چمچه وارد زبان فارسي شده استּ
چاناق [چناق]: ظرف ٫كاسه٫ پيمانه٬ بشقاب گود٬ وارد زبان فارسى شده است. "چاناق آنتئن" به معنى آنتن ماهواره (ديش) است. چاناقچي نام طائفه اي ترك در آذربايجان استּ
شوش: بلند و نوك تيز٬ قله كوهּ واريانت شيش به معني سيخ (بؤيوك شيش تپه داغي در آذربايجان شمالي)
قيپليجا: ديگ كوچ براي جوشاندن آبּ
كوله كلي: محل باددار٬ سريع
منجق [مينجيق٫ بنجق٫ بونجوق٫ مونجوق] : دانه هاى سنگهاى قيمتى٫ چنين دانه هايى (و نيز ناخن شير و ...) كه بر پرچمها (توغها) ويا طبق باورهاى تركى براى جلوگيرى از چشم زدن به دم اسب بسته مىشد. پرچمهايى كه داراى چنين سنگهاى قيمتى ويا دانه هايى بوده اند. (كلمات پرچم و طوغ نيز تركى مىباشند) نام پدر آتيللا از تركهاى هون .
يارماق: شكافتن (كوه و زمين) و دو نيم كردن٬ سكه و پولּ همريشه با يارا٬ ياري٬ ياريم و ּּּ
ياريلغان (يارغان): پرتگاه٬ كناره دره٬ شكستهاي كنار رودخانه (چئوره سي سيلديريملي٬ ايري اوزون دره)
يالمان: يال+مان: تند و تيز و عريان٬ سربالائي٬ سينه كش كوهּيال به معني سينه كوه٬ كوهپايه٬ تپه٬ راس محلي مرتفع و ּּ همريشه با يالين
بزه كلي: بزه+ك+ليּ آذين شده٬ آرايش كرده٬ زينت كردهּ كلمه تركي بزك به زبان فارسي نيز داخل شده استּ

هيدرونيم لر و ּּּּּ

قاينارجا [غينرجه]: آب زيرزمينى خودجوش. از مصدر "قايناماق"(جوشيدن).
گؤتورگه: (گؤتور+گه) جوي آب درست شده از خاكريز (تؤكمه تورپاقدان قاييريلان آرخ)
قالا [قله٫ قلعه]: ده و روستا و آبادىּ از ريشه تركى "قالقا" به معنى سپر ٫حفاظ٫ حصار٫ دژ٫ سنگر٫ استحكامات نظامى و قلعه و مجازا مدافعه كننده و تدافع ٫ پاسدارى٫ محل تجمع سپاهيان است . كلمه قالقا كه ريشه "قالخان" تركى (سپر) نيز هست بعدها فرم امروزى "قالا "را پيدا نموده كه غير از "قلعه " عربى است و به شكل "كالا" "كلا" و "كلات" به زبان فارسى نيز وارد شده است. قالا از مصدر قالاماق تركي به معني انباشتن روي هم و ּּּ ٬ حال آنكه قلعه عربي از قلع به معني كندن استּ
كند: روستا.


چند نام با ريشه شناسي غيرقطعي (كؤكنلري كسينله شمه ين بير نئچه آد)

ايشك ميدانلار- ائششك؟ مئيدانلار٬ ائشيك مئيدانلار؟ּ هرچند كه نام اين جزيره به صورت ائششك مئيدانلار گفته ميشود٬ به نظر ميرسد فرم ائشيك به معني آستانه٬ بيرون و خارج و تشريفات صحيح تر باشدּ زيرا تركيب ائششك مئيدانلار به لحاظ دستوري نادرست است و فرم صحيح آن ميبايست ائششك مئيدانلار+ي ميشدּ (مانند ائششك داغ+ي)ּ

- اردشه (آرديش؟٬ آردآشا): آرد+يش: آرد (بخش عقب٬ و آفتاب نگير كوه٬ كوه٬ كوهستاني٬ مسكن كوهستاني)+ يش (مكان)ּآبادي جاي گرفته در ناحيه كوهستاني٬ در پس كوهּ در آذربايجان شمالي (امروز جزء ارمنستان) نامي به شكل آرداشان = آرد+آشان؟ به معني پس كوه و آرخاشان داغي=آرخ آشان به معني ماوراي جويبار وجود داردּ

- شاها تالا- شبه جزيره شاها تالا (ياريم آداسي) مدفن هلاگوخان نواده چنگيزخان مغول و بنيانگذار دولت ايلخاني (در قلعه اي بنام گووور قالا) استּ اسم شاهاتالا ظاهرا از دو بخش شاها (در بعضي متون شاهو) و تالا (در بعضي متون تلا٬ تولا) تشكيل شده استּ ثبت شاهي طلا غلط استּ معني جز اول شاها (شاهو) دانسته نشدּجزء دوم تالا:
احتمال اول - تالا: در تركي به معني ناحيه كوچك بي درخت و چمنزار در داخل جنگل و بيشه استּ در آذربايجان شمالي نامهاي جغرافيائي مشابه آخ تالا٬ (نام طائفه اي ترك از پادارها)٬ آغ تالا٬ آلا تالا٬ بوستان تالا وּּּ وجود دارندּ
احتمال دوم- دالاي (تالوي٬ توول٬ توولا٬ تالويا): به مغولي دريا٬ از ريشه چيني تا (بزرگ)+لوي (چشمه٬ منبع آب)ּ و يا به معني املاك و رقبات ديواني مربوط به مواجب و مرسوم لشگريانּ (مربوط به سركار خاصه سلاطين٬ اينجو نام دارد)ּ همريشه با دالماق تركي به معني غوطه ور شدن در آبּاين نام در اسم كوه دالاخاني در بخش آذربايجاني شهرستان سنقر در غرب روستاي چماق تپه (چوماق تپه) در استان كرمانشاه وجود داردּ دالاخاني= دالا+ خانيּ خاني به معني حوض و چشمه آب چاه ستּ
احتمال سوم- تالا-تارا: تكه و پاره ابر٬ مزرعه٬ پراكنده٬ تكه اي جدا شده و ּּּ(كلمه تكه –تيكه نيز تركي است)ּ (در كلمات تالان٬ تاراج٬ تار و مار٬ دارما داغين٬ تلاش٬ تراش٬ּּּ)ּ

- قاناجانا- گاتاجابا؟: شايد كلمه تركيبي از قانا+جانا بوده باشدּقانا (خانا٬ كانا) در تركي به معني تل خاك در تاكستانها و ּּּاستּقاناليق: تاكستانּريشه اسم خانا (پيرانشهر) نيز همين كلمه استּاز طرف ديگر با توجه به شباهت ظاهري آن با امه جن (نوعي مارمولك) و سوخولجان (كرم خاكي)٬ ممكن است كه نام حيواني (قاناجان؟) بوده باشد ּهمچنين طبق منابع عثماني خاناچالا نام طائفه اي ترك در آذربايجان٬ گرجستان و ارمنستان امروزي بوده استּ خود كلمه جابا-جاوا در تركي به معني محل خالي بين سنگها و صخره هاستּ

- علي ميرزه: احتمالا محرف آلا مزره (مزرعه)ּمانند نامهاي جغرافيائي مشابه بالا مزره (مزرعه كوچك)٬ بؤيوك مزره (مزرعه بزرگ) در آذربايجانּكلمات آلا و آل در بسياري از نامهاي تاريخي از طرف مردم و يا مقامات به علي تغيير و يا تحريف شده است٬ مانند نام آل آشيق تحريف شده به علي عاشقּ

- كمر- كؤمه ر؟ گؤمه ر؟: اين كلمه در تركى باستان به معانى ابرى٫ تيره و تار٫ جدى و با شهامت.... وجود داشته كه ريشه تركى كلماتkumoru, komor, komoly در زبان مجارى مدرن بحساب مىروند. ممكن است از ريشه كؤمه (كومه٬ كوما٬ جوما٬ كپه٬ قوپا٬ قبه٬ּּּ) به معاني توده اي از يك چيز٬ تجمعي از مردم٬ خانه كوچك دهقاني٬ كلبه٬ هرچيز قلمبيده و گنبدي شكل٬ سردوش نظامي باشد كه به زبان فارسي نيز به شكل كوپه وارد شده استּ از ريشه كؤممك-گؤممك به معني دفن و زير خاك پنهان كردنּ كؤبه ر- به معنى برجستگي كنار راه يا جوي استּ همچنين كؤمر نام طائفه اي ترك در تركيه٬ آذربايجان٬ گرجستان بوده است كه در منابع تاريخى به اشكال كمرلو٬ گمرلو٬ قمرلو٬ خمارلو٬ خمارلو٫ خمرلو٫ خومارلو وּּּּ ثبت شده استּدر اين كشورها دهها نام جغرافيايي با اين نام وجود داردּּ با اين كلمه در نام اميرخمارتاش عمادي (572 ) كه در آبادى و اعمار قزوين خدمات بسيارى انجام داده بود و همچنين در نام طائفه تركى آذرى خمارلو (در خراسان و…..) و در بسياري از روستاها در ايران با اسم قمر آباد مواجه مىشويمּ برخي آنرا از ريشه خمر=قوم+ار به معنى انسان دشتى٫ ريگزار دانسته اند. خوم ارى=خمارى=قوم ارى =مرد شنزار. (مانند ايل ارى=بومى٫ خودى؛ گون ارى٫ آغاج ارى٫ سو ارى٫ قز ارى-غز ارى٫ تورك ارى٫ دنيز ارى٫ يابان ارى٫ قويون ارى) .... كلمه خمار كه در زبان فارسى وجود دارد٫ غير از اين خمار=قوم ارى تركى بوده و منشاء سغدى دارد. نوشتن آن به شكل كيمئر غلط استּ

- شاه سوره نلي ؟: به معني سواره نظام شاهي در مقابل قارا سوره ن؟ּ قارا سورن به معني امنيه سواره راه و قافله ها٬ سواره نظام عادي انتخاب شده از طبقات پائين جامعه استּ
- آغ مسته؟
- قيزيل كنگه ور؟ كنگ+آوار؟
- ياسسي-قيلينج ياغلى؟ (آياقلي؟) قارا

گئرچه يه هو!!!!



بررسي نام شهرستان ملكان به تفكيك شهرها و روستاها

دقت: اين نوشته از ديدگاه قوميت گرائي افراطي فارسي و موضعي ترك ستيزانه و ضدآذربايجاني نوشته شده استּ

عبارتند از :

1- ملكان : نام سابق آن ملك كندي بوده كه براي نام گذاري آن سه روايت ذكر شده است :

اول : چون اراضي ملكان متعلق به سلطنت قاجار بوده و از خالصه جات مي باشد به همين خاطر ملك كندي نام نهاده شده و به معني ملك شاهي مي باشد .
دوم : چون اربابان متعددي بر منطقه حكم فرما بوده اند لذا به همين خاطر اين منطقه به ملك كندي نام نهاده شده و به معني ملك اربابان مي باشد .
سوم : چون اربابان منطقه بنام ملك نيا بوده است لذا ملك كندي برگرفته شده و از نام آن ارباب ذكر شده است .

2- ليلان : براي ريشه يابي نام ليلان سه روايت ذكر شده است :

اول : عده اي معتقدند چون اهالي ليلان شب زنده دار مي باشند لذا به همين دليل نام ليلان بر آن نهاده شده است .
دوم : دليل نامگذاري ليلان و يا نيلان وجود نيزارهاي متعدد در منطقه بوده است .
سوم : عده اي هم معتقدند نام ليلان از كلمه عربي ليل يعني شب برگرفته شده است .

3- روستاي قره‌گل : بعضي روستايي كه در كنار بركه اي كه كف آن با سنگ سياه است مي‌باشد .
4- داشبلاغ : بمعني چشمه سنگي است .

5- قوشيقه : نام صحيح آن قوش قايا بمعني دو تخته سنگ پر شيب كنار هم مي‌باشد .
6- قوزلو : نام صحيح آن قوزلي بمعني جائيكه در آن گردو بسيار مي كاشته‌اند .
7- سرمه‌لو : نام صحيح آن سورملي بمعني زمين حاصلخيز و قابل شخم زدن مي‌باشد .
8- شرانلو : نام صحيح آن شورانلي بمعني جائيكه در آن گياهان شور به وفور مي‌رويد .
9- تازه قلعه : نام صحيح آن تازا قالا بمعني قلعه جديد مي‌باشد .
10- يولقونلو جديد و قديم : بمعني جائيكه در آنجا گياه خودروي يولقون بسيار مي‌روييده است .
11- قلعه جوق : نام صحيح آن قالا چيغ كه قالا در تركي بمعني حصار سنگي و چيغ بمعني حصار چوبي گفته مي‌شود .
12- كوره بلاغ : كورا بلاغ بمعني روستايي كه در كنار چشمه خشك ايجاد شده مي‌باشد .
13- ساري قيه : نام صحيح آن ساري قايا بمعني روستايي كه در نزديكي صخره سنگي زرد واقع شده باشد .
14- قره چناق : بمعني جائيكه در نزديكي چشمه‌اي ايجاد شده كه چوپانان محلي از آن استفاده كرده اند نام نهاده شده است .
15- ناخرچي بلاغي : بمعني جائيكه در نزديكي چشمه اي ايجاد شده كه چوپانان محلي از آن استفاده مي كردند نام نهاده شده است .
16- آغجه مشهد چاردولي : ساكنين اين روستا از اقوام مهاجر چاردولي شهرستان شاهيندژ بودند .
17- چاللو:به معني نوعي گياه خاردار است كه در محل روستا به وفور يافت ميشود.
18-قوزچي اولن: به معني محل مدفون شدن يكي از چوپانان محلي ميباشد.



سؤزوموز


نامهاى جغرافيايى تركىدر بويين زهرا٫ تاكستان و....


در استان آذربايجانى قزوين٫ على رغم تعويض تاسف بار بسيارى از نامهاى جغرافيايى تركى با نامهاى فارس و عدم كاربرد زبان تركى در نامگذارى هاى جديد در سده بيست از طرف دولت ٫ خوشبختانه هنوز هم نامهاى جغرافيايى بىشمار تركى موجود مىباشند. در زير به بعضى ديگر از نامهاى جغرافيايى تركى در شهرستان بويين زهرا٫ تاكستان و برخى بخشهاى هاى مجاور٫ همراه با معانى آنها اشاره مىشود. البته كه اين ليست كامل نبوده و تمام اسامى جغرافيايى تركى اين بخش از آذربايجان را در بر نميگيرد. نامها با الفباى تركى استاندارد نوشته شده و در داخل [ ] فرمهاى رايج آنها در فارسى آمده اند :

آختاج : حيوان اخته شده. وارد زبان فارسى نيز شده است.
آقا [آغا]: كلمه اى مغولى از ريشه "آكا"٫ به معنى برادر بزرگتر٫ شخص محترم ...در "آقا آباد"٫" آقابابا"...
آلتين [آلتون]: طلايى و سرخ. از ريشه "آل" به معنى سرخ٫ معادل "اولان" مغولى. در اسامى "آلتين كش"....
آلين٫ آلينجا[آلن٫ آلنجه]: جبهه مقابل٫ ميدان (از ريشه "آلان" تركى-مغولى به معنى ميدان). در اسامى "آلين قالا" . در ايران و آذربايجان و آسياى صغير به نامهاى "آلين قالا" و "آلينجا قالا" بسيار برخورد مىشود.
آغاج [آغاش٫ آقاج٫ آقاش]: درخت. در اسامى "قره آغاج", "آرمود آقاشلو".....
آرداق [آردق]: پشت هم چيده شده.
آرپا: در "آرپادره" ( دره جو).
اوجاق٫ اجاق: آتشگاه. ريشه كلمه از "اود" به معنى آتش٫ اصل آن اوداق=اود+آق.
ايچ: درون و قسمت تويى٫ نهانى.
ايل: طائفه٫ مردم. در نام "ايل چپان" ("ائل چاپان"٫ كسى كه مردم را يغما مىكند)
بالا: كوچك. در اسامى "بالاخانلو"....
باش: سر٫ اصلى و عمده. در اسامى "باش گل" به معنى درياچه و استخر اصلى.
بايير [باير]: به معنى زمين ناهموار مورب٫ از ريشه عربى. در اسامى "قره باير", "سارى باير"....
بوز:[بز]: رنگ خاكسترى٫ خاكى روشن. در اسامى "بزجه"٫ "بزچه لو".
بگندى [بكندى]: اسم شخص. از مصدر" بگنمك" به معنى دوست داشتنى و محبوب.
بولاق [بولاغ٫ بلاق٫ بلاغ]: چشمه آب. در اسامى "آغ بولاغ٫" (يعنى سفيد چشمه) "قره بلاغ" (يعنى سياه چشمه), هاشم بلاغى, "ياستى بلاغ" (چشمه صاف و هموار), "قرخ بلاغ"=" قيرخ بولاق", (يعنى چهل چشمه), "بش بلاغ" (پنج چشمه), "قورو بولاغ" (يعنى چشمه خشك), "ملا بلاغى"٫ "ساوه چاى بلاغ"٫ "فاطمه بولاغى"٫" شاه بلاغ".....
بى [بيگ٫ باى]: به معنى ثروتمند٫ شوهر٫ مسئول٫ مافوق٫ رتبه اى ادارى و نظامى در دول ترك .... در اسامى "بيگلر"٫ " مراد بيگلو "٫ "-بيگ"....
بزولچين: "بيزوولوچين=بيزوو+لو+چين"=صاحب گوساله. "بيزوو" فرم آذرى "بوزاغى" قديم است.
داش [تاش]: سنگ٫ سنگى. در اسامى "داش تپه", "قره داش"٫ "قلعه قرا داش"٫ "داشلوجه" (داشلىجا به معنى سنگلاخ)٫ "داش بلاغ" (به معنى چشمه سنگى)....
دام [تام]: ساختمان٫ بنا. در اسامى "آقجه دام" (بناى سفيد).
داراق [درق]: به معنى جدا و پخش كننده٫ شانه٫ از مصدر "داراماق". مجازا راه فرعى و مالرو كه ازراه اصلى جدا مىشود.
دورو [دورى] : در نام "دورجه " به معنى آب زلال و صاف.
ديزه [تيز-ديز]: جاى بلند و مرتفع. به صورت "دژ" به زبان فارسى داخل شده است. در نام "ديزچى".
تپه: از كلمات مشترك بين زبانهاى اورال آلتايى و هند و اروپايى. در اسامى "داش تپه", "قارا تپه"= "قره تپه"٫ "قاباق تپه" (تپه كدو)٫ "اوچ تپه"٫ "حاج تپه"٫....
تورپاق [توپراق]: خاك٫ خشك. در اسامى "قراتورپاق"...
تولكو [تولكى]: روباه. در تولكى تپه (تپه روباه)
خان: همريشه با عناوين و رتبه هاى "خاقان"٫ "قاآن" و غيره٫ بزرگ٫ محترم٫ سركرده٫ سلطان٫ ارباب ...... برخى آنرا از منشا چينى دانسته اند. در اسامى "بالا خانلو"٫ "قويجوق خان "٫ "خان كندى"٫ "خان آباد"٫ "خان چايى"....
-جا ,جه: پسوند قيد حالت. "آقجه دام", "آغجا كند"= "آقجه كند "," دورجه" (آرام٫ زلال), "ينگه جه" (نو٫ تازه) ٫ "قيزيلجه قشلاق (قشلاق سرخ)٫ "داشلوجه" (سنگلاخ٫ سنگى) ٫ "شورجه" (شورزار)٫ "ياريمجه باغ"٫" آغجه مزار"٫ "آقجه خرابه"٫ "بزجه"٫ "بزچه لو" ....
-جيق٫ جوق: ادات تصغير. "قالاجيق= قلعه جوق"( قلعه كوچك), "قويجوق خان",....
چناقچى: "چاناق" به معنى ظرف ٫كاسه ٫ بشقاب... وارد زبان فارسى شده است. امروزه "چاناق آنتئن" به معنى آنتن ماهواره (ديش) است.
چاريق [چارق٫ چرخ]: نوعى پاپوش. از زبان تركى به زبان فارسى وارد شده است. در اسامى "چرخلو"....
چاپاق [چپق]: از ريشه "چاپماق". به معنى چيزى كه بسيار سريع و تند حركت مىكند ويا روان مىشود. در "چپقلو". (همچنين در نام "ايل چپان").
چه٫ جه: ادات تصغير. "قلعه چه", "گلجه"(استخر كوچك)...
چى: معادل "چين" مغولى در "قمچى آباد"٫ "بزولچين" (بيزوولوچين =بيزوو + لو + چين = صاحب گوساله) ٫ "سورتچين".
كند: روستا. محتملا از زبان سغدى. در اسامى "قليج كندى" (ده خلج ها), "آغجا كند"= "آقجه كند".....
كيشى: مرد و انسان. در نام كوه "كيشى اولدوره ن=انسان كش٫ مردافكن)
گديك [گدوك]: گردنه.
گؤك: آسمان٫ آبى٫ سرسبز. دراسامى "گؤك باغى"....
گؤل [گل]: درياچه٫ استخر. در اسامى "باش گؤل", "گؤل باشى", "گلجه"٫ "كل گلى چاى" ="كل گؤلو چايى" (رودخانه درياچه كل)٫ "گلجه"....
گونلو: از "گؤن" (چرم)+لو به معنى لباس چرمى ويا از آفتاب "گون"+لو به معنى آفتابگير.
-لر: پسوند جمع. در " بيگلر"٫ ٫ قيرمزلر٫" شيخلر"....
-لو: ادات نسبيت . معادل "اولوس" مغولى در تركى غربى. پس از نام گروهها به معنى خلق و قوم است. در نامهاى "مورانلو", "قانقانلو", "آغيزلو"٫ "تورپاقلو", "سولو دره", "آرمود آقاشلو" ," بيانلو"٫ "سيچانلو"٫ "بالاخانلو٫" چپقلو"٫ "خليفه لو" "قشلاق چرخلو"٫ "ولىجانلو" "مراد بيگلو"٫"بزچه لو"....
قالا [قله٫ قلعه]: از ريشه تركى "قالقا" به معنى سپر و حفاظ. در اسامى "آلين قالا"٫ "كوه قره قلعه"," قلعه جه"٫ "قلعه قرا داش", "قالاجيق"=" قلعه جوق" (يعنى قلعه كوچك), "قره قلعه"(يعنى قلعه مستحكم٫ در تاكستان)٫ "سايين قلا" (قلعه مهم و ارجمند)٫.....
قارپيز [قارپوز]: خربزه. در نام "قارپوز آباد" ("قارپيز اووا"=كشتزار خربزه).
قامچى [قمچى]: به معنى شلاق و چوبكى كه "قام"ها٫ روحانيون "شامان" با آن در مراسم دينى تركها و مغولها بر طبلها مىكوبيده اند. در نام "قمچى آباد".
قافلانكوه: "قافلان" ويا "قاپلان" به معنى پلنگ است. (-"لان" محتملا از ريشه چينى "لونگ" به معنى اژدها است كه در نام هاى بىشمار حيوانات به تركى موجود است: "ايلان"٫" جئيلان-جئيران"٫ "سيرتلان"٫ "كوهئيلان" ٫"آرسلان"٫ "قافلان" ٫ "قولان"٫ "ترلان".....)
مورانلو: كلمه مغولى به معنى رودخانه٫ معادل "چاى" تركى. در اسامى "قشلاق مورانلو".
قيشلاق [قشلاق]: فصل سرد ويا محل گذراندن موسم سرد. از اين معنى دوم مجازا پادگان (كه سربازان زمستان را در آنجا بسر مىبردند). در اسامى "قشلاق مورانلو", "قشلاق قارا"٫ "قيزيلجه قشلاق"٫" قشلاق چرخلو"٫" قشلاق بشارت"...
قازان [قزان]: از مصدر "قازانماق" به معنى شخصى كه پيروز است. در نام "قزانداغى" در تاكستان.
قيزيل [قزل]: سرخ. در اسامى "قيزيل قيه"(صخره سرخ)٫ "قيزيل اوزن"(رودخانه سرخ)٫" قيزيلجه قشلاق".....
قورو [قورى]: خشك. در اسامى "قورو بولاغ"..
قولو [قلى]: از ريشه "قول" به معنى اسير٫ بنده و خدمت كننده (از اين ريشه "قوللوق" = خدمت). در اسامى "يازار قلى"....
قويو:[قويى] چاه. در اسم "آق قويو".
قويجوق: "قوى" به معنى بستر دره و شكاف. "جوق" پسوند تصغير است. در"قويجوق خان " .
قايا [قيه]: صخره. در اسامى "گديك قيه سى" (صخره گردنه), "قايالوخ"٫ (صخره زار)٫ "قيزيل قيه"٫(صخره سرخ)٫ "ارمنى قيه سى" ٫ "آقجا قيه"(صخره سفيد).....
قاينارجا [غينرجه]: آب زيرزمينى خودجوش. از مصدر "قايناماق"(جوشيدن).
سايين [صايين]: از ريشه مغولى به معنى زيبا و با ارزش و مهم. در" صايين قلعه" به معنى قلعه مهم.
ساتيق [ستق]: فرم آرخاييك آن "سالتيق" ويا "سارتيق" (ريشه كلمه سلجوق). به معنى آزاد٫ رها٫ بيعانه....
سونقور [سنقر٫ سونقار]: نوعى باز است كه از انواع ديگر بازها درشت تر و قوى تر است.در نام "سنقرآباد" به معنى جلگه سونقور.
سورو [سورى]: گله. در نام "سورى داغ".
"سورتچين". از مصدر "سورمك" به معنى راندن٫ مراقبت٫ پادويى...مجازا چوپانى كه گله را به ييلاق مىبرد.
سارى: زرد. در اسامى "سارى دره", "سارى باير"....
ساريجلو: "سارى+جا+لى=سارى+جه+لو"٫ ويا "سارى+جالو=صارى +چالى" به معنى بوته ها وشاخه هاى زرد.
سو: آب٫ باريكه آب٫ رود. "سولو دره"(دره پر آب)٫ " شيرين سو"....
سينك: مگس. از مصدر "سينمك" به معنى نشست كردن و هضم شدن.
ياريم: از ريشه "يارماق" به معنى دو نيم كردن. در نام "ياريمجه باغ" . "ياريمجا" نوعى خوراك است كه نصف آن از آرد و نصف ديگر آن از پنير و يا "قيمه" است ("قيمه" هم كلمه اى تركى است).
ينگى : فرم آرخائيك "يئنى" به معنى نو٫ تازه. در اسامى "ينگى جك" ٫ "ينگى كهريز"...
ينگه: از ريشه "يئنى" فوق (يئنى +گه) مجازا به معنى زن برادر٫ عمو ويا دايى. در اسامى "ينگه جه".
ياماق [يمق] : از ريشه "ياماماق" تركى به معنى بخيه و رفو كردن٫ كمك نمودن...يكى از معانى قديم "ياماق" ياور٫ كمك كننده و معاون است.
ياغچين: "ياغ" (از ريشه "ياغ" تركى به معنى نزديك شدن٫ ريشه كلمه فعلى "ياخين"٫ ن پسوند تاكيد است)+ "چين" (پسوند مغولى معادل "چى" تركى). به معنى كسى ويا چيزى كه نزديك ويا مجاوراست.
يام: اسب و حيوان "چاپار" ومحل استقرار آنها. در اسامى "يام چشمه"....("چاپار" هم كلمه اى تركى است).
ياناق[يناق]: از "ياناق" به معنى شعله (از "يانماق")٫ گونه ويا از "يوناق" به معنى محل شستشو (از "يوماق")
يايلاق [ييلاق]: فصل گرم ويا محل گذراندان موسم گرم و خنك. در " تخت ييلاق"...
يولاق [يلق]: باريكه راه٫ راه كوچك.
يابى[يابو ]: اسب كوچك سوارى. در اسم "يابولى"٫ (صاحب يابو).
و اسامى بسيار ديگر مانند قره قورتان٫ قارياتان و يندرباش.....

ادامه دارد

گئرچه يه هو !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:35  توسط وحید 



يوردوموزون كؤرپه بالالارينا:


فارسجا قويولسا دا آدي

توركدور ائله تورك اؤولادي

اؤگئي آدلا چاغريلسا دا

اؤزلويونو اونوتمادي

Saturday, July 22, 2006


GÜNEY AZƏRBAYCANDA YER ADLARI DƏYİŞDİRİLİR

Bu addəyişdirmə Səttar xan'ın doğulduğu kənddən də yan ötməyib

SƏDRƏDDİN

Ermənistanda Türkcə toponimlərin başına gətirilənlər bütün İran miqyasında təkrarlanır. Yer adları hətta Türk əhalisinin yaşadığı bölgələrdə belə dəyişdirilməkdədir. Güney qaynaqlarından aldığımız mə'lumatlarda bildirildiyinə görə, Güney Azərbaycanda Türkcə yer adlarının dəyişdirilməsi prosesi bu gün də davam edir. Toponimlər Fars və ya Ərəb dillərində yeni qondarma adlarla əvəzlənir. Bu addəyişmələr əhəmiyyətli elm və mədəniyyət obyektlərdən də yan ötmür. Məsələn, Təbrizdəki məşhur Milli Kitabxananın adının dəyişdirilməsi buna misal kimi göstərilir. İndi onun adı "Mərkəzi kitabxana"dır.

Mə'lumatlarda bildirilir ki, bir neçə il öncə Təbrizdə Milli Kitabxana üçün yeni bina tikildi və bura çağdaş avadanlıqla təchiz olundu. Onun adının dəyişdirilməsi də bu vaxt baş verdi. Bunu Tehran şəhərində müvafiq adda kitabxananın varlığı ilə izah etdilər. Lakin bu addəyişmə Təbriz ziyalılarının narazılığı ilə qarşılanıb və bu narazılıq səbəbsiz deyil: tarixdən də bəlli olduğu kimi, İran üzrə bu ilk çağdaş tipli dövlət kitabxanası Azərbaycan'ın inzibati mərkəzi olan Təbriz şəhərində hardasa yüz il öncə açılıb və o zamandan bura "Milli Kitabxana" adlanır. İndisə belə çıxır ki, ölkənin ən qədim Təbriz Milli Kitabxanasının cəmi bir yaşı var. Onlar bu addəyişməni şəhərin mədəniyyət tarixinə təcavüz hesab edirlər.

Yeri gəlmişkən, onu da qeyd edək ki, ad dəyişdirmək bir yana, kitabxananın içinə də vaxtaşırı əl gəzdirilir. Son yüz ildə bu kitabxanada böyük kitab fondu toplanmışdı, lakin 1979-cu ilin inqilabı fonda böyük ziyan vurdu - inqilabdan az sonra kitabyandıranlar "islam dəyərlərinə uyğun deyil" adı altında bu kitabxananın yazı və sənəd incilərinin bir qismini məhv etdilər. Söylənənə görə, vaxtaşırı aparılan "təmizləmə aksiyaları" zamanı kitabxanadan xeyli sayda dəyərli kitablar "yoxa çıxır"...

SƏTTAR XAN'IN DOĞULDUĞU KƏNDİN İNDİ BAŞQA ADI VAR

Sərdari-Milli Səttar xan'ın doğulduğu Bişək kəndinin təzə adı Sərdarkənd'dir. Əlbəttə, ilk baxışdan burada qəribə heç nə görünmür. Amma tarixi şəxsiyyətlərin doğulduğu yer adlarına daha ehtiyatla yanaşılmalıdır. Yəni bundan sonra yazacaqlar: "Səttar xan Sərdarkənd'də doğulub". Axı gülməli alınır. Söhbət etdiyimiz Güney ziyalılarının fikrincə, kəndin adının dəyişdirilməsi heç də hakimiyyətin Səttarxan'a sayğı və sevgisindən irəli gəlmir. Sadəcə, bununla Güney Azərbaycanda apardığı addəyişmə siyasətinin bu yeni faktını pərdəlmiş olur.

Bəli, Səttar xan 1867-ci ildə Qaradağ mahalının Görmədüz bölgəsindəki bu balaca kənddə - Bişək'də xırda tacir ailəsində dünyaya göz açıb. Yeni gəlmişkən, bu günlərdə onun 135-ci doğum ildönümü tamam oldu. Amma söylənənə görə, bu böyük tarixi şəxsiyyətin kəndi məhzun bir görkəmdədir. Bu obada yaşayan 600-ə yaxın yoxsul sakinin güzəranı heç vaxt molla hakimiyyətinin diqqətini çəkməyib. Deyilənə görə, ötən illər ərzində rəsmilərdən bir nəfər də olsun buraya ayaq basmayıb, camaatın müşkülləri ilə maraqlanmayıb.

Kəndin adını dəyişdirməyə gələn Şərqi Azərbaycan əyaləti İcra Hakimiyyətinin başçısı yalan-gerçək kənd camaatına söz verib ki, Bişək'in (yəni Sərdarkənd'in) telefon və elektrik xətti bir neçə günə bərpa olunacaq. O, daha sonra deyib ki, qarşıdan gələn dörd il ərzində Səttarxan'ın doğulduğu bu kəndi ölkənin nümunəvi məntəqələrindən birinə çevirəcəklər. Xatırladırıq ki, dörd ildən sonra Səttarxan'ın başçılıq etdiyi Məşrutə hərəkatının 100 illiyi olacaq və bu aksiya ilə hökumət Azərbaycan Türkləri arasında itirilmiş nüfuzunu bərpa etməyə çalışır.

"PARS", YOXSA "AZƏRBAYCAN"?

Ad dəyişdirilməsi ilə bağlı aldığımız başqa bir xəbər Təbrizdə tikilib istifadəyə verilmiş mehmanxanaya aiddir. Qəzetimizin ötən saylarından birində xəbər vermişdik ki, burada tikilmiş otelin layihəsində mehmanxananın adı "Azərbaycan" olaraq göstərilmişdi. Amma tikinti istifadəyə verildikdən sonra o, "Pars" deyə adlandırıldı. Mehmanxananın bu yeni adına o vaxt Təbriz Universitetinin tələbələri e'tiraz etmişdilər.

Mə'lumatda deyilir ki, bu günlərdə Təbriz şəhər Şurasının sədri doktor Ləvasani Şərqi Azərbaycan əyalətinin valisinə mehmanxananın adının dəyişdirilməsi ilə bağlı məktub göndərib. Şura sədri bununla bağlı şəhər sakinlərinin çoxsaylı tələblərini əsas kimi göstərib. O, məktubda "Pars" sözünü şəhər və əyalətin özünəməxsus adı ilə dəyişdirilməsini validən təkidlə xahiş edib. Sözügedən mehmanxana Təbriz şəhərində El Gölünün (keçmiş Şah gölü) yaxınlığında yerləşir. Mehmanxanaya "Pars" adı isə Sosiyal-Tə'minat Təşkilatı tərəfindən verilib


REJİM ADLARLA DA DÜŞMƏNÇİLİK EDİR

O, çirkin niyyətini həyata keçirmək üçün bundan yararlanmağa çalışır

Düşmən millətimizə qarşı bütün sahələr üzrə öz iddiasını həyata keçirir. Söhbət Fars şovinizmindən gedir. Azərbaycan Türkcəsində təhsil almağı yasaqlayır, hərçənd rejimin qəbul etdiyi Ana Yasada bu haqq açıq-aydın görünür. Tariximizi saxtalaşdırır. Mədəniyyətimizi məhv etməyə çalışır. Bu azmış kimi yer, çay, dağ və tarixi abidələrin adlarını dəyişdirir. Bir sözlə, qos-qocaman Azərbaycan Türkünü bir qrup fars şovinisti tarix səhnəsindən silməyə cəhd göstərir.

"Şəms Təbriz"in 105-ci sayında "Coğrafi adların dəyişdirilməsi" yazısı bundan bəhs edir. Yazının müəllifi Seyid Riza Dibavər'dir. O yazır:"Şəhər, kənd, dağ, çay və tarixi abidələrin adları həmin bölgələrdə yaşayan millətin mədəniyyət və tarixini öyrənmək üçün bir açardır. Əgər istəsək Türk, Ərəb və Kürd dilində olan adların dəyişdirilməsindən danışaq, hətta onlardan yalnız xülasə etsək belə, uzun bir məqalə alınar. Amma biz bu yazıda coğrafi adların dəyişdirilməsi səbəbləri və bir neçə nümunə ilə kifayətlənəcəyik.

Qərbdə mədəniyyət və elmin inkişaf etdiyi bir zamanda İranda qatı millətçilik və panfarsizm meydana çıxdı. Bu antimədəni hərəkat Pəhləvi sülaləsi hakimiyyətə gəldikdən sonra daha da gücləndi. Azərbaycan güclü tarixi köklərə və özəl mədəniyyətə malik olduğundan Fars şovinizminin əsas hədəfinə çevrildi. Azərbaycan əhalisini "Azəri" adlandırmaq, onların Türk olmamalarını sübut etməyə yönələn bir cəhd idi. Təəssüflə bu gün də bir sıra yazıçılar "Türk" adı yerinə, hələ də "Azəri" sözünü işlətməkdədirlər.

1296 - 98-ci illər (1918 - 20) arasında Azərbaycan Cümhuriyyətinin adının qoyulmasına e'tirazlar da bu qəbildən idi. "Azərbaycan" adının verilib-verilməməsi ilə bağlı çoxlu fikir söylənildi. Ancaq "Azərbaycan" qəzetinin 152-ci sayında M. Ə. Rəsulzadə'nin verdiyi cavab bütün elmi sübutları özündə cəmləşdirib. Bu gün də siyasət, mədəniyyət sahəsində demokratik və modern düşüncə, nəzəriyyələri təsirli olan, Azərbaycan Xalq Cümhuriyyətinin banisi İran mətbuatının kobud, əsassız məqalələrinə cavab olaraq yazırdı:""Azərbaycan" adı yalnız coğrafi termindən ibarət deyil, bu həm də, milli bir anlamı ifadə edir. Biz özümüzü özəl bir millət bilirik və Türk dilinin bir qolu olan Azərbaycan Türkcəsində danışırıq. Bu millətin (dövlətin) adı Azərbaycandır". Arazın quzeyində ki Azərbaycan adını qəbul edə bilməyənlər irqçilər, o adamlardır ki onun Güneyindəki Azərbaycan'ın coğrafi adlarını dəyişdirdilər. Ensiklopediyaya Məhəmmədəli Firuği'nin (sonralar Riza şah'ın baş naziri olub - S.) başçılıq etdiyi dövrdə adların dəyişdirilməsi ilə bağlı komisiya yaratdılar. Ora tanınmış şovinistlərdən Məlikülşüəra Bahar (Farsların tanınmış şairi - S.), Bədüzzəman Firuzənfər, Hüseyn Gülgülab, Səid Nəfisi, Rəşid Yasəmi (ən qatı fars şovinistləri - S.) daxil idi. Bu şəxslərdən ibarət komisiya qərara almışdır ki, əgər yer adları nə vaxtsa, fars dilində adlanıbsa, oranın adı yenidən bərpa edilsin. Əgər yer adlarının sonunda su, çay, bulaq, dağ sözləri varsa, o, yabançı sayılıb fars dilinə tərcümə edilsin.

1938-ci ildə Kürdüstanda 44 ad dəyişdirildi. Onların əksəriyyəti Türk dilində idi. Məsələn, Türk dilində Tikanlı yer adı Farsca Tikan ("k" hərfini "kolxoz" sözündəki kimi oxumalı - S.) adı ilə əvəzləndi, Çaxırlı - Cağər, Başmaq - Başe, Başbulaq - Sərçeşmə, Qaragül - Siyahqol, Ağtəpə - Sefidtəpeh, Qarabuğda - Siyahgəndon, Ayağçı - Padar, Qutlu - Kəbudan, Gəlin - Qolşən, Qamışlı - Neyistan və s. kimi tərcümə edilərək Farsca oldu. Yerli əhali öz kəndlərinin adını hələ də keçmişdəki kimi adlandırıb tanımaqdadır. Azərbaycandakı Türkcə olan adlar bu gün də dəyişdirilir. Dəyişdirilən bu yer adları tarixən türk dilində olub. Qaraca və ya Qaradağ - Ərəsbaran, Xiyav - Meşginşəhr, Ocan - Bostanabad, Bağış - Bəxşaiş, Tufarqan - Azərşəhr, Acıçay - Təlxərud, Cığatıçayı - Zərrinerud, Tataoçayı - Siminerud, Meydançay - Mehranrud, Qızılözən - Sefidrud və başqaları dəyişdirilərək Farsca adlandırılır.

Panfarsistlərin başqa iyrənc fırıldaqlarından biri də bölgədə yaşayan insanları təhqir etmək üçün həmin yerlərin adının təhqiramiz şəkildə dəyişdirilməsidir. Məsələn, Sarıçay - Sareqiye (Farsca "oğrular yeri" deməkdir), Axmaqaya - Əhməqiyye (Farsca "axmaqlar yeri") adlandırılıb".

Müəllif Ərəb və Kürdlərin yaşadıqları yerlərdə də uyğun dəyişmələrin aparıldığına işarə edərək yazır: "Xuzistanda (Ərəblərin yaşadığı yer) Əbadan (Ərəbcə "Allah'ın qulu" deməkdir) dəyişdirilərək Farsca Abadan ("abad yer" deməkdir), Fəllahiye (Ərəbcə əkin-biçin yeri") - Şadiqan (Farsca "şadlar"), Məhməri - Xorramşəhr, Xəfaciyə - Susəngerd, Bənitorəf - Dəştemişan (Farsca "qoyunlar düzü") adlandırılıb.
Bu gün ən çox tanınmış tarixi abidələrin adları da dəyişdirilir. Təbrizdəki Göy məscid - Məscid-e Kəbud (Farsca tərcümə olunub), İsfahandakı Allahverdixan körpüsü - Siyosepol'la (Farsca 33 körpü) əvəzləndirilib.

Bütün bunlara diqqət yetirilmir. Həmin adlar bir millətə məxsusdur. Onu kimsə dəyişdir bilməz. Amma ərmənlə, ari irqin qohumluğunu nəzərə alanlar (ermənilərlə farsların qohumluğu nəzərdə tutulur - S.) "erməni həmvətənlərimizin" xətirinə dəyməmək üçün Qərbi Azərbaycanda (Türkiyə ilə sərhəddə - S.) Ağrı dağına "Ararat" deməyimizi məsləhət görürlər.

Türk dilində olan adları dəyişdirənlər "Qəreyin"i yenidən nədənsə, "Çaldıran" adlandırmağı özlərinə rəva bildilər (bir zamanlar məşhur Çaldıran məntəqəsini Qəreyin adlandırmışdılar - S.) ?. Bunun cavabı çətin deyil. Türk iqtidarının əzəmətli dönəmindən yaralı olanlar çalışıblar ki, iki böyük Türk imperatorluğunun - Osmanlı və Səfəvi'nin arasında olan düşmənçiliyi diriltsinlər. Amma düşmənlər bilsinlər ki, "Çaldıran" adlı düşmənçiliyi bərpa edə bilməyəcəklər. Əksinə, o dönəmlərdə bundan su-i istifadə edənlər unudulmayacaq və bir daha belə səhvlərə yol verilməyəcək".

Friday, June 16, 2006


ereb xelici

mehran bahari

deyishdirilib farslashdirilan butun adlarin esli ishledilmelidir. ozellikle derya-ye mazenderan ve xelic-e fas yerine kesinlikle xezer denizi ve ereb xelici adlarin ishledilmesine diqqet edilmelidir.

ne fars xalqi ve ne de farsistanin ereb xelici ile her hansi bir qonshulugu ve yaxinligi yoxdur. qaldi ki her vaxt farslar ve farsistan, deyishdirilen turk adlara hessasiyyet gosterirse, turk xalqi ve azerbaycan da, farslar ve farsistanin adlar qonusundaki hessasiyetlerine diqqet edebilir. o zamanacan da bu xelic, ereb xelici'dir.

arash iran wrote:

----- Original Message ----




به دليل جعل عنوان " خليج فارس " ورود آخرين شماره مجله " اكونوميست " به ايران مشروط شد


تهران- خبرگزاري كار ايران

اداره كل رسانه‌‏هاي خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ورود و توزيع شماره 8481 مورخ 10 تا 16 ژوئن 2006 مجله "اكونوميست" چاپ انگلستان را ممنوع اعلام كرد.

به گزارش گروه فرهنگ و انديشه ايلنا به نقل از روابط عمومي معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع رساني , اين مجله در شماره اخير خود در مقاله و نقشه مربوط به جمهوري اسلامي ايران از واژ&#! 1607; &# 1605;جعول "خليج" به جاي " خليج فارس" استفاده كرده است .

اين اداره كل در نامه اعتراض آميز خطاب به سر دبير مجله "اكونوميست" ورود و توزيع اين نشريه را به تصحيح اشتباه فوق منوط دانست .

پايان پيام

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=316409&code1=7

کد خبر: 316409

Thursday, May 18, 2006




با درود

نازنین ، حقیقت دست نیافتنی نیست آن را در زیر بزرگترین دروغها مدفون خواهی یافت.

atabay danyeli

سالها میگذرد تا تماشاگر منازعات بی پایان انسانهایی بوده ام که محق بو ده اند اما بدلیل سستی و کمبود آگاهی های لازم در چنبره اندیشه های ناراست و ناثواب گرفتار آمده ، خود و دیگران را به مخاطره انداخته و در چرخه بی سرانجام جدل ها و تعصبات خام ، خود و جامعه خود را بازیچه کسان و گروه هایی ساخته اند که آگاهانه دام این تعصبات را گسترده اند.
تعصب آن بیماری کوری است که حقیقت را زیر دروغ ورزیهای گاه جاهلانه و گاه آگاهانه و عمدی پنهان می سازد.
همین که یاد نمی گیریم تا بدون هتاکی ، جنجال وگاه زور با اندیشه مقابل برخورد کنیم ، کفایت میکند که چرا جامعه ای در جا میزند .
اگر آحاد یک ملت اسیر اوهام هستند چه دلیلی دارد که جامعه شان اسیر نباشد ؟ اگر ملتی خود غارتگر اندیشه خویش است ، چرا دیگران غارتش نسازند؟

در گشت وگذار اینترنتی بدلیل علاقه شخصی سر از این تالار گفتگو با هوای نه چندان خوشایند در آوردم والبته نرنجیدم، که سالهاست با دغل های استعمار در ایجاد تفرقه بین اقوام ساکن در فلات قاره آشنایی دارم . همه اینها سبب آن نمیشود که کور دلانه قوم یا اقوامی را بکوبم که عقده های سرکوب شده و حقارت های تلخ تاریخی ام را مرحم نهاده باشم .
خواستم مثل همیشه با سکوت بگذرانم که
" فرزانه در خیال خودی آگر به تندر پارس میکند
گمان مدار که در قانون بو علی حتی
جنون را نشانی از این آشکاره تر رفته باشد ... ( قریب به مضمون است انشاء ... از احمد خان شاملو) "

دیدم اینجا ازانصاف بدور است که AtoorPatخان اینقدر بی ملاحظه و بدون آگاهی کافی از تاریخ اقوام ایرانی تازیانه بر سر یکی از موثرترین و اصلی ترین بازیگران عرصه تاریخ ایران بردارد و دیگران را هم تحت تاثیر قرار دهد. این است که تصمیم گرفتم مطالبی را بنویسم نه از این بابت که فی المثل به لای قبای قومی ام بر خورده باشد ، از این بابت که اسفندیار عزیزم ، دردم آمده است که در عرض پنج – شش سال گذشته بیش از 112 هزار تحصیل کرده نان این ملت خورده سر از ینگه دنیا در آورده اند و من و تو ناشیانه هنوز میخواهیم همدیکر را مجبور کنیم که مانند دیگری بیندیشیم ، که مانند دیگری لباس بپوشیم ، که مانند دیگری حرف بزنیم و ...
دنیا بدور از این غوغاهای سه من دوزاری ( ببخشید آپتودیتش کردیم) با سرعت باور نکردنی در حال پیشرفت و دیگرگونی است و ما هنوز اسیر توهمات داشتن بهترین مذهب ، بهترین زبان (آنهم لابد ...) بهترین آب و هوا و مملکت و... خلاصه هنر نزد ایرانیان است و بس و اصفهان نصف جهان و ...
این بلاهت تاریخی را تا کجا میخواهیم بکشانیم و کجا را میخواهیم فتح کنیم ؟ اصولا فکر کرده اید که ره آورد این ملتی که مباهات میکنیم بیش از هشت هزلر سال تاریخ دارد چیست؟ همه اش توهم دیروز ، بگویید امروز چکاره اید ؟ آیا شایسته این ملت است که فرزندانی چون این AtoorPatخان و یا آن متوهم کبیر که حتی بلد نیست دماغش را بگیرد و آنوقت ساعت ها وقت گرامی را صرف فحش و هتاکی به اقوام ایرانی بکند.

آنهایی که ملتی را متهم میکنند خود فاقد ملیتند.
AtoorPatخان عزیز مجبورم افکار شما را حلاجی کنم بلکه انشاء... اندکی تمرین همزیستی و احترام به همدیگررا کرده باشیم و اگر کلامی نسفته گردملالی (زبانم لال) بر خاطر شما نشاند خواهید بخشید انشاء...

اول از خودشما آغاز میکنم .
این اسمی که برای خودت انتخاب کرده ای جان برادر به تعبیری البته درست ، بخشی ازنام باستان سرزمین آزربایجان است که بی محابا و بی ادبانه به آن و ساکنین محترم آن تاخته ای.( خوب دقت کن : نه آذربایجان) و تلفظ و انشای صحیح آن atropat وصد البته نه آنگونه که ارامنه عزیز تصور میکنند.
( این را داشته باش تا زمانی که در جای خود واژگان آتروپاتکان ،آتروپتکن ویا به زعم عده ای آتورپاتکن وآنگاه آزربایجان را به یاری هم کالبد شکافی کنیم ).

فرموده اید واژه " ترک " را انگلیسها و روسها سر زبانها انداخته اند و ...
این حرف به قدری خنده دار و کمیک است که جدا" آدم نمیداند به آن جواب بدهد یا نه . جان برادر اگر اندکی به خودت زحمت میدادی و یک ورق ساده به تاریخ و یا حتی به تاریخ ادبیات پر بار فارسی می زدی این گونه خود را زیر بار خجالت خراب نمیکردی

برای این چند سند از حافظه بر میخوانم :
در مقدمه لیلی و مجنون ساحره سخن فارسی حضرت نظامی گنجوی آنجا یی که از تنگی عالم سخن و فراخی عالم معنی ومیل به سرودن این داستان به ترکی سخن میراند میفرماید که پیکی از شاه دررسید و عرضه داشت : ترکی صفت وفای ما نیست ..... حالا ادعا کن " کار کار انگلیسی هاست "
حضرت حافظ میفرماید : یکی است ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند ....

در سیره ابن هشام بخوان آنجایی که در دربار معاویه سخن از آزربایجان میرود :
"یکی پرسید آذربیجان کجاست؟
گفتند سرزمینی است که از قدیم ترکان در آن ساکنند "
شمارا نمیدانم من که کاملا شکم بر طرف شد که معاویه پدر صلواتی جداندرجد انگلیزی تشریف داشته اند
فکر میکنم نیازی به آوردن احادیث گرانقدر نبوی در خصوص ترکان و وصف این قوم و توصیف سبلان و ....نباشد .من باب راهنمایی بهتر است یک کمی در باب نهضت حروفیه مطالعه کنی وبعد بدانی در زمانی که عمادالدین نسیمی به دستور لابد انگلیسی ها دست اندر کار مبارزه با امیر تیمور به سرودن اشعار سه زبانه ترکی و فارسی و عربی مشغول بود و آخرالامر در راه تکامل انسان و انسانیت بر دار معراج مثله میشد ، در کدام سوراخ موشی تشریف داشتند .....؟
Atoor خان به شهادت تاریخ تنها ایرانیانی که در سراسر تاریخ فلات قاره توانستند برای اولین بار در همه فلات قاره یک دولت متحد ایجاد کنند صفویان به رهبری شاه اسماعیل بزرگ بودند.
این ایرانی که جنابعالی امروز در آن تز منحط اقوام ایرانی و غیر ایرانی را به پیش می برید توسط همین شاه اسماعیل غیر ایرانی !!! بنیان نهاده شده است و از سر بدبیاری جنابعالی همین آدم بانی سبک رئالیستی آزری می باشد با یک دیوان مفصل و به شهادت تاریخ همین آدم شاهنامه فردوسی را از غبار نسیان شما ایرانی شریف نجات واز نو رواج و به ترکی هم مترجم شد. تاریخ چهارصد سال گذشته مشحون از واژه ترکان قزلباش ، ترکان صفوی ....است اگر بخوانی.

میتوانم از حافظه بیش از ده شاعر ترک زبان زاده آزربایجان با سروده های ترکی آزری در حدود 800 سال پیش از این برشمارم تا از بی سوادی و آلت دست بودنت مثل لبو ماستت کنم.

از آنجایی که دروغگو کم حافظه می باشد ، یادت رفته که در جایی از این افاضاتت فرموده ای :

" شاعر گرامي و بزرگ آذربايجان، قطران تبريزي، درباره تركان چنين نمي‌گفت:

چــه ارزد غـدر با دولت چه ارزد مکـر با دانش ... اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداري و مکــاري!"

حالا از دو راه خارج نیست یا قطران انگلیسی است یا جنابعالی و البته وصد البته که جنابعالی .
ای کاش سفر نامه ناصر خسرو را خوانده بودی آنجایی که در تبریز از همین قطران سخن میراند و میگوید "به فارسی خوب شعر میگوید ولی به زحمت سخن به فارسی میگوید.( نقل به مضمون)

Atoor خان بسیار متاسفم که نمیدانی حداقل همین انگلیسها بیش از پانصد سال از ترس همین ترکها جرات پا نهادن به سرزمین های مقدس شرق را نداشتند و اگر نا رفیقی کسانی که افکاری مانند افکار شما را دارند نبود ، شاید شرق امروز اینگونه دچار تنگی نفس نمیشد و چه بسا سرنوشت بهتری می داشت.
و این نکته ای است که اصلا به مزاق صهیونها و داشناکها خوشایند نیست.
رنه گروسه در امپراتوری صحرا نشینان مینویسد :
"ترکها بیش ازچهل قرن بلامنازع بر جهان حکومت کردند و از زمانی که معنی سیاست دروغ ورزی و توطئه شد ، سیاست را بوسیدند و گذاشتند کنار ... "
برای اینکه این معنی را بهتر درک کنی توصیه میکنم تاریخ جلالیها را خوب مطالعه کن و اگر سرخوردگیهای تاریخی ات را قلقلک داد باز هم مارا بخندان.

بگذار جواب یکی دیگر از افاضات شمارا تا تنور داغ است همینجا بچسبانم فقط فاصله بگیر تا نسوزی ..
فرموده اید" چون در آغاز اين هزار سال، تركان زباني نداشته‌اند كه بخواهند بر كسي تحميل كنند. در آن زمان تركها تنها با اشاره و صداهايي كه از گلو خارج مي‌كردند با يكديگر ارتباط داشتند و به اين صداها و هجاها نمي‌توان نام زبان داد زيرا كه زبان تركي به ياري فارسي و عربي و اويغوري و سغدي و چيني و... نهايتا ساخته شد(البته به شيوهء‌ بياباني و كوچگري). "
خرابکاری از این بدتر امکان ندارد ؟ شما اسم این را میگذارید تحلیل علمی؟ بنده نادان خدا زبان فارسی که نطقش در همین هزاره اخیر باز شد ه و در جای خود این را بررسی خوهیم کرد آنهم که به سلامتی و شادی و میمنت بعد از تولد دماغش را ترکها بر داشته اند و تر و خشکش کرده اند.
بنابر تاریخ مورد قبول خود داشناکها ترکهای هون در حدود سه هزاره پیش از این بر اقصا نقاط جهان چیره شده اند . لابد این تسلط با همان ایما و اشاره بوده است ؟ اگر بلد باشی هزار را بشماری باید بدانی که در هزار سال پیش هنوز شما نتوانسته بودید حتی بگویید " آهو به دشت دوزا ..."
انسان بی انصاف اگر اندکی زبانشناسی خوانده باشی باید بدانی که زبانهای التصاقی به چگونه زبان هایی گفته میشود !! اولین زبانهایی که بشر بدان تکلم کرده زبانهای تک سیلابی هستند و پدر جد این گونه زبانها گروه زبان های اورال-آلتائیک می باشد که در صدر اینها هم ترکی ایستاده است.
منباب اطلاع عرض کنم که میزان لغات دورریز زبان ترکی از فرهنگ لغات اکثر زبانها بیشتر لغت دارد و اگر اهل انصاف باشی معنی این حرف یعنی قدمت زبان ( در ترکیه این لغات تحت عنوانTarama lüğət در هفت جلد جمع آوری شده است که مجموع لغات آن از فرهنگ معین (که 80% لغات آن را هم لغات عربی و ترکی تشکیل میدهد) بیش تر است .

بعد آمده ای تاخته ای به نویسنده معصوم که " این آمار را ... " وچقدر غیر مودبانه .
اما بعد یادت رفته که در چند سطر بعدی خودت از لحاظ آماری چه خرابکاری کودکانه ای کرده ای ولی همین فردا برو و اطلاعاتت را اصلاح کن .
از دیر باز ترکها اکثریت قومی این مملکت را تشکیل داده اندو هنوز هم اینگونه است ولی این چیزی را اثبات نمیکند. هر قومی ولو اندک حق این را دارد که بر اساس فرهنگ و زبان خود زندگی کند و دیگران حق ندارند که به هر دلیلی سد راه رشد و بالندگی قوم دیگر باشند. Atoor خان حداقل در این موارد نمیگویم منشور بین الملل را مطالعه کنی حداقل به قوانین این کوروش که اینقدر سینه هاتان را برایش چاک میکنید پابند باشید. یعنی شما و همپالگیهاتان به اندازه یک آدم بیست وپنج قرن پیش هم رشد نکرده اید؟

بعد رسیده ای به "فرهنگ" و دویست و پنجاه میلیون انسان را بی فرهنگ خوانده ای. (روح کوروش کبیرت را در گور ننه سلیمانیش لرزاندی !!)
Atoor خان میدانی اولین با ر بشر در کجا سکنا گزیده است؟
میدانی اولین مذهب دنیا (مهر پرستی) در کجا بالیده است؟
میدانی اولین پیغمبران از کجا بر خاسته اند ؟
میدانی اولین خط را چه کسانی بوجود آورده اند؟
میدانی اولین امپراتوریهای سرافراز تاریخ را جه کسانی تشکیل داده اند ؟
میدانی کدام قوم زودتر از سایرین به آهن دست یافت ؟
تاریخ گذشته را بگذارم وبگذرم
میدانی در مقابل یاوه سرائی های یهود در زمان هخامنشیان چه کسانی قد علم کردند
در مقابل یونانی ها و عربها و مغولها و روسها و ... چطور؟
میدانی اولین بار چه کسانی دقیق ترین تقویم تاریخ بشریت رابوجودآوردند که تا امروز هم باقی است و با آن گاه شماری میشود ؟
میدانی اولین کارخانه ها کجا احداث شده است ؟
اولین مدرسه اصولی جدید اولین دانشگاه اولین مدرسه دخترانه اولین سیستم فاضلاب شهری اولین آتش نشانی و..... (در تاریخ معاصرایران بدون استثنا هیچ ره آوردی نیست که ترکان آن را نیاورده باشند.)
آزربایجان تنها مکانی است در خاورمیانه که از هشتاد سال پیش شهر هایی باجمعیت 100% با سواد دارد.

Atoor خان منظورت از فرهنگ چیست؟
یک سوال بکنم بدت نیاید
میتوانی معادل کلمات زیر در فارسی ویا در هر کدام ازلهجه ها ی وابسته اش را برای من پیدا کنی تا من بگویم کدام قوم زودتراز بقیه به فرهنگ متعالی مورد نظر جنابعالی دست یافت؟
قاشق ، چنگال ، بشقاب ، قاب ، قابلمه ، چاقو ، ملاقه ، کاسه(عربی است) و ......
خانه ، اتاق ، اجاق ، آتش ، تشک و ....
توپ ، تفنگ ، تپانچه و ...
بگویم که پدر با فرهنگت تا دیروز لقمه را چگونه در دهان میگذاشت یا خودت دستگیرت شد؟
اگر بیایم و به تو بگویم که در تاریخ گذشته جداندر جد نوکری پدران مرا کرده اید آتش نمی گیری؟
دلیل میخواهی؟
درفرهنگ و زبان با فرهنگتان هنوزهم معادل کلمات آقا و خانم را ندارید . آیا این به این معنانیست که پدرانت همیشه نوکر بوده اند و نتوانسته اند کلمه برای خطاب بسازندو خطاب را اززبان ارباب هایشان آموخته اند همچنانکه تمام مظاهر تمدن را؟
Atoor خان اگر بخواهم از این نوع بنویسم که هفتاد من مثنوی میکنم . انگلیس را پشت سرتان می بینید و هاف هاف و لاف لاف تان بلند میشود. در تغییرات ژنتیکی که اعراب و مغول ها و افغانها و ... اعمالتان میکردند فرهنگ والامقامتان رفته بود گل بچینه یا گلاب بیاره ؟
برو کنار دادا بذار باد بیاد.
( در مورد کلمه فرهنگ مطلب جداگانه ای خواهم نوشت مثل اینکه آقای با فرهنگ ما خیلی بدان علاقمندند.)
جان برادر عدم وجود این کلمات در زبانی مخت را به خارش نمی اندازد که بیهوده هایهوی براه انداخته ای و امروز دیگر آزری ها نه تنها به رمز وراز زبان خود که زیر و بم زبان فارسی را خیلی بهتر از تو بلدند؟
زبانی که بیش از 80% آن پایمال اعراب شده و مابقی به همت همین ترکهایی که قبولشان نداری از تاراج تاریخ نجات داده شده ، اینقدر قمپوز در کردن وقندرون رو نافش آب کردن ندارد. ( اینها را از این بابت ننوشتم که خدای نکرده بخواهم قومی را تحقیر کنم ، فقط خواستم نشان دهم که اگر قرار باشد به جای بحث علمی کردن عین این خانباجی ها بنشینی سرکوچه و آلاف و اولوف ( اینجور نوشتم که زیاد داغ نکنی) نشخوار کنی ، باید بدانی که یک جایی پس گردنی میخوری و یک جای دیگر عین همون خانباجی ها .....میری . پس یاد بگیر که مودب باشی )
میتوانی بگویی چرا بزرگترین و صاحب سبک ترین شعرای زبان فارسی ترکان بوده و هستند .
میتوانی بگویی که چرا هر دو دوره طلایی ادبیات فارسی در زمان امارت ترکها اتفاق افتاده است ؟
میتوانی بگویی که چرا ادب مشروطه و خود مشروطه از آزربایجان بلند شد و آنگاه اکثرهم مشروعه خواه تشرف داشتید؟
این افتخار برای جنابعالی و همپالگیهایت بس که در باغشاه دست در دست ارمنی ها ستارخان را به گلوله بستید.
خجالت بکشید از این همه تحریف و یاوه سرایی.

آنجایی که صحبت از واژه آزری می برید به تمام معنا بی آبرویی تمام کسانی را دست اندر کار تحریف هستند برملا میکنید.
اول یک نکته را که دوستان ، بالا تر به صورت کمرنگ مطرح نموده اند پر رنگت کنم .
به شهادت تاریخ تا جهار قرن بعد از استیلای اعراب هیچ کار قابلی به زبان فارسی ارائه نشده است.
تازه به همت همین ترکان شرقی و سیستانی ها و ... کم کم بدانجایی رسیدید که چون کودکان نو زبان شروع کردید به آهو به دشت ذوزا گفتن و قبل از آن هرچه به دست دانشمندان ایران زمین نگاشته آمد به عربی بود.
از بخت بد جنابعالی اولین کس هم که به فارسی شعر سرود ترک بود و اولین کس هم که به بن بست رسیدن شعر عروضی فارسی پی برد ترک بود .

حال سوال اینجاست :
چگونه است که این اعراب نتوانستند زبان متکاملی چون عربی را به این جماعت حاشیه نشین کویر با پراکندگی و شکل نیافتگی زبان فارسی ( این ادعای من نیست باور اکثر زبان شناسان آکادمی نشینان زبان فارسی از جمله خانلری و باطنی و ... است ) تحمیل کنند اما چارصد سال بعد ترکها رفتند و در آزربایجان با جمعیت و پیشرفتی که در عرض این مدت زبان فارسی و شاخه "آذری" داشتند را از صفحه روزگار حذف و زبان ترکی را جایگزین آن نمایند ؟در حالی که اعراب برای تحمیل دین خود در همین آزربایجان به مشکلاتی بر خوردند که در هیچ کجای سرزمین های امروزه اسلامی بدان برنخورده بودند و حداقل در این مورد خواندن تاریخ خرمدینان را با دقت به همه دوستان و مخصوصا Atoor خان توصیه میکنم . در تمام این مدت اعراب نتوانستند زبان خود را به اهالی تحمیل کنند، در حالی که هم زمان بیشتری اقامت کردند ، هم شائبه مذهب را در اختیار داشتند ، زبانی را در اختیار داشتند که از لحاظ زبانی و میراث ادبی و ... خیلی غنی تر و جا افتاده تراز فارسی بود و ... اما ترکان به زعم شما سلجوقی فاقد همه این خصوصیات بودندو به اعتقاد همه شوینیست های وطنی ترکی هنوز به شکل زبان هم در نیامده بوده ( در همین مباحث Atoor خان هم به وفور از این افادات یافت میشود.).
Atoor خان قبول بفرما که کمیت همپالگیهات و ازجمله ترهات آقای کسروی ( به حساب این یکی جداگانه خواهم رسید ) می لنگد.و اگر به فرض محال شما درست بگویید و این اتفاق افتاده باشد که در مدت کمی این ترکان شرقی آفتابه به هیکل یکی از شاخه های مهم این زبان آریانژاد گجسته !!! برداشته باشند که از عهده عربی برنیامد و از عهده تلاش یک قرنی همه شوینیست های وطنی و شارژر های یهودی و داشناکی و انگلیزی بر نیامده است خوب پس در پهنه علمی حق با ترکی است و چرا نباید این زبان زبان رسمی حداقل ملت خود باشد؟ خوب پس بحثی نمی ماند شما ها خود معترفید که این زبان قوی تر بوده است و بر طبق اصول حاکم بر قرن حاضر و گذشته زبان های ضعیف تر در زبانهای قوی تر حل میشود . ( دلیل این را هم در ترهات خود این Atoor خان پیدا کنید آنجایی که تمام گویشهای محلی را با افتخار فدای پارسی مینمایند .:
:سمت اصفهان بروید و گویش دارانی را ببینیم که آن هم با خوانساری تفاوت میکند.تمام این گویشها در حال نابودی اند!!همینطور گویش کهن محلات و دلیجان.مردم استان اصفهان و مرکزی یا فارس هستند یا فارس نیستند.اگر هستند پس چرا گویشهایشان نابود می شود؟یعنی فارس دارد به فارس ستم میکند!!اگر فارس نیستند پس چه هستند؟و چه کسانی دارند با زبان فارسی گویشهای کهن فارسی اینها را نابود میکنند؟؟نکند تهرانیها فارس هستند؟؟(که ترکیبی از تمام مردم ایران جمعیت این شهر را تشکیل می دهد)گویشهای اصیل تهران مدتهاست از میان رفته مثلا گویش تجریشی-یا گویش شمیران.

من فقط گویشهایی که هم خانواده با خوانساری هستند را مینویسم.آشتیانی-اردستانی-اشتهاردی-انارکی-تاکستانی-تفرشی-جوشقانی-خوزی-دلیجانی-زرتشتیان یزد و کرمان-رفره ای-سرخه ای-سمنانی-سوئی-سیوندی-سدهی-سنگ سری-شهمیرزادی-طالشی- قمشه ای-قهرودی- کشه ای – کوهپایه ای-کهکی- گرمه ای-گیلکی-محلاتی-میمئه ای-نائینی-نطنزی-وانشنانی.این گویشها و صدها مثل آنان در استانهای مختلف ایران پراکنده اند.زرتشتیان یزد و کرمان باستانگرا و فارس هستند یا نه؟؟اگر هستند پس چرا گویش و زبانشنان رو به نابودی است؟؟"
(علت را به جای خود بررسی خواهم کرد اما .... سوزی خیلی ها از این است که نیک میدانند که اگر این زبان آزاد باشد طومار خیلی از زبان ها را در خواهد نوردید. Atoor خان این نکته را خیلی خوب میدانند که در طی تاریخ گذشته حتی در خارج از آزربایجان در کولونی های تحت محاصره همه جانبه پارس ها در اصفهان ، کرمان ، چهارمحال و ... کوچکترین خدشه ای نه تنها به زبان ترکی وارد نشده است که به بالندگی خود ادامه میدهد و در زمانی که این آقایان مشغول خود فریبی های کودکانه شان با تمام آن لهجه ها یی که در خوانسار و اشتیان و ... شمرده اید با تمام لرستانها و فارس استانها به من بگویید که کدام آفرینش ها را انجام داده اید در تمام این لهجه ها و .. که برشمرده اید حتی یک بیت درست حسابی هم ارائه نداده اید و تمام افتخار تاریخی تان داراب افسر است که بعدا لازم بود با هم بررسی میکنیم . اما حداقل همین ترکها در اطراف اصفهان از بانیان اصلی مکتب اصفهان بوده اند. و در هر کجای دیگر این مملکت هم در آفرینش های هنری ، نمیگویم بیش از دیگران بوده اند اما برابر با شما فارسها پیش آمده اند. یک جایی یکی از آدم های لوس اظهار فضل نموده اند که چرا در هر کاری آذری ها ... این را بی غرض میگویم ودر عرض این مدت بیست و اندی سال ندیده ام هیچ کارفرمایی ( عمدتا فارس ها ) از کارکرد خودشان راضی باشند . علت این است که در پایتخت نشسته و ارد میدهی جان برادر . افتخار بده بیا پیش ما در مرکز و جنوب ایران با چشم خودت ببین که چه کسانی از جان و دل به ایران خدمت میکنند و چه کسانی از پشت منقل ستاره شماری میکنند. Atoor خان منجم باشی در هر کجای این مملکت بخواهی حاضرم این را برایت اثبات کنم . فقط خواهش میکنم بیهوده افاده فضل نفرما.)

چرا در عرض یک قرن گذشته که همه چیز از انواع وسایل ارتباط جمعی در اختیار شما می باشد و در مدارس هم زبان ترکی را ممنوع کرده اید عرضه نمی کنید کوچکترین خدشه ای به زبان مردم وارد کنید؟
ودر قبال همه این مظلومیت ها آثاری چون حیدربابایه سلام و سازمین سوزو را به جهان عرضه کرد.
که فارسی مورد ادعای شما در عرض همین یک قرن نتوانست پایش را از مرزها بیرون بگذارد؟
جان برادر شما و همپالگیهاتان کوچکترین سوادی در زمینه جامعه شناسی و زبان ندارید و یا دارید ومیترسید دستتان رو شود .
جان برادر شما خود ادعا می کنید و به حق هم درست ادعا میکنید که پارس ها از طریق مرز های شمالی از سرزمینهای شمالی به فلات قاره ایران کوچیده اند. آنوقت با چه رویی به دیگران ایراد میکنید . ما ادعا داریم که ساکن اصلی این سرزمین بوده ایم و اگر سرتان را از توبره ای که یهودی ها برایتان دوخته اند بیرون بیاورید به واقعیت های بیشماری پی خواهید برد.شما آنقدر بی سواد تشریف دارید که وجود دو روستا در آزربایجان را به اینکه آنجا سرزمین پارسی است تعبیر ، اما وجود ده ها هزار کولونی ترک نشین را در استان های مختلف به کوچ اجباری در مثلا فلان تاریخ کذایی تحریف شده تعبیر میکنید.
واقعا از این همه (نمیدانم که اسمش را چه بگذارم ) خجالت نمی کشید؟

تازه این کجایش ایراد دارد شما آمدید و دست در دست یهود کیان این ملت را بر باد دادید و به زور پارس کردید ، ما هم میخواهیم اقوام ایرانی را به سر بلندی و اعتماد به نفس غارت شده شان برگردانیم.
اینرا که میگویم یک بار کرده ایم و به حول و قوه الهی دوباره خواهیم کرد
آگر منصفانه تاریخ صفویه را بخوانی می بینی که ترکها از همه بیشتر به فرهنگ و زبان دیگر اقوام احترام گذاشتند و دیگران را نفهم و ... خطاب نکردند واقوام ایرانی در مدت کوتاهی به نائلیت هایی دست پیدا کردند که تا حالا تکرار نشده است.( به اراجیف پان ایرانیست ها توجه نکن. در آن زمان هزاران کاروانسرا ، مدرسه ، شفاخانه ، مسجد ، پل و ... ساخته شد که امروز هم باعث سربلندی و افتخار هر ایرانی است .ما امروز در این وادی هزار مسافرخانه پیدا نمیکنیم چه برسد به هتل .)
پیشرفت در معماری ، پل سازی ،ادبیات ، فلسفه ، .... غیر قابل قیاس با دیگر دوره هاست.
خزعبلاتی را که در مخدوش کردن این دوره بنا به دلایل ناسیونالیستی در جریان است باور نکنید .
حتی این که در قرن اخیر با تز مسخره تشیع صفوی سعی در مخدوش ساختن این بخش از تاریخ می کنند را با احتیاط کامل مطالعه کنید. این دقیقا تشیع قجری - انگلیسی است که به نام صفوی فالب میکنند. برای پی بردن به این مطلب کافی است آرای فیلسوفان و محررین مذهبی دو دوره را باهم مقایسه کنید . البته درباب اتحاد اقوام ایرانی بعدا مفصل خواهم نوشت .

اجازه میخواهم در باب دو مطلب باور خود را با شما در میان بگذارم و بعد برگردم و سربه سر Atoor خان بگذارم .( البته Atoor خان اهل تحمل هستند و اینجا فعلا باید نقش مهره سیاه را بازی کنند تا در آخر بازی به نقش مهره سیا تبدیل نشوند . انشاء ... الرحمان)

یکم - آقای احمد کسروی تبریزی از شخصیت های مطرح دهه های اخیر ایران است که بنده در خصوص تاریخ نگاری مشروطه بدیلی بر این بزرگوار نمی شناسم . اما در وادی فلسفه و زبان شناسی نمیتوان به ایشان استناد نمود که در این زمینه ها ازتخصص کافی برخوردارنیستند و تنها بیان احساسات کرده اند تا تدقیق.این مقال حوصله نظرات ایشان در باب مذهب ندارد اما به مجموعه آرا ایشان در باب زبان قدیم آزربایجان خواهیم پرداخت آنهم در حد بضاعت خویش.

دوم – آزربایجان از جنبه لغوی چه معنی میدهد؟( که شما به شکل آذر بایجان بیشتر عادت دارید )
(در این معنا نقطه نظرات متعددی مطرح است و از مستشرقین فرنگی تا وطنی از قدیم تا حال اظهار نظر کرده اند و اگر لازم باشد دوستان در خواست کنند مراجعی معرفی شود . نظرات پیوست حاصل برداشت و نقطه نظرات شخصی است و چه بسا در بعض نکات متفاوت با شد. اما چیز عجیب و غریبی که وجود دارد اظهار نظر های غیر علمی عده ای است که اصلا ترکی بلد نیستند و در نتیجه به شعبده بازی هایی دست میزنند که فقط در بازار مکاره فرهنگستان فارسی خریدار دارد . این یک اصل است که برای درک معانی عوارض جغرافیایی و ... اولویت اول با زبان ساکنین آن منطقه است و گرنه خیلی ازکلمات رامیتوان در زبانهای دیگر با شعبده معنا نموداما کاربرد آن در مجالس سر کوچه پیرزن ها خواهد بود و گویا Atoor خان هم از مشتریان پرو پا قرص آن باشند. )
دوستان میدانند نگارش در فارسی (آوا نگاری) بر مبنای حروف عرب میباشد که در ازمنه گذشته پدران فریفته مان فریفتگی را تا بدانجا کشانیدند که با نسیان کلی خط و ربط های وطنی (علما معتقدند که داشته ایم و حتی کلی اثر هم بدان زبان و خط موجود بوده و گویا عربهایی که نطقشان خیلی پیشتر از ما باز شده بوده و تشخیص داده بودند که زبان فارسی در آینده مو دماغ خواهد بود همه را از دم سوزانیده بودند !!؟؟؟ و از این همه آدم حتی یکنفر هم موفق به حفظ حتی یک صفحه از آنها نشده است.لعن ا... اجمعین . اما راویان کم حافظه تاریخ بی بدیل ما فراموش میکنند بگویند که سه چهار قرن بعد حضرت مقفع وابن نديم ، راویان شاهنامه آنهمه کتاب مشعشع را از کجا پیدا میکنند و بعد از ترجمه (گویا از پهلوی و این دروغ چنان شاخش بیرون میزند که در نهایت دکتر خانلری اعتراف میکند که پهلوی زبان نبوده و تنها اسم نوعی از خط است و در این بلبشو من نمیدانم آقایان دنبال اثبات چه چیزی هستند؟)چرا همه را از بین میبرند .اینها که بدتر از عربها جفت پا رفته اند تو فرهنگ متعالی ما)، حروف عربی را هر چند که از لحاظ فونتیکی هم سازگار نباشد توی کاسه فارسی ، ترکی ، اردو و.... نهادند.
سالها وقت برد تا آن را تطبیق دادند و بعد ها چنان استادی از خود نشان دادند که کاشف شیوه های کتابت و خطاطی گوناگونی هم شدند که افتخار این کشفیات را با آب و تاب فراوان در تاریخ خط و کتابت میتوان خواند.
اما چیزی که بر بنده حیرت افزوده است استفاده از اشکالی، در آوانگاری کلمات بومی که در عربی آوا محسوب میشود و در ترکی و فارسی تنها برای قرائت کلمات عربی کاربرد دارد.
برای مثال چرا تهران را طهران می نوشتند، طپش اگر ترکی است چرا با "ط" ؟ گذاشتن اگرفارسی است چرا با "ذ"، صونا اگر ترکی است چرا با "ص" و هزاران ازاین مقال .
پس میبینیم که پدران مان آنقدرها هم معصوم نبوده اند.
(اینها را میگویم تا بعدا وقتی میرسیم به تقدس زدایی از بعض واژگان که خیلی ها با تقدس نمایی آنها سوپرمارکت سه نبش باز کرده اند به مشکل برنخوریم.)
یکی دیگر از این کلمات " آزربایجان" می باشد.
خوب اگر قبول دارید که این اسم قبل از نزول اجلال اعراب وجود داشته پس چرا "آذر..."؟( به جای خود خواهم آورد که آزر به معنی آتش اصلا عربی نیست و با شیوع آئین به آئین مهر در بین قبایل عرب زبان شایع شده است)
امیدوارم دیگر این اعتقاد را نداشته باشید که آزربایجان همچنان اسم نداشت تا اعراب بیایند و افتخار نام گذاری بر سرزمینی که عنوان مهد تمدن بشری را دارد کسب کنند.
این هم خنده دار است که گفته اند ترکیب "آزر و بایگان" است. حتی در آن تاریخ جعلی هم که پارت ها از مسیر این سرزمین میگذرند و اقامت کوتاهی در آن میکنند بر بیسوادی خود صحه خواهیم گذاشت اگر بگوییم که اینها اسم گذاری کرده اند چرا که آزر در گروه زبانی مورد ادعای آقایان اصلا وجود ندارد. حتی عده ای میگویند که آذر عربی را به بایگان فارسی!!1؟؟؟ چسباندند.یعنی این گروه اندک پارس از سرزمین های شمالی آمدند وبدون اینکه عربی بدانند آتش را در آزربایجان دیدند و گفتند آذربایجان(سرزمین آتش)ویا لابد اعراب قبل از آمدن به آزربایجان آتش ندیده بوده اند....
خوشبختانه پیرامون این گونه شعبده بازی با کلمات تا دلتان بخواهد کاغذ سیاه شده و بی هیچ ممانعتی چاپ شده است (ولی تا حال موفق به چاپ هیچ نوشته ای حتی در جوابیه اهانت های روا داشته شده بر طبق قانون مطبوعات نشده ام) دوستانی که مایل به فیض بردن باشند از هر کتابخانه ای چند کامیون می توانند بار کنند.

اجازه بدهید وقت عزیزان را با این استنتاجات غیر علمی و مغرضانه تلف نکنیم و به مصداق ایت هورر ، کروان کئچر (سگ عوعو میکند و کاروان میگذرد) دنباله کار خویش گیریم.

صائت های نه گانه ترکی به دلیل حاکمیت قوانین هارمونی وتبعیت کلمات از موسیقی درونی به دو گروه تقسیم میشوند :
(گروه زبان های ترکی با نه صائت و بیست و چهار صامت در جمع سی و سه صوت اصلی جزء پر صوت ترین زبان های دنیاست و اهل زبان میدانند که این زبانها از چه مسیر تکاملی عبور کرده اند تا این مرحله از غنای لغت و صوت رسیده اند . مقایسه کنید با زبان فارسی با شش صائت و هجده صامت و در جمع بیست و چهار صوت . اینکه میآورم در تخریب فارسی نیست بلکه دردمندی زبان ترکی به عنوان یکی از سه زبان اصلی شرق است و جا دارد همین جا جمله ای از استاد فقیدم پروفسور نطقی نقل کنم که فرمود :
ترکی زبان مادری و فارسی زبان عشق ما آذری ها است اگر امروز به ترکی بیشتر میپردازیم به خاطر بیماریی است که در هشتاد سال گذشته در ایران بدان دچار شده است .
و همینجا به دوستان آذر ی ام حذر باش میدهم تا در دام تفکرات افراطی در نیفتند وایران همانقدر که به فارس تعلق دارد به ترک هم دارد نه بیشتر و نه کمتر. این را با قاطعیت و دلیل میگویم که دم تمام پان ایرانیست ها و کلا همه پانها اعم از ترک و عرب و کرد و... به جای دیگری بسته است. این مطالب را از این جهت مینویسم که ذهن افرادی که تاریخ ایران زمین نمیدانند را اندکی روشن کنم .یادتان باشد در وجب وجب این خاک در هم تنیده ایم ، داشناکها از این نکته بیمناکند و در موضوع قاراباغ و وان به آن خواهم پرداخت. )

1- گروه معروف به نازک : Ə مانندƏL (دست) - E مانند EL ( خلق و قوم و مردم ) İ - مانند İL (سال) Ö مانند ÖZ ( خود ) - Ü مانند ÜZ( رو ، شناکن و...)

این گروه به دو دسته راست نازک (Ə E İ ) و گرد نازک (Ö Ü) تقسیم میگردد

2 - گروه معروف به ستبر : A مانند AN( درک کن ) - I مانند ARI زنبور) O مانند ON (عدد ده) - U مانند UN ( آرد )

این گروه به دو دسته راست ستبر(A I) و گردستبر (O U) تقسیم میگردد

*- Ö Ü I در پارسی و لهجه های وابسته وجود ندارند .
- I اگردر اول کلمات ظاهر شود به İ تبدیل میشود .

گفتیم که بر ساخت کلمات ترکی قوانینی حاکم است که از آنها به عنوان قوانین هارمونی یاد کردیم

قانون اول (عمومی): سیلاب اول کلمه با هر گروهی شروع شود ، سیلاب های بعدی اجبارا می باید از همان گروه صائت ها در ست شوند .
قانون دوم (خاص) : اگر سیلاب اول با راست شروع گردد کلمه با راست و اکر با گرد شروع گردد عمدتا با گرد ادامه می یابد.

نکته : گروه زبانهای ترکی پسوندی بوده و کلمات و افعال پیشوند پذیر نیستند.
نکته : ساختمان فعل در گروه زبانهای ترکی در تصریف بدون تغییر باقی می ماند و ازاین منظر با قاعده ترین زبان دنیاست.

با عنایت بر مباحث بالا دوستان می توانند حدس بزنند که پسوند ها در ترکی دارای یک شکل واحد نباشند و از صائت هجای ماقبل تبعیت کرده و چهار شکلی باشند.
مثال :
Öl-düm )ازدنیا رفتم) (بدنیا آمدم) Ol-dum Gəl-dim (آمدم) (ماندم) Qal-dım

پسوند ها بنا بر قوانینی در مواردی اشکال دوگانه دارند ( یک پسوند برای نازک ها و پسوندی دیگر برای ستبرها) مثال مشهور این پسوند ها پسوند مصدر ساز است که به دو شکل mək - maq تصریف میگردد.

مثال : Ol-maq و Öl-mək

یکی از پسوند هایی که در این مقال مور د نظر می باشد پسوند چهار شکلی " آر - ar" ، " ار - ər " " ایر - İr" و " ایر – Ir" میباشد. این پسوند یکی از قدیمترین گونه های پسوندی زبان ترکی است که علاوه بر داشتن معانی مستقلی لز قبیل" انسان ، مرد ، شخص ، جوانمرد وقرمز " با التصاق به اسم و صفت و گاه ریشه فعل و ... تولید اسم عام برای نامیدن خدایان و بعد ها اقوام و قبایل و اسم مکان میکرده است. از این نمونه است :
قاجار – قجر ( qac-ar - qəc-ər ) ، سابار– ساوار (sab-ar sav-ar ) ، خزر xəz-ər ) ) (در مورد واژه خزر که یکی از وازه های کهن و فسیل شده است و پان فارسیست ها در تاریخ معاصر خیلی تلاش کردند که آنرا تحریف و محو کنند خواهیم نوشت اگر عمری باقی باشد .به عنوان یک لطیفه جالب است کاری را که اعراب منحوس در مورد خلیج فارس ( قابل توجه دوستان که تند روی نکنند .این خلیج باید همیشه خلیج پارس باشد)انجام دادند این خلایق بیش از هشتاد سال در مورد دریای خزر انجام دادند و همه ترکها فقط خندیدند چرا که امکان پذیر نیست شما به این راحتی اسامی تاریخی را عوض کنید و این اواخر دیگر از خر شیطان پایین آمده اند که پر زور تر از سمبه رضاخان کجا؟ و آنوقت این ابلهان بیسواد بنشینند و هی سرنا ناساز کنند که مثلا ترکها آمدند و در یک شب زبان آذری را ..... بگذریم) - ماجار ( (mac-ar(به شکل مجار در ایران بیشتر عادت داریم) - بلقار ( ( bolq-ar(به شکل بلغار در ایران مرسوم است ) - اوسار(os-ar ) - آوار (av-ar)- سومر( sum-ər ) و .......
( بد نیست به کلمه تانریtanrı) )( خدا ) در همین جا اشاره کنم .این کلمه که در تمام شاخه های ترکی کاربرد دارد امروزه به معنای خدا کاربرد داشته و شکل قدیمی tonq-ər-ı را دارا بوده است . کلمه tong در سیر تاریخی خود به صورت dan → tan → tang → tong در آمده است که معنای سپیده دم و بامداد را افاده می کند و در ترکیب با ər به صورت تانری معنای خدای سپیده دم و بعدها در ازمنه بعد که سیستم فکری چند خدایی جای خود را به سیستم تک خدایی می دهد به معنی خاص خدا در آمده است.برای اهل تحقیق جالب است بدانند که این خدا بر تمامی خدایان از جمله آنا و آنا هیتا و دده غلبه کرده و در گذر از دوران مهر و باقی ادیان تسلط خود را حفظ و امروز هم با وجود خدایان قدرتمند عبری و عربی به حیات دیگر کم رمق خود ادامه میدهد . از همین جنس است گوگر(gög-ər به معنای خدای بالندگی و آسمانی که امروزه خود را در واژه های gög-ər-mekبه معنای رشد گیاهان، gög-ər-tiبه معنی عام رستنی ها، gög-ər-cinبه معنای کبوتر و... حفظ کرده است) ، gün-ərبه معنای خدای خورشید ، ارک (ər-k)، ارکویون (ər-küyün) ، ارتکین (ər-təkin ، قازار (qaz-ar) ، گزر(gəz-ər ) و ... که در این معنا نیاز به یک مقاله مفصل است که به شرط بقا ارائه خواهیم کرد.( وبه تعبیر Atoor خان این ها در چند هزار سال پیش ایما و اشاره محسوب میشده است. جدا دلم برای این Atoor خان میسوزد که در آن زمانها به دلیل محدودیت زبانی خود و اجداد گرامی شان به زبان ایماو اشاره ، این معانی بلند را در حد ایما و اشاره در ک کرده اند که صد البته بر ایشان با این کوتاه قامتی ژنتیکی حرجی هم نیست )

تقریبا اتفاق نظر وجود دارد که این پسوند ها با چسبیدن به اسامی اشخاص و مکانها اسامی قبایل مختلف ترکی را پدید آورده است اما چنان که گذشت به زعم اینجانب در دورانی از تکامل بشری که توتم پرستی رایج بوده هر قبیله ای با توتم خاص مورد پرستش خود شناسایی می شده است و این پسوند درانتهای اسم توتم مورد نظر مشخص کننده قبیله ای بوده است که درآن مورد اکرام بوده است. بعد ها در گذر از این دوران توتم ها نیز تغییر ماهیت و معنا داده و بسته به گسترده گی و قدرت قبیله اش از قدرت خدایی بیشتری برخوردار و بر دیگر خدایان غلبه و یا آنهارا با خود همراه ویا در صف شیاطین قرار داده است. این معنا را در دو خدای بسیار مشهور و آشنا ی دوستانی که در ادیان کهن ایرانی بررسی هایی دارند یعنی آنا هیتا و مهر به خوبی میتوان دید آنا هیتی خدابانوی مورد پرستش اقوام هیتی که بعدها به یک خدا و بعد الهه بزرگی در فلات قاره تبدیل میشود و دیگری مهر که به لحاظ پاره ای مسایل چند بار بین مرز دیو و خدایی سرگردان است و آخرالامر خود را بر افکار زرتشتی تحمیل و به صورت خدایی جهانی در آمده و سر از مسیحیت هم در می آورد.( تحقیق در پیرامون مهر را به تمام دوستان علاقمند ادیان کهن توصیه میکنم چه علاوه بر آشنایی با افکار نیا کان ، این حسن را دارد که مشت یهودیان و ایران ستیزان اعم از گونه های منقرض پان را برملا میکند. اگر بحث ها در این اتاق صورت منطقی تری به خود بگیرد به دلیل علاقه شخصی ام به این خدای جهانی شاید یک سر فصل مستقلی هم باز کنیم .)
در هر حال از روی مطالعه روی کلمات کهن بسیاری از تاریکی ها را میتوان با نور مهتاب روشن ساخت . میگویم مهتاب که عده ای در این شاخه زبان شناسی به افراط گرویده اند که صلاح علمی در آن نیست . برای روشنگری به چراغ های دیگری هم نیازاست. واز همه لازم تر ذهنی آرام و بی تعصب.
این مطلب که عنوان نمودیم در باب بر گرفته شدن اسامی اقوام از روی خدایان مورد پرستش آنها ، مطلبی است که از روی کلمات و از روی سنگ نگاشت های به جا مانده از دوران های کهن روشنی زیادی دارد ( به شرطی که معتقدین به موحد بودن ازلی ایرانیها مارا به چالش نگیرند )

برگردم بر سر بحث اصلی .
اگر قبول دارید که امروزه تمام آزریها به زبانی تکلم میکنند که از طرف همه زبان شناسان بدون استثنا به عنوان یکی از مهمترین شاخه های زبان ترکی محسوب میشود، با بحثی که گذشت عاقلانه تر این است که به جای هتاکی و ... یک لحظه و فقط یک لحظه بیندیشیم که عده ای آگاهانه در صدد تحریف تاریخ ما هستند. چرا که کلمه Az-ər و Az-ar از لحاظ ساخت چه تفاوتی با تمام اسامی قبایلی که ذکر آنها گذشت دارد؟که شما به زور در صدد تراشیدن معنای عربی برای آن هستید؟
آیا جز این است که عده ای عناد می ورزند و سر خوردگیهای تاریخی خود را در این نوع بی مهری ها مداوا میکنند؟ در ادامه بحث وقتی که به کالبد شکافی AZ بپردازیم و ساخت صد در صد ترکی آن و کلمه آزر را بررسی کنیم واضح تر خواهد شد.

در این باب بدوا نظرات و آرا زبانشناسان را بررسی و در انتها به نظرات یک کمی شخصی خواهم پرداخت. امیدوارم دوستان پارس و آزری از سر حوصله مطلب را دنبال کنند و در این مورد مطالب زیادی نگاشته شده که جهت تکمیل قلم ناقص اینجانب میتوان مراجعه نمود.
در مراجعه به کتاب دیوان لغات الترک محمود کاشغری ( این کتاب توسط محمد دبیر سیاقی به فارسی برگردانده شده است) ذیل عنوان " آز" ، " آذ" ، " از" ویا " اذ " معانی متعددی میتوان یافت که به صورت مشترک معنی طالع نیک ، خیر خواهی ، نیت پاک ، بلند و پاک را افاده میکند.
در اعصار قدیمتر این واژه معنی خدای خوشبختی و نیک خواهی را افاده میکرده است
اکثر زبان شناسان کلمه " آس –As " و "اس – Əs " را شکل قدیمتر این واژه معرفی میکنند.
حال ببینیم که این کلمه را در جاهای دیگر هم میتوانیم پیدا کنیم :
Q-az (اسم دخت افراسیاب یا همان آلپ-ار-تونقا)
Q-az-ar (بعدا تبدیل این واژه به خزر را بررسی میکنیم )
Q-az-bin (Q-az-vin)
Ar-az (Ər-əs)در اسم این رودخانه خوب دقت شود که دقیقا همان آزر است که جای دو سیلاب آن را عوض کرده باشیم . اکثر مورخین معتقدند که سواحل این رود خانه محل زندگی اقوام " رس " بوده که شرح تمدن و نابودی آنها در قران آمده است.
Qaf-q-az
Q-az-aq
Q-az-an
Az-an
Az-man
Az-ər-an
Shi-ər-az
Təb-ər-az و من چقدر به این ارامنه با فرهنگ هم متاسفم که سعی بیهوده در ارمنی جلوه دادن این کلمه دارند .
Ah-u-az (در مورد اهواز بعدها بحث خواهیم کرد. عجالتا باید بدانیم که این Ah چیست که در دو مورد اساسی یکی در اهورا و دیگری در اهریمن همراه با ar و ər این معانی را پدید آورده است که پان ایرانیست های بی سواد و مغرض برای توجیه حتی دست به دامن "یهوه" اسرائیل میشوند که بگویند از این گرفته شده است در حالیکه فراموش میکنند که از لحاظ تاریخی اهورا بر یهوه پیش بوده است. و این اوج درماندگی است. حالا شما هی فحش بدهید و ...)
Choğ-az-an-bel ( فکر میکنم بس باشد و کم کم وقت آن است که پان فارسها دادشان در بیاید. در مورد این کلمه و کلمه خوز اجازه بدهید بعدامفصل بنویسیم و گرنه این Atoor خان اگر یک رگ هم داشته باشد فکرمیکنم تا حال سکته ناقص سوم را هم کرده باشد و لی به شما قول میدهم که بی رگ تر از این حرفها باشد و خواهید دید که ...برهنه وسط معرکه خواهد پرید. )
یک کلمه دیگر بیاورم و خلاص .
Alp-ar-az)(Alp-or-oz)) که بعد ها فردوسی عزیز زال افسانه ای خود را بر بالای کوهی می پرورد که دم خروس عیان تر از این حرف هاست . این کلمه در صیقل تاریخی خود به شکل البرز و الب روز (roz نه ruz )در آمده که دومی کوهی است در قفقاز . حال به اسم این کوه نگاه کنید که در حال حاضر در ترکیه است .توروز toroz که صیقل خورده (tay-or-oz ) و tay-ar-az میباشد
( البته Atoor خان خواهند بخشید که به خاطر جلوگیری از ملال خوانندگان از طولانی شدن مطلب هر از گاهی مجبورم سربه سر مبارک ایشان بگذارم)

خوب من فکر میکنم فقط این راه باقی مانده است که بگوییم هم ər و هم az هفت پشت جد اندر جد دری و پهلوی و سانسکریت و هنداروپایی و خلاصه پایتختی و شمرونی بوده اند .

" چولدی آز آری بولتوم ، اوزوم آز یئریم ، اونو بیل ...." سنگنبشته گول تکین سطر 23
" Çöldi Az ar-ı bultum özüm Az yirim anubil "
" در سرزمین آز به مرد آز (آزری) برخوردم ، بدان ، سرزمین من آز است "

من فکر میکنم که بر اهل بصیرت همه چیز روشن است و با آدمهای لجوج و عنود دیگر کاری نداریم
از دوستان اجازه میخواهم که ادامه بررسی کلمه آزربایجان را به روز دیگر بگذارم.

دوستان در این فروم می بینم که به ژید هم علاقه دارند .
به جشمان خود بیاموزیم که اگر چیزی که بدان مینگریم زیبا نباشد ناچارا افکار زیبا یی نخواهیم داشت.



مردم آذربایجان ترک نیستند؟


روزنامه دوم خردادي آفتاب يزد در شماره 1580 روز پنج شنبه بيست خرداد و در صفحه ((خليج فارس)) خود گزارشي موهن را با عنوان (( آذربايجاني ها ترك نيستند)) به نقل از ((ميراث خبر)) به چاپ رسانده كه با اعتراضات و عكس العمل هاي شديد مردم آذربايجان و ترك هاي سراسر ايران روبه رو شده است.

اين گزارش غرض آلود و تحريك آميز چنين شروع مي شود: (( سالهاست كه آذربايجاني ها را ترك و زبان آنان را تركي خوانده ايم و اين ترك گفتن ها تا بدان جا پيشرفته كه امروز عده اي از آذربايجاني ها خود را ترك مي پندارند.))

به نظر گزارشگر فقط عده اي از آذربايجاني ها خود را ترك مي پندارند آنهم به علت اينكه مردم ايران سالها آنها را ترك و زبانشان را تركي خوانده اند و اگر مثلا آنها را هندو مي خواندند آنها خود را هندو مي پنداشتند.

در ادامه اين گزارش كه منبع آن ((ميراث خبر)) ذكر گرديده آمده است (( ترك خطاب كردن نا آگاهانه مردم به ايرانيان ساكن در آذربايجان به اين پندار دامن زده كه مردم اين استان ترك اند و در سال هاي اخير موجي از پان تركيست ها در اين خطه از سرزمين ما بوجود آمده اند)). يعني 70 ميليون جمعيت ايران از نظر شخص گزارشگر ما نا آگاه و نادان هستند كه مانند شخص وي، آذربايجانيان و ديگر تركان ايران را ترك نمي دانند و اين ترك خطاب كردنشان باعث گرديده كه موجي از پان تركسيت ها در سرزميني به ارث رسيده از كوروش و داريوش به ايشان بوجود آيد.

اين گزارش مدعي است كه (( نخستين كسي كه پي برد زبان آذربايجان تركي نيست احمد كسروي بود.)) و سپس به معرفي اثر اين اسلام ستيز و ضد ترك شناخته شده پرداخته كه به تازگي توسط انتشارات خورشيد آفرين تجديد چاپ گرديده است. كشف و يا درستر بگوييم اختراع زبان آذري پس از هزاران سال توسط احمد كسروي و آنهم درست در سال به تخت نشستن رضا شاه ضد آذربايجان (1304) و ارتقاي وي به سمت هاي بزرگي چون رياست دادگستري چندان عجيب نيست و نيز قتل او در سال 1324 توسط برادران امامي از فداييان اسلام به علت جسارت وي به اسلام و مذهب تشيع درس عبرتي است براي رهروان نژادپرست كسروي كه همزمان به موازات يكديگر دشمني با اسلام و تركان سيف الاسلام را تبليغ و تشويق مي نمايند.

در ادامه دكتر يدالله منصوري عضو هيات علمي فرهنگستان زبان و ادب فارسي با ديدگاهي غير علمي و فارس گرايانه مدعي شده كه: (( در دوره صفويه و به دستور شاه اسماعيل صفوي و شيخ صفي الدين اردبيلي زبان تركي زبان رسمي و ديواني آذربايجان شد و از آن زمان اين زبان رفته رفته جايگزين زبان بومي شد)). وي همچنين در جاي ديگري با نقل اين مطلب از كسروي كه: ((بهترين راه شناخت نژاد يك قوم زبان ايشان است)) به نقض ادعاهاي خويش در رابطه با ترك نبودن و تركي نبودن نژاد و زبان آذربايجاني ها پرداخته است.

دكتر محسن ابوالقاسمي استاد دانشگاه تهران نيز به تفسيري مغاير با اصول زبانشناسي و بي سابقه از اصطلاح (( تركي آذري)) دست زده كه از طرف مجامع علمي و دانشگاهي براي بازشناختن تركي رايج در آذربايجان وديگر ايالات ايران و جمهوري آذربايجان با تركي استانبولي معمول در تركيه به كار ميرود. وي دشمني خود را با هويت تركان آذربايجان اينگونه نشان مي دهد (( در اثر تسلط اتابكان و ايلخانان و قره قويونلو و آغ قويونلو در آذربايجان، از زبان تركي و فارسي و آذري زباني به وجود آمده كه تركي آذري ناميده شد. اين زبان به تدريج تا زمان صفويه جاي زبان آذري را كه زبان ايراني بود گرفت)). ابوالقاسمي بدين ترتيب و با غرض ورزي كه شايسته يك استاد دانشگاه نيست كلمه آذري را كه مخفف كلمه آذربايجاني است و مفهوم جغرافيايي دارد به شكل يك زبان ساختگي كه از نظر وي ايراني يعني فارسي است تحريف و مصادره به مطلوب مي نمايد. وي و همفكران ايشان چرا مشخص نمي كنند كه سلسله هاي ترك كه هزار سال بر اين كشور حكمراني كرده اند مانند غزنويان، خوارزميان، سلجوقيان، اتابكان، ايلخانان، قره قوينلوها و آق قويونلوها و صفوييان كه اتفاقا بر ديگر نقاط ايران و خاورميانه بيشتر از آذربايجان حكومت كرده و پايتخت اكثر آنها خارج از آذربايجان امروزي بوده است به چه علتي زبان آن مناطق و كشورها را به زبان تركي تبديل نكرده اند؟!

مگر تبديل يك زبان ملت به زبان ديگر آنهم در آن دوران و با امكانات ابتدايي به اين آساني بوده كه امروزه و در عرض اين 80 سال حكومتهاي مختلف و با اين امكانات گسترده آموزشي و رسانه اي و اجبار و تحميل و تحقير تئوريسين هاي فاشيستي نتوانستند زبان شيرين و خدادادي و مظلوم مردم آذربايجان را به فارسي تبديل نمايند؟! در ثاني به فرض محال هم اگر مردم آذربايجان زبان تركي را قبول كرده اند حتما زباني كاملتر و مفيدتر و شيرينتر از زبان خيالي آذري فارسي بوده و الا چه علتي داشته كه زبان مانوس خود را فراموش كنند؟!

فرهنگستان زبان و ادب فارسي كه حزينه آن از بودجه بيت المال و ماليت پرداختي تمام مردم كشور و از جمله 30 ميليون ترك ايراني تامين مي شود علاوه بر اينكه تنها به يكي از زبان هاي ايراني اختصاص داده شده و به آن ارائه خدمت مي نمايد گويا وظيفه دارد به تخريب و تضعيف زبان نصف جمعيت ايران (تركي) اتفاقا سومين زبان دنيا از نظر غنا بعد از انگليسي و فرانسوي و از نظر تعداد متكلمين زبان اول جهان اسلام است بپردازد.

عضو فرهنگستان مذكور، بدون اينكه نگراني خاصي بر حسب وظيفه علمي و انساني خود از تضعيف و محدود شدن زبان تركي هموطنانش داشته باشد با سماجت غرض آلودي از نابودي زبان خيالي به نام آذري سخن مي گويد (( تركي پنداشتن زبان مردم آذربايجان خطاست. زبان آذري يك زبان ايراني است كه در حال احتضار است و شايد بتوان با اجراي شيوه هاي پژوهشي و زبانشناختي از زوال آثار و بقاياي آن جلوگيري كرد و اين زبان را از مرگ حتمي نجات داد)). منصوري علاوه بر آشنا ساختن خوانندگان با افراد تركي ستيز معروفي مانند منوچهر مرتضوي رئيس دانشگاه تبريز در رژيم شاه و يحيي ماهيار نوابي استاد دانشگاه مذكور در آن زمان، ايراني را معدل و مساوي فارسي در گرفته و نظرات نژاد پرستانه، ترك ستيزانه و توسعه طلبانه بي سابقه اي ارائه مي كند و نشان مي دهد كه وي ذاتا دشمن زبان و فرهنگ تركي در هر كجاي جهان است: ((گذشته از زبان، از نظر نژادي و قومي نيز مردم اين منطقه و مردم جمهوري آذربايجان ايراني اند. حتي مردم تركيه اصالتا نژاد ترك نداشته اند و مغلوب فرهنگ چيره شدند تا جايي كه امروزه خود را ترك نژاد مي پندارند.))

مردم آذربايجان و تركان ايران از اين ناراحت هستند و نمي توانند اين سياست يك بام و دو هوا را هضم كنند كه چرا در روزگاري كه با آوردن خليج عرب در زير اصطلاح خليج فارس و آنهم در داخل پرانتز در يكي از مجلات جغرافيايي كشورهاي غربي، اين مسئله به اصلي ترين موضوع يك كشور اسلامي و اخبار و رسانه هاي آن تبديل مي شود و به بهانه اي براي توهين به مسلمانان عرب هموطن و خارج كه در چهار سمت خليج فارس ساكن هستند و حتي شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اين مورد موضع گيري كرده و روزي را به نام خليخ فارس براي ثبت در تقويم رسمي كشور تصويب مي نمايد و نمايشگاه هاي متعدد فرهنگي و هنري توسط وزارت خانه هاي مختلف از جمله ارشاد، امور خارجه براي ثبت نام خليج فارس برگزار مي گردد و از طرف ديگر (( ميراث خبر)) كه ارگان رسمي خبري سازمان ميراث فرهنگي است و يكي از ارگان هاي دولتي به شمار مي رود به توليد خبرهاي نژادپرستانه و فارسگرايانه كه با اصول حقوق بشر، اسلام، قانون اسالسي و تعريف جمهوري اسلامي مخالف است مي پردازد؟ آيا توهين به هويت دها انسان مسلمان و تعريف نام، هويت و زبان خدادي آنها كه خداوند در قرآن آنرا از آيات الهي دانسته- به اندازه خليج فارسها براي مسئولان كشور، سازمان هاي فرهنگي، سياسي و امنيتي اهميت ندارد كه به آن اعتراض كرده و مانع تكرار آن در آينده حداقل از جانب دستگاه هاي دولتي و بهره گيران از بودجه ملي باشند؟!

چرا فرهنگستان زبان و ادب فارسي كه به ناحق بر خلاف عدالت و مساوات اسلامي بر سرنوشت زبان هاي رايج در ايران مسلط شده و فقط بودجه خود را علاوه بر احياي زبان فارسي كه تنها يكي از زبان هاي ايران است، صرف ضديت با زبان تركي و تخريب آن و تغيير و تحريف نام هاي تركي اماكن جغرافيايي، كه نمونه اخير آن تبديل نام 102 جزيره درياچه اورميه به فارسي است، مي نمايد؟! آيا اين اقدامات خلاف اصول صريح قرآن كريم (( ان اكرمكم عندالله اتقيكم)) و فرمايش بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران كه مي فرمايد: (( در اسلام ملي گرايي نيست)) نيست؟! چرا عده اي در نظام مقدس جمهوري اسلامي مي خواهند بعد از گذشت ربع قرن از انقلاب شكوهمند اسلامي، اين نظام را به سوي آپارتايد، ملي گرايي فارس، نژادپرستي و باستان گرايي آريايي و در يك كلام جومهوري فارس – آريايي ببرند! آيا نمي انديشند كه رهاساختن و بازگشت به دست نژادپرستان آريايي در توهين به ديگر ساكنان ايران، هويت هاي مظلوم و مستضعف را به فكر دفاع از موجوديت خود و يا يافتن راه هاي نجات به هر طريق ممكن مي اندازد! چگونه است كه در يك كشور اسلامي رفتن به قلعه بابك در آذربايجان حرام و بابك مدافع سرزمين خويش ملحد و ضددين معرفي مي گردد ولي رفتن به تخت جمشيد و زيارت قبر كوروش و داريوش آتش پرست و مجوس در فارس – كه تمام ملتهاي همسايه را به بند و تسخير كشيده و خود به ازدواج خواهر و مادر و محارم ديگر مي پرداخته اند- تبليغ و ترغيب مي شود و هزينه هاي سرسام آوري از بودجه كشورهاي اسلامي به تبليغ و مرمت آنها اختصاص داده مي شود به طوري كه حتي يكي از كانديداهاي رياست جمهوري نيز سفر تبليغاتي خود را از آنجا شروع و مراسم سوگند تبليغاتي در آنجا برگزار مي نمايد. با سقوت رژيم منحوس پهلوي خبرگزاري رسمي شاهنشاهي كه ((پارس)) ناميده مي شد جاي خود را به خبر گزاري ((جمهوري اسلامي )) مي دهد ولي بعد از طي ربع قرن دوباره خبرگزاري (( فارس)) كه شكل پررنگ و عريان ((پارس)) مي باشد به ميدان مي آيد. اكثريت قريب به اتفاق شركت هاي دولتي و غير دولتي محصولات آنها از خودرو گرفته تا تلويزيون و آلمنيوم و نفت و پتروشيمي و ميادين نفتي نام (( پارس)) به خود مي گيرد كه منشانه اي باشد از كشيده شدن كشور به سوي ملي گرايي فارس و نژادپرستي. از بانك هاي خصوصي پارسيان گرفته تا هتل هاي زنجيره اي سازمان دولتي تامين اجتمايي در سراسر كشور كه همگي به نام ((پارس)) يكي از اقوام ساكن و غالب بر ايران، مزين گشته اند. مثلث شوم و نژادپرستانه ي ((آريا، پارس و پرشيا)) مشقات آنها تمام ظهن و فكر جوانان نا آگاه ايراني را پر كرده و آنها را از وحدت اسلامي و انسان دوستي و دانش طلبي و ترقي و پيشرفت به سوي خوابهايي كه استعمارگران براي اين مملكت ديده اند سوق مي دهند. به جاي اينكه ظهن خلاق جوان ايراني را به توليد و كشف و اختراع و قطع وابستگي از خارج عادت دهند خودروي پژوي فرانسوي داخل را ابتدا با نام پرشيا ((وطن فارس زبانان)) سپس پارس (( فارس زبان)) و اخيرا با نام آريان ((آريايي و نجيب، گويي اينكه غير آريايي ها نجس هستند)) وارد بازار كشور مي كنند و اين محصولات را به نمايشگاه و جلوه گاه ملي گرايي فارسي تبديل مي نمايند. نمايش آرش كمانگير را كه مربوط به افسانه ي فارسي زبانان قبل از اسلام و دوران جاهليت مي باشد و هيچ ربطي به اسلام و كشورهاي اسلامي و كل ساكنان ايران ندارد در بازيهاي (مسابقات) كشورهاي اسلامي در تهران به اجرا در مي آورند و فردوسي عرب ستيز، ضد ترك، زن ستيز و داستان پرداز آتش پرستان و مداح شاهان و خالق شاهنامه را به سمبل ملي ايران كثير المله و اكثرا شيعه مذهب تبديل مي نمايد و نام و مجسمه او را در خيابان ها، ميادين و ساختمان ها تحميل مي كنند. در سازمان ارتباطات اسلامي كه هدف آن تبليغ و گسترش اسلام و ارتباط با كشورهاي اسلامي است شوراي گسترش زبان فارسي راه مي اندازد و از بودجه امكانات آن به جاي برقراري ارتباطات اسلامي، براي گسترش زبان فارسي به غير فارس زبانان و برگزاري كلاس ها و دوره هاي پر هزينه براي اساتيد و دانشجويان زبان فارسي سو استفاده مي نمايند در برنامه بيست ساله توسعه كشور جايگاه مشخصي براي گسترش زبان فارسي (( را براي فارس زبان كردن تركان )) در نظر گرفته مي شود در حالي كه براي گسترش اسلام و صدور انقلاب اسلامي كه اساس وظيفه انقلاب اسلامي بوده در اين برنامه ها جايگاه مشخصي وجود ندارد. در تمام هشت سال حكومت اصلاحات نام مقبول و شناخته شده ي درياي خزر به بهانه اينكه تركي است در تمام كتب درسي و نقشه ها تبديل به درياي مازندران مي گردد كه تنها در سال آخر دولت خاتمي نام درياي خزر در داخل پرانتز و در زير نام جديد درياي مازندران قرار مي گيرد. همه اينها در حالي صورت مي گيرد كه يك مسلمان ترك شيعه مذهب ايراني براي انتخاب يك نام تركي ميراث گذشتگان براي فرزند خويش بايد متحمل مشكلات زيادي شده و هفته ها بايد دوندگي كند چرا كه در دفترچه ي اسامي موجود در اداره ثبتد احوال فقط نام هاي همچون ساسان، سامان، اردشير، كامبيز، ماندانا، آتوسا، كتايون، منوچهر، هوشنگ، هرمز، كوروش، داريوش و … وجود دارد كه به اصطلاح فارسي بوده و مربوط به شاهان هخامنشي، ساساني، اشكاني و يا نام هاي موجود در شاهنامه فردوسي مي باشند و گذاشتن نام هاي تركي به بهانه اينكه ايراني (( مساوي فارس)) نيستند و در دفترچه ثبت احوال وجود ندارند جلوگيري مي شود.

صاحب نظران بر اين عقيده اند كه مهمترين خطري كه كشوري را تهديد مي كند تعريف نادرست و يك طرفانه و فارسي گرايانه از وحدت ملي است به گونه اي كه اگر عوامل وحدت ملي در چيزهاي ديده شوند كه در بين مردم ايران مشترك نباشد اين وحدت به بنبست خواهد رسيد به نظر آنها مهمتريت عوامل وحدت بخش مردم ايران مي توان دين اسلام، جغرافياي واحد و اقتصاد مشترك باشد و تقليل عوامل وحدت افرين به زبان فارسي – كه تنها يكي از زبان هاي رايج در اين كشور مي باشند- علاوه بر ايجاد تصوير نژاد پرستانه از وحدت ملي در بيت هموطنان كه اكثرا غير فارس زبان مي باشند باعث تضعيف حسن ايراني بودن و دشمني اقوام با يكديگر و قوم غالب خواهد شد. اينگونه تلقي از وحدت ملي بر اساس زبان فارسي به جاي دين مبين اسلام كه در دوره سازندگي بنيان نهاده شده در دوره اصلاحات به اوج خود رسيده و به تضعيف باورهاي موضوعي و اعتقادات اسلامي، موجب تضعيف حسن وطن دوستي و گرايش به كشورهاي همسايه و همزبان مي گردد. دولت جديد كه خود بر اساس شعار تبعيض به حكومت رسيده لازم است با از بين بردن تبعيض زباني، فرهنگي و اقتصادي موجود در كشور با به رسميت شناختن هويت هاي مختلف غير فارس از جمله توركي در تحكيم وحدت مردم مسلمان ايران بكوشد. در درجه اول، صاحبان افكار نژادپرستانه و آريا محور كه بازماندگان رژيم پهلوي هستند و در طي دوران شانزدن ساله سازندگي و اصلاحات وارد دستگاه هاي فرهنگي و سياسي و از جمله وزارت خانه هاي علوم، آموزش و پرورش، فرهنگ ارشاد اسلامي، وزارت امور خارجه و سازمان هاي ميراث فرهنگي، صدا و سيما، برنامه و بودجه، فرهنگستان زبان و ادب فارسي، بنياد ايران شناسي و غيريه شده اند تصويه نمايد. فرهنگستاني همانند زبان فارسي براي زبان تركي تاسيس نموده و كانال هاي سراسري راديو و تلويزيون كه همگي به زبان فارسي برنامه پخش مي نمايند بر اساس عدالت علوي در بين اقوام ساكن در ايران تقسيم كند و اجازه تحصيل به زبان تركي در تمام مقاطع تحصيلي و دانشگاه ها در كنار رسمي و اارتباطي فارسي داده شود. امكانات اقتصادي و بيت المال به طور مساوي بين مردم ايران، فارغ از قوميت و زبان تقسيم گردد و اجازه توهين و تحقير به هيچ يك از اقوام ساكن در اين كشور كه شناسنامه ايراني دارند و يا به قول مولوي متقازيان ((يا برادر ديني تو هستند يا در آفرينش مانند تو هستند)) داده شوند.

تنها در اين صورت است كه مي توان به تعالي و ترقي ايران اسلامي اميدوار بود و در قرن بيست و يك كه عصر ناسيوناليسم و ملي گرايي و تجزيه كشورهاي چند قومي و كثير المله نام گرفته از فروپاشي كشور بزرگمان براستسي آخرين امپراتوري متحد اسلامي باقي مانده از ميان تمام امپراتوري هاي چند قومي است جلوگيري كرد. در پايان براي اينكه خوانندگان عزيز به عمق اهانت گزارش ((ميراث خبر)) مندرج در روزنامه آفتاب يزد پي ببرند و عكس العمل هاي مسئولان، مطبوعات و سازمان هاي مدافع حقوق بشر در قبال چاپ گزارش همانند آنها منتها براي اينكه ديگر از اقوام ايرا بسنجند ابتدا گزارش مذكور را با تغيير اندكي در پي مي آوريم: (( سالهاست كه اصفهاني ها، شيرازي ها، كرماني ها و يزدي ها را فارس و زبان آنها را فارس خوانده ايم و اين فارس گفتن ها تا بدانجا پيشرفته كه امروز عده اي از اصفهاني ها، شيرازي ها، كرماني ها و يزدي ها خود را فارس مي پندارند. فارس خطاب كردن نا آكاهانه مردم به ايرانيان ساكن در اصفهان، شيراز ، كرمان و يزد به اين پندار دامن زده كه مردم اين استان ها فارس اند و در سالهاي اخير، موجي از پان فارسيست ها در اين خطه ار سرزمين، بوجود آمده اند…

Wednesday, May 17, 2006


Armenians change the Azerbaijani historical names

Azerbaijan should pass a bill ‘On standardization of geographical names’ – official of state land committee

Source: Trend
Author: J.Shahverdiyev

17.05.2006

Azerbaijan should pass a bill “On standardization of geographical names” and send it to UN on standardization of geographical names of countries of the East Europe, the North and Central Asia. Garib Mammadov, the representative of the State Committee on Land and Cartography, informed journalists, Trend reports.

He noted that Armenians change the Azerbaijani historical names

benefiting the absence of such law. The State Committee has prepared the standards of geographical names. “Simply it is necessary to adopt a law on this issue. Although we have submitted the bill to the parliament for 5 years, there has been no result yet,” said Mammadov

Besides, Mammadov stressed that the branch of UN on standardization of geographical names of countries of the East Europe, the North and Central Asia was established by Russia, Azerbaijan and Ukraine. 19 states are represented in the branch.

Place Names

The other direction in Armenian vandalism policy was to change place names which show these lands' belongingness to Turks. All place names were substituted for Armenian names in Armenia. E.g. Urud-Oront, Jafarabad-Argavang, Zeyve-Metsamor etc. they changed the place names to wipe out the trace of Azerbaijanis in these lands. There was Mir Davud tomb, who was the grandson of 8 th imam Rza, in Pir Davud village, Zengezur and Seyid Ehmed tomb, who was the son of 7 th imam Museyi-Kazim, in Gara Vali village. The both monuments were destroyed by Armenians .

changing of place names started in 1960s and 1970s

At the beginning of the century, the exile of the Azerbaijanis living in Armenia was realised in various ways. In 1927, Azerbaijanis formed the 70 % of the population living in Erivan. In those years, 130.000 Azerbaijanis were expelled and close to 100.000 Armenians were brought in their places from Middle Eastern countries. This process also continued in later years. According to the Armenian historians, out of the 2.000 of the 2.300 villages in Armenia, were Azerbaijani villages.

After 1936, the Armenian authorities started to change and cancel the Azerbaijani place names and also in 1991, Armenian names were given to 90 Azerbaijani villages, in accordance with the order of Levon Ter - Petrosyan, the President of Armenia. The changing of place names started in 1960s and 1970s under the presidency of Hovannes Bagdarasyan, the Deputy President of Armenian Supreme Soviet.

Thursday, May 04, 2006



چرا جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار ضد ملی و نژاد پرستانه فارس محور دوران پهلوی روی آورده است ؟

8 اکتبر روز جهانی کودک

( مهد کودکی که زبان مادری کودک در آن ممنوع باشد نه مهد است نه کودک! )


علی قره جه لو - تورنتو

جمهوری اسلامی با وجود اینکه کنوانسیون حقوق کودک و نیز بیانیه جهانشمول حقوق کودک را پذیرفته است و روز جهانی کودک در تقویم جمهوری اسلامی به طور رسمی درج شده است، ولی در این روز با براه انداختن برنامه های تبلیغی و نمایشی تلاش می کند تا افکار عمومی را منحرف و از تعهدات و مسئولیت های خود در قبال کودکان ایران شانه خالی کند.

در روز جهانی کودک در ایران، بخشی از مشکلات و مسائل حاد کودکان از جمله کاراجباری، شکنجه کودکان ... چه از طرف برخی از نهاد های وابسته به حکومت و چه از طرف نهاد های مدافع حقوق کودک مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ بدون اینکه نتایج عملی و ملموسی داشته باشد. در این میان آنچه که از کنار آن آگاهانه و موذیانه رد می شوند، تبعیضاتی است که برعلیه کودکان ملل و اقوام غیر فارسی زبان ایران اعمال می شود. تبعیضات آشکار و غیر انسانی که ناقض مهم ترین مواد کنوانسیون و بیانیه حقوق کودک اند.

مهد کودک های ایران یکی از آخرین هدف های سیاست های یکسان سازی ( آسیمیلاسیون ) شوونیسم فارس است که از آستین جمهوری اسلامی بیرون آمده است.

اخیرا طبق بخشنامه هائی که از طرف سازمان بهزیستی و وزارت آموزش و پرورش به مسئولین مراکز مهد کودک و مدارس صادر شده است، مسئولین این مراکز را موظف می کنند تنها به زبان فارسی صحبت کنند و به زبان فارسی آموزش دهند! طبق این بخشنامه ها مسئولین این مراکز مجبورند از صحبت به زبانهای غیر فارسی ( زبان مادری کودک ) خوداری کنند. طبق این بخشنامه ها همچنین به مربیان توصیه می شود تا به کودکان تذکر دهند که حتی در منزل نیز با والدین خود به زبان فارسی صحبت کنند !

این تبعیضات غیر انسانی در حالی در حق این کودکان معصوم اعمال می شود که ماده 30 (حمایت از اقلیت ها ) کنوانسیون حقوق کودک تاکید می کند که:

" کودکان متعلق به اقلیت های مذهبی، قومی و یا زبانی در کشورهائی که این اقلیت ها وجود دارند، دارای این حق هستند که همراه دیگر آشنایان بطور جمعی یا فردی از زبان، فرهنگ و مذهب خود برخوردار بوده و از آنها استفاده کنند".

اعمال سیاست های تبعیض آمیز جمهوری اسلامی برعلیه کودکان غیر فارسی زبان ایران همچنین با بیانیه حقوق کودک نیز ضدیت کامل دارد. این بیانیه تاکید دارد که:

" تعلقات ملی و مذهبی و اخلاقی و قومی و فرهنگی سرپرستان و نزدیکان و مربیان و بعلاوه ایدئولوژی حاکم بر جامعه نمی تواند مانعی در برخورداری همه کودکان از حقوق موجود در مفاد این بیانیه شود".

سیاست های غیر انسانی و نفرت انگیز جمهوری اسلامی در حق کودکان غیر فارسی زبان، و نقض آشکار طبیعی ترین حقوق این کودکان بی دفاع که با هدف فارسیزه کردن آنها صورت می گیرد به این بسنده نکرده بلکه دست اندازی به جنبه های دیگری از حقوق این کودکان را نیز شامل می شود. بعنوان نمونه:

- جمهوری اسلامی در دوبله فیلم های کارتونی و فیلم های گروه سنی کودکان ( چه آنهائی ایکه توسط نهادهای وابسته به حکومت انجام می شود و چه موسساتی که جمهوری اسلامی مجوز دوبله فیلم برای آنها صادر می کند ) قصدا دوبله شخصیت های منفی، حاشیه ای و خلافکار این فیلم ها را به لهجه های غیر فارس بویژه ترکی انجام می دهد.

- سی- دی های حاوی انیمیشن های تاریخی- آموزشی تولید شده توسط دفتر تکنولوزی آموزش وزارت آموزش و پرورش بشکل شنیعی ترکان و اعراب را انسان هائی نادان، وحشی و فاقد فرهنگ معرفی کرده و در مقابل فارس ها را انسان هائی پاک و متمدن و با فرهنگ معرفی می کنند.

این سی- دی ها با وجود اعتراضات مکرر مردم، بارها و بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی بعنوان داستان تاریخ برای دانش اموزان پخش می شوند.

ارتکاب چنین سیاست های نژاد پرستانه ای بمعنی اعمال آپارتاید و نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک است. این در حالی است که کنوانسیون حقوق کودک دولت ها را موظف می کند که از هرگونه رفتار تبعیض آمیز قومی، مذهبی و نژادی در قبال کودکان خوداری کنند. کنوانسیون حقوق کودک تصریح می کند که:

ماده 29 ( اهداف تربیتی )

1- حکومت های عضو پیمان تایید می کنند که تربیت باید:

ج) " نسبت به والدین، هویت فرهنگی، زبان و ارزش های ملی سرزمین پدری ایجاد علاقه و توجه و احترام به فرهنگ دیگر سرزمین ها را تقویت کند". و

د) " کودک را برای زندگی در یک جامعه آزاد برپایه تفاهم، صلح، تحمل دگر اندیشان و دیگرباشان، تساوی حقوق زن و مرد، دوستی خلق ها و گروه های قومی، ملی و مذهبی آماده کند".

با این و صف اگر تاکنون شوونیسم و عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی بشکل پنهانی و سرپوشیده از طرف زمامداران ( پهلوی- اسلامی ) ایران پیش برده می شد،اکنون این سیاست بطور علنی صورت می گیرد و شورای عالی انقلاب فرهنگی که یکی از نهاد های جمهوری اسلامی است سکانداری تبلیغ و ترویج آشکار عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی را بعهده دارد.

امروز در ایران، زبان و فرهنگ و هویت ملی ملت های غیر فارس ایران بازیچه امیال و هوس های نژاد پرستانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی شده است. شورائی که اکثر سردمداران رژیم عنوان عضویت در آن را یدک می کشند. (1)

شورای عالی انقلاب فرهنگی که سیاست اصلی آن انکار موجودیت و هویت ملل غیر فارس، تئوریزه کردن و جا انداختن تک ملیتی بودن ایران است تاکنون چندین قطعنامه در این راستا به تصویب رسانده است. این مصوبات از طریق کتب درسی وارد فرهنگ مردمان ایران شده و در شوستشوی مغزی نسل جوان ایران نقش مخرب خود را ایفا می کند.

از مصوبات این شورا ممنوع کردن نامگذاری کودکان با اسامی غیر فارسی و غیر اسلامی است. این شورا لیستی از اسامی مجاز را بشکل کتابچه ای به اداره آمار و ثبت اسناد ایران ارائه داده است. حتی سفارتخانه های جمهوری اسلامی کودکان ایرانی متولد خارج را نیز از روی این لیست اجازه ثبت می دهند.

مصوبات این شورا نه تنها شامل اسامی کودکان بلکه شامل نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن، موسسات عمومی ، فروشگاه ها و مراکز کار نیز می شود.

" آئین نامه نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن و موسسات عمومی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی".

این آئین نامه که در 4 ماده و 14 بند، در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 75/6/9 به تصویب رسید، تاکید می کند که:

ماده اول، بند 5

" به منظور حفظ و تحکیم یکپارچگی سیاسی و فرهنگی کشور و حفظ هویت ملی، نام ها باید فقط به زبان فارسی باشند".

ماده دوم، بند 1

آئین نامه نامگذاری شامل این موارد می شود:

" شهرها، شهرک ها، بندرها، رود ها، جزیره ها، خیابان ها، بازارها و کوچه ها، مدارس و مهد کودک ها، موسسات تحقیقاتی و مجامع علمی و فرهنگی، تالارهای عمومی، بیمارستان هاو مراکز بهداشتی و درمانی، سینما ها و مراکز تفریحی و باغ ها و بوستان ها، میدان ها و پایانه ها، فرودگاه ها و ایستگاه های راه آهن و پالایشگاه ها، کارخانه ها، بانک ها و مراکز ورزشی و باشگاه ها، فروشگاه ها، شرکت ها و مراکز کسب و پیشه".

مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی فوق در واقعیت خود دنباله و مکمل همان مصوبات دوره اول فرهنگستان زبان فارسی دوران رضا خان ( 22 اردیبهشت 1314 تا 5 مرداد 1349 ) است که بسیاری از اماکن فرهنگی، شهری، تاریخی، کلمات، نقاط جغرافیائی ایران در راستای اهداف پلید و نژاد پرستانه رضا خان تغییر یافت و تحریف شد. (2)

چرا جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار ضد ملی و نژاد پرستانه فارس محور دوران پهلوی روی آورده است ؟

روی آوردن جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار آپارتاید ملی بر علیه ملل غیر فارس ایران دلایل متعددی دارد.

ولی مهم ترین عامل، رشد مبارزات هویت خواهانه ملیت های غیر فارسی زبان ایران و تبدیل اعتراضات روزمره آنان به عصیان های پراکنده است. این عصیان ها پتانسیل عظیمی برای دگرگونی های بنیادی در درون خود نهقته دارند. حوادث اخیر خوزستان، کردستان و بلوچستان و اکنون ترکمن صحرا، نمونه های عینی این واقعیت اند.

در این میان بویژه، روی آوردن تدریجی اقشار و طبقات مختلف ترکان آذربایجانی سراسر ایران -- یعنی بزرگترین ملیت ایران با پشتوانه بزرگی از تجارب مبارزاتی صد سال اخیر خود -- به میدان دفاع ازحقوق زبانی و فرهنگی و هویت ملی خود جمهوری اسلامی را سراسیمه کرده است. جنبشی که این بار نه از بالا بوسیله روشنفکران و نخبگان آذربایجانی بلکه از پائین، از اعماق، که خود نخبگان، روشنفکران و سیاسیون آذربایجانی را از هر طیف سیاسی و ایدئولوژیک را در آغوش می گیرد و عنایت آنان را به سرنوشت ملت خویش جذب می کند.

سیاست گذاران جمهوری اسلامی بخیال خود قصد دارند قبل از اینکه رشد این مبارزات دامن سیاست های نژاد پرستانه او را بگیرند کلک زبان و فرهنگ و هویت آنها را یکسره کنند، و باصطلاح جامعه ای یکدست، توحیدی و خیالی و خود را بوجود آورند! آنها لرزش را زیر پای خود احساس می کنند، لذا تمامی ظرفیت های قانونی و غیر قانونی خود را بسیج و بکار می اندازند تا توهمات مالیحولیائی خود را عملی سازند.

با رشد شعور ملی ملیت های غیر فارس و روی آوردن اقشار و طبقات مختلف آنان به مبارزه با ستم و بی عدالتی گسترده ای که در حق آنها صورت می گیرد، بنیاد های ساختگی فارس محور" ملت ایران" بی آینده تر می شود.

عکس العمل جمهوری اسلامی در مقابله با این وضعیت بهمراه رفتار شرم آور آن مدعیان دموکراسی و حقوق بشرایران در قبال این مبارزات دلیل روشنی از غافلگیری آنان است. از این روست که آن بخشنامه های غیر قانونی و نا مشروع که هر کدام مصداقی از جنایت علیه کودکان غیر فارسی زبان ایرانی است از یک طرف، و حملات تبلیغی هماهنگ شده جریانات افراطی فارس با حکومت جمهوری اسلامی، بر علیه حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اقوام و ملل ایران بویژه ترک ها و عرب ها شدت فوق العاده ای یافته است.

در این میان نه تنها دفاع از حقوق کودکان ایران در کل بلکه دفاع از حقوق کودکان غیر فارسی زبان ایران نیز وظیفه هر انسان آزادیخواه و عدالت طلبی است. هر گونه اما و اگری در دفاع از حقوق انسانی این کودکان همسوئی با سیاست های آپارتاید ملی جمهوری اسلامی و بر علیه حقوق پایمال شده کودکان است.
------------------------------------------------------
1- اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران عبارتند از:

اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی، نصرالله پور جوادی، تقی مصباح یزدی، علی اکبر ناطق نوری، احمد جنتی، محمد یزدی، علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی، حسن ابراهیم حبیبی، مصطفی معین، محمد رحمتی، شیخ محمد علی، سید شهاب الدین صدر، محمود محمدی عراقی، سید علی اکبر موسوی حسینی، احمد احمدی، رضا داوری اردکانی، ایرج فاضل، عبدالله جعفرعلی جاسبی، علی شریعتمداری.

2- علی اکبر ولایتی در مصاحبه ای با کیهان مورخ (9/ 5/ 1383) گفته است که: "تمامیت ارضی کشورها فقط مربوط به تغییرات جغرافیائی نمی شود بلکه شامل اسامی نیز می شود. استان خوزستان در جنوب غربی کشور، نامی فارسی به معنای محل زندگی قوم "خوز" است، اما در دهه های اخیر بعثی ها و ناسیونالیست های عرب از این استان به عنوان " عربستان" یاد می کنند".

یوسف عزیزی بنی طرف نویسنده و روشنفکر عرب ایرانی در جواب اظهارات ولایتی نوشت:

" آقای ولایتی شما علاوه بر تخصص پزشگی و مسئل سیاسی و بین المللی، ظاهرا متخصص مسائل تاریخی هم هستید، اما اظهار چنین گفته هائی از یک متخصص یا حتی علاقه مند به تاریخ بعید است. بویژه آن که شما مدت 16 سال پست وزارت خارجه کشورمان را بعهده داشتید و به آرشیو عظیمی از تاریخ ایران دسترسی داشتید.

آقای ولایتی، حتی اگر گذرتان به ان آرشیو نیفتاده باشد کافی بود به همان نمایشگاه های اسناد و مدارک تاریخی ایران – که گاه به گاه افتتاح می کردید – نگاهی می انداختید و می دیدید که تا پیش از سلطنت رضاخان در همه مدارک و اسناد وزارت خارجه نام منطقه ای که امروز خوزستان نامیده می شود "عربستان" ذکر شده است.

برخلاف تصور شما یادآوری نام "عربستان" مربوط به نام گذاری توسط " بعثی ها و ناسیونالیست های عرب" و "در دهه های اخیر" نیست. زیرا وجود اسناد و مدارک وزارت خارجه ایران که از این منطقه با عنوان " عربستان" یاد می کنند خلاف گفته های شما را ثابت می کند، مگر اینکه همه مسئولان حکومتی و دست اندر کاران امور خارجه و همه تاریخ نگاران ایرانی قبل از عهد رضا شاه را "بعثی و ناسیونالیست عرب" به شمار آوریم.

لذا می بینیم که عنوان "عربستان" در آثار فارسی دوره پهلوی، قاجار، افشار، زندیه و صفویه و حتی قبل از اسلام ( در کتیبه شاپور) وجود داشته است اما در سال 1302 رضاخان به واسطه دولت سید ضیا الدین طباطبائی و با اصرار اردشیر جی این نام را تغییر داد. و این اردشیر جی معرف حضور همگان هست. او از پارسیان هند [عامل کمپانی هند شرقی ] و در اسلام ستیزی و عرب ستیزی گوی سبقت را از معاصران ربوده بود.

بار دیگر تاکید می کنم وازه عزبستان هیچ ربطی به بعثی ها، نظزیه پردازان و رهبران کنونی و پیشین کشورهای عربی یا هیچ بیگانه دیگری ندارد و تنها و تنها ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و نامی بومی، تاریخی، و عربی- ایرانی است".

منابع:

- کنوانسیون حقوق کودک، ترجمه دکترالف. آبشار
- اعلامیه جهانی حقوق بشر، ترجمه محمد جعفر پوینده
- حقوق بشر، اقلیت ها و قومیت ها در اعلامیه ها و کنوانسیون های بین المللی، ترجمه حمید والائی ( مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجانی )
- اعلامیه جهانی حقوق زبانی، ترجمه علی دده بیگلو
- عربستان و خوزستان، یوسف عزیزی بنی طزف ( نقل از ماهنامه دیلماج، شماره 5 چاپ تبریز)
- گفتمان ایرانی و متولیان فرهنگی آن، باقر افشار
- انهدام زبانهای غیر فارسی در مهد کودک های ایران، رؤیا زویا
- روز جهانی کودک، روز مبارزه برای تدریس زبان های کودکان ملل ایران در مدارس، احسان آستارالی
- شورای عالی انقلاب فرهنگی و ترویج آشکار شوونیزم فارسی، صبری بهمنی
- هزار دستان تحریکات قومی چه کسانی هستند، مهندس معینی زاده ( نقل از هفته نامه نوید آذربایجان اورمیه )
- سو استفاده از محبوبیت عمو پورنگ در راستای ترویج عقاید فاشیستی محمود افشار، رسول همدانلی
- تلویزیون ایران و ادامه فعالیت علیه هویت آدربایجانی، م. اورمچو، اورمیه

Wednesday, May 03, 2006



فشار ماموران اداره اماکن شهر مرند بر مغازه داران براي تغيير نام ترکي مغازه ها

مامورين اداره اماکن شهر مرند از يک هفته پيش به مغازه ها وبه ويژه به کافي نتهاي که با نام ترکي اسم گذاري شده اند مراجعه مي کنند و ضمن تهديد آنان هشدار داده اند که بايد نام مغازه اشان را بايد تغيير دهند. انان در يک مورد به کافي نتداري به طور واضح اظهار کرده اند که نام مغازه ات را روسي مي حواهي بگذار عربي يا هر زباني که دوست داشتي بگذار لاکن نام مغازه ات ترکي نبايد باشد.

6/2/85



امير توغرول كيمليك كارتيني آلا بيلدي

حسن ع. ، سگگيز گونلوك امير توغرول'ون آتاسي، دئيير:
«تئهران ثبت احوال ايداره سينده چوخلو چاليشما و هابئله تارتيشمادان سونرا، 8 گونلوك اوغلوما امير توغرول آديني رسمن آلا بيلديم. اينشاللاه اوغورلو اولسون، توغرول به يه اوخشار اولسون!»

آرتيرمالييق كي بو كؤرپه تورك اوشاقين آدي توغرول بي سلجوقلو ايله آداشدير. بو آد او زامان سئچيليبدير كي اينديلر ايران'ين تئلئويزييونو موختليف گولونج وئرليشلرده، توغرول به يين آديني تحقير ائتمك ايله مشغولدور.

توغرول بي، بؤيوك سلجوغلو ايمپيراتورلوغونو قوروبدور.

توركاز: بيز يوردوموزون بو كؤرپه بالاسينا شن ياشاييش، حسرتلي بيز و بيزيم بالالاريميز كيمي اؤزگه ديلينده درس اوخوماق يوخ، بلكه اؤز دوغما آنا تورك ديلينده تحصيل آپارماق آرزولاييب اونون غئيرتلي آتاسي حسن به ‌يه‌ ده ساغ اوللار دئييب و اؤز گووه نجيميزي اونا بيلديره ‌ره ك بير شئعري‌ ده يابانجي فارس يوخسا عرب آديني ايسته‌ مه ‌دن اوستلرينده داشييب آنجاق اؤزلوكلريني ايتيرمه‌ يه ن غئيرتلي تورك بالالارينا سونوروق:

فارسجا قويولسا دا آدي

توركدور ائله تورك اؤولادي

اؤگئي آدلا چاغريلسا دا

اؤزلويونو اونوتمادي

Sunday, April 30, 2006



سخنی چند در مورد وجه تسمیه "اردبیل"

نوشته : "مهدی شاهوردی اوغلو"

اردبیل یا ارده بئل شهری است که درمورد قدمت ومعنی لغوی آن سخنان زیادی گفته شده است . گروهی این شهررادارای سابقه 1500ساله دانسته اند که یک اشتباه محض تاریخی است ومعنی لغوی آنرابه کلمه جعلی آرتاویل منسوب داشته اند. درزبان اوستایی آرتامعنی مقدس و ویل معنی شهر نمی دهد، قبل ازورود زرتشت به شهراردبیل ، اردبیل شهری آباد وبزرگ بوده است ودلیل اینکه زرتشتیان این شهررامقدس می دانند به این علت است که زرتشت اولین بار درشهر اردبیل به تبلیغ دین زرتشتی پرداخته است . درمورد معنی لغوی اردبیل وتاریخ ساخته شدن این شهر می توان به قدیمیترین سنگ نوشته هاومتون قدیمی به زبان ترکی سومری مراجعه کردکه درآنها شهر آرآتا اشاره شده است که بزرگترین ایالت آن دوران بوده است که درزبان ترکی به معنی پدر قهرمان می باشد. ترکان سومری دارای تمدنی والا وباقدمتی درحدود 7 الی 8 هزارسال می باشند. سومر یک کلمه مرکب ترکی است که ازدوواژه" سوم"به معنی کامل، خالص، توپر، تنومند ودرشت و"آر" به معنی مرد قهرمان وجنگنده تشکیل شده است . سومر به زبان ترکی باستان معنی مرد کامل می دهد این واژه هنوزهم دراردبیل کاربرد دارد. مثلا طایفه ای دریکی ازروستاهای حوالی اردبیل زندگی می کنند که سومرین ( که به غلط ثمرین نوشته می شود.) نام دارد که به شجاعت ودلیری شهره اند، کلمه سومرین ازدو واژه سوم+ارین (آره ن) تشکیل شده که که درزبان ترکی اره ن به معنی مردان می باشد وسومرین معنی مردان کامل می دهد. همچنین درکلمه سومو یا سومی که یک نان محلی دراردبیل می باشد به این واژه برمی خوریم که درزبان ترکی به معنی نا ن کامل ، توپر است . ازاشتراک لغوی زبان ترکی امروزی شهر اردبیل باترکی سومری کلمه چیبین به معنی مگس می باشد که درترکی سومری نیز به صورت زیبین به همان معنا آمده است.
کلمه اردبیل یا ارده بئل ازسه واژه "ار" که در زبان ترکی به معنای مرد قهرمان وجنگجو و "ده" در اصل به صورت "دا" و "آدا" بوده است که در اثر قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی، صوت کوتاه و ظریف فتحه را به خود گرفته و به شکل کنونی درآمده. درزبان ترکی سومری به معنی پدرمی باشدکه درترکی امروزی نیز به صورت آتا ، تاتا وده ده درآمده است. کلمه "بئل" درسرزمینهای ترک نشین بسیاربه کاررفته است :
شوربیل ( یاشورقان بئل به معنی کمره شوره زار) ، بئلاساغون ( پناهگاهی درکمره کوه)، اربیل ( اربئل به معنی دامنه کوه مرد قهرمان) ، بئلداشی ( سنگ دامنه کوه) ، بیله دره ( بیله درق به معنی دماغه کوه وگندمی که در دامنه کوه سالها بماند و مزه اش ازبین برود) و بئلو (نام شهرکی است درسرزمین آرغوی ترکستان که بردامنه کوه آمده است. در نتیجه معنی کلی ارده بئل درزبان ترکی یعنی دامنه کوه پدر قهرمان یا" سرزمین پدرقهرمان" می باشد. به نقل ازنشریه آوای اردبیل شماره 54 – 11 اردیبهشت 1378
منابع:
1 – دیوان اللغات الترک – محمود کاشغری – 466 ه. ش
2 – فرهنگ زبان آذربایجانی به فارسی – بهزاد بهزادی 1369 ه . ش
3 – تاریخ قدیم ترکان ایران ( ایران تورک لرینین اسکی تاریخی) دکترمحمد تقی زهتابی- 1377 شمسی
4 – نوشته های دکترمحمد علی سجادیه درمجله دانستنیها .



استفاده از نامهای ترکی با محدودیت و ممنوعیتهای قانونی روبرو است.

گذاشتن نام« الین» برای کودکان ممنوع است،از نام«الینا» استفاده کنید!

موسی ابراهیم اوغلو یکی از اهالی مشکین شهر آذربایجان، پس از صرف دو ماه وقت در اداره ثبت و احوال این شهرستان جهت ثبت اسم «الین» برروی نوه خود، با« نه» ی تحکم آمیز مسئولین اداره مواجه شده است!

مسئولین اداره درجواب اصرارهای ابراهیم اوغلوکه از جانب دامادش عبدالله حسن پور،وکالتا اخذ شناسنامه با نام زیبای تورکی «الین» را برای این طفل دو ماهه بر عهده گرفته است به صراحت گفته اند:

«طبق بخشنامه های موجود استفاده از نامهای ترکی در آذربایجان عموما با محدودیت و بعضا با ممنوعیتهای قانونی روبرو است. ضمن اینکه نام مورد تقاضای شما در کتاب نامهایی که اداره ثبت و احوال مرکز در تهران منتشر کرده وجود ندارد.لذا به شما پیشنهاد می شود از نامهای فارسی استفاده کنید!»

موسی ابراهیم اوغلو میگوید که به این ترتیب به وی پیشنهاد کرده اند تا بجای نام «الین»(تورکی) از نام «الینا» (ی روسی) استفاده کند که هم به ان نام نزدیک است و هم اینکه از زیبائی و لطافت بیشتری برخوردار می باشد!

تاکنون به دفعات شاهد آن بودیم که مسئولین ثبت و احوال شهرهای تورک نشین برخلاف قانون اساسی و نیز کنوانسیونهای بین المللی بخصوص کنوانسیون حقوق کودک ، مانع از نامگذاری اطفال تورک با نامهای بومی و تورکی می شوند!

ارسال کننده خبر: میر بابایی از اهالی مشکین شهر(خیاو)

2005

Wednesday, April 26, 2006



(قوتلار) را به (قوردلار) تبديـل کرديــم و بعد هم تحصيل کرده هاي شهرداريهاي شبستر بلحاظ فارسي گرايي ترجمة کلمة (قوردلار) را (گرگان) نوشته اند

بررسي مفهومي دو نام کوچه و مسجد گرگان در منطقه شبستر

عبدالعلي مجازي (آسلان شانجان )

اين دو نام يکي مسجدي است در ديزج خليل ( سيماي ديزج خليل ص58) و ديگري کوچه ايست در شانجان ( بر اساس تابلو موجود ) . بلحاظ اينکه در هر دو مورد فوق الذکر از يک املاء و تلفظ استفاده ميشود لذا اين بحث به هر دو مورد صدق مي کند

1- در آذربايجان و اطراف شبستر به اين مسجد و کوچه (قوتلار مسجدي و قوتلار کوچه سي ) ميگوئيم، ما امروزيها يعني از سال 1300 شمسي به بعد که سواددار شديم و خواستيم که به نظر خودمان تلفظمان درسـت باشد، آن (قوتلار) را به (قوردلار) تبديـل کرديــم و تصــورمان اين بوده که ( قوتلار) تــلفظِ غلطِ (قوردلار) است و بعد هم از طرف تحصيل کرده هاي شهرداريهاي شبستر بلحاظ فارسي گرايي ، ترجمة کلمة ( قوردلار) را ( گرگان ) نوشته اند .

قبل از اينکه به اصل و معني کلمه بپردازيم ،اين سئوال مطرح ميشود که آيا يک يا چند حيوان وحشي بنام گرگ که جمع اش گرگان ميشود اين مسجد را ساخته اند يا در اين کوچه ساکن هستند؟ يعني انسانهاي خيرخواه و مسلمان و مردم دوست و خيّري که مسجد ميسازند، آيا گرگانند ؟...اگر چنين نيست لطفا اين کلمة گرگان را بنام قبلِ خودش يعني همان ( قوردلار ) تغيير بدهند تا بقية مبحث ادامه پيدا کند .

2- در آذربايجان يا در بين تمام ترکان، مثلِ بسيار معروف و مشهوري هست که وقتي به يک يا چند نفر از افراد جامعه - محل و حتي فاميل ، صفتي بسيار زرنگ و باهوش و توانمند و غيرتمند و تسليم ناپذيري را بخواهند نسبت بدهند ، و بگويند فلاني خيلي زرنگ و با هوش است ، ميگويند « فلاني قورد کيميدير يا قورددير » پس صفت ( قورد يا قورت يا قوت ) به معني زرنگ و باهوش و بدردخور و مسجد ساز و مدرسه ساز با آن (گرگ فارسي ) که فقط از آن ( گرگِ حيوان وحشي ) استنباط ميشود ، زمين تا آسمان تفاوت دارد و بهمين دليل استاد شهريار هرگز قبول نکرد که حيدر بابايش را ترجمه کند ، زيرا در ترجمه ممکن است آدمِ خيّر و مسجدساز به ( گرگ ) تبديل شود .

3- اکنون در همـان تلفــظ اوّليه ( قوتـلار ) که چند هـزار سال سـابقه تاريخي دارد و ما آن را به ( قوردلار) تبديل کرده ايم که ترجمه اش ( گرگان ) شده است توجه کنيم.

قوت= Qut : سعيدو مبارک ، خوش يمن
قوت =Qut :خوشبخت ليک ، اوغورلو ، اوغورو خير اولان ، نيکبختي .( مرجع4.)
قوتلو = Qutlu : اوغورلو،( مرجع4.)
قوتلار=Qutlar : اوغورلولار ، خوشبخت لر ، خوش ياشايانلار و خلاصه خيرلي آداملار.
بعضي ها هم «قور= Qur » را مقلوبِ اوغور به مفهوم « مبارک » مي دانند .( مرجع4.)

لطفاً به توضيحات فارسي و ترکي زير توجه بشود :

قوتلار = Qutlar : از ايلات کوچ نشين بخش ترکمان از بخشهاي تابعه شهرستان ميانه از بلادِ آذربايـــجان، مرجع4. ( نام اين ايل به احتمال زياد بر گرفته شده از نام دولت و ملت باستاني ترک نژاد به نام قوت ها يا قوتي هاي ساکن در سرزمين ماننا و ماد بزرگ آذربايجان باشد.) در اين منطقه تابلو ترکمانچاي نيز در کنار جاده هنوز هم با صلابت خودنمايي مي کند.

قوتاي = قوت + آي : ماه سعيد و مبارک.( مرجع4. )

قوتي= Quti : نام طايفه اي ترک تبار که دو سه هزار سال قبل از ميلاد در قسمت جنوبي سرزمين آذربايـــجان مي زيستنــد. ( هم اکنون نيز روستائـي در اروميـه بنام قوتولو که مربوط به همين طايـفه قديمي مي باشد در 10 کيلومتري اروميه قرار دارد .)( مرجع4.)

قوتيلو= : Qutilu نام يکي از طايفه هاي قشقايي است. (مرجع4و 9.) در بين قشقايي ها ايلات _ طوايف و تيره هاي مختلفي هست که نشان دهنده آنست که تعدادي از آنها از آذربايجان آمده اند، اين طوايف و ايلات عبارتند از: بيگدلي - بيات افشار ( رحيمي ها )- ايمور - شاملو - موصلو- قوتيـلو - قجـرلي- ايگــديريا ايغــدير، و سروده هايي هم هست که نشان ميدهد ايشان از تبريـز آمده اند . (مرجع4و9)

با توجه به مراتب بالا ملاحظه ميشود که اين کلمه ( گرگان ) تا چندي قبل ( قوردلار) بود و ما به غلط (قوتلار = Qutlar) را به قوردلار تبديل کرده ايم که اصل اش ( قوتلار) است و ما هنوز هم که هنوز است اين جمله ( گرگ است ) فارسي را ( قوتدو) تلفظ مي کنيم و مي توانيم از زبان مردم عادي هم بشنويم.

نا گفته نماند که از هزاران سال بلکه از ميليونها سال قبل ( گرگ ) در ميان ترکان، خصوصاً در ميان ترکان اوغوز ، حيوان خوش يمن و نيکو صفت و پاکدل به حساب مي آمده که در اين مورد داستانها و گفتگوهاي بسيار زيادي در سطح جهان و در ميان دانشمندان و محققين صورت گرفته و هنوز هم در ميان ترکان ، معروف است که مي گويند « قلب گرگ سفيد و روشن و قلب سگ سياه است .» ، مثلا اگر اول صبح هر کس به روي گرگ نگاه کند کارش راست، ولي به روي سگ نگاه کند کارش ناراست ميشود ، حتي اگـر يکنفر در يک روز در چند جا گرفتــاري اي پشـت سـر هـم داشته باشـد مي گويــد :« ائــله بيــل بو گوٌن من ايت اوٌزونه يوخـودان دورموشــام».(مرجع4و9) و حتي باز معروف است که مي گويند: « هر کس در خواب گرگ ببيند، کارش موفقيت آميز ولي سگ ببيند ناموفق و تيره و تار است».

علي ايحال اين دو نام( قوتلار= Qutlar )که هر کدام به يک طايفه اي منتسب است ، اصلح آنست که مورد سوم را بپذيريم که به انسانهاي نيکوکار و سعادتمند و خيرخواه اطلاق ميشود.

در تمام شمارگان مراجع اين مقاله (قوتلار=Qutlar )نام طايفه ايست ترک تبار با سابقه تاريخي بسيار کهن.

اسناد مرجع:
1- ايران تورکلري نين اسکي تاريخي .جلد اول .صفحه: 229 .(قوتتيلر): پروفسور دکتر محـمد تـقي زهتــابي ( کيريشچي ).
2- تاريخ ديـرين تـرکهاي ايران .صفـحه : 88 . (قوتتيها ) بقــلم پروفسـور زهـتابي ، ترجمه و تلخـيص : علـي احمديان سراي ، نشر اختر.
3- نگاهي نوين به تاريخ ديرين ترکهاي ايران ، صفحه : 63 ( قوتتيها ) : محمد رحماني فر، نشر اختر.
4- کتاب بسيار ارزشمند فرهنگ نامهاي ترکي، جلد1، صفحه: 518.(قوتي لر): فرهاد جوادي
( عبدالله اوغلو )، نشر اختر.
5- سيماي ديزج خليل ، صفحه: 58 ، محمد علي نقابي ، نشر انديشه نو.
6- قوردلارا ساري : مهندس کهريز ميران ،اورخون يايين ائوي .
7- آذربايجان فولکلورو _ با الفباي کريل ، چاپ باکو.
8- نگاهي گذرا بر ايل قشقايي : پري رخ حضرتي يادکوري، نشريه ارمغان آذربايجان شماره 58 سال 1383.
9- کتاب تحقيقاتي ، پيوستگي قومي و تاريخي اوغوز ( ايل هاي قشقائي) پژوهشگر : حسين جدّي(بايات).
10- پژوهشي در اسطوره دده قورقود ، صفحه: 171، جوانشير فر آذين ، نشر دانيال .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:34  توسط وحید 

سوزلر




«آذری» سؤزو تاریخ زیبیل‌قابیسینا آتیلمالیدیر!

اورین مقدم

بعضاً بعضی دوستلار سوروشورلار کی بیر بئله درگیلرده، کیتابلاردا و حتی دانیشیقلاردا «آذری» کلمه‌سینه توخونماقلا، اونا قارشی دوروب و اونون ایشلتمگینی رد ائدیب، اونو قوللانانلاری توپارلاییرلار. بس نه‌دن بیر سیرا تورک ـ آذربایجان عالیملری یازدیغی مقاله‌لر و حتی بئله دانیشیقلاریندا «آذری» سؤزوندن بوللوجاسینا یارارلانیرلار؟ ایستر «آذری تورکجه‌سی» کیمی و ایسترسه «آذریلر» کیمی! حتی بیر گون نوید ـ آذربایجان درگیسیندن ده بئله بیر سورغو ائدیلمیشدی. (الو نوید بؤلومونده) و خوصوصیله پروفسور زهتابی اؤرنک وئریلمیشدی. خاطیرلاییرام «نوید ـ آذربایجان» نشریه‌سی بو آنلامدا بیر جاواب یازمیشدی کی پروفسور زهتابی ایشله‌دن «آذری» ایله کسروی ایشله‌دن «آذری» آراسیندا فرق واردیر. اساساً زهتابی رحمتلیک «آذری»‌نی تورک دیلی و آذربایجانلی آنلامیندا ایشلَتمیشدیر.

دوغروسو من اؤزوم بو جاوابلا هئچ راضیلاشا بیلمه‌دیم. باشقا سؤزله، جاوابدا گلن سؤزلر بوسبوتون دوز اولسالاردا، لاکین کافی نظره گلمه‌ییردیلر. ائله بو اساسدا بو قیسا یازیدا «آذری» سؤزو حاقدا دانیشماق ایستردیم. بورادا کسروی و اونون تؤر ـ تؤکونتولرینه جاواب وئرمک مقصدینده دئییلیک. اونلار او زامانین دورومونا اویغون بیر پارا اویدورمالارا اَل وورموش و مادی ـ معنوی ایستکلرینه ده چاتمیش و ایندیلیکده ده اونلارین اویدوردوغو سؤزلرین تام بوش و یئرسیز و قوندارما اولدوغو بللَنمیشدیر. بورادا مقصد اؤز آذربایجانلی و آذربایجانچی یازیچیلاریمیز وَریندن ایشله‌نن «آذری» سؤزونه توخونماقدیر!

بو یازیچیلاریمیزدان نه‌دن «آذری» سؤزونو ایشله‌دیرسینیز و اونو نه آنلامدا ایشله‌دیرسینیز ؟ سورغوسونو سوراندا، «آذری، آذربایجان سؤزوندن آلینمیش و معناسی هامان تورک آذربایجانلی و آذربایجان تورکجه‌سیدیر.» جاوابینی آلیریق. شوبهه‌سیز بونلار کسروی کیمی «آذری» سؤزونه باخماییرلار و اونو یالنیز آذربایجان سؤزونون قیسادیلمیشی کیمی ایشله‌دیرلر. آما بیزجه بو ایش علمی اساسلارا دایانماییر :

1. «آذربایجان» بوتون بیر کلمه‌دیر. باشقا سؤزله اونون تشکیل وئریجی عونصورلری هله‌لیک تام بللَندیرلمه‌میشدیر. بیر سیرا کیمسه‌لر اونو «آتورپاتکان» سؤزوندن و بعضیلری «آذ + ار + بای + کان» سؤزلریندن تؤرنمه بیلیرلر. اونون کؤکونو فارس، ائرمنی و باشقا دیللرده ده آختارانلار بئله واردیر. بونلارین هامیسی گؤستریر کی «آذربایجان» سؤزونون نه اولدوغو، نه آنلام داشیدیغی هله‌لیک، بوتونلوکله بللی دئییل. بئله‌لیکله بو سؤزو پارچالاییب، سونونا شکیلچی (اَک) آرتیرماق تامامیله غئیر ـ علمی بیر ایش اولاجاقدیر.

2. بعضیلری «آذربایجان» سؤزوندن «آذر» سؤزونو اساس و تمل بیلیرلر. بونلار ایکی قروپدورلار. آذر = اود + اَر = اود گؤزتچیسی و آذر = آذ (آس) + ار = آس قوومونون کیشیسی، و بئله لیکله بیز «آذر»لریک دئیه، اونون سونونا بیر شکیلچی‌نین آرتیریلماسینی دوز و علمی سانیرلار.

3. «آذری» سؤزو تاریخده ایسلامدان سونراکی عصیلرده، عرب یازیچیلاری طرفیندن کیتابلاردا یازیلمیشدیر. «الآذریه»، «الآذربیجه» و ... کیمی واریانتلاری کیتابلاردا گؤزه دَییر و بو نئچه جور یازیلمالار بو شوبهه‌نی دوغورور کی «الآذربایجانیه» سؤزو ایسته‌نیلمه‌دن تکجه کاتیبلرین یانلیشلاری واسیطه‌سیله بئله‌نجی بیر فورمایا دوشموشدور. یعنی اصلی هامان «الآذربایجانیه» ایمیش و سونرالار کاتیبلر اونو یازدیقدا، نوسخه گؤتوردوکده «الآذربیجه» و «الآذریه» فورمالارینا دوشموشدور.

4. اساساً هر بیر آذربایجانلیدان سن نه‌سن؟ سن کیمسن؟ سورغونوسو اولونورسا، «من تورکم، آذربایجانلی‌یام و دیلیم ایسه تورکودور» یانیتی آلیناجاق. بو دوروم یوز ایللردن بری بئله ایمیش و اینشاا...دا بئله اولاجاقدیر. آنجاق کئچمیش یوز ایلده، خوصوصیله شورویده گئدن سولچولوق حرکاتی و سونرالار ایستالینیستی فعالیتلر نتیجه‌سینده آیدینلار، روشنفیکیرلر و اؤزللیکله سولچولار و سووئتچیلر ایچینده، حاکیم روسلارین یایدیغی «سیز تورک ـ تاتار دئییل‌سینیز، سیزین دیلینیز تورکجه دئییل، بلکه سیز آذری و دیلینیز ایسه آذری ـ آذربایجانجادیر» دوشونجه‌سی یئر آلماغا باشلادی. روسیانین ایچریسینده اولان موسلمان تورکلری بیر ـ بیریندن آییرماق اوچون اونلاری چئشیدلی جومهوریلر آراسیندا بؤلمکله، دیللرینه ده تورک دیلی یئرینه، آذری ـ آذربایجانجا، اؤزبکجه، قازاخجا، اویغورجا، و ... آدلاری وئریلدی.

بو تایدا ایسه هامان یورودولن سیاستلر ایجرا اولوندو. تورک آذربایجانلیلارا «سیز آذری و دیلینیز آذری‌دیر» دئمکله، اونلاری اصیل تورک ـ آذربایجان هویتلریندن آییرماق ایسته‌دیلر. سونرالار بو سیاستلر، اؤزللیکله قوزئی آذربایجاندا یورودولن آذری ـ آذربایجانجا بحثی، حتی بئله سولچو اولمایان یازیچیلاریمیز و آیدینلاریمیزا دا ائتکی بوراخاراق، اونلاری دا «آذری» سؤزونو (البته تورک ـ آذربایجانلی آنلامی اولاراق) ایشلتمگه یؤنلتدی. بئله بیر سیاستلر نتیجه‌سینده تورکلوک و تورک دیلی یالنیز تورکیه‌لیلره قالدی.

5. هامییا بللیدیر کی بیر میلتین دیلینی، اؤزللیکله اسکی میلتلر سیراسیندا اولان بیر اولوسون دیلینی اونلارین یاشادیغی اراضی آدییلا ایفاده ائتمک اولماز. البته اولا بیلسین کی اؤلکه‌لری‌نین آدی اونلارین آدیندان و دیللری آدیندان گؤتورولسون کی او باشقا بیر سؤزدور.

بیز اگر آذربایجان سؤزونون بسیط بیر سؤز اولماسینا قاییل اولماساق و اونو « آذر + بایجان» سؤزلریندن تؤرنمه سانساق (اگر آذربایجان سؤزو بسیط و ساده بیر سؤز نظرده آلینیرسا، اوندا اونو پارچالاییب، شکیلچی آرتیرماق یانلیش بیر ایش اولاجاقدیر. بونا بنزر کی «خوراسان» سؤزونو پارچالاییب، خوراسان اهلیندن اولان بیر شخصه خورلی ـ خوری (خُری) دئیک کی موسلماً دوز دئییل) یئنه ده «آذری» سؤزونون ایشلتمه‌سی دوز اولمایاجاق. «ی» شکیلچیسی عرب دیلیندن گلن بیر اَک دیر و بیزیم اونون یئرینه «لی و جا» اَکلریمیز اولان یئرده، اوندان یارارلانماق اصلاً علمی و میلی بیر ایش دئییل. بو اساسدا «آذری» سؤزو یئرینه (منسوبیت بیلدیرن چاغ) «آذرلی» سؤزونو ایشلتمه‌لی‌ییک. «آذری» سؤزو (دیل آنلامیندا) اوسته سؤیلدیگیمیز کیمی اصلاً دوز دئییل و بو آرادا حتی «آذربایجانی» (دیل آنلامیندا) و «آذربایجانجا» سؤزلری ده ابدا علمه دایانان سؤزلر دئییللر. حتی اگر «آذربایجانجا» سؤزو دوز ساییلسا دا (دئدیک کی اساساً دوز دئییل آنجاق سووئتلر دؤوروندن تاسوفله هله ده قوزئی آذربایجاندا ایشله‌نیلیر.) اوندا یئنه ده «آذری» سؤزو یئرینه « آذرجه» سؤزونو ایشلتمه‌لی‌ییک. (بیر داها دا قئید ائدک کی بیر میلتین دیلی‌نین آدی، اؤزللیکله قدیمی بیر اولوسون دیلی آدی اونون یاشادیغی یئرین آدیندان توتولماز.)

«آذری» سؤزو عرب فورمالی بیر سؤزدور و مدنیتلی بیر میلّت ایدیعاسیندا اولدوغوموز حالدا هارالی اولدوغوموزو یابانجی بیر سؤزله و یابانجیلار بیزی او آدلا تانیدیغی سؤزله ایفاده ائتمگیمیز گولونج بیر ایش ساییلا بیلر و عاغیلا سیغمازدیر.

بئله‌لیکله گؤرونور کی تاسوفله هله ده یاشلی یازیچیلاریمیز و چوخ ـ چوخ آز حاللاردا گنج یازیچیلاریمیز آراسیندا ایشله‌نیلن «آذری» سؤزو نه قدر یئرسیز و یانلیشلیقلا یاناشی بیر سؤزدور. بونودا آرتیریم کی بعضاً بیر سای یازیچیلاریمیزدان بئله بیر ایشه اَل آتمالاری‌نین سببینی سوردوقدا، «من ایسته‌ییرم میلت بیلسین کی آذری هامان تورکدور، آذربایجانلیدیر و نه کسروی دئدیگی کیمی فارس کؤکلو بیر میلت» جاوابینی آلیریق کی یازیچیلاریمیزین صاف اورکلیگی و خیدمت ائتمه آماجلاریندان سو ایچیر. آنجاق «آذری» سؤزونون تورکجه‌میزده نه قدر اساس‌سیز اولدوغونو بیر یاندان و هله ده سیاست عالمینده هامان کسروی دئین کیمی آنلانیلماسینی گؤردوکده، «آذری» سؤزونون بیزیم یازیلاردا هر منظورلا ایشله‌دیلمه‌سی‌نین نه قدر ضررلی اولدوغونو دویماق ائله ده چتین بیر ایش دئییل.

حؤرمتلی اوخوجولارین دَیرلی نظرلرینی بو قونودا گؤزله‌ییریک.

· یازیلیش تاریخی : 24 / 2 / 81

· بو یازی امیرکبیر بیلی‌یوردونون اؤیرنجی ‌باخیشی آدلی اؤیرنجیسل درگیسی‌نین 4 ـ‌جو سایی‌سیندا (81 ـ‌جی ایلین اونونجو آیی (اوغلاق)) باسیلمیشدیر.

Wednesday, March 14, 2007



توپونيم هاي سلماس

دکتر توحید ملک زاده

tohidmelikzade@yahoo.com

توضيح: مطلب ذيل عينا از فصل دوم کتاب ارزشمند ((تاريخ ده هزار ساله سلماس و غرب آذربايجان)) نوشته مورخ و پژوهشگر نامی آذربايجان آقای دکتر ((توحيد ملک زاده)) اخذ شده است. اهميت و دليل انتشار آن در اينترنت توسط کميته مردمی دفاع از غرب آذربايجان در کاملا علمی و مستند بودن مطالب کتاب فوق الذکر است که در واقع ميتواند پاسخی کاملا علمی باشد برای تجاوزگرانی که چشم طمع بر اراضی سحرانگيز آذربايجان دارند.

ي ترديد يکي از مناسبترين وسيلة شناخت اوضاع فرهنگي و ائتنيکي يک منطقه و در عين حال پيچيده ترين وسايل شناخت آن ، مسألة نام و وجه تسمية مناطق جغرافيايي مي باشد كه بررسي صحيح وجه تسميه از طرفي مي تواند به روشن شدن وضع اقوام در دوره هاي باستان کمک شايان توجه کند و بالعکس تعبير اشتباه مي تواند سبب گمراهي علمي گردد.

نخستين گام در هر تجزيه و تحليل علمي، تعيين معني کلمات است. بالطبع اين امر مستلزم مقايسه و مقابلة کلمات با کلمات ديگر زبانهاي خويشاوند مي باشد،ولي بديهي است نخست بايد مشخص نمود که زبان مورد نظر ما با کدام زبانها قرابت دارد.براي تشخيص اين امر بررسي سوابق تاريخي منطقه و اسناد ومدارک کافي کمک شايان توجه مي کند.در دورة معاصر براي اولين بار کسروي سعي در تحليل اتيمولوژي اسامي جغرافيايي در آذربايجان نمود.ولي از آنجائيکه وي به تاريخ باستان آذربايجان توجهي نداشت و ريشة تمام لغتهاي آذربايجان را فقط وفقط در داخل زبانهاي هند و اروپايي جستجو مي کرد نتوانست به معناي صحيح نام اين مناطق جغرافيايي پي ببرد و
مي گويد:((اگر در آذربايجان هم به نامهاي رودها و کوهها و آباديها بپردازيم يک رشته از آن نامهاييست که معناي روشني ندارد همچون تبريز و خوي و سلماس و اورمي و ويجويه و ليل آوا و الوار و آستارا و اوجان و ارس و ازناب و بسياري مانند اينها[1]. ودر جايي مي نويسد:((ما هيچ مانندگي ميانة آنها با زبان هاي آريان نمي بينيم مانند خوي و سلماس و ارومي و مانند اينها[2])).

از ديگر سو با توجه به عدم بررسي علمي و صحيح اسامي خاص جغرافيايي در آذرايجان شاخه اي از اتيمولوژي (وجه تسميه شناسي)با عنوانFolk etymology (وجه تسمية عاميانه)در اکثر شهرهاي آذربايجان به وجود آمد،که انواع و اقسام وجه تسمية عاميانه و نه علمي در آذربايجان از اين نوع مي باشد. : كسروي با تنقيد اين گونه تاريخ نگاري و بررسي وجه تسميه شهرها و مناطق مي نويسد:

(( اعتراض ما بر مؤلفان اسلام از اين رو است كه بيشتر بلكه همگي شهرهاي ايران و عراق را پديد آورندة پادشاهان دانسته و از قواعد مسلمه پنداشته‌اند كه هر شهري را بايد شهرياري بسازد و برخي پادشاهان بنيادگذاردن ده شهر بيشتر را منسوب كرده اند شگفت تر آنكه برخي مؤلفان فرنگي هم به نوشته‌هاي اين مؤلفان قيمت داده به تقليد از ايشان سااختن برخي شهرها را به پادشاهان منسوب مي سازند))[3]

شهر سلماس نيز از اين روش بررسي ناصحيح و غير عملي برکنار نمانده و وجه تسمية عاميانه هاي زير گوياي اين موضوع مي باشد.

نگاهي به وجه تسميه هاي عاميانة سلماس:

الف)جمعي معتقدند که نام اين شهر بدين علت سلماس شد:فردي به نام ((سليم))در روزگاران قديم حاکم سلمــاس بوده اسـت او مــدتها در مقابل تهـاجم قشون عـثماني مقاومت مي کند. سليم که از قضا فردي مسيحي است؟ عاقبت شکست خورده دستگير و در حضور مردم حلق آويز مي شود و از آنجايي که فرمانده قشون به ترکي فرمان به آويزان کردن سليم مي دهد:((سليمي آس)).از آن زمان به بعد نام اين شهر : ((سليمي آس)) يا همان ((سلماس))مي شود.

در ردّ اين وجه تسمية عاميانه گفتني است که براي اولين بار در تاريخ بعد از اسلام،نام سلماس در اوايل اسلام در سالهاي 19 يا 20 هجري قمري به عنوان شهري که ماليات آن به بيت المال موصل ريخته مي شده ثبت است وجالب اينکه در آن زمان نه دولت عثماني وجود داشت و نه تاريخ سلماس – همان طوري که خواهيم ديد – به ياد دارد که حاکم اين شهر يک نفر مسيحي باشد آن هم به نام سليم . بنابراين اين قصّه سنديت تاريخي ندارد و ساختة عوام مي باشد.

ب)عده اي نام شهر سلماس را مشتق از نام پادشاه آشور ((سلمنصر))مي دانند. اعتماد السلطنه در اين مورد مي نويسد ((باني اين شهر علي التحقيق،سلماسار سيّم است از پادشاهان بني عاشور که هشتصد سال قبل از تولد حضرت عيسي عليه السلام بوده و به کثرت حروب و لشکرکشي شوق و اشتغالي تمام داشته است.در بدو جلوس بر سرير سلطنت موروث از بلاد ونقاط حکام و عُمال بر اوعاصي شدند من جمله ملوک ارمن بودند و فرمانگزاران آتروپاتان که امروز به لفظ آذربايجان موسوم و مشهور گرديده است.

سلماسار بدواً لشکر به تنظيم ارمن و آتروپاتان کشيد و آن حدود را در تحت اطاعت خود در آورد و در اين مدت قلعه اي در سرحد آرمن و آتروپاتان به نام خويش بنا نهاد و در آنجا ساخلوي دائمي قرار دادند که هميشه محل اقامت دسته اي از قشون بود اما اسم آن قلعه از کثرت استعمال تغيير يافتة،سلماسار را سلماس خواندند[4].)).

گرچه از حملة سلمنسر/سالماسار به قبايل اوراتري و ويران کردن سرزمينشان کتيبه هايي در دست است[5].(2)ولي در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد که ملتي،نام دشمن را قرار دهد.جداي آن چنانچه در تاريخ سلماس خواهيم ديد شهر بزرگ اولهو در زمان اورارتو در مکان فعلي سلماس قرار داد و در تاريخ سلماس از استقرار آشوريهاي استيلاگر در زمان اورارتوها و آذربايجان نشاني نيست و بنابراين وجه تسمية فوق نيز دور از واقعيت است.

ج)عده اي نيز نام سلماس را مشتق از نام سلم پسر پسر فريدون اساطيري مي دانند.در حاليکه مي دانيم بر طبق اساطير بخش روم از آن سلم بوده در حاليکه سلماس در هيچ دوره اي از تاريخ باستان سلماس در اختيار روم نبوده است.

د)عده اي نيز سلماس را مشتق از فعل ((سالماق))در ترکي به معني ((انداختن)) مي دانند،که نمي تواند مبناي بررسي وجه تسمية سلماس باشد.

ﻫ)عده اي سلماس را مشتق از کلمة ((سولماز))مي دانند.سولماز در ترکي به معني ((پژمرده نمي شود))مي باشد.

با اينکه سلماس در طي تاريخ و در طي قرون و اعصار گذشته عليرغم روبرو شدن با حوادث وحشتناک هستي را از کف نداده و ((سولماز))مي تواند وجه تسمية مناسبي براي سلماس باشد ولي اين مسأله نمي تواند مبناي صحيح براي وجه تسمية شهر باستاني سلماس باشد.

و) اولياء چلبي جغرافيدان عثماني قرن 17 ميلادي ضمن ديدار از سلماس مي نويسد:(( قلعة سلماس يعني شهر دئلماس باني اوليه‌اش بوذر جمهر است. در وادي بابركتي واقع است. بخاطر كثرت گاو و گوسفند و فراواني لبنيات بوذر جمهر نام دئلماست به آن شهر داده‌است (دل + ماست). هولاكو ضمن اردوكشي به بغداد عليه عباسيان اين شهر را تاراج كرده است سپس وزير جهانشاه به نام سلماس! اين شهر را تعمير كرده و نام سلماس به آن شهر داده است[6].))

نوشته هاي شگفت‌انگيز اولياء چلبي دربارة سلماس را خوانديم و تنقيد اين نوشتة عجيب و عاري از حقيقت را به خوانندگان محترم ارجاع مي كنيم.

وجه تسمية نوين سلماس:

( سلماس در تركي باستان به معناي الهه شادي بخش مي باشد )

مورد ديگري که در طي بررسي هاي علمي دربارة وجه تسمية سلماس کاملاً ناشناخته مانده و مي تواند اساس بررسي وجه تسمية نوين سلماس باشد بررسي اشتقاق سلماس از کلمة((آس)) مي باشد.کلمة "آسAS" يا "آز AZ که" در اسامي خاصي مانند ((سيواس)) ((آستارا/ آس+تارا))((آذربايجان/ آذ+ آر+باي+جان) ) ((آسپاراخان)) ((ميناس))و غيره نيز ديده مي شود نام يکي از اقوام باستاني و مهشور ترک مي باشد که در طي تاريخ بسيار درخشيده اند.

کلمة ((آس)) مشتق از کلمة آشينا / آسينا Asina مي باشد.آشينا يا آسينا گرگ باستاني ترکان مي باشد که در بسياري از داستانها و اساطير ترکان باستان نقش مادر،راهنما و هدايت گر دارد.بر طبق اين اعتقاد گرگ خاکستري يا(بوز قورد)قبل از دامداري ترکان مقدس،شمرده مي شده و همين اعتقاد امروزه به اشکال مختلف در ميان ترکان معاصر از جمله آذربايجانيان ديده مي شود مانند (قورد الي)((دست گرگ)) که براي شفاي بيماران به کار ميرود و خواب ديدن گرگ که نشانة سرور و خوشبختي است و غيره[7] .

در کتيبه هاي باستاني ترکان- کتيبه هاي اورخون و کول تيگين – مربوط به قرن(Vll)ميلادي به کرات از آسها نام برده شده است.در کتيبة کول تيگن در خط 24-23 داريم[8]:

ترکي باستان : Cöldi Az ari byltum. Özom Az Jirim,any bil.

(ترکي 1300 سال پيش):چوئلده آز اري بولتوم. اوزوم آز ييريم.آني بيل.

ترکي معاصر:آز چولرينده،آز((ار))((کيشي))تاپديم،بيل منيم يئريم آزدير.

فارسي :در سرزمين آس،مرد آز را پيدا کردم،بدان که من از سرزمين آز/آس هستيم.

همچنان که مشاهده گرديد،((آس / آز))اولي مفهوم مکاني و ((آس / آز))دومي به معني ((انسان يا قبيله))مي باشد.با نظري به مندرجات سنگ مزار کول تيگين معلوم مي شود که مردمان قبايل ((آز/آس))اسبان خود را نيز به اين نام مي خواندند.کلمة آذر به نوشتة قربان مراغه لي در کتاب ديوان لغات الترک حمود کاشغري ((پدر گرامر نوين ترکي)) تحرير در قرن چهارم هجري – به معني خوش نيت،شاد،خوش طالع مي باشد که در زمان هاي باستان به ((الهة شادماني)) و ((الهة محبت))نيز اطلاق مي شود[9]

جزء اول کلمة سلماس يعني سالم /Salm نيز مي تواند از مصدر ((سالماق))به معني انداختن باشد.با توجه به توضيحات فوق مي توان سلماس را به معني ((الهة شادي بخش))يا ((الهة محبت ده))تعبير و تفسير کرد.چرا مردمان باستان اين نام را براي شهر ما انتخاب کرده اند تحقيقات مفصل آپنده مي تواند مفصل آپنده مي تواند پاسخگوي اين سوال باشد.

افسانة مجعول زاروند:

دير زماني است در اکثر کتب تاريخي جديد منطقه،((زارواند/زاروند))نام قديم (سلماس) قيد مي شود . شگفت اينکه اين موضوع حتي در کتب درسي جغرافياي استان آذربايجان غربي نبز ديده مي شود.

پاره اي کتابها مدعي هستند که اين نام يعني((زاروند)) در ميان مردم سلماس رايج بوده و توسط آذربايجانيان و اهالي سلماس به کار برده مي شد.

گفتني است اساس اين ادعاها بي پايه مي باشد.نام سلماس در هيچ دورة تاريخي ((زاروند))نبوده و بالطبع مورد استعمال اهالي سلماس نبوده و آنچه که از قول پاره اي جهانگردان و.مورخين نقل مي گردد بکلي بي پايه مي باشد چرا که نام سلماس به عنوان شهري ماليات ده در آذربايجان در سالهاي 19 و 20 هجري قمري در کتب معتبر تاريخي ثبت گرديده است و علاوه بر آن در هيچ منبع معتبر تاريخي اين نام واهي براي سلماس ديده نشده است. بنابراين اين موضوع که نام قديم سلماس ((زاروند))بوده کاملاً بي پايه و بي اساس بوده و وظيفة تمام سلماسي هاي متعهد
مي باشد که به حيات اين افسانة واهي و مجهول پايان دهند.

نام قديم سلماس:

مطالعة تاريخ نشان مي دهد نام اولية شهر سلماس در حدود سه هزار سال قبل اولهو Olho بوده که اين شهر در غرب سلماس امروزي جاي داشته است. پس از نابودي اين شهر توسط آشوريها شهر ديگري در اين منطقه ايجاد مي گردد که به استناد منابع رومي((سيمباسا/سيمباکا)) ناميده مي شد. ((سيمباسا))ي دو هزار سال قبل مندرج درکتب تاريخی بسيار شبيه سلماس مي باشد.پس از اسلام نام سلماس به عنوان شهري معتبر در آذربايجان تثبيت مي گردد.درجنگهاي صفوي – عثماني ،شهر سلماس بکلي تخريب و اهالي آن کوچ مي کنند.با اينحال شکوه و عظمت پيشين سلماس قديم سبب مي گردد علي رغم نابودي شهر، نام سلماس براي کل منطقه باقي بماند. بنابراين از اواسط صفويه تا اوايل دورة قاجار در منابع تاريخي اگر از سلماس نامي برده شده منظور منطقة سلماس است نه شهر سلماس. در اوايل قاجارآبادي ديلمقان حصار کشي شده به عنوان مرکز سلماس انتخاب مي گردد. مرکزيت ديلمقان براي منطقة سلماس تا سال 1309 شمسي معتبر بود تا اينکه زلزلة مشهور اين سال به حيات ديلمقان پايان داد.

چند ماه بعد به کوشش حکومت وقت زميني در شمال ديلمقان(محل شهر فعلي سلماس)به اهالي داده شد و پس از ترسيم نقشه و شروع احداث خانه ها و ادارات دولتي نام شهر جديد الأحداث((شاهپور))نام گذاري گرديدپس از روي کار آمدن حکومت دمکرات در آذربايجان از سال 1324 شمسي نام شاهپور به سلماس تبديل و تا اواخر سال 1325 (پايان عمر حکومت دمکرات آذربايجان)اين نام استعمال گرديد. پس از تصرف آذربايجان توسط ارتش شاه نام سلماس دوباره به شاهپور عوض شد و اين نام تا سال 1357 شمسي همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت تا اينکه مردم سلماس طي يک راهپيمايي در اربعين حسيني (جمعه 29 دي 1357) نام شهر خويش را دوباره سلماس ناميدند[10].

آيا كهنه شهر ، شهر قديم سلماس مي باشد؟

از دهة پنجاه هجري تفكر « شهر قديم سلماس ، كهنه شهر بوده است» در ميان بعضي نويسندگان رواج يافت زاهدي (1355) جليلي ( 79 –1380 ). ولي آيا واقعاً كهنه شهر امروزين ، شهر قديم سلماس بوده است. جواب اين سئوال منفي است و ما در فصل هشتم اين موضوع را به بحث خواهيم گذاشت.

وجه تسمية مناطق جغرافيايي سلماس(روستاها،کوهها،رودها و اقوام):

آختاخانا :(آفتاخاناAftaxana* Axtaxana )

نام روستايي در سلماس مرکب از دو کلمة آختا+ خانا.آختادر زبان ترکي به معني اسب مي باشد.ميرزا مهدي خان استرآبادي در کتاب وزين ((سنگلاخ))آختا،را نوعي اسب دانسته است[11] . بنابراين کلمة آختا خانا را مي توان به مفهوم سرزمين اسب يا زيستگاه و خانة اسب تعبير نمود. با توجه به استقرار هوريها در تاريخ باستان سلماس،کلمة آختاخانا نشاني از ا ستمرار سنت پرورش اسب در سلماس. امروز کلمة آفتاخانا نيز براي ناميدن روستاي فوق الذکر به کار مي رود. اين تبديل ناشي از تکامل زبان ترکي در زير شاخة تکامل صداها مي باشد مي دانيم که در زبان ترکي صداهاي((ف))و ((خ))قابل تبديل مي باشند مانند تبديل آغشين/آخشين به افشين.

آرزين Arzın :

نام نهري از رودخانة زولا که از وسط شهر سلماس مي گذشت.وجه تسمية اين کلمه به روشني معلوم نيست ولي مي توان کلمة آرز/ ارس/آس را در ساختمان کلمه به خوبي ديد.

آغ اسماعيل Ağ İsmayıl :

نام روستايي در سلماس.مرکب از کلمة آغ +اسماعيل .در زبان ترکي ،آغ به معني سفيد مي باشد ولي در معناي مجازي اهميت و بزرگي كلمه را نيز مي رساند.

آغ برزه Ağ Bərzə :

نام روستايي در سلماس.مرکب از دو کلمة آغ+برزه.در زبان ترکي،آغ به معني سفيد مي باشد.مفهوم جزءدوم کلمه آغ برزه به خوبي معلوم نيست . در آذربايجان شمالي نيز شهري به نام برزع وجود دارد.

آغ زيارت Ağ ziyarət :

نام روستايي در سلماس،کنار درياچة اورميه مرکب از دو کلمة آغ + زيارت.ر.ج توضيحات فوق شايد به سبب وجود زيارتگاهي،روستاي آغ زيارت وهمچنين نام آن شکل گرفته است.

آوقان داغ Avqan Dağ :

آوقان داغ يا آغ وان داغ،نام کوهي در جنوب سلماس.آوقان در تاريخ باستان به اقوام آلبان گفته مي شد به عبارت ديگر آلبانهاي ساکن در شمال آذربايجان،خود را آوقان مي ناميدند.داغ نيز در زبان ترکي به مفهوم کوه مي باشد بنابراين مي توان آوگان داغ را به مفهوم((کوه آلبان))ها نيز دانست. گفتني است آلبانها اولين آذربايجانياني بودند كه مسيحي گشتند. آنان عمدتا گريگوري مذهب بودند.

اخيان Əxyan :

نام روستايي در سلماس.مرکب از دو کلمة((اخي)) و ((آن)) . اخي بنا به نوشته هاي محمود کاشغري در کتاب((ديوان لغات الترک))و يوسف بالا ساغون لو در کتاب ((قوتاد قو بيليگ)) در اصل به شکل ((اقي))بوده و تحقيقات زبان شناسان نشان
مي دهد در حين مشتابهت ظاهري با کلمة((اخ))(برادر)عربي،هيچ ارتباط بين دو کلمة اخي عربي و اقي ترکي وجود ندارد[12]. بار شدتصوف در شرق و انتقال مکتب تصوف شرق به آذربايجان و آناتولي سنت اخي گري که ريشه در اجتماع اقوام ترک زبان داشت به وجود آمد که در نوشته هاي تاريخي و سفر نامه هاي مختلف ازجمله سفر نامة ابن بطوطه به تفصيل صحبت شده است. اخي ها گروهي از مردم بودند که با شکلهايي منظم به افراد مظلوم،فقير و نيازمند به انحاء و اشکال مختلف کمک مي کردند.شايد اين نام در سلماس يادگاري از همان سنت معروف((اخي گري))باشد.

اره ويلƏrəvil :

نام بلندترين کوه و قلة سلماس به ارتفاع 3409 متر در غرب سلماس. مرکب از دو کلمة اره/اره ن/ اره ته و ويل : اره شايد بازمانده اي از کلمة اره ته يا تمدن باستان سومري در آذربايجان باشد و اره ن نيز در ترکي قديم معناي جوانمرد و مرد دلير مي دهد. کما اينکه امروزه نيز کله ((ار))به مفهوم شوهر در ترکي امروز بين سلماس و آذربايجان است ويل هم در توپونيم هاي بسياري در آذربايجان تکرار شده است:اردبيل،دبيل و ... و به نظر مي رسد مفهوم سرزمين را مي رساند.به نظر مي رسد که اره ويل به مفهوم سرزمين جوانمردان باشد.

اصلانيک Əslanik :

نام روستايي در غرب سلماس.کلمة اصلان به خوبي مشاهده مي گردد.اصلان يا ارسلان در زبان ترکي به مفهوم شير(حيوان)مي باشد.

انبت Ənbət :

نام كوهي در غرب سلماس در نزديکي شهر کهنه شهر. تحقيقات در مورد معناي اين نام ادامه دارد.

اوچ قارداش Üç qardaş :

نام کوهي در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة اوچ((عدد سه))و قارداش به ((معناي))برادر اوچ قارداش به معناي سه برادر مي باشد. نام اين کوه از افسانة مشهور قارني ياريق سلماس گرفته شده است.

اولهÜlə, Üləq :

نام روستايي در جنوب غربي سلماس در نوشته هاي اداري((اولق))نوشته مي شود اين کلمه شباهت بسيار زيادي به نام باستاني سلماس در دوران اورارتو (4000سال قبل)يعني اولهو olho/ اولخوolxo دارد.چنين به نظر مي رسد کلمة اوله تغيير شکل يافتة اولهو باشد که تا امروز به حيات 4000سالة خود ادامه مي دهد.جالب اينکه اين که اين روستا در محلي واقع است که گمان مي رود شهر باستاني سلماس در آنجا بوده باشد.

ايستي سو isti su :

نام روستا و آبگرمي در جنوب سلماس در سر راه به اورميه.مرکب از دو کلمة ايستي + سو .در زبان ترکي به مفهوم (گرم)و (آب)مي باشد.چنين به نظر مي رسد نام اين روستا آب گرم موجود در اين روستا اخذ شده است.

باري Bari :

نام روستايي در جنوب سلماس در محال انزل،کنار درياچة اورميه. به نظر مي رسد از کلمة((بارماق/ وارماق)) در ترکي باشد وارماق به مفهوم ((رسيدن))مي باشد.

باغچه جيک Bağçacik:

نام روستايي در جنوب شرق سلماس در کنار رود زولا.محصولات سيفي آن مشهور بوده و عمدة سبزيجات سلماس و شهرهاي اطراف از آنجا به دست مي آيد.مرکب از دو کلمة ((باغچه))و ((جيک))مي باشد.(جيک)/ جوق پسوند تسغير در گرامر زبان ترکي مي باشد به نظر مي رسد با توجه به مزارع صيفي در منطقه اين نام براي اين روستا در نظر گرفته شده است.

باخشي کندي Baxşı kəndi :

نام روستايي در جنوب شرق سلماس مرکب از دو کلمة((بخشي/باخشي)) و((کند)).بخشي يا باخشي در لهجه هاي ترکي ديگر(قزاق و قرقيز) باقسي و باکسي گفته مي شود و آن عبارت است از گروهي افراد که جوامع قديم ترک به مقام روحانيت امورمذهبي، وکالت، قضاوت و طبابت اشتغال داشته و با آواز خواني و پاره اي اعمال ريتميک همراه با ساز و قوپوز به درمان افراد بيماري مي پرداختند.اين نام در ميان ترکان اوغوز به ((اوزان))تبديل شده است.اوزان نيز در آذربايجان با تأسيس حکومت صفويه به ((عاشيق))تغيير نام داده است. کند نيز در ترکي به معناي روستا مي باشد.

بکيشلو Bəkkışli :

نام روستا و کوههايي در شرق سلماس.در نوشته هاي اداري به صورت((برگشاد))نوشته مي شود.بکيشلوها تيره اي از ترکان افشار مي باشند که در سلماس سکني گزيده اند. بي شک نام اين روستا از نام اين قبيله اخذ شده است.

بوروش قالان Buruş qalan :

نام روستايي در غرب سلماس مرکب از دو کلمة((بوروش))و ((قالان)) مي باشد. در ترکي((بوروش))به معناي((پيچيده))و ((فالان))به معناي((مانده))مي باشد. تحقيقات در مورد علت ناميدن اين روستا به بورش قالان ادامه دارد.

بوي داش Boy Daş :

نام روستايي در جنوب شرق سلماس کنار درياچة اورميه در محال انزل . بوي در زبان ترکي دو معنا دارد يکي((قبيله))و ديگري((طول)). داش نيز علاوه بر مفهوم((سنگ))معناي((هم))را مي رساند.پس بوي داش به معناي هم اندازه و هم قبيله مي باشد.مانند قارداش ((قارينداش)) و يولداش((همراه)).

پالان توکن Palan Tökən :

نام کوهي در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة((پالان))و((توکن)). توکن در زبان ترکي از مصدر ﺗﺆکمک به معناي ((ريختن))مي باشد.پس مي توان پالانﺗﺆکن را به معناي ((پالان ريز))تعبير کرد . شايد شيب زياد اين كوه سبب اطلاق اين كلمه به اين كوه شده است . تحقيقات در مورد علت ناميدن اين روستا به پالانﺗﺆکن ادامه دارد.در ارض روم ترکيه نيز اين نام ديده مي شود.

پته ويرPətəvir :

نام روستايي در جنوب شرقي سلماس داراي بستانها و باغات ميوه. مرکب از دو کلمة ((پته))و ((وير))در ترکي قديم . ما به کلمة ((بيتيک))به معناي دفتر و حتي بيتيک جي به معناي دفتر دار بر مي خوريم. پته شکل امروزين بيتيک به معناي ((پاره کاغذ،بُن،کوپن
برگ و...))مي باشد. وئر نيز از مصدر وئرمک به معناي ((دادن))مي باشد. پس پته وير به معناي ((جواز برگه را بده))مي باشد.شايد در زمانهاي قديم جواز عبور از شهري به شهر ديگر از اينجا صادر مي شده است.

پير چاوشPir çavuş :

نام کوهي در جنوب شرق سلماس.مرکب از دو کلمة ((پير))و چاوش)). پير در فرهنگ عمومي آذربايجان به افراد عالي مقام مذهبي و عرفاني که به درجات عالي پرهيزکاري رسيده اند اطلاق مي شود. چاوش نيز به کسي گفته مي شود که در صف اول کاروان زايرين اوراد و شعارهاي مذهبي سر مي دهد.چاووش نام شخصي نيز مي تواند باشد.

پير چوپان Pir çoban :

نام کوهي در غرب سلماس.(پير.ر.ج توضيحات فوق)چوبان کلمه ايست ترکي الاصل.

پيه جوک Pəyəcük :

نام روستايي در جنوب شرقي سلماس.پيه جوک از دو کلمة ((پيه))به معناي طويله و جوک که علامت تصغير در گرامر زبان ترکي است تشکيل شده است.با توجه به رواج دامداري در اين منطقه اطلاق اين نام به اين روستا چندان خالي از لطف نمي باشد.

تمر Təmər :

نام روستايي در جنوب شرقي سلماس .تمر/تامار/تامير اشکال قديم کلمة((ده مير)) ((آهن))مي باشند.قلعة مشهور ((زنجير قالا))در کوهي در نزديکي اين روستا قرار دارد.شايد به علت استحکام اين قلعة نظامي،نام ((ده مير/تمر))به آن گذاشته شده است.

تيز خراب Tız Xarab :

نام روستايي در جنوب شرقي سلماس.تيز در زبان سومريها به معناي تپه بوده و در ديوان لغات الترک به تَيِز به معناي تپه آمده است . قسمت مياني پاي انسان نيز در ترکي((ديز)) گفته مي شود که شايد اشاره اي است به برجسته بودن اين قسمت.اين کلمه در زبان فارسي به صورت ديز و دژ آمده است.[13]پس مي توان تيز خراب را به معناي تپة خراب،دژ خراب تعبير کرد.

چوبان لي Çobanlı:

نام روستايي در شرق سلماس،مرکب از دو کلمة چوبان و پسوند مالکيت لي.چوپان به نوشتة دکتر محمد زاده کلمه ايست ترکي الأصل.چوبان لي ها به نوشتة پروفسور بهارلي در اصل از طايفة چيني بوده و در آذربايجان آنسوي ارس به نام ((خان چوبان))مشهور هستند.

چهريق Çəhrıq :

نام روستا و قلعه اي در غرب سلماس.محل استقرار سيميتقو. فعلاً از قلعة چهريق خبري نيست و کل آن در اثر جنگهاي مکرر سيميتقو با نيروهاي دولتي به کلي تخريب شده است. اطلاعات دقيق درباره اين قلعه در انتهاي كتاب آمده است.

چيمن لر Çımənlər :

نام کوهي در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة چيمن و پسوند جمع ((لر/ لار))کلاً به مفهوم ((چمنها)).

حاتم دره سي Hətəm Dərəsi :

نام دره اي در جنوب شرقي سلماس در گردنة قوشچي با درختاني در خور توجه.شايد اين نام از نام ((حاتم))اخذ شده است.مردم سلماس اين دره را ((حه ته م)دره سي مي گويند.

حبشي Həbəşi :

نام روستايي در شرق سلماس در محال لکستان.تحقيقات در مورد وجه تسمية حبشي ادامه دارد.

حق وئران Həqveran :

نام روستايي در غرب سلماس.مرکب از دو کلمة حق و((وئران))از مصدر دئرمک به معني دادن.مي توان مفهوم اين اسم را به((حق دهنده))تعبير کرد.

حمزه کندي Həmzə Kəndi :

نام روستايي در شرق سلماس.کند در زبان ترکي همان ((روستا))
مي باشد.حمزه کندي به معني روستاي حمزه مي باشد.شايدنام اين روستا از نام شخصي به نام((حمزه)) اخذ شده است.

خانادام Xanadam :

نام روستايي در شرق سلماس.مرکب از دو کلمة خانا و دام که هر دو در زبان ترکي به معني خانه مي باشد.

خان تختي Xantəxti :

نام روستا و قلعه اي در جنوب شرقي سلماس.به مفهوم ((تخت خان))مي باشد فعلاً از قلعة مورد بحث اثري نيست. در زمانهاي قديم محل استقرار گروهي از قواي روس در منطقه بوده است. اين محل بعدا به پاسگاه ژاندارمري تبديل شد.

خانقاه Xənəyə:

نام روستايي در جنوب غربي سلماس.اجاق ((پير ميران))در اين روستا قرار دارد.شايد نام روستا به سبب خانقاه شخص فوق نامگذاري شده است.در بيشتر جاهاي آذربايجاني به نام خانقاه برمي خوريم.

خسروآ Xosrova :

نام روستايي در جنوب غرب سلماس.در نوشتجات اداري به صورت((خسرو آباد))نوشته مي شود مرکب از کلمة ((خسرو))و((اووآ)) اووآ در زبان ترکي معني جا و مکان را مي دهد مانند يوکسک اووآ،چوخور اووا و غيره.

خورخورا Xorxora :

نام نهر و روستايي در جنوب غرب سلماس.اين نام در کتيبه هاي قديم آشوري به شکل هارهار Har Har ديده شده است.با توجه به قدمت اين نام تحقيقات در مورد وجه تسمية خور خورا ادامه دارد.

درزه کولان Dərzə kulan :

نام روستايي در سلماس.در مکاتبات اداري به صورت((درزه کنان))نوشته مي شود.تحقيقات در مورد وجه تسمية اين روستا ادامه دارد.

ديريش Diriş :

نام روستايي در جنوب سلماس.چمن آن مشهور و در ادبيات مردم سلماس تحت عنوان((ديريش چيمه ني))ناميده مي شود.به نظر مي رسد ديريش شکل ديگري از کلمة ((ته ريش))در ترکي قديم باشد که در ترمي قديم باشد که معناي ((نجات دهنده،نگهدارنده،و جمع کننده))آمده است.شکل نوين از اين کلمه مي تواند ده رله مک((جمع کننده))باشد.در قرن ششم ميلادي نام خاقان ترک ﮔﺆگ تورک با نام ((ايل ته ريش))يا جمع کننده يا جمع کننده ايل آمده است.

دئرعلي چاي ِDerəli çay:

نام رودي در سلماس که از کوههاي شمال غرب سلماس سرچشمه گرفته و به درياچة اورميه مي ريزد.نام اين رودخانه شايد از نام جغرافيايي ((دئرعلي))اخذ شده باشد.

دئريک Derik :

نام روستايي در غرب سلماس.شايد نام اين روستا از((دير))به معناي مکان مذهبي اخذ شده است.در دورة اورارتوها به کلمة باش ديريک (باش داراغ) بر مي خوريم شايد کلمه دئريک از اين نام اخذ شده باشد.

ريک آوا Rik ava – İlk ava :

نام روستايي در شمال سلماس.در مکاتبات اداري به شکل((ريگ آباد))تحريف شده در حاليکه اين روستا نه تنها اثري از ريگ نمي باشد بلکه آبادان و پر آب نيز مي باشد.آوا يا اووآ در ترکي مفهوم سرزمين را مي رساند مانندچوخوراووا،يوکسک اووا.معني قسم اول کلمة ((ريگ))معلوم نيست شايد همان ايلك تركي باشد.تحقيقات در مورد وجه تسمية ريک آوا ادامه دارد.

زولا Zola :

نام رود اصلي سلماس.زولا در اصل زولاق بوده در زبان ترکي به معني باريکه ((ق آن در طي زمان حذف شده است)).

زئوه جيک Zevəcik :

نام روستايي در جنوب غرب سلماس.با توجه به اينکه در زبان ترکي،تپه و جاهاي مرتفع (ذيروه)ناميده مي شود به نظر مي رسد اين روستاها به سبب قرار گرفتن در مکانهاي مرتفع زئوه ناميده مي شوند.

سارنا Sarna :

نام روستايي در جنوب غربي سلماس.در مکاتبات اداري((سرنق))نوشته
مي شود.تحثقيقات در مورد وجه تسمية اين روستا ادامه دارد و لي نام اين روستا بسيارز شبيه به نامهاي اورارتويي مي باشد.

ساري چيچک Sari Çiçək :

نام کوهي در غرب سلماس.مرکب از دو کلمة ساري به معني زردو چيچک به معناي شکوفه و گل.پس ساري چيچک به معناي شکوفة زرد مي باشد.

ساري داشSarı daş:

نام کوهي در غرب سلماس مرز تركيه .مرکب از دو کلمة ساري به معناي سنگ مي باشدپس ساري داش به سنگ زرد مي باشد.

ساورا Savra :

نام روستايي در غرب سلماس.در زبان مردم سلماس ساورا نيز گفته مي شود و در مکاتبات اداري((سوره))نوشته مي شود.تحقيقات در مورد وجه تسمية سوره/ساورا/ساروا ادامه دارد.به نظر مي رسد اين کلمه با نامهاي اورارتويي ((ساردور))((روسا))(چهار هزار سال قبل) ارتباط دارد.

سراي ملک Sərə Merih :

نام روستايي در شمال سلماس.سراي و ملک به معناي خانه و پادشاه و خان و مي توان نام اين روستا را ((خانه ملک))معنا کرد.

سلطان احمد Sulta Əhməd :

نام روستايي در جنوب شرق سلماس در محال لکستان،به نظر مي رسد سلطان احمد نام يکي از رﺅساي اين لک ساکن سلماس بوده است.

سيلاب Silav :

نام روستايي در شمال غرب سلماس در محال کوره سينلي.تحقيقات در مورد وجه تسميه ادامه دارد.

شکريازي Şəkər yazı :

نام روستايي در شمال شرق سلماس واقع در محال کوره سينلي مرکب از دو کلمة شکر و يازي به معناي نوشته.به نظر مي رسد شکريازي به معني((نوشتة شيرين))باشد.
گفتني است نام يکي از آهنگهاي موسيقي عاشيقي ((شکر يازي مي باشد).

شورﮔﺅلŞor göl :

نام روستايي در جنوب شرق سلماس.مرکب از دو کلمة شور و ﮔﺅل به معني برکه و درياچه مي باشد.مي توان شورﮔﺅل را به برکة شور معنا کرد.

شيره کي Şirəki :

نام روستايي در شمال غرب سلماس.واقع در محال کوره سينلي.به نظر
مي رسد((شيره کي))شکلي ديگر از نام طايفة سيراق / شيراق باشد.شيراق/سيراق ها 4-3 صد سال قبل از ميلاد در مناطق آسياي مرکزي- کوبان- آذربايجان- قفقاز مي زيستند.چنين به نظر مي رسد که سيراقها وابسته به ترکان ساق/ ساک بودند که در چند صد سال قبل از ميلاد نام اجداد خويش (سير/شير)آق را بر خود نهاده بودند.نام سيراقها در کتيبه هاي ترکي سدة ششم ميلادي نيز آمده است.در خطوط 3 و4 کتيبة تونيوقوق،((سير/شير)ها قومي ترک زبان معرفي شده اند.سيراقها بعدها وارد ترکيب ترکان اوغوز شدند.نام شهر((شيروان))مربوط به اين طايفه مي باشد.کوه معروف اورميه ((سير داغي)) نيز به اين طايفه مربوط است.

شيرواني Şirvani:

نام روستايي در غرب سلماس.ر.ج توضيحات فوق.

صدقيان Sədəğan :

نام روستايي در شرق سلماس. واقع در محال لکستان.در ساختمان کلمة لغت ((صديق))ديده مي شود .تحقيقات در مورد وجه تسمية اين روستا ادامه دارد.

صوفي آباد Sofı abad:

نام روستايي در غرب سلماس.در ساختمان اين کلمه،لغت صوفي ديده
مي شود که بي ارتباط با تصوف نمي باشد.امروزه از اهل تصوف در اين مکان اثري ديده نمي شود.

علي بولاغي Əli bulağı :

نام روستايي در سلماس.مرکب از دو کلمة علي و بولاغ.بولاغ در زبان ترکي به معني چشمه مي باشد.پس علي بولاغي به مفهوم ((چشمة علي)) مي باشد.تحقيقات در مورد علت ناميده شدن اين چشمه به ((علي))ادامه دارد.

ايه ن Əyən :

نام روستايي در شمال غرب سلماس. ايه ن در تركي از فعل ايمك به معناي كج كردن است. ايه ن يعني كج كننده .تحقيقات در مورد وجه تسمية عيان ادامه دارد.

قاباق تپه Qabax təpə :

نام کوهي در جنوب شرق سلماس.مرکب از دو کلمة قره(سياه)و قاي.قاي هم به معني سنگ سخت و محکم مي باشد و هم نام قبيله اي مشهور از ترکان اوغوز مي باشد
سلاطين عثماني از اينم طايفه بودند .مي توان قره قاي را به معناي کوه سياه محکم با قاي(نام قبيله)سياه تعبير کرد.

قره سو Qərə su :

نام نهري در جنوب شرق سلماس.نرکب از دو کلمة قره به معني سياه و سو به معناي آب سياه.

قره قيشلاق Qərə qişlaq :

نام روستايي در جنوب شرق سلماس واقع در محال لکستان مرکب ازکلمات قره (سياه)و قيشلاق به معني اسکان زمستاني ايلات .شايد اين منطقه محل اسکان زمستاني عشاير لک بوده و سپس به روستا تبديل شده است.

قيزيل داغQızıl dağ :

نام کوهي در شمال سلماس.مرکب از دو کلمة قيزيل(سرخ)و داغ(کوه).کلاً به معناي کوه قرمز رنگ.به نظر مي رسد رنگ سرخ اين کوه باعث ناميده شدن قيزيل داغ شده است.

قيزيل کند Qızıl kend :

نام روستايي در سلماس.توضيحات فوق.

کانيان Kanyan :

نام روستايي در شمال شرق سلماس:در تلفظ محلي کانقيان kangyanlı (بانون غنه)تلفظ مي گردد و بي ارتباط با کلمة کانقيان لي/ کانقلي و کنگرلو نمي باشد.براي اطلاع بيشتر ر.ج ماده کنگرلو.

ﻛﺆچه ميش Köçəmiş :

نام روستايي در جنوب سلماس.در ساختمان ﻛﺆچه ميش،کلمةﻛﺅچمک ديده مي شود که حاکي از استقرار نظام ((کوچ))در اين روستا و يا اهالي آن بوده است.

کلشانKəlaşan :

نام روستايي در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة کل((به معني گاونر))و آشان از مصدر آشماق معناي واژگون شدن بر طبق اظهار نظر معمرين منطقه،اين نقطه از سلماس،زمين نامساعد و گل آلود داشته است.

کئچل داغ Keçəl dağ :

نام کوهي در جنوب سلماس.داغ به معناي کوه مي باشد بنابرايت مئچل داغ به مفهوم کوه عريان مي باشد.

کنگر لي Kəngərli :

نام روستايي در شرق سلماس واقع در محال لکستان.کنگر شکل ديگري از کلمة قانقاارمي باشد.کنگرلي ها يکي از مشهورترين و قديمي ترين ترکان ساکن آذربايجان
مي باشند.دربارة کنگرلي ها ر.ج به فصل صفويه ايل لک.

کوره سينلي Kürəsinli :

نام طايفه اي بزرگ در سلماس.کوره سين/ گيرسون نام منطقه اي در اناطولي مي باشد.براي اطلاع بيشتر(رجوع کنيد)موضوع کوره سينلي درفصل صفويه.

كهنه شهر Kğhnə şəhər

نام شهري در غرب سلماس امروزين.مكان اين قصبه بعد از زلزله سال 1309 منتقل شد. در مكاتبات فارسي تازه شهر مي نويسند.

گوبهGübə :

نام روستايي در سلماس.گوبه در ترکي به معناي بخيه مي باشد.

گولنGəvlən :

نام روستا و تفريحگاهي در جنوب سلماس.سر راه سلماس به اورميه.در نوشتجات اداري((گولان))نوشته مي شود.مرکب از دو کلمة ﮔﺅو / گه وکه در زبان سومري به معني گاو مي باشد .اين کلمه بعدها وارد زبانهاي ديگر من جمله فارسي شده است.پسوند((لان))پسوندي است.در ترکي و اسامي حيوانات وحشي به کار مي رود مانند ايلان،آصلان،طرلان،قاپلان،پاخلان((فلامينگو)) بنابراين معني آن گاو وحشي مي شود.در عين حال اگر رسم الخط ديگر آن يعني قولان/گولان را در نظر بگيريم معني اسب نر را مي دهد که در متن هاي قديم ترکي من جمله اوغوز نامه اويغوري به کرات ديده مي شود.اين اسم نيز يکي از اسامي قديم در سلماس مي باشد.

گولوزان Gülüzan :

نام روستايي در جنوب غرب سلماس.مرکب از دو کلمة ﮔﺆل (گل)و اوزان که نام قديم عاشيق ها قبل از دورة صفويه مي باشد. بي شک اين روستا در سده هاي قديم خواستگاه عاشيق هاي آذربايجان بوده است.امروزه از صنعت عاشيق در اين محل خبري در دست نيست. از زمان اورارتو ها ما كلمه گيلزان را داريم . اين دو كلمه بسيار به هم شبيه اند.

ﮔﺆيرچين قالاGöyərçin Qala :

نام روستا و قلعه اي در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة ﮔﺆيرچين به معني کبوتر مي باشد.علت ناميدن اين روستا با ﮔﺆيرچين قالا معلوم نيست و تحقيقات در اين مورد ادامه دارد.قلعه و صخرة معروف کاظم داشي در اين منطقه قرار دارد.در نوشتجات دورة صفوي به صورت گوگرچيلينگ آمده است.

لک Lək :

نام طايفه اي بزرگ در سلماس که عمدتاً در شرق سلماس ساکن هستند.براي اطلاع از سرنوشتِ اين ايل ر.ج فصل صفويه.

ماف کندي Mafıkəndi:

نام روستايي در شرق سلماس.مافي ها تيره اي از افشارها بودند که در سلماس ساکن بودند مافي کندي يعني روستاي مافي مي باشد.

محلم Məhləm :

نام روستايي در جنوب غرب سلماس. در ترکي به دوا و درمان((محلم ))مي گويند مثلاً در جمله((بينه،سينه نين محلمي دير))يعني لبو درمان سينه تنگي است.که عمدتاً داروهاي گياهي مد نظر مي باشد.

مغانجوق Moğan cıq :

نام روستايي بر سر جادة سلماس به خوي.مرکب از دو کلمه مغان+( طايفه اي از آذربايجانيان كه روحانيون زرتشتي عمدتا از اين طايفه مي باشد.) و پسوند ((جوق))که علامت تصغير مي باشد شايد اسکان طايفه((مغان))در اين منطقه سبب ناميدن اين منطقه به مغانجوق شده است در صورت صحت اين امر،اين مکان مي تواند يکي از باستاني ترين نقاط سلماس باشد.براي اطلاع از سرنوشت مغان ر.ج فصل مادها.

مغول Moğul :

نام روستايي در شمال شرق سلماس است.شايد نام اين روستا بي ارتباط با طايفة مغولها نباشد.

ميناس Minas :

نام روستايي جنوب شهر سلماس.مرکب از دو کلمة مين به معناي و ((آس))که در وجه تسمية سلماس به تفسير شرح داده شده است.

وردان Vərdan :

نام روستايي در شمال غرب سلماس.از مصدر وارماق به معني گئتمک ((رفتن))چگونگي اين نام به روستاي نامبرده معلوم نيست.تحقيقات در مورد وجه تسمية آن ادامه دارد.

هفتوان Həftvan :

نام روستايي در جنوب سلماس.تحقيقات در مورد وجه تسميه اين روستا ادامه دارد.

ﻫﺆده ر Hödər :

نام روستا و قلعه اي در شمال غرب سلماس. ﻫﺆده ر تحريفي از خزر مي باشد.اين امربا تبديل((خ))و((ﻫ))به هم و ((د))و((ز)) به هم حاصل مي گردد.دخمة ﻫﺆده ر در کوههاي اين روستا قرار دارد.

يالقيز آغاج Ylgız ağac :

نام روستايي در شرق سلماس واقع در محال لکستان.مرکب از دو کلمة يالقيز((تنها))و آغاج (درخت)به معناي تک درخت.

ياوشانلو Yavçanlı :

نام روستايي در شرق سلماس واقع در محال لکستان.ياورشان نام گياهي خوشبو در مراتع آذربايجان مي باشد.شايد ياوشانلو تيره اي از ترکان لک بوده که با استقرار در سلماس نام خويش براين روستا نهاده اند.

يئنگي جي Yengi cə :

نام روستايي در سلماس .مرکب از دو کلمة يئنگي که در ترکي به معناي تازه مي باشد و شکل نوين آن يئني مي باشد.يئنگي دنيا= قارة آمريکا وجه يا چه پسوندي است براي اسامي.

يونجالوق Yoncaliq dağ :

نام کوهي در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة يونجا (يونجه)و پسوندمکاني لوق.کلاً به معناي يونجه زار .به احتمال شهر اورارتويي اولهو / اولخو در دامنة اين کوه قرار دارد. همانطوريكه مشاهده شد اكثريت قريب به اتفاق مناطق جغرافيايي سلماس ريشة تركي دارند شايد تحقيقات ريشه‌اي در زمينه پروتوتوركولوژي دست ما را در تجزيه و تحليل اسامي جغرافيايي آذربايجان آزاد كند.[14]
--------------------------------------------------------------------------------

[1] كسروي ، كاروند كسروي ، ص 323
[2] همان ص 323
كسروي ، احمد ،‌ چهل مقاله كسروي ،‌ به كوشش يحيي ذكا ، تهران 1355 ص 117-1
[4] - اعتماد السلطنه،قبراط الماس في ترجمة سلماس
[5] دياکرنوف،تاريخ جهان باستان ج 1 شرق،ص 242
[6] ز.بايراملي ، ب.عزيزلي، آذربايجان اولياء چلبي نين 1654 نجو ايل سياحتنامه‌سي ، باكي 2000 ص 91
1- [7] براي مطالعه بيشتر ر.ج تورك ميتولوژي‌سي ، بهاءالدين اؤگل- آنكارا
2- بؤيوك تورك داستان لاري ، خيرالدين كالكان دلن ، آنكارا 2002
[8]
[9] سيدوف ،ميرعلي،آذربايجان خالقي نظين سوي ﻛﺆکونو دوشونورکن،ص16
[10] روزنامة کيهان يکشنبه 1 بهمن سال 1357 ص7
[11] سنگلاخ،ص 18
[12] چارشيلي،تاريخ عثماني ج.ص 125 و دانشنامة ايران و اسلام ماده اخي -
[13] ديوان لغات الترک،محمود کاشغري،ص549
[14] براي مطالعة بيشتر دربارة علم ايتمولوژي و توپونيم شناسي به منابع زير مراجعه نماييد:
1 – زهتابي، م.ت. ، ايران توركلري نين اسكي تاريخي I و II جيلد ، تبريز
2 – غيب الله يئف ، غياث‌الدين ،‌ آذربايجان توركلري نين تشكلّو تاريخينده‌ن ، باكي 1992

Labels: ,

Tuesday, November 07, 2006



«اَورین» یک کلمۀ اصیل ترکی است.

اورین مقدم

مدیر اجرایی محترم هفته نامه اورین، جناب آقای اسدلو

با سلام و عرض خسته نباشید ـ در مورد مقاله چاپ شده در شماره چهارم با عنوان آتشفشان اورین به قلم آقای مهندس فهمی کارشناس ارشد زمین شناسی، خواهشمند است انتقادیه زیر که نقدی است بر بخشی از نوشته‎ی ایشان به اطلاع خوانندگان علاقه مند به کوه سرفراز اورین و هفته نامه اورین رسانده شود.

مهندس فهمی را از روی نوشته های پربار کارشناسانه و دلسوزانه شان در نشریات شهرمان می شناسم و به خاطر علاقۀ شدیدشان به شهر زیبا و مظلوممان، ایشان را تحسین کرده و آرزوی نیکروزی برایشان دارم. لذا در مورد پاراگراف اول مقاله شان، درج توضیحاتی را برای استفاده ایشان و همچنین همشهریان خوانندۀ هفته نامه اورین خالی از لطف نمی بینم.

در پاراگراف اول چنین آمده است : «کوه آتشفشانی اورین یا اگرین خوی : آگرین کلمه کردی می باشد که معنی فارسی آن عبارت است از آتشباران که بعداً به آورین و اورین تغییر یافته است. مسلماً انسانهای اولیه این کوه را در حال آتشفشانی دیده اند که به این نام معروف شده است.»

متأسفانه در سالهای گذشته در مورد یافتن وجه تسمیه اسامی مکانهای جغرافیایی در آذربایجان به دو دلیل، اشتباهات عمدی و سهوی فراوانی صورت گرفته است : 1- سیاستهای شوونیستی رژیم منحوس پهلوی و سیاستهای تُرک ستیزی در طول آن سالها 2- عدم آشنایی علمی اکثر صاحب نظران آن دوران با زبان مردم آذربایجان که همان ترکی آذربایجانی است.

در اجرای همین سیاستهاست که ریشه نام «خوی» یک روز از زبان پهلوی، روز دیگر از زبان کردی و حتی از زبان ارمنی دانسته می شود و حتی به عنوان یک نظریه نیز که شده در زبان ترکی برایش ریشه یابی نمی کنند! حال آنکه امروزه با سپری شدن آن دوران تاریک و قوم گرایانه، فرزندان این بوم و خاک قلم به دست گرفته و تاریخ خود و به تبع آن وجه تسمیه اسامی مکانهای جغرافیایی سرزمینشان را آنگونه که هست (نه آنگونه که عده ای می خواهند باشد) می نویسند. فرزندانی چون مرحوم پروفسور زهتابی. این مورخ شهیر آذربایجان در مورد نامهای جغرافیایی در کتاب ارزشمند خود می نویسد : « ملتها، طوایف و مردمان، محیط و مکان زندگانی، سرزمین و نیز کوهها، دره ها، رودها، دریاچه ها، جنگلها و ... مناطق خود و همچنین روستاها، قلاع و شهرهایی که خود به دست خویش پی ریزی می کرده اند را با کلمات زبان خویش نام می نهادند و می نهند.» (تاریخ دیرین ترکهای ایران ـ ص 33)

بنابراین برای یافتن وجه تسمیه یک مکان جغرافیایی باید که در تاریخ و خصوصاً در زبان مردمان آن دیار غور و تفحص نمود.

اسناد و مدارک علمی باستانشناسی به قطعیت حکم می کنند که از اعماق تاریخ تا بدین روز در سرزمین آذربایجان و به تبع آن در خوی، تنها مردمان التصاقی زبان زندگی کرده اند و هیچ گاه سامی زبانان و نیز هند و اروپایی زبانان نتوانسته اند در این منطقه ساکن شوند. لذا سعی عده ای برای یافتن ریشه های اسامی جغرافیایی این مناطق در زبانهای هند و اروپایی (فارسی، کردی، ارمنی و ...) و حتی زبانهای سامی (عربی، آشوری، عبری و ...) امری است کاملاً بیهوده و بی نتیجه.

در مورد التصاقی زبانان نیز این مطلب اضافه گردد که زبان آنها، پدر زبانهای امروزی ترکی، فنلاندی، منچوری، کُره‎ای و ... بوده است و اقوام تاریخی سومر، ایلام، هورری، ماننا، ماد و ... منسوب به این گروه زبانی هستند. (برای مطالعه ر.ک ایران تورکلری‎نین اسکی تاریخی (تاریخ دیرین ترکهای ایران) ـ پروفسور محمدتقی زهتابی ـ تبریزـ 1377)

نام کوه اورین داغ نیز از این قاعده مستثنی نیست. اینکه از کدامین زمان این کوه سر به فلک کشیده بدین نام خوانده شده، معلوم نیست. در منابع آشوری در شرح حملات سارگون دوم پادشاه آشور به آذربایجان و خوی، از عبور قشون آشوری از درۀ قوتور که در میان دو کوه «آرسابیا» و «ائرتیا» واقع شده، سخن رفته است. (همان ـ ص 343) با توجه به اینکه در سمت شمالی درۀ قوتور، بزرگترین کوه، اورین داغ می باشد، احتمال دارد که یکی از دو نام فوق به آن اطلاق شده باشد. (البته این تنها احتمال است و شاید نیز یکی از این نامها به کوهی مابین اورین داغ و درۀ قوتور اطلاق می شده است.) کلمۀ «ائرتیا» همان «اََرَت» می باشد که در ترکی به معنی کوه است. (همان ص 196) و نشانه ای است از تمدن بزرگ «اَرَتته» در مناطق غربی آذربایجان در حدود 5000 سال پیش که به وسیلۀ اقوام هورری بنا نهاده شده بود و از آن به عنوان یکی از بزرگترین و اولین تمدنهای بشری در منابع نام برده می شود و این افتخاری است برای خوئیان که پدرانشان صادرکنندگان تمدن به کشورهای منطقه حتی تا مصر بوده اند.

کلمه اَورَن ƏVRƏN در زبان ترکی به معنی «بزرگ» و «دنیا» بکار می رود و کلمه اَورَنسل ƏVRƏNSƏL (جهانی) نیز از آن ساخته شده است. در کتاب دده قورقود که شامل مهیج ترین و اصیل ترین حماسه های فولکولوریک جهانی است و حوادث آن در آذربایجان روی می دهد، پهلوانی «اورن» نام دیده می شود که معنای آن اژدها است که خود بزرگ بودن را تداعی می کند. (دده قورقود، ح . م . گونئیلی) از طرف دیگر کلمه آورین ـ اَورین شباهت آوایی با کلمه «آغری» دارد. (نام ترکی کوهی که به اشتباه آرارات نامیده می شود.)

با در نظر گرفتن موارد بالا، می توان گفت که اورین همان اَورَن ƏVRƏN است که در اثر تلفظ طولانی به صورت اورین ƏVRİN در آمده و اورین داغ به معنی کوه بزرگ و با عظمت می باشد که با توجه به عظمت آن، نامی بسیار شایسته و درخور می باشد. طرفه آنجاست که یکی از بنیانگذاران مکتب اخی لیک در امپراتوری عثمانی یک خویی به نام «اخی اَورن» است. و این از علاقه چندین صدساله خویی ها به این کوه باشکوه حکایت دارد.

این نکته نیز اضافه گردد که در صورت انجام اکتشافات باستان شناسی در منطقه و بدست آمدن اسنادی که بتوان از روی آنها به زبان اقوام قدیم آذربایجان یعنی هورری ها، قوتتی ها، لوللوبی ها، مانناها و مادها دست یافت، معنای دقیق و حتمی اورین بدست خواهد آمد. ولی آنچه که تا به امروز بر اساس داشته های باستان شناسی و زبان شناسی می توان گفت آن است که «اورین» مطمئناً یک کلمه التصاقی (پدر زبان ترکی امروزین) است و ریشه یابی برای آن در زبانهای مردمانی که تا چند صد سال پیش در این مناطق حضور نداشته اند، امری کاملاً غیر علمی به شمار می رود.

در مورد مطلب نقل شده در مقالۀ مزبور نیز باید گفت که به طور حتم آتشفشان اورین چند صد هزار سال پیش، خاموش گردیده است و اینکه بگوئیم انسانهای اولیه اورین را در حال آتش فشانیدن دیده اند و به آن این نام کُردی را نهاده اند، امری بس خنده دار خواهد بود. چرا که از حضور کردها به اذعان خودشان در منطقه (و نه آذربایجان) بیش از دوهزار و اندی سال نمی گذرد. (حال چگونه انسانهای اولیه منطقه شده اند، الله اعلم )

در پایان، از آقای فهمی که سعی وافری در شناساندان پتانسیل ها و زیباییهای خوی دارند، تشکر می کنم و با ایشان هم آرزو می گردم برای روزی که کوه سرافراز اورین و شهر در آغوش قرار گرفته آن به جایگاهی که واقعاً شایسته بزرگی و عظمت است، برسد.


*تاریخ نگارش : 25/2/81

** این نوشته در شماره ۵ هفته نامه اورین خوی چاپ شده است.



ملاحظاتی در باب وجه تسمیه شهر خوی
مدیر محترم وبلاگ «گروه بارانی‌ها»

نوشته جالبتان در مورد غذاهای دستپخت کدبانوهای خویی را خواندم. (حرارت سفره خویی‌ها) مطلب جالب و بدیعی بود. از این بابت دستتان درد نکند.

منتهی توضیح نکته مهمی را خالی از فایده ندانستم. در آخر نوشته آورده‌اید که : «خوی در لغت به معنی نمك است و به علت وجود معادن نمك در اين ناحيه، اين نام بر اين سرزمين اطلاق می شود. شهرستان [خوی] كه در آذربايجان غربی قرار گرفته است، دارای آب و هوايی نسبتا سرد است. اين شهرستان يكي از مناطق قديمیايران بوده و ساكنان اوليه آن از اقوام ماد هستند.»

بحث بر سر وجه تسمیه اسامی بلاد و کلاً اماکن جغرافیایی امر تازه‌ای نیست و کاری است که در تمامی دنیا به شکل علمی انجام می شود و کار پسندیده ای نیز شمرده می شود.

اما در کشور ما و خصوصا در طی هفتاد ـ هشتاد سال گذشته این امر آن حالت صرف علمی خود را از دست داده و موردی برای اثبات فزون خواهی ها و برتری طلبی های عده‌ای از هموطنان گشته است. در این باره در جوابیه ای که در مورد وجه تسمیه کوه اورین در هفته نامه اورین خوی چاپ کرده ام بیشتر توضیح داده ام و فی الحال نمی خواهم وارد آن بحث شوم. می توانید آن مطلب را در آدرس زیر مطالعه فرمایید :

http://xoyaz.blogfa.com/post-24.aspx

وجه تسمیه «خوی» نیز متاسفانه از این تنگ نظری ها بر کنار نمانده است.

1. ارامنه که ادعاهای ارضی آنان بر این بخش از سرزمین آذربایجان اظهر من الشمس است و در اوایل قرن بیستم میلادی نیز برای رسیدن به اهداف شومشان بیش از دویست هزار نفر از مسلمانان اورمیه، سلماس و خوی و سولدوز و ... را قتل عام کردند، مانند بسیاری از اسامی جغرافیایی آذربایجان، خوی را نیز کلمه‌ای ارمنی می دانند به معنی قوچ. البته پاسخ آنها را جناب مهدی آقاسی در تاریخ خوی داده اند . چرا که خود ارامنه این شهر را در طول تاریخ «هیر» نامیده‌اند و همین مؤید این مطلب است که واژه «خوی» ریشه در زبان ارمنی ندارد، چرا که اگر داشت لااقل باید خودشان آن را به کار می‌بردند.

2. دستگاه رسمی دولتی در دوران پهلویها ـ با افکار کاملاً شوونیستی فارسگرایانه ـ و به تبع و تاثیر آنها جناب آقاسی مؤلف کتاب ارزشمند «تاریخ خوی» ریشه این کلمه را در زبان پهلوی، فارسی و کردی جستجو کرده اند و عنوان نموده اند که خوی واژه ای است به معنی نمک. حال آنکه صرف وجود کلمه ای مشابه «خوی» در زبان فارسی دلیل آن نمی‌شود که ما ریشه نام شهر خوی را از آن بدانیم. بلکه باید این واقعیت با سایر واقعیتهای منطقه ای نیز همخوانی داشته باشد. (توجه شود که در سطح کره خاکی نقاط متعددی وجود دارند که نام آنها تشابه لفظی با نام خوی دارد، حال آنکه هیچ ارتباط و پیوند تاریخی ـ فرهنگی مابین آنها و خوی وجود ندارد.) اینکه آیا ملل فارس زبان و کرد زبان در برهه ای از تاریخ در این سرزمین سکونت داشته اند که اینجا را با نامی منبعث از زبان خود نام دهند، مساله ای است که تا به حال از سوی مورخین بی‌غرض تایید نشده است. درست است که زبان فارسی از قرون پنجم و ششم در آذربایجان در کنار زبان عربی به عنوان زبان ادبی به کار گرفته شده است، ولی این بدان معنی نیست که مردم آذربایجان نیز به زبان فارسی و یا یکی از منشعبات آن ـ مثلاً کردی ـ سخن می گفته اند. مساله دیگر آنکه همان واژه ای که در زبان فارسی معنی نمک می دهد و در شاهنامه فردوسی نیز با مفهوم عرق تن آمده است در اصل دارای تلفظی شبیه خَی khay است نه khoy و بعدها در سده های اخیر به صورت خوی khoy تلفظ می شود.

مساله دیگر آنکه حتی امروزه نیز نام مکانی را نمی توان یافت که «نمک» و یا هم معنی آن باشد. شاید بتوان اسامی مرکبی را یافت که واژه نمک و دوز و سلت و ملح و ... در آنها باشند ولی اینکه نام یک منطقه جغرافیایی را فقط «نمک» یا معادل آن بگذارند امری بعید و بی‌بنیان به نظر می رسد.

ریشه‌یابی نام خوی در واژه فارسی ـ پهلوی «خَی khay » چنان بی‌اساس بود که جناب دکتر محمدامین ریاحی مؤلف محترم کتاب «تاریخ خوی» ـ که دارای تمایلات بسیار تند ناسیونالیستی فارسگرایانه است و از دوستان جناب محمود افشار که از پایه گذاران ایدۀ یکسان سازی ملل مختلف ایرانی در دوره رضا شاه بوده است ـ در کتاب خود زیاد بر روی آن اصرار نورزید و به دنبال پیشنهاد و جایگزین بهتری گردید.

3. جناب آقای صدرایی خویی در کتاب سیمای خوی نیز پیشنهاد دیگری برای ریشه یابی کلمه خوی ارائه دادند و آن این بود که آن را مأخوذ از کلمه «قویون ـ قوی» ـ در ترکی معنی میش و گوسفند می‌دهد ـ دانستند که با توجه به ترک تبار و ترک زبان بودن مردم شهر خوی پیشنهاد جالبی بود.

منتهی ذکر نام خوی از همان سالهای آغازین دوره اسلامی به همین شکل فعلی آدمی را بر این می دارد که ریشه کلمه خوی را در زبانهای مرده قبل از میلاد جستجو کند. کاری که دکتر ریاحی و بعدها جناب نصیری ـ در کتاب خوی در گذر زمان ـ بر روی آن کار کردند، هر چند که به نتیجه قطعی نرسیدند.‌

ذکر واژه «اولخو» و «حویه‌وه» در سال‌نوشته‌های آشوری، نیز «حویله» در کتاب مقدس و مطابقت تقریبی محل آنها با همین شهر و منطقه خوی لااقل نشان دهنده این است که باید برای نام خوی ریشه یابی دقیقی صورت گیرد. در کتاب «خوی در گذر زمان» گرچه در حدود 12 صفحه در مورد نام خوی بحث شده است ولی با وجود مطالب زیبا و کارآمد در نهایت برای واژه خوی معنای مستقلی عنوان نشده است. این هم چندان دور از انتظار نبوده است. چرا که تا زمانی که کاوشهای باستان شناسی در منطقه ما صورت نگیرد و آثار مکتوب از آن دوران به دست نیاید و زباندانانی بی طرف به مطالعه آنها ننشینند همچنان نام خوی در هاله‌ای از ابهام خواهد ماند. (چنانکه کسروی نیز به این موضوع وقوف داشته است.)

اما بنده می خواهم به این مداخلی که در بالا عنوان شدند مدخلی نیز بیفزایم.

عید نوروز امسال جزوه ای از سوی شهرداری خوی منتشر شد که در گوشه ای از آن در مورد وجه تسمیه خوی مطلب تازه ای نوشته شده بود. اینکه کلمه «خوی» مفهوم «چوخور» را می رسانَد و این با صفتی که همگی‌مان برای این منطقه به کار می بریم همخوانی دارد. خویی ها خوی را «خوی چوخورو» می نامند معنی آن نیز دشتی است که از مناطق همجوار پایین تر است. با پرس و جویی که کردم معلوم شد که گویا در زبان سومری ـ که به عنوان اولین بانیان تمدن بشری و نیز اجداد ترکان امروزی شناخته می شوند ـ این واژه وجود دارد و به این معنی به کار می رفته است.

از سوی دیگر ما با دو اسم مشابه به لفظ «خوی» نیز مواجهیم : یکی «خییوو» (نام اصلی شهر مشکین شهر) و دیگر «خیوه» (در ترکستان ـ ازبکستان) جالب آنجاست که آخرین یافته های دانشمندان باستان شناس و مورخین نشان می‌دهد که اقوام سومری از آسیای میانه (ترکستان) با گذر از سرزمین آذربایجان به منطقه بین النهرین رفته اند و در طول این مدت مهاجرت، سالها در آذرباجان رحل اقامت افکنده اند و بسیاری از آنها نیز برای همیشه در آذربایجان ماندگار شده‌اند.

با در نظر گرفتن اینکه منطقه تمدن خیز «آراتتا» ـ مذکور در کتیبه های سومری ـ با منطقه خوی و کلاً غرب آذربایجان و شرق آنادولو منطبق می شود، احتمال اینکه نام «خوی» یک کلمه سومری (پروتو ترکی) به معنی سرزمین و دشت کم ارتفاع و پست بوده باشد زیاد است. در این مورد تحقیقات بنده ادامه دارد.

سخن آخر اینکه متاسفانه بسیاری از دوستان و همشهریان تبعات سیاسی ـ اجتماعی زیانبار اظهارنظرهایی از قبیل مورد اخیر را اصلاً در نظر نمی گیرند. در حالی که چشم بسیاری به دنبال این آب و خاک است و این را همه روزه در نقشه‌های منتشرۀ بلندپروازانه و خطرناک آنها می بینیم، لازم است عزیزان در نوشته‌های خود قدری دقت به خرج دهند و سخنی نگویند که بی انصافانه مورد بهره برداری و سوء استفاده برخی ها قرار گیرد.

اما در مورد اجداد خویی ها و آذربایجانی ها و ساکنان اولیه این سرزمین نیز اشاره داشته اید به نام قوم «ماد». ولی این نیز با حقایق تاریخی همخوانی ندارد. متاسفانه در دوره پهلوی و به تبع آن بعد از آنها نیز اینگونه عنوان می شد که گویا تاریخ این سرزمین از 2500 سال پیش و با حضور اقوام به اصطلاح آریایی شروع می شود و چنین قلمداد می گشت که این سرزمین قبل از این تاریخ دارای تمدنی در خور توجه نبوده است. حال آنکه تحقیقات دامنه دار مورخین بی غرض و در راس آنها مرحوم پروفسور زهتابی پرده از این اقدامات شوم برداشت و حقایق بسیاری را روشن ساخت. بر این اساس قبل از حضور و شکل گیری اقوام ماد ـ که انتساب آنها به اقوام به اصطلاح آریایی نیز پایه و بنیان درستی ندارد ـ در سرزمین آذربایجان اقوام متمدن و دوران سازی چون هیتی‌ها، هورری ها، قوتتی ها، لولوبی ها، اورارتوها و مانناها زندگی و حکومت می کرده اند و امروزه در آذربایجان هر جا را می کنند فقط و فقط نشانه از تمدن آنها می یابند و بس.

لذا باید اذعان کرد که سرزمین آذربایجان و خوی به عنوان گوشه ای از آن دارای تاریخی بیش از هفت هزار سال است و باید با افتخار و غرور اضافه کرد که اجداد آذربایجانیان امروزی در شکل گیری و رشد تمدن های نامدار جهانی سهم بسزایی داشته اند که این نقش به مرور زمان و با کشفیات جدیدتر روز به روز عیان‌تر می شود.

Wednesday, October 25, 2006



در باره نامگزاری اماکن بلوچستان

جای بسی خوشحالی است که ما شاهد نوعی بیداری ملی هستیم و اکنون مردم ما بويژه جوانان بلوچ به هویت و نام ونشان خود و شهر ودیار و سرزمینشان می پردازند. من نیز بر اين باورم که این امر به "فرهنگ سازی" و یا به عبارت والاتر به شکوفائی و رشد فرهنگ ملت بلوچ ياری می رساند. وبلاگ "بلوچی نام و نشان" تلاشها و پیشنهادات انجمن صدای عدالت و واجه مهرنهاد در راستای ترویج اسامی بلوچی خیابانها و میادین را ارج می نهد و برای این دوستان آرزوی موفقیت می نماید. گون نیکئین واهگان

http://balochinames.blogspot.com/ شستونی

Saturday, August 05, 2006



فرماندهی انتظامی مجری پروژه آسیمیلاسیون در شهر شوط

اخیرا در شهر شوط از جانب فرماندهی انتظامی شهر اطلاعیه ای با عنوان "اطلاعیه شماره 1" منتشر شده که گویا جهت تامین امنیت عمومی و رفاه حال شهروندان چندین دستورالعمل را شامل می شود.جالب اینجاست که بدانیم یکی از این دستورالعمل ها نامگذاری فارسی را برای مغازه ها واجب می دارد. البته در این چند ماهه اخیر این بار دومی است که دست های پلید شوونیست در این شهر قصد آن دارد که با بهره گیری از دستگا های حکومتی پروژه آسیمیلاسیون را سرعت بخشد. چند ماه قبل چندین تن از مسئولین وابسته و خود فروخته قصد تغییر نام این منطقه را به " ایرانسر" داشتند که خوشبختانه با مخالفت و پا فشاری تعدادی از اعضا شورای شهر مبنی بر عدم تغییر نام شهر و یا انتخاب نام "آران"( نامی که عموم مردم منطقه برای آن بکار می برند) در صورت تغییر نام شهر این پروژه نا کام ماند.

لیکن اینبار دست پلید شووینیسم در قالب اطلاعیه الزام آور برای بازار و بازاریان به میدان آمده است. و شاید دلیل اصلی آن ترس از نفوذ حرکت در بین عموم مردم خصوصا مهمترین بخش آن یعنی بازار باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 12:32  توسط وحید 

سوزلر



نماينده تبريز در مجلس هفتم:
وزير امور خارجه دليل تغيير نام درياي مازندران به نام مجعول خزر را توضيح دهد

تهران- خبرگزاري كار ايران

نماينده تبريز در مجلس هفتم، در سوالي از وزير امور خارجه، دليل تغيير نام ايراني درياي مازندران، به نام مجعول و غير ارزشي خزر را خواستار شد.

به گزارش خبرنگار ايلنا، محمدرضا ميرتاج الديني، نماينده تبريز، در سوالي از متكي پرسيده است: چرا وزارت امور خارجه براي حفظ و دفاع از نام ايراني آن در محافل بين‌‏المللي اقدامي به عمل نياورده است.
وي، در ادامه سوال كرده است: درياي شمال ايران، از دير زمان به يكي از نام‌‏هاي ايراني معروف بوده است و در آثار اغلب مورخان معروف ايراني، از اين دريا به نام تبرستان (طبرستان) يا درياي مازندران نام برده شده كه در اسناد و دايره المعارف‌‏هاي معتبر نيز هر دو نام مهر تاييدي بر ايراني بودن اين دريا در طول تاريخ بوده است.
وي، افزود: اين دريا به نام مازندران ثبت و شناخته شده است. از جمله در اسنادي در موسسات معتبر روسيه كه توسط نوجين زيس، براي اولين بار آن را در قرن دوازدهم ثبت كرده، تاكيد شده كه ايرانيان آن را قرن‌‏ها درياي تبرستان مي‌‏خواندند؛ ولي چون واژه مازندران ميان بوميان تبرستان جايگزين شده، آن را درياي مازندران مي‌‏خوانند. همچنين، در ميان دانشمندان اسلامي درياي مازندران بروي نقشه‌‏ها ثبت مي‌‏شده است. گذشته از آن، نام‌‏هاي ايراني ديگري هم داشته كه از اسامي سواحل اين دريا اتخاذ و كلا نام‌‏هاي ايراني بوده است.
ميرتاج الديني، ادامه داده است: در هيچ كدام از نام‌‏هاي قديمي، نام خزر نبوده و از دوره قاجار اين نام مجعول و غير ايراني، وارد اسناد رسمي از جمله قراردادهاي ننگين گلستان و تركمنچاي شده است.

وي، تاكيد كرد: خزر، نامي است برگرفته از قوم خزر كه در بخش شمالي اين دريا ساكن شده‌‏اند و قومي غيرايراني، ستيزه‌‏جو و مهاجم بوده‌‏اند و هر از گاهي به شهرهاي ايران، ارمنستان و آذربايجان كه جزو قلمرو ايران بودند، هجوم مي‌‏آوردند. اين قوم كه بعدها به يهوديت گرويدند، حتي بعد از ظهور اسلام عليه ايران و ايرانيان جنگ‌‏هاي خونين به راه انداخته و در هزار سال پيش، درسده دهم ميلادي به دست روس‌‏ها نابود شدند و بازماندگان آنها منطقه را ترك كرده و امروزه بسياري از يهوديان آمريكا و اروپاي شرقي از اخلاف همان خزران يهودي هستند.
نماينده تبريز در مجلس هفتم، در پايان خطاب به وزير امو خارجه، سوال كرد: حال با اين اوصاف چرا اين دريا را به نام چنين قومي ناميده‌‏اند و علل و عوامل اين تغيير چه بوده است؟ و به چه دليلي اصرار به استفاده از اين نام مجعول و غير ايراني وجود دارد؟ و براي اصلاح آن چه اقدامي كرده‌‏ايد و چه برنامه اي داريد؟ براي دفاع از نام ايراني در محافل بين‌‏المللي چه برنامه‌‏اي داريد؟
پايان پيام



خادمین و خائنین ملت در یک روز در برابر وزرای رژیم آپارتاید ایستادند

اعلمی از وزیر کشور خونخواهی ملت آذربایجان را میکند،

تاج الدینی از وزیر خارجه قتل نام خزر را طلب میکند!

میللی شورا- مجلس شورای اسلامی، امروز شاهد روز پرکاری برای نمایندگان تبریز بود. یکی همچون اعلمی است که با سرسختی، پور محمدی وزیر خودکامه کشور را به جایگاه سئوال می خواند و به مانند وکیل شریفی از حقوق ملت مظلوم آذربایجان در برابر جنایتهای خونین نیروهای رژیم آپارتاید دفاع میکند و به صراحت می گوید: "پاسخ ماموران و مسوولان تحت امر شما به اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم ، هتاکی، ضرب و شتم با قمه و قداره و زنجیر و چوب و چماق و در شدیدترین وجه آن تیراندازی به سوی مردم بود و همین امر باعث تسری این اعتراضات به سایر اقشار و نقاط دیگر شد و متاسفانه برخی از افراد موسوم به یگان ویژه‌ی نیروی انتظامی و نیروی مقاومت، با معترضین به بدترین شیوه برخورد کردند. " وزیر نیز در نهایت استیصال و استبداد می گوید: "مطمئنا در دعوا حلوا پخش نمی کنند."

اما تاج الدینی وکیل دیگری است که نام دارالسلط